میراث رهبری ری کراک: خالق رستورانهای زنجیرهای مکدونالدز
ری کراک: «بزرگ بیندیشید تا بزرگ شوید. اندیشه حقیر انسان را حقیر نگه میدارد. در خصوص پشتکاری و استقامتم باید بگویم اگر بهخاطر هر تأکیدی که بر کیفیت، خدمت و نظافت داشتم آجری به من میدادند میتوانستم با آنها پلی بر روی اقیانوس اطلس بسازم.»
یکشبه ره صدساله رفتن: پشتکار و استقامت ریکراک از ۵۰ تا ۷۵ سالگی
نام ری کراک میلیونری که با خلق برند مکدونالد و فروش همبرگر در سراسر جهان مشهور شد، در میان اصول گوناگون موفقیت به طور شگفتانگیزی پشتکار را در ذهن ما تداعی میکند. او پس از ۵۰ سالگی یعنی سنی که عموم مردم آن را آغاز دوران بازنشستگی میدانند به موفقیت و ثروت بیکران دستیافت. به نظر او ایستادگی و مداومت از چنان ارزش حیاتی و مهمی برخوردار است که بدون شک میتوان آن را از استعداد و حتی نبوغ نیز مهمتر دانست. اما همانطور که بهثمررسیدن بذر در دل خاک به زمان کافی نیاز دارد به ثمر نشستن بذرهای موفقیت و عظمت هم در کشتزار ذهن و دل محتاج گذشت زمان است.
ری کراک در شرححال خود مینویسد: «مردم در شگفتی ماندهاند که چگونه من کارم را در مکدونالد از ۵۰ سالگی آغاز کردم و چه شد که یکشبه ره صدساله رفتم؟ پاسخ این است که اگرچه یکشبه به موفقیت دست یافتم؛ اما همین شب ۳۰ سال به درازا کشید.» زندگینامه ری کراک بهروشنی این حقیقت را آشکار میکند که در مسیر موفقیت، شانس یا تصادف نقشی ندارد؛ بلکه پیروزی حاصل تلاش بیوقفه، عزم راسخ و غلبه بر شکستهای پیدرپی است.
ری کراک در شرح خاطرات خود میگوید «بخش بزرگی از موفقیتش مرهون عباراتی است که خود برگزیده و پیوسته در دل زمزمه میکرده است. من آموختم که چگونه نگذارم مشکلات بر من چیره شود، اجازه نمیدادم که همه نگرانیها با هم به ذهنم حمله کنند. نمیگذاشتم که دلهرههای بیحاصل و گاهی نیز پر اهمیت، خواب را از چشمانم بربایند.» البته بیان چنین مطالبی از انجام آن سادهتر است؛ اما حقیقتاً من با این پیامهای نیروبخش خود را هیپنوتیزم میکردم و بهاینترتیب روش مناسبی را برای تربیت روح خود برگزیدم.
با استفاده از این روش، تنش عصبی خود را تسکین میدادم و هنگام خوابیدن مشکلات آزاردهنده را بهکلی کنار مینهادم. من میدانستم که اگر چنین نکنم صبح روز بعد نخواهم توانست شاداب و سرحال با مشتریانم روبهرو شوم. ذهن خود را تختهسیاهی میپنداشتم که پر از نوشتهها و پیامهای ریزودرشت، فوری و ضروری بود. با تمرین فراوان به خود تلقین کردم که هر شب این تخته را پاک و تمیز کنم. اگر اندیشه نادرستی به ذهنم راه مییافت، پیش از آنکه مجال استقرار یابد آن را از ذهن پاک میکردم.
سپس عضلات خود را یکبهیک به ترتیب از پشت گردن به پایین شل میکردم و این حالت را به شانهها، بازوها، تنه، پاها و نوک انگشتان پا تعمیم میدادم آنگاه در آرامشی عمیق به خواب میرفتم. اطرافیانم از اینکه من دوازده تا چهارده ساعت در روزکار میکردم و دو یا سه پس از نیمهشب در محافل گوناگون با مشتریان پر جنبوجوش سروکله میزدم و بعد به طور خستگیناپذیر آماده ادامه کار بودم تعجب میکردند.
راز توانایی من در حد اعلای استفاده از هر لحظه استراحت بود. البته به طور متوسط بیش از شش ساعت نمیخوابیدم و گاهی چهار ساعت هم کفایت میکرد؛ اما همانطوری که از حد اعلای نیروی خود در کار استفاده میکردم، تمام انرژی خود را برای خوابیدن بسیج میکردم. «تکنیک ری کراک با آرامسازی بدن آغاز میشد. آرامش روانی را نمیتوان از آرامش جسمانی جدا کرد. وقتی بدن ما در حالت رخوت و سستی باشد، سرعت امواج مغزی کاهش مییابد و ذهن ناهشیارمان تلقینپذیرتر میشود.» آلبرت پویسانت، چارلز. توانگران چگونه میاندیشند، مترجم: آل یاسین، محمدرضا،(۱۳۹۴). تهران: نشر هامون. صص ۵۸ و ۵۹
ناپلئون هیل در بررسی وسیعی از زندگی هزاران ثروتمند به این نتیجه رسیده است که بیشتر آنان پس از چهلسالگی به ثروت و دارایی کلان دستیافتهاند بنابراین اگر هنوز به عرصه ثروت و شوکت قدم ننهادهاید مأیوس و دلسرد نشوید. چهبسا در آیندهای نزدیک از تلاش روزهای گذشته بهرهور شوید. شاید این سؤال مطرح شود که پس از گذشت دوران جوانی، چهبسا کهولت یا بیماری موانعی را سر راه موفقیت پدیدآورند. اگر به خاطرات زندگی ری کراک مراجعه کنید متوجه خواهید شد که وی پس از در آغوش کشیدن موفقیت، سخت بیمار شد؛ اما چون به ابزارهای اصلی کامیابی، یعنی عزم راسخ و شور و اشتیاق سوزان مجهز بود هرگز در هدف خونسرد و نومید نشد.
ری کراک در خاطرات خود مینویسد: «وقتی در سال ۱۹۵۴، در آن روز سرنوشتساز به شیکاگو باز میگشتم، قراردادی را در کیف داشتم که چند ساعت قبل با برادران مکدونالد بسته بودم. بیمار بودم و احساس سربازی را داشتم که پس از یکرشته مبارزه طولانی، مصدوم و مجروح به وطن باز میگردد؛ شور و اشتیاق لحظهای راحتم نمیگذاشت و مانع از آن بود که دمی از خواسته خویش غافل شوم.
پنجاه سال از عمرم میگذشت و به دیابت و ورم مفاصل دچار بودم. مدتها پیش نیز در یک عمل جراحی کیسه صفرا و بخش عمده غده تیروئیدم را ازدستداده بودم.» بنابراین قبل از آنکه به خود بقبولانید که برای موفقیت دیر شده است و یک بیماری سخت میتواند موانعی را در مسیر موفقیت پدید آورد بار دیگر چند خط بالا را ازنظر بگذرانید. ری کراک تا سن هفتاد و پنجسالگی که از دنیا رفت آنی از کار و تلاش دست برنداشت. آلبرت پویسانت، چالز. توانگران چگونه می اندیشند. مترجم: آل یاسین، محمدرضا (۱۳۹۴) . تهران: هامون. صص ۳ الی ۲۰
ری کراک در خاطراتش مینویسد: «همواره مشتاقم که به دیدن شعبههای مکدونالد در نقاط دور و نزدیک بروم، درعینحال گاهی با مناظری روبهرو میشوم که بهشدت از اشتیاقم میکاهد. برای مثال وقتی میبینم که شب فرارسیده؛ اما هنوز تابلوی رستورانی خاموش است یا زبالهای در گوشهای از پارکینگ انباشته شده، خشمگین و برآشفته میشوم. ممکن است دیگران به این چیزها اهمیت ندهند، اما چنین اهمالکارهایی برای من اهانت بهحساب میآید.» ری کراک تا پایان زندگی فعال بود و تماموقت خود را صرف پیداکردن محلهای مناسبی برای تأسیس رستورانهای جدید کرد.
شرکت مکدونالد هواپیمایی را خریده بود که ری کراک با آن به مسافرت میرفت و به کاوش و جستجو میپرداخت تا نقاط مناسبی را برای تأسیس رستوران بهخصوص در اطراف کلیساها و مدارس پیدا کند. دردی که او در ناحیه ران حس میکرد میتوانست هر کس دیگری را زمینگیر کند؛ اما او از حضور در دفتر کار و رفتن به مسافرتهای متوالی برای بازرسی رستورانها دست برنداشت.
او معتقد بود که درد و رنج قابلتحملتر از تنبلی و بیکاری است. در روزهای پایان عمرش شخصی با طعنه گفت: برای کسی که میلیونها دلار ثروت انباشته است سخنگفتن درباره موفقیت دشوار نیست. ری کراک با تندی پاسخ داد: «فراموش نکن که من هم مثل دیگران هر بار فقط یک جفت کفش را میتوانم بپوشم.» همان. صفحه ۸۳
ری کراک در جای دیگری در خاطراتش مینویسد: «بزرگ بیندیشید تا بزرگ شوید. اندیشه حقیر انسان را حقیر نگه میدارد. در خصوص پشتکاری و استقامتم باید بگویم اگر بهخاطر هر تأکیدی که بر کیفیت، خدمت و نظافت داشتم آجری به من میدادند میتوانستم با آنها پلی بر روی اقیانوس اطلس بسازم.» همان. صفحه ۷۹
ری کراک: «مردم در شگفتی ماندهاند که چگونه من کارم را در مکدونالد از ۵۰ سالگی آغاز کردم و چه شد که یکشبه ره صدساله رفتم؟ پاسخ این است که اگرچه یکشبه به موفقیت دست یافتم؛ اما همین شب ۳۰ سال به درازا کشید.»
راهحل استراتژیک در مسیر چیرگی در رهبری
در مسیر چیرگی بر اهداف، رهبران واقعبین، رهبرانی هستند که در مقابله با بحرانها نهتنها متوقف و تسلیم نمیشوند. بلکه باتدبیر و آیندهنگری روبهجلو حرکت میکنند و چالشها و مشکلات فقط آنها را انعطافپذیر میکند.