دیدگاههای رهبران جهانی در مورد اهمیت دانش و یادگیری
کنفوسیوس پیشوای اخلاقی چین در خصوص قدرت دانش و یادگیری میگوید: «آموزش بدون اندیشهورزی، سبب بندگی میشود و اندیشیدن بدون فراگیری، مایه سرگردانی و لغزش میشود. بهدرستی که تحت نفوذ عقاید و افکاری تازه و غریب افتادن، چه زیان بزرگی که در پی ندارد! می خواهی بدانی که دانش چیست؟ این دو چیز را باهم دانستن که آدمی زاد چه میداند و چه نمیداند.» کنفوسیوس. هزار اندرز، کنفوسیوس، پیشوای اخلاقی چین. ترجمه: مازندرانی، ع. وحید (۱۳۶۳). تهران:امیرکبیر. صفحه ۳۱
و یا سان تزو دیگر استراتژیست چینی صده ششم قبل از میلاد درباره قدرت دانش و یادگیری میگوید: «پیروزی بدون دانش به دست نمیآید.» ازاینرو شکست زمانی سراغ ما میآید که آن زمان احساس دانایی به ما دست میدهد، یادگیری به سکون درمیآید. دانایی را با سکون میانهای نیست. همهی ما یا یاد میگیریم یا به قهقرا و نابودی میرویم.
در مطالعهای که روی نود رهبر بزرگ در زمینههای مختلف صورت گرفت، متخصصان امر رهبری، وارن بنیس و برت نانوس، به نکته ای دال بر رابطه میان رشد و رهبری پی بردند: توانایی و ظرفیت بهبود مهارتها و افزایش معلومات است که رهبران را از پیروانشان متمایز میسازد. رهبران موفق یادگیرنده هستند. فرایند یادگیری آن ها ادامهدار است. به نظم و انضباط و استمرار و استقامت بستگی دارد. برنده با تو، ۲۵ اصل ارتباطی برای برنده بیرون آمدن من و تو از یک رابطه، نویسنده: جان.سی مکسول،مترجم: ربابه امیری،چاپ سوم ۱۳۹۰، صفحه ۳۰و۳۱
بنجامین دیزرائیلی: «آگاهی از جمال خود، قدم بلندی به سوی کسب دانش و یادگیری است، رهبران که به اطراف خود نگاه میکنند و میبینند کسی از آنها پیروی نمیکند زمانی است که میتوانند متوجه شوند که یکی از دلایل شاید کمبود دانش باشد.»
رمز موفقیت در این است که وقتی زمان کاری میرسد، مهیای آن باشید. ازاینرو است که از قدیم گفتهاند قهرمانان روی رینگ قهرمان نمیشوند؛ روی رینگ تنها شناخته میشوند. این عین واقعیت است. اگر میخواهید بدانید کسی چگونه قهرمان میشود، به برنامههای روزانهاش توجه کنید.
جو فریزر، قهرمان سابق مشت زنی سنگین وزن جهان میگوید: میتوانید نقشه مبارزه را مانند نقشه زندگی ترسیم کنید. وقتی نوبت عمل میرسد، باید مطابق بازتابهایتان عمل کنید. اینجاست که کاری که کردهاید خودش را نشان میدهد.
اگر در تاریکی صبح دمان تقلب کرده باشید، در نور روز مچتان باز میشود. مشت زنی قیاس مناسبی برای رشد و پیشرفت در رهبری است. همه چیز بستگی به آماده شدن روزانه شما دارد. حتی اگر کسی از استعداد ذاتی برخوردار باشد، برای رسیدن به موفقیت باید تمرین کند و به آمادگی برسد. برنده با تو، ۲۵ اصل ارتباطی برای برنده بیرون آمدن من و تو از یک رابطه، نویسنده: جان.سی مکسول،مترجم: ربابه امیری،چاپ سوم ۱۳۹۰، صفحه ۳۵
اولین نکته ای که هنگام آمادگی برای توسعه زندگی دیگران باید در نظر بگیرید، توسعه و پرورش تواناییهای خود شماست زیرا وقتی توانایی خود را پرورش میدهید، میتوانید به دیگران هم کمک کنید همین کار را انجام دهند. وقتی مردم از کسی که مهارتهای رهبریاش ضعیفتر از آنهاست پیروی نمیکنند، طبیعتا از کسی که پیشرفت نمیکند روش پیشرفت را یاد نمیگیرند.
آلبرت شوایتزر می گوید: «راز بزرگ موفقیت و پیش تازی در زندگی، همانند مردی است که هرگز دست از یادگیری بر نمیدارد. وقتی هدف شما یادگیری مداوم و توسعه تواناییهایتان باشد، همان کسی میشوید که هرگز تحلیل نمیرود از نفس نمیافتد. همیشه باتری خود را شارژ میکنید و راههای بهتری برای انجام کارها مییابید. برای اینکه مشخص کنید آیا هنوز در حال پیشرفت هستید یا نه، از خود بپرسید دنبال چه هستید.
اگر به جای فکر کردن به آینده به گذشته مشغولید، بدین معناست که فرایند پیشرفت شما متوقف شده است. میگویند بزرگترین مانع کشف، نادانی نیست بلکه توهم دانایی است. بسیاری از مردم اهمیت رشد شخصی را در زمان تکمیل آموزش رسمی نادیده میگیرند. باوجود این اجازه ندهید چنین اتفاقی برای شما هم رخ بدهد، بلکه رشد و پیشرفت را یکی از اولویتهای امروز قرار دهید.» مکسول،جان سی. افراد موفق چگونه بر دیگران تاثیر میگذارند، دنیای خود را دگرگون کنید. مترجم:شهیدی، گیتی (۱۳۹۴). تهران: آریان. صص ۱۲۷.۱۲۸
اهمیت قدرت دانش و یادگیری برای رهبران تمام دوران تاریخ بشر به قدری اهمیت داشته است که برای مثال توماس جفرسون در زندگی خود سه اصل داشت که عبارت بودند از:
- احترام به پیرها و خوشه چینی علم بزرگان
- به روز نگاه داشتن و مطبوع ساختن خود برای نسل جوان
- یادداشت برداری و ذهن خوانی رقیبان برای غلبه بر آنها در مناظرات و مباحث موجود در جلسات بوده است. میچام،جان. هنر قدرت در زندگی، افکار و آراء توماس جفرسون. ترجمه: ریاحی،نادر (۱۳۹۹). تهران: صدای معاصر. صفحه ۱۴۸
یا باراک اوباما در کتاب سرزمین موعود مینویسد: «در ساعات رفت و برگشتم به اسپرینگفیلد که در حدود سه ساعت و نیم طول می کشید تنها دل مشغولیام گوشدادن به کتاب صوتی بود؛ رمان، گاهی تاریخ، حوادث جنگ جهانی دوم، دوران ویکتوریا و سقوط امپراتوری رم» اوباما، باراک. سرزمین موعود. ترجمه: چفلکی، زهرا و حسین بیگ، فاطمه (۱۳۹۹). تهران: نشر روزگار. صفحه ۴۸ و یا شیخ محمد آل مکتوم از رهبران نوین قرن ۲۱ ام با توجه به ظهور عصر دیجیتال درباره قدرت دانش و یادگیری میگوید:
«از گذشته تاکنون یادگیری موردتوجه جدی رهبران موفق بوده است، اما امروزه و در عصر دیجیتال این روند سرعت بیشتری به خود گرفته است. باید یادگیری دائمی به عادت روزمره تبدیل شود. هر رهبری باید هرروز خود را مورد چالش جدی قرار دهد و هرگز یادگیری را متوقف نکند. در پایان هرروز از خودتان بپرسید، امروز چه مهارت جدیدی یاد گرفتم؟ امروز چه دانش جدیدی آموختهام؟»
خردمند کیست؟ کسی که از همه میآموزد. (بنجامین فرانکلین)
قدرت دانش و یادگیری؛ حکایت خر و سگ و اهمیت جستجوی اطلاعات
خری و سگی که باهم سفر میکردند کاغذ مهر داری را بر روی زمین یافتند. خر آن را برداشت و پس از برگرفتن مهر و باز کردن آن شروع به خواندن آن با آواز بلند کرد درحالیکه سگ گوش میداد. ازقضا مربوط به اقسام گوناگون علوفه بود. یونجه، جودانه و سبوس.
سگ که سخنرانی را موافق سلیقه خود نیافته بود گفت: «دوست عزیز، اندکی هم فراتر نگاه کن. اگر اندکی جستوجو کنی، شاید چیزی هم درباره گوشت و استخوان بیابی.» ولی خر سراسر متن را نگاه کرد و چیزی از این نوع پیدا نکرد. سگ فریاد کشید: پس آن را دور بینداز که آشغالی بیارزش است.
جان سی مکسول: انسان تا زمانی که نداند که نمیداند، رشد نمیکند.
قدرت دانش و یادگیری؛ درس عبرت از تقسیم ناعادلانه: حکایت خر، روباه و شیر
شیری، خری و روباهی عقد مشارکت بستند و در حال شکار بیرون رفتند. وقتیکه مقداری شکارکرده بودند شیر به خر گفت که آن را تقسیم کند. خر آن را به سه بخش برابر تقسیم کرد و از شیر خواست تا یکی را انتخاب کند. در این حال شیر بر وی حمله کرد و او را از هم درید.
پس روی به روباه کرد و گفت که آن را تقسیم کند، روباه نزدیک به همه آن را در یک طرف گذاشت و تنها چند جزء ناچیز برای خود برداشت و به شیر گفت که سهم خود را بردارد. شیر پرسید این تقسیم عادلانه را از کجا آموخته ای؟ روباه گفت: «از آنچه بر سر خر گذشت.» افسانههای ازوپ، داستان سرای یونانی. ترجمه: حلبی،علی اصغر (۱۳۸۳). تهران:اساطیر. صفحه ۴۳
بالتاسار گراسیان: «چیزهای زیادی برای دانستن وجود دارد. زندگی کوتاه است و بدون دانش زندگی معنایی ندارد؛ بنابراین کسب دانش از دیگران ابزاری فوقالعاده است. پس با کار زیاد دیگران، میتوانید دانشمندی مشهور شوید.»
قدرت دانش و یادگیری؛ حافظه استراتژیک ناپلئون: هنر ساماندهی و مدیریت دانش
یکی دیگر از نعمتهای خداوندی به ناپلئون بناپارت قدرت حافظه وی بود. برای مثال حافظه توانای ناپلئون بناپارت اسامی تمام مکانهایی را که دارای اهمیت بود و در کشورهای مختلف جنگ کرده بود بهخاطر داشت گرچه بعضی اسمها را غلط تلفظ میکرد.
وزیر پست ناپلئون نقل میکند: «امپراتور مسافتهای نقاطی را حفظ دارد که من برای دانستن آنها مجبورم به کتابها و راهنماها مراجعه کنم.» روش مخصوص وی آنست که کارها را در مغز خود مثل اسباب و اثاثیه در صندوقچه، مرتب و منظم میسازد. ناپلئون خودش دراینخصوص میگوید: «وقتی میخواهم مطلبی را از یاد ببرم محفظه آن را میبندم و جعبه دیگری را باز میکنم محتویات آن جعبهها هرگز با هم مخلوط نمیشوند و مرا مضطرب یا خسته نمیکند هر وقت بخواهم بخوابم تمام این جعبهها را میبندم و معلوم میشود که در خوابم». لودویگ، امیل. ناپلئون بناپارت، خصوصیات زندگی او. ترجمه: فروهری (۱۳۸۷). تهران: اقبال.صفحه ۷۱۳
تنها یک چیز، دردناکتر از تجربه آموختن است و آن نیاموختن از تجربه است. (آر چیب له مک لایش)
فردریک داگلاس: قدرت دانش و یادگیری؛ سفر از بردگی به آزادی
بارها در دوران بردگیام شنیدم که بانوی عمارت کتاب مقدس میخواند. اغلب در نبود شوهرش، کتاب مقدس را با صدای بلند میخواند و به همین خاطر خیلی زود حس کنجکاویام برانگیخته شد. میخواستم راز کلماتی را که میخواند بدانم و همین موضوع به من انگیزه داد تا خواندن را فرابگیرم. از بانوی خانه ترسی نداشتم. چراکه رفتارش بهگونهای بود که همه دوستش داشتند. صادقانه از او خواستم به من خواندن بیاموزد و بانوی گرامی بلافاصله قبول کرد و آموزش را شروع کرد.
با کمک او الفبا را آموختم و توانستم کلمات سه یا چهارحرفی را بنویسم… ارباب هیو که از رفتار همسرش با بردهها مطلع شده بود، با شگفتزدگی قوانین خاص و عجیب رفتار اربابان با بردهها را به بانو گوشزد کرد. ارباب بلافاصله ادامه آموزش را ممنوع کرد. او به همسرش گفت که در وهله اول این کار غیرقانونی است و باعث ناامنی و دردسر میشود…
خانم اولد مجبور به پذیرفتن تذکرات همسرش بود و مانند یک زن مطیع برای حمایت از همسرش تغییر رویه داد. باوجود این، تأثیر کلمات ارباب برمن جزئی و زودگذر نبود. جملات سرد، خشن و کنایهآمیزش به اعماق قلبم وارد شد و نهتنها باعث تحریک احساساتم و بهنوعی شورش در من شد، بلکه نیرویی خفته از تفکر حیاتی را در وجودم بیدار کرد.
این نیرو همانند وحی، خاص بود. قدرت مرد سفید برای حفظ بردگان سیاهش، در گروی دانش بود. پس فکر کردم: «یک برده باید باسواد شود.» و از آن لحظه مسیر مستقیم از بردگی به آزادی را درک کردم.
این همان چیزی بود که نیاز داشتم و در آن زمان از منبعی که انتظارش را نداشتم آن را درک کردم. آقای اولد عاقل بود؛ اما شعور مرا دستکم گرفته بود. من از صحبتهای او با همسرش درس بزرگی گرفتم… او بردگیام را میخواست و من آزادی. عزم و ارادهای که او در من نادیده گرفت، باعث ثبات قدم بیشتر برای فهم و خرد شد.
کن بلانچارد: «یادگیری به معنای تغییر رفتار است تا زمانی که اقدامی نکنید مطلبی نمیآموزید.»
قدرت دانش و یادگیری؛ جمال عبدالناصر: جستجوی دانش و تسلط بر زبانها در مسیر رهبری
م. جورج ووشر در کتاب خود راجع به جمال عبدالناصر مینویسد: «… کتابخانه آکادمی نظامی در دسترس او بود و عبدالناصر کتابهای بیشماری را مطالعه کرده و اغلب اوقات، فراغت خود را در کتابخانه میگذراند. او زبان انگلیسی را آموخته بود و اغلب این کتابها انگلیسی بودند. هرجا به لغتی بر میخورد که معنیاش را نمیدانست به کتاب لغت مراجعه میکرد و آن را یادداشت مینمود.
او تاریخهای نظامی و سیاسی و بیوگرافی رهبران ملل جهان را تا آنجا که در دسترسش بود و میتوانست پیدا کند میخواند، ازجمله بیوگرافی ناپلئون بناپارت، فون بیسمارک، کمال آتاتورک، اسکندر کبیر و وینستون چرچیل را مطالعه کرد.
او همچنین علاقه جدیدی به مسائل سیاسی و اقتصادی خاورمیانه عربی پیدا کرد و پس از مدتی مطالعه متوجه شد که تنها امپریالیسم انگلیسی بر ممالک عرب سایه نیفکنده، بلکه ملل دیگر چون فرانسه و ایتالیا نیز ممالک عرب را استثمار میکنند.» منسفیلد،پیتر. ناصر. ترجمه: جعفری، محمدرضا (۱۳۴۹). تهران: امیرکبیر. صص ۴۳ و ۴۴
کمال آتاتورک: «دانایی، صادقترین راهنمای زندگی است.»
قدرت دانش و یادگیری؛ هنر مطالعه: گزینش و نگهداری دانش از منظر هیتلر
آدولف هیتلر در کتاب «نبرد من» با شرح و بسط فراوان درباره هنر کتابخواندن اینچنین مینویسد: «افرادی را میشناسم که کتابهای بسیاری را مطالعه میکنند. اما بااینوجود من آنها را «کتابخوان» تصور نمیکنم. درست است که آنها دانش بسیاری دارند، اما مغز آنها قادر به تنظیم و تلفیق مطالبی که مطالعه کردهاند نیست.
از طرفی، فردی که هنر مطالعه صحیح را درک کرده باشد بر طبق غریزه و بلافاصله هر چیزی را که به نظر و عقیده وی، ارزش یادآوری همیشگی داشته باشد تشخیص خواهد داد.
چه اینکه وی موافق مطلب موردنظر باشد یا آنکه دانستن آن موضوع ارزش ذاتی خود را داشته باشد… هنر مطالعه نظیر هنر «آموختن» است… نگاهداشتن مطالب ضروری و از یاد بردن مطالب غیرضروری. تنها اینگونه مطالعه، میتواند ثمربخش و معنیدار باشد.» شایرر، ویلیام. ظهور و سقوط رایش سوم. ترجمه: صارمی، ابوطالب (۱۳۸۵). تهران: انتشارات نگاه. صص ۲۴ و ۲۵
جان افکندی: «رهبری و آموختن لازم و ملزم یکدیگرند.»
قدرت دانش و یادگیری؛ تحول فکری و سیاسی وینستون چرچیل: از محافظهکاری به لیبرالیسم
در اکتبر ۱۸۹۶ وینستون چرچیل به همراه هنگ نظامی خود به هندوستان اعزام شد و برای نخستینبار بر خاک امپراتوری بریتانیا در یکی از مستعمرات آن قدم نهاد. بهراحتی نیروهای خود را در چهار بخش در بنگلور تقسیم کرد، اما علاقه چندانی به شبهقارهای که در آن بود نشان نمیداد و در عوض اخبار سیاسی بریتانیا را با ولع فراوان و با رنجشی که در غربت داشت دنبال میکرد.
تمام ذهنش روی انتخابات پارلمانی در بریتانیا متمرکز شده بود. بااینوصف احساس میکرد از دیگر جوانهای همسال و جاهطلبش چیزی کم دارد و آن تحصیلات و مدرک دانشگاهی بود. با کمک مادرش برنامه آموزشی بسیار غنی و مدونی برای خود تدوین کرد و مصرانه مشغول مطالعه شد. ازاینرو در بعد از ظهرهای طولانی شبهقاره هند، زمانی که افسران هنگ استراحت میکردند.
چرچیل آثار افلاطون، آدام اسمیت، ادوارد گیبون، دیم روز مک کاولای، ویلیام ادوارد لکی و چارلز داروین را به همراه صورتجلسات مذاکرات طولانی پارلمان بریتانیا، با ولع خاصی مطالعه میکرد و بسیاری از آنها را حاشیهنویسی یا خلاصهنویسی میکرد.
این مطالعات زبان نوشتاری و گفتاری چرچیل را بسیار تغییر داد و او تحتتأثیر گیبون و مک کاولای قرار گرفت و جهانبینی وی کاملاً تغییر کرد. دورانی را تجربه میکرد که در آن هر نوع جزماندیشی، حتی اصول بنیادین مکتب محافظهکاری که وی در آن رشد کرده بود محل تردید بود.
وی در نامهای به مادرش در ۱۸۹۷ مینویسد: «من در تمام ابعاد یک لیبرالم و از محافظهکاری من نامی بیش باقی نمانده است. پریشانی ذهنی و دیدگاههای جدید من بر ترس مذهبیام دامن میزند. اگر دست من بود و به آن اندازه خودمختار بودم، بهعنوان لیبرالی تمامعیار وارد پارلمان میشدم؛
اما چه چاره که دموکراسی محافظهکاری، معیاری است که من باید خود را ذیل آن تعریف کنم. چرچیل بااینحال تهماندهای از آموزههای دینی را در رفتار سیاسی و عملکرد خود حفظ کرد. او سرنوشت خود را بارها به مشیت و خواست الهی گره میزد.
قدرت دانش و یادگیری؛ نلسون ماندلا: مبارزه برای عدالت از طریق دانش و وکالت
واقعیتها به طرز وحشتناکی محدود هستند. او دیپلم ندارد باید محلی برای زندگی پیدا کند و امرارمعاش کند، اما چطور؟ نلسون در معدن طلا بهعنوان شبگرد مشغول کار میشود. از بردن تریلی خوشحال به نظر میرسد و حقوقی میگیرد.
نلسون ماندلا میگوید: «متوجه شدم که بخت به من میخندید و اگر زمان گرانبهای تحصیل را از دست نداده بودم، حالا ثروتمند بودم». درد دل توأم با ریشخند مردی که بهخاطر سادگی، هرگز از شوخیکردن دست نمیکشد؛ اما این اولین حقوق، آخرین است؛ حالا ماندلا جوانی گسسته از ریاست طایفه است که در دفاتری که رئیس سفیدپوست دارد، جویای کار است. (وی در آن زمان از معدن اخراج شده است.) بدینگونه به قول شاتوبریان: «ورود به زندگی در برهوت، بدون پول، بدون شغل، اما بدون شجاعت نه».
دستگاه قضایی در آفریقای جنوبی مناسبتی با قوانین حقوقی ندارد. وی بهزودی میفهمد که این دو مسئله یکدیگر را کامل نمیکنند، زیرا قوانین نادرستی وجود دارد. ماندلا میگوید: «وقتی دانشجو بودم، آنها به ما آموزش میدادند که قانون مطلق است و برای همه افراد است… من آنجا صادقانه همین گمان را داشتم وزندگی درست را بر اساس این اصل در نظر میگرفتم.»
ماندلا همیشه میخواست که وکیل مرد قانون باشد، به همین دلیل تمام زندگیاش را صرف آن میکند و سرانجام اولینبار در ۵۰ سالگی نخستین گام را برمیدارد. وی در اولین نامهای که از زندان خطاب به رئیس زندان مینویسد، میخواهد رسالهای راجع به مسئولیت مدنی بنویسد.
نلسون ماندلا احترامی ویژه برای مردان قانون قائل است. زمانی که از جایگاه وکلا به جایگاه متهم عبور میکند، دنبالِ درک حرفهای خویش، با نوعی عینیت و اصالت عملی است. مردمی را که در دادگستری با او روبرو هستند و اتفاقاتِ خوب و بدی را که در گوشهوکنار دادگاه میبینند بازگو میکنند: «قاضی مرد بیطرف و اهل استدلال بود». این مشاهده اوست قبل از اینکه روی نیمکت متهمان بنشیند.
ماندلا در تمام مدت دادگاه ریوونیا با اینکه با خطر اعدام روبروست، درس حقوق را از طریق مکاتبه با دانشگاهی در لندن تا مرحله دکترای حقوق پیگیری میکند. این درسخواندن بدون شک برای نگهبانها خیلی عجیب به نظر میرسید و به او میگفتند:
آنجایی که تو خواهی رفت به دیپلم حقوق احتیاج ندارد؛ اما او میگفت من درسهایم را در تمام مدت دادگاه پیگیری میکنم و میخواهم امتحان را بگذرانم. با اینکه میدانست سرنوشتی غیر از اعدام یا حبس ابد در انتظارش نیست، غیر از درسخواندن، دغدغه دیگری نداشت.
زندانیها با غرور میگویند اگر زندانی هم باشد ممکن است بتواند تابلوی وکالتش را به در سلول آویزان کند و به سایر رفقایش مشاوره حقوقی بدهد. زمانی که هنوز تجربه وکالت نداشت، فهمید که در آفریقای جنوبی بهجای اینکه سیستم قضایی مبتنی بر تساوی حقوق افراد باشد، درست برعکس است. ماندلا در مورد طرز فکرش راجع به جایگاه وکالت مغرور است، وی میگوید:
«در مقام وکیل میتوانم بهخوبی در دادگاه بدرخشم.» چرا او در خود این رسالت و مأموریت را میبیند؟ آیا او فردی سلطهجوست؟ شاید تبعیضی که زندگی پدرش را تباه کرد، باعث شد پسرش ارشاد و هدایت شود. این درام خانوادگی، راه دشوار مبارزه برای برقراری قانون و عدالت را جلوی پایش گذاشت؛ اینکه از مردم در مقابل تحقیر سفیدپوستان دفاع کند و قانون را برای برقراری آیین همزیستی مسالمتآمیز بکار بسته و با خشونت پنهان در جامعه چندنژادی مبارزه کند.
راهحل استراتژیک در مسیر چیرگی در رهبری
درسآموخته حکایت خر و سگ این است که که ارزش دانش و یادگیری و اطلاعات با ارزش را تنها صاحبان واقعی آن درک می کنند. قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری.
- درسآموخته حکایت خر، روباه و شیر این است که که ما انسانها عموما از شوربختی های دیگران عبرت می گیریم. چنانچه حضرت علی (ع) می فرمائید: «مردمان، دشمن چیزهایی هستند که نمی دانند.»