راز جاودانگی رهبری ژنرال دوگل: توازن قدرت و غرور ملیگرایی
ژنرال دوگل: توازن قدرت، غرور فرانسه و هنر فرماندهی
ژنرال شارل دوگل (۱۹۷۰-۱۹۹۰) یک افسر ارتش فرانسه ، دولتمرد و نویسنده بود که در طول جنگ جهانی دوم نیروهای فرانسوی آزاد را رهبری می کرد و بعداً از سال ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۹ به عنوان رئیس جمهور فرانسه خدمت می کرد. وی به دلیل رهبری قوی خود ، چشم انداز مورد احترام است. استقلال فرانسه و تأثیر وی بر فرانسه پس از جنگ.
ژنرال دوگل کیست؟ ممکن است این پرسش مسخره و مضحک به نظر آید، باوجود اینهمه او را میشناسند، بیآنکه او را شناخته باشند. او مرد گذشته و آینده بود. مردی که فضیلتهایش بهاندازه قد و هیکل وی بزرگ بودند. شخصیتی که تصمیماتش حتی برای بسیاری از نزدیکانش سخت، پیچیده و گمراهکننده بود. او مردی بود چندچهره، با عقایدی که دائماً با افکار عمومی در تضاد بود. در حقیقت ژنرال دوگل برای مبارزه و نبرد آفریده شده بود
وی ازجمله بزرگترین مردان جهان به شمار میرود، خواه او را دوست داشته باشند، خواه از او متنفر باشند. هرکسی که با وی روبهرو میشود، یا نفرت ایجاد میکند یا ستایش. ولی درهرحال، همه به او احترام میگذاردند. دوگل، خود را برتر از معاصرانش میدانست و معتقد بود خداوند به او مأموریتی واگذار کرده و تنها تاریخ دربارهاش قضاوت خواهد کرد.
او طرز فکر خاصی درباره فرانسه داشت و میگفت: «فرانسه بدون عظمت، فرانسه نیست.» شخصیت ژنرال دوگل مجهز به غرور، میهنپرست در زمان جنگ، ناسیونالیست در دوران صلح. مسیحی مومن ولی نه مانند کشیشان، که روزی چند بار در برابر خداوند کرنش کند.
او با وسواس زیادی به فرماندههایش احترام میگذاشت. ژنرال دوگل، در کتاب لبه شمشیر درباره رهبری و فرماندهی مینویسد: «هر رهبر و یا فرماندهی باید به بالا هدفگذاری کند، بزرگ ببیند، با بلندنظری قضاوت کند و در میان کسانی که در تنگنظری دستوپا میزنند، جرئت داوری داشته باشد. گربر، آندره و لوزینیان، پییر و وارنی، گی دو. سرنوشتهای بزرگ تاریخ،(دوگل، ناپلئون، کندی، هیتلر). ترجمه: مهدوی، عبدالرضا(هوشنگ)(۱۳۸۶). تهران:نشر آسیم. صص ۳ و ۴
شارل در خانوادهای متولد شد که به طور سنتی سلطنتطلب و کاتولیک با آدابورسوم دقیق بود او باروحیه میهنپرستی آموزش دید و در محیط ریاضتکشی شدید رشد کرد و هر روز پنجشنبه بعدازظهر در برابر مزار ناپلئون بناپارت یا برابر طاقنصرت پاریس زانو میزد. بعدها ژنرال دوگل احساسات خود را با این کلمات وصف میکند:
«پدرم مردی اندیشمند، بافرهنگ و سنتی بود که روحش بااحساس عظمت فرانسه آغشته شده بود. او به من تاریخ را آموخت. در پاریس هیچچیز بیش از نمادهای شاعرانه، مرا عمیقأ تحتتأثیر قرار نداد. تاریکی شب که بر کلیسای نوتردام فرود میآمد، عظمت غروب ورسای، طاقنصرت که با نور آفتاب روشن میشد، پرچمهای غنیمت گرفته از دشمن که از سقف انوالید آویزان بود…»
ژنرال دوگل در سال ۱۹۰۰، همراه با پدرش در وین، به زیارت مزار بچه عقاب، پسر ناپلئون بناپارت میرود و شیفته و دلباخته او میشود. خانواده دوگل با اصول محافظهکارانه و کلاسیک، شروع به آموزش دوگل با آثار موریس باره وپل بورژه پل شارل ژوزف بورژه (Paul Charles Joseph Bourget) نویسنده و مقالهنویس قرن نوزدهم میلادی اهل فرانسه است. در ۱۸۷۲–۱۸۷۳ او یک منظومه شعر به نام در «کنار دریا» که مورد توجه قرار گرفت را سرود. اثر او «اعتراف»، در سال ۱۸۸۲ منتشر شد. ضمناً او با روزنامهنگاری ادبی کسب شهرت کرد و در سال ۱۸۸۳ با چاپ «تست روانشناسی معاصر» که به مطالعه نویسندگان برجسته میپرداخت برای اولین بار موجب ایجاد موج نو نمایشنامه انتقادی شد. در سال ۱۸۸۴ بورژه سفری طولانی به بریتانی داشت، جایی که او اولین داستان خود «جبران ناپذیر» را نوشت؛ و سپس کتابهای «انگیم بیرحم» در سال ۱۸۸۵ و پس از آن «آندره کورنلیس» در سال ۱۸۸۶ و «دروغ» در سال ۱۸۸۷ با الهام از زندگی اکتاو میربئو را نوشت که بسیار مورد استقبال قرار گرفت.(نویسندگان ملیگرا) به همراه آثار نویسندگانی مانند:«ژان روستان» ژان روستان (Jean Rostand) زاده ۳۰ اکتبر ۱۸۹۴ در پاریس، درگذشته ۴ سپتامبر۱۹۷۷، زیستشناس و نویسنده فرانسوی قرن بیستم است. ژان روستان در خانوادهای ادیب زاده شد. پدرش ادمون روستان، نمایشنامهنویس و مادرش رزموند ژرار شاعر بودند. او بعد از اخذ لیسانس از دانشکده پاریس، قدمهای مؤثری در ایجاد بخش زیستشناسی در قصر اکتشافات برداشت. به مدد ثروت خانوادگی، موفق شد لابراتوار مجهزی برای تحقیقات خود دائر کند. سپس به پژوهش درباره منشأ حیات رو آورد و در زمینههای زیستشناسی دوزیستان و بکرزایی به یافتههای درخور توجهی دست یافت. ژان روستان علاوه بر فعالیتهای پژوهشی و نگارش بیش از صد اثر علمی و چندین اثر ادبی، انسانی بود که در راه صلحجویی و در کنار سیمون دو بووار و کریستیان روشفور برای پیشبرد فمینیسم مبارزه میکرد. در ۱۹۵۹، وارد فرهنگستان فرانسه شد. در ۱۹۶۸ به ریاست افتخاری جنبش خلع سلاح، صلح و آزادی (MDPL) برگزیده شد. در ۱۹۷۲ به جمع طرفداران سقط جنین پیوست. از او جملههای تأملبرانگیز زیادی به یادگار ماندهاست؛ از جمله «علم به ما قدرت خدایی دادهاست، پیش از آنکه لیاقت مقام انسانی داشته باشیم» و نیز «بهترین کاری که میتوانیم برای فرزندانمان انجام دهیم این است که مادرشان را به خوبی انتخاب کنیم. شرح کامل زندگی او بارها به قلم نویسندگان مختلف به صورت کتاب منتشر شدهاست.، «دتای» و «آنری روشفور» می کنند.هانری برگسون هانری برگسون یا آنری برگسون (Henri Bergson) زاده ۱۸ اکتبر ۱۸۵۹ – درگذشته ۴ ژانویه سال ۱۹۴۱، فیلسوف مشهور فرانسوی یهودی-تبار بود. وی زاده پدری لهستانی و مادری انگلیسی-ایرلندی بود؛ و در ۱۸ سالگی جایزهای ویژه در ریاضیات را به خاطر حل مسئلهای مطرح شده از سوی پاسکال دریافت نمود؛ اما برگسون تحصیلات ریاضی خود را پی نگرفت و به دنبال تحصیلات آکادمیک در رشتههای فلسفه و روانشناسی رفت و نخستین اثرش را در سال ۱۸۸۶ میلادی با عنوان «انگیزه ناخودآگاه در حالتهای هیپنوتیزم» در حالی به رشته تحریر درآورد که اثر معروف زیگموند فروید و بروئر در مورد هیستری تا ده سال پس از آن یعنی در سال ۱۸۹۶ میلادی منتشر نشد. همین علاقه وافر برگسون به نقش خاطرات ناخودآگاه در قوه شناخت باعث شد به سرپرستی انجمن تحقیقات روانی لندن برگزیده شود. او که پیشتر از این به عضویت مؤسسه و پژوهشگاه علوم اخلاقی و سیاسی درآمده بود در سال ۱۹۱۴ میلادی عضو پژوهشگاه فرانسه شد و در ۱۹۲۸ میلادی توانست جایزه نوبل ادبیات را تصاحب کند. او پس از جنگ جهانی یکم در امر پیشبرد تفاهم بینالمللی فعال بود و همچنین مدتی ریاست کمیته همکاری معنوی را که توسط جامعه ملل بنیاد گذاشته شده بود را بر عهده داشت تا اینکه بیماری و ضعف جسمی باعث شد کنارهگیری نماید. کتاب معروفش یعنی «تحول خلاق» در سال ۱۹۰۷ میلادی منتشر شد و وقتی این کتاب پنج سال بعد به زبان انگلیسی منتشر شد برتراند راسل ابراز داشت که «برگسون میخواهد ما را به زنبورهایی که قوه شهود دارند تبدیل کند». به اعتقاد راسل نمیتوان برگسون را در هیچ دیدگاه نظری از جمله در تجربهگرایی، واقعگرایی یا ایدهآلیسم طبقهبندی کرد. البته در ترازوی نقد و سنجش آراء دهه ۱۸۹۰ تا ۱۹۰۰ وی در کفه شهود گرایی جای میگیرد. با آزاداندیشی، پگی با تغییر موضع از سوسیالیسم به کاتالیسم و با جانبداری از دریقوس به ناسیونالیسم، او را شیفته خود میسازند.
میشود گفت: شارل دوگل تاریخنگار است. تاریخ فرانسه او را به هیجان میآورد. او از پانزده قرن تاریخ فرانسه نتیجهای گرفته که شاخص آن دو عقیده است: اولأ تاریخ فرانسه مجموعهای تفکیکناپذیر است. ثانیأ ملت فرانسه نیز یک مجموعه است.
در مورد این دو موضوع اساسی، او هیچگاه تغییر عقیده نداد. ژنرال دوگل معتقد بود: «در جنگهای گذشته بهغیراز چند اصل اساسی، هیچگونه رویه جهانی وجود ندارد، بلکه فقط موقعیتها و شخصیتها وجود دارند.». دومین نظریه وی در خصوص جنگ، درباره فرماندهی بود و چگونه موازنه قدرت میان نظامیان و سیاستمداران را حفظ کرد. گربر، آندره، لوزینیان، پییر و وارنی،گی دو. سرنوشتهای بزرگ تاریخ (دوگل، ناپلئون، کندی، هیتلر). مترجم: مهدوی، عبدالرضا (هوشنگ) (۱۳۸۶). تهران: نشر آسیم. صفحه ۱۰
ژنرال دوگل: «من نهتنها آخرین راه نجات فرانسه هستم، بلکه تنها کسی هستم که میتوانم درباره سرنوشت کشورم تصمیم بگیرم.»
ژنرال دوگل؛ از عشق به فرانسه تا اراده تاریخساز
از ۱۳ مه ۱۹۵۸ تا ۲۸ آوریل ۱۹۶۹، ژنرال دوگل دقیقاً یازده سال و پانزده روز بر مسند قدرت فرانسه قرار داشت. دوگل درحالیکه فرانسه و دنیا را دچار شگفتی و حیرت کرده بود، استعفا داد و در ۹ نوامبرسال بعد، بی آنکه عقاید و نظریاتش را برای هموطنانش شرح دهد، بهطور ناگهانی و در وسط یک فال ورق درگذشت.
در آن شب بارانی، اهالی پاریس چنان تجلیلی از وی به عمل آوردند که وسعت دامنه و هیجان آن هیچ شباهتی به سکوت و شگفتی که هنگام استعفایش حاکم شده بود، نداشت. بلافاصله شهرداری پاریس، «اتوال» زیباترین میدان پاریس و«لوبورژه» بزرگترین فرودگاه فرانسه را به نام شارل دوگلنامگذاری کرد. همان. صفحه ۵۵
ژنرال دوگل برای فرماندهی و سیاستمداری آفریده شده بود، اما میل داشت خود را مظهر کشورش بداند، فرانسه مستقل و نیرومند و نه فرانسه ضعیف و منزوی. او بر ضد ستاد ارتش،مارشال پتن هانری فیلیپ بنونی اومر پتین (زاده۲۴ آوریل ۱۸۵۶ – درگذشته ۲۳ ژوئیه ۱۹۵۱) که عموماً با نام فیلیپ پتن شناخته میشود، معروف به مارشال پتن، افسر ژنرال و سیاستمدار فرانسوی بود که در پایان جنگ جهانی اول به مقام مارشال فرانسه رسید و در طی آن به شیر وردون، معروف شد. او سپس از سال ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۴ ریاست کشور فرانسه ویشی خدمت کرد. پتن که در سال ۱۹۴۰، ۸۴ ساله بود، به عنوان مسنترین رئیس دولت فرانسه شناخته میشود.در جریان قدرت گرفتن نازیها در آلمان، پتن از هواداران سیاست مدارا با آلمان بود.پس از شکست فرانسه از آلمان نازی، مارشال پتن رئیس دولت ویشی شد. پس از جنگ جهانی دوم، به جرم خیانت به کشور، به اعدام محکوم شد که این حکم توسط ژنرال دوگل تبدیل به حبس ابد شد. و رفقای سابقش که دولت ویشی را تشکیل داده بودند، یا عضویت دولت مزبور را پذیرفته بودند، جبهه گرفت.
با کمیته های آزادیبخش و سلامت عمومی، با چریکهای میهن پرستی که از بطن نهضت مقاومت بیرون آمده بودند، مخالفت ورزید. چندین بار با لحنی تلخ بیان داشت: «یکی از ویژگی ها زندگی من این است که همیشه ناچار بودم باکسانی که روزی رفقایم بودهاند، مبارزه کنم.» او به هملت اشاره میکند که گفته بود: «نشانه بزرگی، پایداری در یک زد وخورد بزرگ است.»
لئون بلوم درباره او گفته است: «ژنرال دوگل قدرت فردی نیست، بلکه نماد قدرت فردی است.» ادگار فور نیز پیش از آنکه به وزارت منصوب شود، درباره او گفته بود:«ژنرال دوگل قدرت فردی نیست، او قدرت مجسم است.» از طرفی دوگل، یک هنرمند، نویسنده و در استفاده از ظرافتهای زبان فرانسه استاد بود. این ظرافت ها را میتوان هم در نوشتهها و هم در مراحل مختلف زندگانی اش دید. او عاشق کشورش بود و فرانسه را میپرستید و بهجایگاه خود در تاریخ اهمیت میداد.
ژنرال دوگل، خواهناخواه، مرد چالش و سرنوشت بود و آن را مخفی نمیکرد. وی با لحن آمیخته با فداکاری و غرور گفته بود: «من نهتنها آخرین راه نجات فرانسه هستم، بلکه تنها کسی هستم که میتوانم درباره سرنوشت کشورم تصمیمبگیرم.» گربر، آندره، لوزینیان، پییر و وارنی،گی دو. سرنوشتهای بزرگ تاریخ (دوگل، ناپلئون، کندی، هیتلر). مترجم: مهدوی، عبدالرضا (هوشنگ) (۱۳۸۶). تهران: نشر آسیم. صفحه ۴۷
آری، او خیلی جلوتر از زمان خودش بوده و هم میهن نانش را در برابر خطرات یک جنگ مسلحانه هشدار داده بود. دوگل شباهت دیگری که با چرچیل داشت این بود که او هم پیش از اشتغال به مشاغل دولتی، نویسندهای زبردست و پرمایهای بوده و باز مثل چرچیل به «سفر صحرا» رفته و سالهایی را که از قدرت برکنار بوده، صرف تنظیم بعضی از جالبترین نوشتههای خودکرده است.
ژنرال دوگل مرد قرن بیستم، ولی همچنین مرد قرن بیست و یکم بود. او فرانسه را در دو جهت میکشاند، به جلو و به عقب. در تمام طول زندگانیاش وی از یک حس مداومت و پیوستگی با تاریخ فرانسه و حضور در گذشته، اشباع شده بود حتی نامش «شارل دوگل» انعکاسهایی از شارمانی وگل گالها یا مردمان سرزمین گال، مردمانی بودند که در سرزمین گل در باختر اروپا (فرانسه کنونی، بلژیک، سوئیس باختری، بخشهایی از هلند و کرانه باختری رود راین در آلمان) میزیستند. آنها مردمانی از نژاد سلتی بهشمار میرفتند که در آغاز در سرزمین یاد شده بسر میبردند، اما در روزگار روی کار آمدن رومیان در همه جای اروپا پراکنده شدند. گلها به زبان گالیک از زبانهای سلتی قارهای سخن میگفتند. کانون گرد آمدنشان در فرانسه و پس از آن در بخشی از شمال ایتالیا و آنگاه شمال کوهای آلپ بود.باستان را داشت.
در روح ژنرال دوگل افتخار و عظمت برای یک ملت و بهویژه برای فرانسه اهمیت حیاتی و ویژهای داشت. اگر بتوان گفت که دوگل متعلق به تاریخ است از روی تصادف سخن نگفتهایم. دوگل خود چنین میخواست. او زندگانیاش را بهگونهای پیشبرد که بتواند تاریخ را در جهت دیدگاه مخصوص بهخودش بسازد.
نویسندهای درباره او نوشته است: «برای ژنرال دوگل، سیاست، فن ممکن نیست، بلکه فن مورد درخواست است.» در نظر دوگل اراده، نیروی محرکه مرکزی ملتها است و او اعتماد عجیبی به استعداد خاص خود برای طرحریزی تاریخ از راه اعمال اراده خاص خودش داشت. وی همچنین نیاز به برانگیختن فرانسه برای حرکت بهسوی عظمت را احساس میکرد. او مدام ملت فرانسه را به دسترسی به «قلهها» میخواند و برای او چندان اهمیت نداشت که این قلهها گاهی بد تعریف شده و یا خوب درک نشده باشند.
اصل برای ژنرال دوگل این بود که ملت، خود را متعهد به صعود احساس کند؛ و دوگل این احساسات را در سطور اولیه «خاطرات جنگ» خود خیلی روشن بیان میکند: «طرف مثبت روح من، مرا متقاعد میکند که فرانسه حقیقتاً خودش نیست مگر اینکه در صف اول قرار داشته باشد و تنها اقدامات وسیعی میتوانند ریشههای تفرقه را که ملت در بطن خود دارد محو و نابود سازند و ملت ما آنطور که هست در میان سایر ملل، آن طور که هستند باید نظر به اوج داشته باشد و راست و مستقیم بایستد و باری به عقیده من فرانسه نمیتواند بدون عظمت فرانسه باشد.»
او خود را تجسم فرانسه و نقش خود را برانگیختن روح فرانسه میدانست. ژنرال دوگل شخصیتی مسحورکننده نهتنها از جهت اهمیت تاریخی، بلکه بهدلیل تعلیمات استثنایی است که او درباره فن زمامداری و رهبری به ما آموخته است. کمتر کسانی با آگاهی و بصیرت او، شرایط و فنون رهبری را تجزیهوتحلیل نموده و در این باره به شیوهای چنان روشن و قابلفهم، قلمفرسایی کردهاند. دوگل استاد مغالطه بود و به شیوهای یک مغالطه کار لایق، یککمی هم ساحر بود و در حال انجام ناممکن، غالبأ کارهای نامحتمل انجاممیداد. نیکسون، ریچارد. رهبران، کسانی که دنیا را تغییر دادهاند. ترجمه: عمادی، کاظم(۱۳۶۳). تهران: انتشارات عطائی. صص ۶۸ الی ۷۱
آری؛ سرتاپای وجود ژنرال دو گل، فرانسه بود. او تنها به قدرت، جلال، موقعیت و احترام فرانسه میاندیشید. اگر ژنرال دوگل نبود، معلوم نبود فرانسه بتواند از شکست در جنگ جهانی دوم سرافراز خارج شود، اگر دو گل نبود، فرانسه ویرانیهای جنگ جهانی دوم را به پیشرفت و اصلاح تبدیل نمیکرد، اگر دو گل نبود، عادیسازی روابط فرانسه و آلمان امکانپذیر نبود، اگر دو گل نبود، قانون اساسی جمهوری پنجم تدوین نمیشد و فرانسه در هرجومرج سیاسی، اجتماعی و اقتصادی غرق میشد و اگر دو گل نبود، موقعیت جهانی فرانسوی حفظ و احیانمیشد. سریع القلم، محمود(۱۳۹۰). عقلانیت و توسعه یافتگی ایران. محمود. تهران: فرزان روز. صص ۴۲۰ و ۴۲۱
ژنرال دوگل: هیچ کار بزرگی بدون مردان بزرگ انجام نخواهد پذیرفت و مرد عمل بدون مقدار زیادی از خودخواهی، تکبر، قساوت خود را درک نمیتواند بکند.»
راز ماندگاری رهبری ژنرال دوگل: از وصیت ساده تا آیین تجلیل جهانی
ریچارد نیکسون رئیسجمهور سابق ایالات متحده در خاطراتش مینویسد: «حتی زمانی که پاریس مرکز امپراتوری بزرگی بود، پایتخت فرانسه هرگز چنان اجتماع مهیج از سران دولتها و زمامداران سیاسی که در ۱۲ نوامبر ۱۹۷۰ تشکیل شده بود به خود ندیده بود.
دو هفته زودتر از هشتادمین سالگرد تولدش، شارل دوگل ناگهان درگذشت، ۶۳ رئیس دولت یا حکومت از پیشینیان و آیندهداران باشکوه تمام در شبستان اصلی «کلیسای نتردام» سان دادند این رهبران برای دفن کردن دوگل به آن جا نرفته بودند. بلکه برای ادای احترام به او آمده بودند. سالها پیش از مرگش، دوگل دستورات اکیدی درباره مراسم تشییعش که میبایستی بدون تشریفات و بدون حضور مقامات و با یک مراسم بسیار ساده خصوصی در گورستان کوچک «کولومبی له دوگلیزا» انجام پذیرد صادر کرده بود.
بنا بر وصیت او، وی در تابوت سادهای از چوب بلوط آرامیده بود و توسط دهاتیهای همسایهاش یک جوان قصاب، یک پنیرفروش و یک کارگر کشاورزی، در کنار دختر عزیزش «آن» که عقبمانده به دنیا آمده و ۲۲ سال پیش در ۱۸ سالگی مرده بود، به خاک سپرده شد. روی سنگ قبرش، باز طبق وصیت او، یک عبارت ساده به چشم میخورد: «شارل دوگل، ۱۹۷۰- ۱۸۹۰».
مراسمی که در کلیسای نتردام برپا شده بود قطعاً خارج از ترکیباتی بود که خود ژنرال دستور داده بود و این آیینی بود که دولت فرانسه برپا داشته بود تا همه کسانی چه در فرانسه و چه در همه جای دنیا میل داشتند، آخرین ادای احترام را نسبت به دوگل بهجای آورند.
اما به چه دلیل دوگل چنین تأثیر نیرومندی بر اذهان ما باقی گذاشته است؟ چرا او خیلی بیشتر از رهبران کشورهایی مقتدرتر از فرانسه تا این درجه بر قرن بیستم تسلط پیدا کرده است؟ در طول تاریخ از رهبران بهخاطر کارهایی که انجام دادهاند و همچنین به لحاظ خصلتها و خویهایی که داشتهاند یاد میکنند.
اگر در طول تاریخ دوگل رهبری بود که برای فرانسه زندگی کرد، ساده زندگی کرد ولی رؤیاهایش سرشار از عظمت بود. او نقش شخصیتی را ایفا میکرد که خودش ساخته بود و جز برای یک بازیگر مناسب نبود و آن بازیگر هم خودش بود. بعلاوه او اعمال و رفتار خود را طوری طرحریزی کرده بود که بتواند از عهده شرح و تفسیر آنها برآید. او دوگل، شخصیت ملی را به وجود آورده بود تا بتواند نقش دوگل، بهعنوان تجسم فرانسه را ایفا کند.
شارل دوگل میتوانست یک معما باشد خود او میخواست یک معما باشد، ولی همچنین یک قهرمان مسلم و یکی از رهبران جاودان قرن بیستم و برای فرانسه یکی از بزرگترین چهرههای تاریخ طولانیاش به شمار میرود. او هم مثل شراب فرانسه، رنگارنگ و متنوع و درعینحال قوی و لطیف بود و مانند یک چنین شرابی میبایست در برابر سختیهای زندگی مقاوم و سرسختباشد. نیکسون ، ریچارد. رهبران، کسانی که دنیا را تغییر دادهاند.ترجمه: عمادی،کاظم ( چاپ اول: ۱۳۶۳).تهران:عطائی. صفحه ۶۵ الی ۶۷
لئون بلوم: «ژنرال دوگل قدرت فردی نیست، بلکه نماد قدرت فردی است.» ادگار فور: «ژنرال دوگل قدرت فردی نیست، او قدرت مجسم است.»
هنر خلوت اندیشی در رهبری: درسهای ژنرال دوگل و ریچارد نیکسون
ژنرال شارل دوگل هرگز در جلسات پرهیاهوی کاری شرکت نمیکرد. در موقع تشکیل جلسات هیئت دولت، او بهدقت به نظرات و سخنان وزرایش گوش میداد و خیلی مؤدبانه یادداشت بر میداشت و وقتی میل داشت با یک وزیر بهخصوص تبادل نظر به عمل آورد معمولاً ترتیب یک ملاقات خصوصی را میداد. تصمیمگیری درباره مسائل مهم، منحصراً با ژنرال دوگل بود. او فکر نمیکرد که دانایی سلیمان را دارد؛ ولی دستکم شایستگی قضاوت او را داشت.
همیشه با خواستن تمام «اوراق» یک موضوع، کار خود را شروع میکرد و در پرتو استعداد فوقالعاده خود در تجزیهوتحلیل جزئیات به هر موضوعی که دانستنش لازم بود پی میبرد. بعد تمام معاونان و مشاوران خود را مرخص میکرد تا درباره موضوع به تفکر پرداخته و تصمیمی را که لازم است، در تنهایی اتخاذ کند. وی به اهمیت حیاتی تفکر رهبران در تنهایی، بهخوبی آگاه بود و همکارانش چندین ساعت در روز را برای او جهت این امر اختصاص میدادند.
ریچارد نیکسون در کتاب رهبران مینویسد: «وقتی من خود رئیسجمهور شدم، سعی کردم از چنین استراتژی پیروی کنم، یعنی همیشه چند ساعت برای تفکر آرام و آسوده به خود اختصاص دهم و بااینوصف بدین نکته پی بردم که برای رهبر کشور هیچچیز مشکلتر از حفظ این انضباط در برابر تقاضای مقامات عالیرتبه، رؤسای گروههای پارلمانی و سایرین نیست که همه میخواهند وی مقداری از وقت خود را به آن اختصاص بدهد.
موقعی که آنها یکوقت خالی در دفتر ملاقاتها میبینند، مسلماً فکر میکنند که او وقت دارد که به آنها بپردازد. آنچه آنها میخواهند این است که به آنها حقتقدم داده شود؛ اما بهطورکلی، حقتقدم آنها، حقتقدم او نیست و نباید هم باشد؛ زیرا مسئولیتهای او فوق مسئولیتهای آنها است.
تا وقتی رئیسجمهور بودم، مسائل مهم را در دفتر بیضیشکل کاخ سفید خیلی کم حلوفصل میکردم و وقتی میخواستم تصمیم مهمی بگیرم همیشه سعی میکردم در سالن آبراهام لینکلن یا در کتابخانههای کوچک کمپ دیوید، خلوت اختیار کنم؛ میدانستم که من در جاهای مساعد با تنها بودن و دور از جنجال واشنگتن، بهتر میتوانم فکر کنم و بهترین تصمیمات را بگیرم. نیکسون، ریچارد. رهبران، کسانی که دنیا را تغییر دادهاند. ترجمه: عمادی، کاظم(۱۳۶۳). تهران: انتشارات عطائی. صص۸۴ و ۸۵
ژنرال شارل دوگل: «فرانسه یک نبرد را باخته، ولی در جنگ شکست نخورده است!»
ژنرال دوگل و آغاز مقاومت فرانسه: از تسلیم تا مبارزه
در ده ژوئن ۱۹۴۰، بنیتو موسولینی ایتالیا به فرانسه اعلانجنگ کرد. آلبرت لوبرن رئیسجمهوری فرانسه، استعفای پل رنو را پذیرفته و قدرت را به مارشال پتن واگذار میکند. در چهارده ژوئن، دولت فرانسه از پاریس به بردو منتقل میشود. شب پیشازاین اتفاق، ژنرال دوگل و فرمانده سابقش مارشال پتن با یکدیگر شام صرف کردهاند. ژنرال دوگل برای آخرین بار به مارشال پتن سلام نظامی میدهد. آن روز دوگل درباره پتن میگوید: «سالخوردگی نوعی مرگ است.»
اما بعدها هیچکس این جمله را از من نخواهد شنید. زمانی که دوگل از تغییر دولت مطلع میشود، واکنشش وی فوری است «برای وی این کار دولت، مترادف با تسلیم قطعی به آلمان بود. وی بیدرنگ تصمیم خود را میگیرد و فردا صبح از پاریس خارج میشود.»
فرانسه در آستانه شکست قرار داشت. مجموعه ارتش بهاستثنای چند واحد که گاهی دست به نبردهای شدید میزنند، فروپاشیده بود. فداکاریهای آنان بیهوده بود. در ساعت ۷ و نیم بامداد هفده ژوئن سال ۱۹۴۰ ژنرال دوگل همراه با ژنرال اسپیرز انگلیسی، فرانسه را با هواپیما ترک میگوید.
مارشال پتن در ساعت ۱۲ ظهر ۱۷ ژوئن در طی سخنرانی رادیویی به ملت فرانسه اینگونه خطاب میکند: «با قلبی فشرده به شما میگویم که باید به نبرد خاتمه داد… من دیشب با دشمن تماس گرفتم تا تقاضا کنم آیا حاضر است با من بهعنوان سرباز، پس از جنگیدن و به شیوهای آبرومند، در جستجوی وسایلی برای ترک مخاصمه برآید…»
از دیدگاه مارشال پتن، این تصمیم که به نام حفظ جان ملت فرانسه اتخاذ شده بود، به رنجهای فوری فرانسویان پایان خواهد داد. ولی ناگهان بیبیسی در ۱۸ ژوئن ۱۹۴۰ یک پیام رادیویی پخش میکند: «فرماندههایی که از سالها پیش در رأس ارتش فرانسه قرار دارند، اکنون دولت تشکیل دادهاند.
دولت مزبور با ادعای شکست ارتش فرانسه، بهمنظور ترک مخاصمه با دشمن تماس گرفته است… ولی آیا حرف آخر زده شده است؟ آیا امید باید ناپدید شود؟ آیا شکست قطعی است؟ نه فرانسه تنها نیست! فرانسه تنها نیست و این جنگ محدود به قلمروی کشور بدبخت ما نخواهد بود. نتیجه این جنگ با نبرد فرانسه معلوم نشده است. این جنگ، یک جنگ جهانی است… اگر امروز ارتش ما باقدرت نیروی زرهی از هم فروپاشیده است، در آینده خواهیم توانست با دردستداشتن نیروی زرهی برتری، پیروز شویم…»
ژنرال دوگل با صدایی شکسته ادامه میدهد: من که ژنرال دوگل و اکنون در لندن هستم، از کلیه افسران و سربازان فرانسوی که در قلمرو بریتانیا هستند، از مهندسان و کارگران متخصص صنایع تسلیحاتی که در خاک بریتانیا اقامت دارند یا به این کشور خواهند آمد دعوت میکنم با من تماس بگیرند. هر اتفاقی بیفتد نباید شعله مقاومت فرانسه خاموش شود و خاموش نخواهد شد. فردا نیز مانند امروز، من از رادیوی لندن با شما صحبت خواهم کرد.
شارل دوگل به نام عزت، شرف و منافع ملی فرانسه، شکست را نمیپذیرد. این جمله مشهور او را همگان به یاد دارند: «فرانسه یک نبرد را باخته، ولی در جنگ شکست نخورده است!»
اگرچه عجیب به نظر میرسد؛ ولی همان زمان پیام ۱۸ ژوئن، ژنرال دوگل به طور کامل یا بخشی از آن، در روزنامههای پروگره دو لیون، پتی مارسی لیز، پتی پروونسال و مارسی ماتن چاپ و توزیع گردید. ولی این مرد کیست که به نام فرانسه صحبت میکند؟ شمار فرانسویانی که پیام او را شنیده؛ ولی هیچگاه نام او را نشنیده بودند، معدود است. چند هفته بعد همگان در مییابند که او نماد چه چیزی است. گربر، آندره، لوزینیان، پییر و وارنی،گی دو. سرنوشتهای بزرگ تاریخ (دوگل، ناپلئون، کندی، هیتلر). مترجم: مهدوی، عبدالرضا (هوشنگ) (۱۳۸۶). تهران: نشر آسیم. صص ۱۷ الی ۱۹
دروس رهبری از ژنرال دوگل (قابلاجرا در قرن بیست و یکم)
- رهبری بینایی و هویت ملی
- درسآموخته رهبری: ژنرال دوگل برای فرانسه قوی، مستقل و تأثیرگذار چشمانداز ملی روشنی داشت. رهبران قرن بیست و یکم باید دیدگاه قانعکنندهای داشته باشند که الهامبخش وحدت ملی باشد و به پیروات آنها انگیزه دهد.
- مثال: اعتقاد بیبدیل او به “ایده خاص فرانسه” و مبارزه مداوم او برای حفظ و بالابردن اعتبار آن.
۲. موضع و صداقت اصول:
- درسآموخته رهبری: ژنرال دوگل کاملاً مطابق با اصول و اعتقادات خود عمل کرد، حتی در هنگام مخالفت. رهبران باید باصداقت عمل کنند و حتی در صورت مواجهه با موقعیتهای چالشبرانگیز، در برابر اعتقادات خود بایستند.
- مثال: امتناع وی از پذیرش رژیم ویشی بهعنوان مشروع و تصمیم وی برای رهبری نیروهای فرانسوی آزاد از تبعید.
۳. شجاعت و عزم:
- درسآموخته رهبری: ژنرال دوگل در روزهای تاریک جنگ جهانی دوم شجاعت و عزم باورنکردنی را نشان داد. رهبران باید در مواجهه با ناسازگاری مقاومت کنند و در محکومیتهای خود محکم باشند.
- مثال: معروف است که او در ۱۸ ژوئن ۱۹۴۰، در یک برنامه از رادیو لندن، از مردم فرانسه خواست تا در برابر اشغال آلمان مقاومت کنند.
۴. ارتباطات و لفاظی قوی:
- درسآموخته رهبری: ژنرال دوگل استاد ارتباطات بود و از لفاظیهای قدرتمند برای الهام بخشیدن به مردم خود استفاده کرد. امروزه رهبران باید از ارتباطات به طور مؤثر استفاده کنند و از نظر عاطفی و فکری با مخاطبان خود ارتباط برقرار کنند.
- مثال: توانایی او برای تجمع مردم فرانسه با سخنان و اظهارات تحریککننده خود، با استفاده از قدرت کلمه گفتاری.
۵. تأکید بر حاکمیت ملی و استقلال:
- درسآموخته رهبری: ژنرال دوگل یک طرفدار محکم برای حاکمیت و استقلال فرانسه بود. رهبران باید منافع ملت خود را در اولویت قرار دهند و در تلاش برای خودمختاری باشند.
- مثال: خروج او از ساختار فرماندهی نظامی یکپارچه ناتو و تلاش او برای بازدارندگی هستهای مستقل.
۶. تفکر استراتژیک و دید طولانیمدت:
- درسآموخته رهبری: ژنرال دوگل یک متفکر استراتژیک بود که روی اهداف بلندمدت متمرکز بود. رهبران باید دوراندیشی داشته باشند و بر ایجاد استراتژیهای پایدار برای رشد و توسعه تمرکز کنند.
- مثال: تلاشهای وی برای نوسازی فرانسه، توسعه زیرساختهای فرانسه و ایجاد یک اقتصاد مستقل.
۷. توانایی اتحاد و الهام بخشیدن:
- درسآموخته رهبری: ژنرال دوگل توانست در زمان بحران، مردم فرانسه را متحد و به آنها الهام ببخشد. رهبران باید توانایی اتحاد پیروان خود در مورد ارزشها و اهداف مشترک داشته باشند.
- مثال: توانایی وی در بازگرداندن اعتمادبهنفس و غرور فرانسه پس از تحقیر رژیم ویشی.
دروس استراتژیک از ژنرال دوگل
۱. قدرت نمادگرایی:
- درسآموخته استراتژیک: ژنرال دوگل استاد نمادگرایی بود، با استفاده از نمادها و آیینها برای تقویت اقتدار خود و تقویت غرور ملی. رهبران باید قدرت نمادها و تأثیر آنها بر هویت ملی را درک کنند.
- مثال: استفاده او از صلیب لورن، ظواهر چشمگیر عمومی او و تصویر بادقت وی.
۲. اهمیت منافع ملی:
- درسآموخته استراتژیک: ژنرال دوگل همیشه منافع ملی فرانسه را بیش از هر چیز اولویتبندی کرد. رهبران باید تلاش کنند تا از حاکمیت ملی خود محافظت کنند و بر روی شهروندانشان بهزیستی تمرکز کنند.
- مثال: تمایل وی برای به چالش کشیدن ایالات متحده و سایر متحدین وقتی احساس میکرد که این به نفع فرانسه است.
۳. مقاومت در برابر مشکلات:
- درسآموخته استراتژیک: ژنرال دوگل در طول حرفه خود با مشکلات بسیاری روبرو شد، اما او همیشه به جنگ خود ادامه میداد. رهبران باید پایدار باشند و علیرغم مشکلات از اهداف خود دست نکشند.
- مثال: رهبری وی در برابر مقاومت فرانسه و توانایی وی در غلبه بر مخالفت.
سبک رهبری ژنرال دوگل
سبک رهبری ژنرال دوگل را میتوان بهعنوان:
- اقتدارگرا: او قدرت قابل توجهی داشت و انتظار اطاعت بی چون و چرای، به ویژه در زمان جنگ و بحران داشت.
- کاریزماتیک: او دارای اقتدار طبیعی بود که مردم را به پیروی از او ترغیب می کرد.
- ناسیونالیست و ملیگرا: عشق عمیق به فرانسه و اعتقاد به استثنایی بودن آن را هدایت می کرد.
- اصالت: در پایبندی به ارزش ها و اعتقاداتش تزلزل ناپذیر بود.
- از راه دور و دور از ذهن: او با حفظ تصویری از اقتدار، از افرادی که رهبری می کرد فاصله می گرفت.
رهبران با شباهت با سبک ژنرال دوگل
- وینستون چرچیل (انگلستان): چرچیل مانند ژنرال دوگل، یک رهبر کاریزماتیک بود که مردم خود را در زمان جنگ رهبری میکرد و حس قوی غرور ملی را تجسم میداد هر دو در عزم خود نیز ناگسستنی بودند.
- مصطفی کمال آتاتورک (ترکیه): هر دو رهبران رویایی بودند که ملت های خود را متحول کردند و حس جدیدی از هویت ملی را القا کردند. آنها همچنین هر دو شخصیت قدرتمندی بودند که برای آنها احترام قائل بودند.
- جمال عبدالناصر (مصر): مانند ژنرال دوگل، جمال عبدالناصر یک رهبر کاریزماتیک بود که قصد داشت یک ملت تأثیرگذارتر و مستقلتر ایجاد کند و باعث غرور و خودکفایی شود.
نتیجهگیری
رهبری شارل دوگل درس های ارزشمندی برای قرن بیست و یکم ارائه می دهد، به ویژه در زمینه های هویت ملی، رهبری اصولی و اهمیت تفکر استراتژیک. اعتقاد تزلزل ناپذیر او به استقلال فرانسه، توانایی او برای الهام بخشیدن به مردمش، و تعهد به اصولش، در دنیای امروز بسیار مهم است. زندگی و حرفه او اهمیت داشتن چشمانداز روشن، عمل با صداقت و ثابتقدم ماندن در برابر ناملایمات را می آموزد و بر قدرت یک رهبر برای اتحاد و الهامبخشیدن به ملت خود تأکید می کند.