شناخت و تسلط بر افکار رقیبان: راز برتری رهبران جاودان
شناخت و تسلط بر افکار رقیبان: ابزار نیرومند رهبران موفق
بزرگترین قدرت ما در مسیر چیرگی در رهبری فردی، رهبری کسبوکار و رهبری سازمانی؛ نه ناشی از بهکارگیری استعدادها، قابلیتها و مهارتهایمان که از قدرت دانش و آگاهی ما درباره اطرافیانمان سرچشمه میگیرد. باید بتوانیم ذهنشان را مانند کتاب بخوانیم و از آنچه در دنیای درونشان میگذرد باخبر شویم؛ انگیزهها، ترسها، علایق، خواستهها و نگرانیهایشان و همهوهمه را مشاهده کنیم و از مجموع و ماحصل این اطلاعات، نیک را از ناخالص و دوست را از دشمن تمیز دهید.
اینگونه اطلاعات از آغاز تاریخ یکی از اهداف رهبران جاودان جهان بوده و نهایتاً در قالب فنون جمعآوری آمار و اطلاعات متبلور و متداول شده است. گرین،رابرت. قوانین مبارزه. مترجم: آل یاسین،محمد رضا(۱۳۹۳). تهران:هامون. صص ۳۰ و ۳۱
بههرحال افراد با ژستها، حالات و حرکات، لحن کلام، طرز قیافه و حرفهای ساده و گذرا عمیقترین نقاط ضعفشان را افشا میکنند. تنها باید بدانیم که چگونه و تحت چه شرایطی این نقاط ضعف آشکار میشود. مکالمات روزمره، بهترین ابزار برای شناسایی نقاط ضعف رقبایمان است.
بنابراین هنگام گوشکردن به سخنان آنها به جز گوش، از قلب و چشمانمان نیز کمک بگیریم و با انتقال انرژیمان بهطرف مقابل نشان دهیم که به سخنانش توجه داریم. اگر انرژی ما با نقطهنظرهای گوینده همخوان باشد او بهاحتمال زیاد عمیقترین افکار و احساساتش را به سطح آورده و با ما در میان میگذارد و در این میان، نقاط ضعفش را نیز آشکار میسازد.
همچنین میتوان با پیروی از ترفندهای زیرکانه «تالیران»، زیر زبان رقبایمان را بکشیم و در لابهلای افکار و نیاتشان به نقاط ضعفشان پی ببریم. برای این منظور باید اسراری را با آنان در میان بگذاریم که افشای آن مشکلی ایجاد نکند. این موضوع باید از قلبمان برانگیخته شده و احساس سنخیت و صمیمیت به وجود آورد.
این شیوه رفتار فرد مقابل را تحریک میکند تا با پرداختن به شرح ماجرا و ارائه اطلاعات کامل، نقاط ضعفش را فاش کند. چنانچه حس میکنیم فردی دچار حساسیتهای خاصی است و میتوان با طرح چند پرسش از کموکیف آن حساسیتها باخبر شد.
ببینیم به چه سمتهایی گرایش داشته، جهتگیری کلی او نسبت به جهان چیست، نیازهای روانیاش کدام است و چگونه نیازها ارضا میشود. اگر حس میکنید که اظهار مهر و محبت نیازهای روانی او را تأمین میکند، آشکارا از او تعریف و تمجید کنیم. اگر از تعریف و تمجیدتان مسرور میشود تردید نکنید که در مسیر درست گام برداشته و تیرتان به هدف خورده است. چشمانمان را برای توجه به جزئیات آموزش دهیم و حالات و حرکات، طرز نگاه و شیوه نشستوبرخاست افراد را زیر نظر بگیریم. ببینیم طرف مقابل چگونه و چقدر به پیشخدمت انعام میدهد؛ چه چیزی او را شاد و سرحال میکند.
به وضعیت لباس، آرایش مو، نوع زیورآلات و سایر ملزومات از قبیل کلاه، عینک نوع عطر یا ادکلن مصرفی. خلاصه آراستگی ظاهرش توجه کنیم. کعبه آمالش را بشناسیم. چیزی که بهشدت شیفته و شیدای آن است و برای دستیابی به آن از هیچ کوششی فروگذار نمیکند. این نکته را آویزه گوش کنیم: ازآنجاییکه افراد میکوشند بر نقاط ضعفشان سرپوش گذارند بهسادگی میتوان اطلاعات مفیدی از آنان به دست آورد.
نکات کوچک و ظریفی که گاه سرنخهای ارزشمندی را برای شناسایی نقاط ضعفشان در دسترسمان قرار میدهد. بدانیم که هر کس سایهای دارد، نیمه پنهان و تاریک وجود. این سایه شامل تمام چیزهایی است که او از جهان و جهانیان مخفی میکند، ضعفها، امیال پنهانی و نیات خودخواهانهاش. سایهاش از فاصله دور قابلرؤیت نیست. برای دیدن آن باید ازنظر جسمانی، و بهخصوص روانی به فرد نزدیک شده و گامبهگام با او حرکت کنیم.
مراقب باشیم نفهمد که پرده از رازهای پنهانش کنار رفته و نیمه پنهان وجودش آشکار شده است. سان تزو، استراتژیست بزرگ نظامی جهان میگوید: حاکم دوراندیش با توسل به اخبار و اطلاعات دقیق و مفصل، حملات دشمن را مهار میکند. این اطلاعات دستاول را جن، عفریت و یا ارواح سرگردان در اختیارش نمیگذارند؛ توسط افرادی به دست میآورد که از موقعیت دشمن آگاهاند.
ژولیوس سزار: «ما چیزی را آرزو میکنیم که به آن ایمانداریم و تصور میکنیم دیگران به همان چیزی فکر میکنند که در ذهن ماست.»
بهترین راه برای سلطه بر دشمن آن است که وانمود کنیم تحت نفوذ و کنترلشان هستیم. وقتی به این باور برسند که فرمان هدایت جنگ را در دست دارند کموبیش از خاکریزهای دفاعیشان بیرونآمده و مقاومتشان را کاهش میدهند؛ و ما میتوانیم بهتدریج و تیزهوشانه آنان را در جهت دلخواهمان هدایت کنیم. انگلستان در خلال سلطهاش بر هند مالیاتهای سنگینی را به مردم این کشور تحمیل کرد، ازجمله مالیات نمک در سال ۱۸۸۵، هندیها بهشدت آن را محکوم میکردند، ماهاتما گاندی در مخالفت با این قانون یک راهپیمایی آرام و فاقد خشونت برپا کرد.
«ژنرال لرد ادوارد اروین» که از جناب بریتانیا هندوستان را فرماندهی میکرد این راهپیمایی را دستکم گرفت و اقدام گاندی را برای اعتراض به مالیات نمک ناچیز برآورد کرد؛ اما در طول مسیر راهپیمایی، هزاران نفر به وی پیوستند، بهطوریکه طول آن به ۳۰۰ کیلومتر و به حوالی دریا رسید، ژنرال انگلیسی که چنین انتظاری نداشت برای مقابله با آن هیچ کاری از دستش بر نمیآمد.
این برخورد آرام و خردمندانه گاندی سرآغاز مخالفتها و اعتراضات مردم هند علیه استعمار بریتانیا بود، و نهایتاً به نقطه عطف نهضت استقلال هندوستان تبدیلگردید. گرین،رابرت. قوانین مبارزه. مترجم: آل یاسین،محمد رضا(۱۳۹۳). تهران:هامون. صفحه ۲۴
جنگ زندگی، یکی از خطرناکترین مبارزات بشری است که تا آخرین لحظات عمر هرکس استمرار دارد. نتیجه نهایی این مبارزه در آخرین ساعات عمر هرکسی مشخص میشود و بیش از این، لحظهلحظه این مبارزه، شباهتی به خوابوخیال نیست.
در این بازی شطرنج که یکی از مهرههای پیش روی ما، رقیبان و دشمنان ما هست. دانش ما نسبت به استراتژیهایی که در این بازی شطرنج در مقابل حریفانمان اتخاذ میکنیم نتایج نهایی این مبارزه را مشخص میکند. نخستین وظیفه ما بهعنوان استراتژیست آن است که مفهوم رقیب را در طیفی وسیع تعریف کرده و در آن افرادی را که بر ضد ما سرگرم کارند و به اشکال مختلف میکوشند چوب لای چرخمان بگذارند بگنجانیم. لازم نیست به ارز اندامهایشان واکنش نشان داده و یا عقبنشینی کنیم. تنها ضرورت آن است که به سلاح دوراندیشی و عزم مجهز شویم و در هر شرایطی، حتی در برابر دوستان یکدل و صمیمیمان، لحظهای این سلاح را زمین نگذاریم. همان. صص ۱۱ و ۱۲
زیگموند فروید میگوید: «هیچ جنبندهای نمیتواند رازی را در دل نگه دارد. اگر سکوت اختیار کند، با نوک انگشتانش ضرب میگیرد و یا با حالات و حرکات دیگر، افکار و احساساتش را منعکس میکند.»
حضور رقبا به ما قدرت انتخاب میدهد و میتوانیم آنها را در برابر یکدیگر به بازی بگیریم و از افراد بهعنوان راهی برای حمله به دیگران استفاده کنیم. بدون حضور رقبا، نمیدانیم چگونه و کجا حرکت کنیم و فراموش میکنیم که محدودههایمان تا کجاست و چقدر میتوانیم پیش برویم.
ژولیوس سزار در ابتدا پومپه را رقیب خود میدانست. او هوشمندانه تصمیم میگرفت، بادقت همه جوانب را میسنجید، همواره در برخورد با پومپه برنامههایی داشت و در موقعیتی محکم و استوار قرار داشت. وقتی جنگ بین آن دو مرد در میگرفت، سزار در بهترین حالت و موقعیت بود؛ اما وقتی پومپه را شکست داد و خود را از داشتن چنین حریفی محروم کرد، قدرت تشخیص در برنامههایش را از دست داد، دچار توهماتی شده و خود را یک خدای خیالی میدانست.
سزار با شکست پومپه در حقیقت خودش را نابود کرد. درنتیجه، باید بدانیم رقبا به ما حسی از واقعبینی از نقاط قوت و ضعف و تواضع تحمیل میکنند. گرین، رابرت. ۳۳ استراتژی جنگ. ترجمه: ایزدی، مرجان (۱۴۰۰). تهران: نشر آرایان. صص۶۱ و ۶۲
وقتی به این شناخت دست مییابیم که هر انسانی استعدادهای پنهان و آشکاری دارد که ما میتوانیم از آنها بهرهمند شویم، آن هنگام از توانمندیهایشان استقبال به عمل میآوریم. تصور اینکه هیچ موهبتی از سوی مخالفان نصیب ما نمیشود تصوری باطل است. کسانی که تلاش میکنند حتی در وجود مخالفانشان، خوبیها را رصد کنند امکانات جدیدی را برای خود میآفرینند. آنها همچنین این امکان را فراهم میسازند که ملتها، سازمانها و خانوادهها پلهای ارتباطی مستحکم میان خود بسازند که این خود تضمینکننده صلح و شادی است. کالونگا باندا، مارتین. مارتین درسهای رهبری از نلسون ماندلا، رهبری به شیوه مادیبا. ترجمه: رفیعی، سیما (۱۳۸۹). تهران: عطائی. صفحه ۹۴
کنترل و نظارت در تمام روابط، مسئلهای حیاتی است. این طبیعت انسان است که از احساسات ناامیدکننده، بیمناک باشد و برای قدرتمند شدن تلاش کند. هرگاه دو نفر یا گروهی با یکدیگر در تعامل باشند، بین آنها رابطهای برقرار میشود تا مشخص شود که چه کسی همه چیز را کنترل میکند. نبرد بین تمایلات مختلف، اجتنابناپذیر است. ما بهعنوان استراتژیست دو وظیفه بر عهدهداریم:
اول، مبارزه برای کنترل در تمام جنبههای زندگی. دوم، اینکه هنر همراهی رقیب را بیاموزیم و درست مانند مهرههای صفحه شطرنج، باهدف و جهت مشخص حرکت کنیم. این هنر را رهبران خلاق و استراتژیستهای نظامی در طول سالها رشد و توسعه دادهاند. استراتژیست برتر میداند که غیرممکن است بتوان دقیقاً واکنش رقبا را نسبت به حرکت، پیشبینی و مهار کرد. تلاش برای انجام این کار، تنها به ناامیدی و خستگی منجر خواهد شد.
در جنگ و زندگی، موارد پیشبینیناپذیر بسیاری وجود دارد؛ اما اگر استراتژیست بتواند طرز تفکر رقبا را کنترل کند، دیگر واکنش نشاندادن نسبت به هر حرکتی، چندان اهمیتی نخواهد داشت و اگر بتواند آنها را پریشان، وحشتزده، بیش از حد پرخاشگر و عصبانی کند، دامنه وسیعتری از اقدامات او را کنترل کرده و میتواند پیشازاین که از لحاظ جسمی بر آنها چیره شود، آنها را به لحاظ ذهنی در تله بیندازد. گرین، رابرت. ۳۳ استراتژی جنگ. ترجمه: ایزدی، مرجان (۱۴۰۰). تهران: نشر آرایان. صص ۴۱۶ و ۴۱۷
در زندگی، درست همانند جنگ، هیچوقت اتفاقات مطابق انتظاراتمان رخ نمیدهد. در این زمان، واکنشهای مردم عجیب و ناباورانه است و بسیاری تصمیمات احمقانه میگیرند. چنانچه فکر کنیم تنها در حال حفظ موقعیتهای ثابتمان هستیم، اگر برای کنترل هرگونه اصطکاکی که بر سر راهمان قرار میگیرد بر تجهیزاتمان تکیه کنیم، از پیش محکوم و بازندهایم؛ بنابراین رویدادها سریعتر تغییر میکند و هرجومرج وارد سیستم ما میشود.
در یکدنیای بسیار پیچیده، روش ناپلئون بناپارت برای برنامهریزی و مانور تنها راهحل منطقی است. میتوانیم اطلاعات و جزئیات را تا جای ممکن، به دست آوریم. عمق شرایط را تحلیل و تلاش کنیم واکنشها و تصمیمات رقیبمان را حدس بزنیم. در این پیچوخم نهتنها باید شرایط را تحلیل کنیم، بلکه از آن برای رسیدن به یک فرمول که ما را در موقعیت با امکانات مانور قرار میدهد، استفاده کنیم. در چنین شرایطی چیزهای زیادی را از دست خواهیم داد؛ اما باید بتوانیم برنامههای خود را با شرایط جدید سازگار کنیم و از هرگونه هرجومرج برای شکست رقیبمان بهره ببریم. همان. صفحه ۵۵۷
قهرمانان برتر دیگران را وادار میسازند بهسوی آنها بیایند و خودشان حرکتی نمیکنند. این اصل پوچی و پری دیگران و خویشتن است. وقتی رقیبان را وادار میکنید بهسوی شما بیایند، نیروی آنها پوچ و خالی میشود و تا زمانی که بهسوی آنها نروید، پر از نیرو خواهید ماند. با پری به پوچی حملهکردن مانند پرتاب سنگ به تخممرغ است. (زانگ یو، مفسر هنر جنگ).
شناخت و تسلط بر افکار رقیبان: مارگزیده از ریسمان سیاهوسفید میترسد؛ اهل خرد، فریب ظاهرسازی دشمنان را نمیخورند.
خانهای از هر سو به محاصره موشها درآمده بود. گربهای که این نکته را فهمیده بود به آنجا رفت و آنها را یکی پس از دیگری شکار کرد. این مسئله، باعث ماندن موشها در لانه شد. باوجود این شرایط، گربه نمیتوانست آنها را شکار کند. ازاینروی، گربه تصمیم گرفت که باید آنها را به روشی بیرون بکشد. به بالای دیوار رفت و خود را از میخی آویخت و خود را مرده نشان داد. ولی یکی از موشها که از سوراخ بیرونآمده و او را دیده بود گفت: رفیق، فایدهای ندارد؛ من از دسترس تو دور خواهم ماند، حتی اگر سرخود را در توی کیسهای کنی. افسانههای ازوپ، داستان سرای یونانی. ترجمه: حلبی،علی اصغر(۱۳۸۳).تهران:اساطیر. صفحه ۱۴۲
سعدی شیرازی
زمام عقل به دست هوای نفس مده که گرد عشق نگردند مردم هشیار
من آزمودهام این رنج و دیده این زحمت ز ریسمان متنفر بود گزیده مار.
شناخت و تسلط بر افکار رقیبان: تسلیم دروغین؛ استراتژی ژان ژاک دسلینس برای پیروزی مخفیانه در انقلاب هائیتی
در سال ۱۸۰۲، بردههای سیاه با رهبری «توسان لوئستر» در هائیتی امروزی که درگذشته مستعمره فرانسه بود، شورشی به راه انداختند. ارتشی که ناپلئون بناپارت برای سرکوبی شورش فرستاد، توانست توسان را دستگیر و او را به فرانسه منتقل کند و درنهایت، او در زندان جان سپرد.
از میان فرماندهان پرافتخار توسان، مردی به نام «ژان ژاک دسلینس» بود که تسلیم فرانسه شده و به خدمت ارتش آنها درآمده بود و به نیروهای فرانسوی برای سرکوبی جبهههای شورش کمک میکرد، اما تمام اقدامات او یک ترفند بود.
هرگاه «ژان ژاک دسلینس» شورشیان را در هم میکوبید، سلاحهای بیشتری از فرانسویان را میتوانست به چنگ آورد. او سلاحها را مخفیانه در انباری نگهداری میکرد؛ تا جایی که توانست اسلحهخانهای بزرگ داشته باشد. در همین حال، یک ارتش شورشی جدید را در مناطق دورافتاده تشکیل و آموزش داد، سپس هنگام شیوع تب زرد که باعث تخریب فرانسه شد، آنها حمله خویش را آغاز کردند.
در عرض چند سال، توانست فرانسه را شکست داده و هائیتی را از استعمار نجات دهند و یک کشور مستقل تأسیس کنند. استفاده «ژان ژاک دسلینس» از «تهاجم منفعل» ریشههای عمیق در استراتژیهای نظامی دارد و «تسلیم دروغین» نامیده میشود. اجازه ندهید دشمنان افکار شما را بخوانند. شما باید با دیدن ظاهر آنها و نشانههای موجود، به اعماق ذهنشان نفوذ کنید. زمان پیش میآید که اوضاع پیچیده میشود، شما شکست میخورید و امیدی به پیروزی نیست.
در این مواقع، هوشمندانه خود را تسلیم و اعتمادشان را جلب کنید و حتی به نیروهای خودی حملهور شوید. با این کار میتوانید زمان و فضا برای طراحی نقشههای جدید به دست آورید. در زندگی نیز مانند جنگ، گاه مجبور به تسلیم دروغین هستیم.
دسلینس با این استراتژی نهتنها حضوری فعال در جبهه دشمن داشت، بلکه در جبهه درونی خود که جمعآوری سلاح و تشکیل ارتش بود نیز بسیار با درایت و هوشمندی عمل کرد. به این منظور، احساسات خود را نادیده بگیرید، رفتاری دوستانه با دشمنان داشته باشید و خود را به آنها نزدیک کنید؛ سپس زمانی که انتظارش را ندارند باقدرت وارد میدان شوید. گرین، رابرت. ۳۳ استراتژی جنگ. ترجمه: مرجان ایزدی (۱۴۰۰- چاپ دوم)، تهران: نشر آرایان.صفحه ۸۶۱ و ۸۶۰
کارل اشمیت (حقوقدان، فیلسوف و نظریهپرداز سیاسی): «اندیشه و هوش سیاسی خود را ازلحاظ نظری و عملی برای تشخیص دوست و دشمن تقویت کنید. یکی از نقاط قوت در سیاست، شناخت دشمن است.»
شناخت و تسلط بر افکار رقیبان: هوش چنگیزخان و فنون نبرد – راز گسترش امپراتوری مغول
موفقیت اولیه چنگیزخان و گسترش سریع امپراتوری مغول تا حد زیادی نتیجه هوش نظامی وی بود. لشکریان مغول با هر چیزی که دنیا قبلاً دیده و مشاهده کرده بود، متفاوت بود. آنها بهگونهای متفاوت ساماندهی میشدند متفاوت میجنگیدند و ایدههای متفاوتی داشتند. ژنرالهایی که توسط چنگیزخان در سمتهای رهبری و فرماندهی قرار میگرفتند نه از روی اشرافیت و نسبت خانوادگی، بلکه از روی قدرت و شایستگی انتخاب میشدند.
چنگیز با اعطای نقشهای نظامی مهم، به کسانی که لیاقت و شایستگی لازم را داشتند اطمینان حاصل میکرد که ارتش او توسط مردان باهوشی رهبری میشوند که مهارتهای سازگاری با شرایط و آموختن از تجربه را دارند. با گسترش امپراتوری مغول در سراسر آسیای مرکزی، ارتش مغول توانستند از فناوری و تکنیکهای نوآورانه بهدستآمده توسط افرادی که در اختیار خود گرفته بودند استفاده کنند. ازآنجاییکه آنها تجربه بسیار زیادی از انواع جنگها به دست آورده بودند، توانستند استراتژیهایی را توسعه دهند که در برابر هر دشمنی که با آن روبرو میشدند کار کند.
استراتژیهای نظامی چنگیزخان بدون شک نشاندهنده این است که وی یک استراتژیست نظامی بزرگ بود. او آنچه را که دشمن میاندیشید در نظر میگرفت و اقدامات خود را بر اساس چگونگی پیشبینی واکنش دشمن استوار میکرد. اگرچه داستانهای زیادی در خصوص نحوه رفتار و عصبانیت وی در مقابل توهین و انتقامهای نامتناسب وجود دارد، اما هیچ سابقهای وجود ندارد که نشان دهد عصبانیت وی منجر به اتخاذ تصمیمهای غیرمنطقی شده است.
درواقع تمام مبارزات نظامی وی بر اساس منطق، استراتژی و شناخت کامل از انگیزههای دشمن بود. او قبل از هرگونه اقدامی، خطرات و دستاوردهای احتمالی درگیری را میسنجید. اگر احساس میکرد که خطرات اقداماتش، بیشتر از منابع آن است عقبنشینی میکرد و تا زمانی که از پیروزی نبرد مطمئن نمیشود اقدام نمیکرد. انتخابهای استراتژیک وی با ایجاد شبکهای از جاسوسان شکل گرفت که به وی، با ارائه اطلاعات، در هدایت تاکتیکهای نبرد کمک میکرد.
این جاسوسها با لباسهای مبدل به مناطق مختلف فرستاده میشدند تا نقشههایی ایجاد کنند که مسیرهای سفر و منابع مفید را شناسایی کنند و همچنین از هرگونه اطلاعات مرتبط، یادداشتبرداری میکردند. این هوشمندی دراسرعوقت از طریق سیستمهای پیامرسان میانی مبادله میشد.
علاوهبرآن، جاسوسان چنگیز در لباس مسافر و تاجران، سایر اهداف امپراطوری را محقق میکردند. آنها بانفوذ در بین مردم و پخش داستانهای وحشتناک در مورد نیروهای مغول، بهمنظور ایجاد ترس در بین مردم از فرصت بهدستآمده استفاده میکردند. این اقدامات تأثیر عمیقی بر نحوه دید مردم محلی نسبت به مغولها و در نتیجه واکنش آنها در هنگام وقوع جنگ داشت. مهمترین ویژگی یک سرباز در نگاه چنگیز، وفاداری وی بود.
وی وفاداری مطلق از سربازانش میخواست این وفاداری به مقداری با استفاده از ترس محقق میشد و بیوفایی مجازات مرگ را در پی داشت و وفاداری پاداش در پی داشت. کلید درک ارتش مغول و تفاوت آن با سایر ارتشها، در درک نقش سوار نظام نهفته است. بیشتر ارتش مغول از سوار نظام تشکیل شده بود؛ اما بهجای سوار نظام سنگینی که ارتشهای دیگر مانند شوالیههای اروپایی دیده میشد، اینها سوار نظام سبکی بودند که باتکیهبر سرعت، تحرک و مهارتهای عالی تیراندازی با کمان، تیرها را بر روی دشمن روانه میکردند.
سربازان مغول به دلیل توانایی خود در شلیک تیر در همه جهات، ازجمله در پشت اسبها مشهور بودند. اسبهای مغول به دلیل پرورش مخصوص آنها توسط خود مغولها بسیار سرسخت بودند و دماهای پایین را تحمل میکردند و این سبب برتری آنها در روسیه شد. ازاینرو اسبها نقش مقدسی در زندگی مغولها دارند.
وجود نظام برابری در ارتش مغول باعث شده بود که هر مردی بتواند بر اساس سیستم وفاداری و دستاوردهای نظامیاش بهجای تکیه بر نام یا محل تولد خود، برای پیشرفت تلاش کند و مطمئن باشد که به جایگاه در خور شایستهاش خواهد رسید. چنگیزخان ترجیح میداد دشمنانش با میل و رغبت تسلیم شوند و اگر دشمنانش باور کنند که نیروهای مغول از آنها وحشتناکتر و بیرحمتر هستند احتمال بیشتری داشت که تسلیم شوند.
چنگیز از بیشمار تاکتیکهای روانی در جنگ استفاده میکرد، شامل: نشاندادن شمار ارتش خود بیش از تعداد واقعی با گذاشتن آدمکها بر روی اسبها، برگزاری کمپهای شبانه گسترده، تضعیف دشمن با نمایش قدرت و حملات خاموش و به دنبال آن ضربات طبل گوشخراش، همراه با حملات هماهنگ و محاصره ارعاب کننده، اینها به پیروزی در نبرد روانی قبل از اینکه مغولها حتی درگیر نبرد شوند کمک میکرد.
یکی دیگر از تاکتیکهای وی که در استراتژیهای نظامی چنگیزخان به چشم میخورد سیاست جذب دشمنان در ارتش خود بود. دشمنان مطیع بعد از تسلیمشدن، اگر شایسته ورود به ارتش مغول تلقی میشدند از مرگ در امان میماندند و به صفوف ارتش ملحق میشدند. شاید آمیزهای از ترس، قدردانی و حفظ خود، این دشمنان را به سربازان وفاداری تبدیل کرده بود یا شاید کاریزما افسانهای خود چنگیزخان و شور شبهمذهبی حامیانش.
چنگیزخان و ارتشش بهخوبی از تاکتیکهای نظیر
- جناحبندی (جداشدن نیروها از هم و محاصره دشمن از همه طرف)، پرواز ساختگی (عقبنشینی ساختگی و وانمودکردن به دشمن برای پیروزیاش و سپس اقدام به حملات مرگبار)
- عنصر شگفتی (استفاده از غافلگیرکردن دشمن در زمانی که آنها آماده نبرد نیستند که به معنای پیروزی آنان بر دشمن است که اجرای این نوع عملیات عموماً از این طریق اطلاعات حاصله از جاسوسان صورت میگرفت)
- جنگ محاصرهای (استفاده از فناوری قدرتمند سلاحهای محاصرهای و احاطهکردن یک شهر تا زمانی گرسنگی مردم، اقدام به ترساندن دشمن با نمایشهای قدرت، موسیقی بلند و در کل عملیات روانی) استفاده میکردند. Captivating History(2019). Genghis Khan: A Captivating Guide to the Founder of the Mongol Empire and His Conquests Which Resulted in the Largest Contiguous Empire in History. . Captivating History. P 66-55
شناخت و تسلط بر افکار رقیبان: مقاومت بیخشونت گاندی: راهبردی که امپراتوری را به تسلیم واداشت
ماهاتما گاندی و یارانش، بارها ناتوانی مردم هند برای مقاومت سازمانیافته، مؤثر و خشونتآمیز علیه بیعدالتی و استبداد را نکوهش کردند. بر اساس تجربه شخصی گاندی، همانند تجارب متعدد دیگر رهبران هند، این سرزمین نمیتواند علیه دشمنان خود جنگ فیزیکی به راه اندازد.
دلایل بسیاری برای این امر وجود داشت؛ ازجمله سستی ارادگی، نداشتن سلاح سرکوب و ضرب و شتم و غیره. در برابر این پرسش که گاندی برای ایستادگی در برابر بریتانیا میتوانست از چه ابزار و ترفندی بهره ببرد، به معیارهای برمیخوریم؛ ازجمله اینکه نوع ابزار انتخابی و نحوه استفاده از آن به طور چشمگیری به چهره و هویت دشمن وابسته است.
مخالفت ماهاتما گاندی نهتنها استفاده مؤثر از مقاومت منفعل را ممکن ساخت، بلکه آن را به صحنه آورد و عملی کرد. دشمن او حکومت بریتانیا، برخاسته از سنت اشرافیت آزادیخواه بود؛ دولتی که به استعمارگرانش آزادیهای زیادی داده و پیوسته بر اساس الگوی بهرهبرداری؛ جذب، فریب یا نابودی رهبران انقلابی اداره شده بود. این مخالفتی بود که باید دوام میآورد و درنهایت قبل از تاکتیک مقاومت منفعل، خود را آشکار میکرد. گرین، رابرت. ۳۳ استراتژی جنگ. ترجمه: ایزدی، مرجان (۱۴۰۰). تهران: نشر آرایان. صفحه ۸۴۰
در دسامبر ۱۹۲۹، گروهی از انگلیسیها حاکم بر هند، اندکی خشمگین و پریشان شده بودند، چراکه کنگره ملی هند (جنبش اصلی استقلال هند) مذاکرات طرح پیشنهادی بریتانیا را درباره بازگشت تدریجی حکومت مستقل به شبهقاره هند قطع کرد. در عوض، کنگره در پی بازگشت فوری و کامل استقلال بود و از مهاتما گاندی خواسته بود برای شروع این مبارزه، یک کمپین نافرمانی مدنی را هدایت کند.
گاندی که سالها قبل در لندن در رشته حقوق تحصیلکرده بود، در سال ۱۹۰۶ که در سمت وکیلمدافع در آفریقای جنوبی کار میکرد، نوعی اعتراض مقاومت منفعل را ابداع کرد. او در اوایل دهه ۱۹۲۰، کمپینهای نافرمانی مدنی علیه بریتانیاییها را رهبری کرد که هند را به جنبش واداشت، او را به زندان افکند و به قابلاحترامترین مرد کشورش تبدیل کرد. هرگز معامله با او برای بریتانیا آسان نبود؛ زیرا گاندی باوجود ظاهر ضعیفش، مصالحهناپذیر و سرسخت بود.
اگرچه گاندی به مبارزه بدون خشونت اعتقاد داشت و به آن عمل میکرد، افسران مستعمره هراسناک بودند؛ زیرا در دورهای که اقتصاد انگلستان دچار ضعف بود، آنها از سازماندهی تحریم کالاهای انگلیسی میترسیدند و اهمیتی به تظاهرات شهرهای هند نمیدادند؛ و این همان کابوس پلیس بود. همان. صفحه ۸۴۱
ماهاتما گاندی: در مبارزه در راه هر آرمان بزرگی، تعداد مبارزان نیست که اهمیت دارد، بلکه استحکام و صلابت شخصیت آنهاست که عامل تعیینکننده است. بزرگترین انسانها همواره بهتنهایی گام برداشتهاند.
شناخت و تسلط بر افکار رقیبان: اولتیماتوم استالین به مائو: تهدید تایوان و عهدشکنی چین در جنگ کره
نیروهای سازمان ملل متحد در روز پنجم اکتبر، حمله خود را بهسوی شمال کره آغاز کردند. استالین صبر و شکیبایی خود را از دست داد. او در این روز، جواب تلگراف دوم اکتبر مائو تسه تونگ را داد؛ تلگرافی که مائو در آن احتمال کنارهگیری از جنگ را مطرح کرده بود.
استالین در تلگراف خود به مائو یادآوری کرد که او قولها و تعهداتی به وی داده است: (من روی این احتمال کمک شما در قالب پنج تا شش لشکر داوطلب چینی حساب کرده بودم؛ زیرا از اظهارات رفقای ارشد چینی فهمیده بودم که آنها علاقهمندند که ارتشهای بیشتری را برای حمایت از رفقای کرهای به منطقه اعزام کنند.)
استالین با لحن تهدیدآمیزی مائو را از سیاست منفعلانه منتظر باش و ببین خود ترساند و به وی یادآوری شد که هزینه بدقولی وی برابر است با ازدسترفتن تایوان.
مائو قبلاً با طرح قضیه تایوان تلاش کرده بود استالین را ترغیب کند که به تأسیس یک نیروی هوایی و یک نیروی دریایی قدرتمند برای چین یاری رساند؛ اما حالا استالین داشت به مائو پیام میداد که اگر او از شرکت در جنگ کره شانه خالی کند، نباید توقع هیچ کمکی از شوروی را داشته باشد. چنگ، جان و هالیدی، جان. مائو، داستان ناشناخته. ترجمه: اشتری، بیژن(۱۳۸۷). تهران: نشر ثالث. صص۵۷۲ و ۵۷۳
شناخت و تسلط بر افکار رقیبان: پیروزی بیتیر: چگونه استالین بدون شلیک یک گلوله نیمی از لهستان را تصاحب کرد.
درست است که هیتلر جنگ با لهستان را انجام داد و در آن پیروز شد، اما برنده بزرگتر استالین بود که نظامیانش حتی یک گلوله هم شلیک نکردند.
اتحاد شوروی تقریباً نیمی از لهستان را بهاضافه پایگاه محکمی در کشورهای بالتیک به دست آورد و این وضع آلمان را بیشازپیش از دو هدف عمدهاش که مدتها برای رسیدن به آن انتظار میکشید، جدا ساخت و آن گندم اوکراین و نفت رومانی بود که هر دو برای زنده بیرون آمدن آلمان از محاصره اقتصادی انگلستان، لازم بودند.
استالین حتی منطقه نفتی لهستان (بوریسلاو – دروگوبیچ) که هیتلر بسیار مشتاق به دست آوردنش بود، پیروزمندانه مطالبه کرد و هیتلر از راه لطف موافقت نمود که معادل محصول سالانه نفت آن ناحیه به هیتلر نفت بفروشد. اما هیتلر چرا چنین بهای سنگینی به روسها پرداخت؟
راست است که او برای برکنار داشتن اتحاد شوروی از جرگه متفقین در ماه اوت با چنین امری موافقت کرده بود، اما او هیچگاه پایبند قرارداد نبود و حال که لهستان با عملیات بینظیر نیروهای آلمانی تسخیر شده بود، میشد انتظار داشت که هیتلر از اجرای معاهده ۲۳ اوت شانه خالی کند، همانگونه که ارتش آلمان هم به او اصرار میکرد.
اگر استالین اعتراض میکرد، پیشوا (آدلف هیتلر) میتوانست او را به حمله مقتدرترین ارتش جهان تهدید کند که قدرتش در جنگ لهستان ثابت شد؛ اما آیا میتوانست؟ نه. تا هنگامیکه انگلیسیها و فرانسویها مسلحانه در غرب ایستاده بودند، چنین چیزی امکان نداشت و او برای اینکه از عهده انگلیس و فرانسه برآید، میبایست از پشت سرخود مطمئن میبود. همانگونه که گفتههای بعدی هیتلر نشان داد، علت تمکین او به استالین این بود که در چنین زمانی که او توجه خود را به جبهه غرب معطوف میداشت، نمیتوانست سوداهای خشونتآمیز دیکتاتور شوروی را فراموش کند. شایرر، ویلیام. ظهور و سقوط رایش سوم. ترجمه: صارمی، ابوطالب (۱۳۸۵). تهران: نگاه. صص ۶۸۰ و ۶۸۱
راهحل استراتژیک در مسیر چیرگی در رهبری
رقیب واقعی شما، ذهن طرف مقابلمان است. ارتش، منابع و هوش او همگی میتواند با شکست مواجه شود؛ تنها درصورتیکه به نقاط ضعف وی آگاه باشیم و فریبش دهیم. قدرتمندترین ارتش در جهان را میتوان با نابودی ذهن رهبرش، مورد حمله قرارداد. جاسوسی بهترین راه برای پیداکردن نقاط ضعف رهبر نیست، بلکه از طریق آغوش دوستان میسر است.
در پشت چهرهای دوستانه و حتی چاپلوسانه، میتوانید دشمنان خود را مشاهده کنید و به آنها آزادی عمل دهید تا خود واقعیشان را بروز دهند. به ذهنشان نفوذ کنید، مانند آنها بیندیشید و هنگامیکه نقاط آسیبپذیرشان را کشف کردید، شرایط لازم را برای نابودیشان فراهم آورید.
نتیجه درسآموخته موشها این حکایت را میتوان درباره رهبران نیز بکار برد. رهبران در مسیر چیرگی بر اهداف، همیشه باتجربه میآموزند، و هرگز فریب ظاهرسازیهای دشمن را نمیخورند.