سکوتی پرطنین در کاخ وایتهال: چگونه چرچیل با سیاست زیرکانه، فاتح قدرت شد.
وینستون چرچیل: «پیروزی به هر بها، پیروزی با وجود همهٔ رعب و وحشت، پیروزی هرچند راه آن طولانی و دشوار باشد … زیرا بدون پیروزی، بقایی در کار نیست.»
وینستون چرچیل و قدرت اراده در مسیر فعالیتهای سیاسی
وینستون چرچیل در دوران خدمت ستوانیاش در ارتش انگلستان که از وضعیت درآمد و پیشرفتش در ارتش ناراضی بود، فهمید که باید سالهای سال صبر کند و سلسلهمراتب درجات ارتشی را شاید در دورافتادهترین مستعمرات امپراتوری بریتانیا سپری کند تا بتواند به چنان درجهای برسد که فرماندهی یک واحد بزرگ ارتش را، مانند پدربزرگش به دست آورد.
اما استمرار اینگونه خدمتکردن مستلزم آن بود که وی زیردست فرماندهان بلندپایه متنوع، همان فرماندهانی که وی از نخستین روزهای خدمتش از آنها ایراد میگرفت و آنها هم وی را مورد بیمهری قرار میدادند خدمت کند تا بتواند به آن درجهای از فرماندهی که دوست داشت برسد؛ اما چرچیل متوجه شد که خدمت او در ارتش انتظارات وی را برآورده نخواهد کرد.
ازاینرو تصمیم گرفت شغل و حرفه دیگری هرچند که انجامدادنش برای وی دشوار باشد انجام دهد، اما موفقیت سریع وی را تضمین کند. از طرفی دیگر ارتش آن نیاز مالی را که وی دوست داشت تأمین نمیکرد. حقوقی که وی از ملکه ویکتوریا بابت خدمت در ارتش و از مادرش بابت کمکخرجی دریافت میکرد، کفاف هزینههای او را نمیکرد.
در این زمان مقالهنویسی در روزنامه به او امکان میداد که هم شهرت و هم پول به دست آورد و علاوهبرآن در آینده از محبوبیت کامل برخوردار باشد. در ظرف یک ماه بابت کارمزد نوشتههایی که از سودان برای روزنامه «مورنینگ پست» میفرستاد بیش از ۳۰۰ لیره دریافت کرد، درصورتیکه حقوق ستوانیاش در ماه بیش از ۵ /۱۲ لیره نبود.
ازآنجاییکه تنها آرزوی وینستون چرچیل آن بود که هرچه بیشتر به فعالیت سیاسی بپردازد، بنابراین تنها حرفه روزنامهنویسی وسیلهای بود که میتوانست او را برای رسیدن به آرزویش نزدیک کند. چرچیل در فکر آن بود کارش را با نوشتن کتابی درباره جنگ انگلستان در سودان آغاز کند، وینستون چرچیل هنگام بازگشت به انگلستان سفری به قاهره کرد، میخواست برای نوشتن کتابش آگاهیهای بیشتری درباره جنگ به دست آورد و از تاریخ سودان، پژوهشی از کارشناسان برجسته انجام دهد و اطلاعات گستردهای درباره عاملان جدی رویداد اخیر به دست آورد.
چون به انگلستان بازگشت، سخت به کار کتابنویسی سرگرم شد و نام کتابش را «جنگ رودخانهای» گذاشت. بعد از انتشار کتاب «جنگ رودخانهای» (دومین کتابی که چرچیل درباره رویدادهای جنگ، در سن ۲۴ سالگی نوشت) همه وی را تحسین کردند و این اثر موفقیت درخشانی را برای وی به ارمغان آورد. تروخانوفسکی، و. گ. زندگینامه سیاسی ونیستون چرچیل. مترجم: کشاورزی، کیخسرو(۱۳۶۲) تهران: ناشر پویش، صص ۴۷ و ۴۸
بعد از چاپ و انتشار کتاب جنگ رودخانهای، وی در سال ۱۹۰۰ میلادی کتابی دوجلدی از حضورش در جنگ انگلستان در آفریقای جنوبی که بهعنوان خبرنگار حضور یافته بود، منتشر کرد. همه این موارد کافی بود که وی بهعنوان یکی از کاندیدهای حزب محافظهکار در انتخابات پارلمان انگلستان معرفی شود. چراکه وی هماکنون بهعنوان قهرمان پنج جنگ و نویسنده کتاب، وارد میدان سیاست شد.
حزب محافظهکار از این شهرت چرچیل به نفع کارزار انتخاباتی خودش استفاده میکرد و در حوزههای انتخاباتیاش از چرچیل بهعنوان سخنران دعوت به عمل میآورد. در آمریکا، مجری تبلیغات چرچیل تنها به معرفی وی بهعنوان یک سخنران شایسته و توانا اکتفا نکرد؛ بلکه وی را قهرمان ۵ جنگ، نویسنده ۵ جنگ، نویسنده ۶ کتاب و نخستوزیر آینده انگلستان معرفی کرد.
استیونس خبرنگار روزنامه دیلیمیل درباره چرچیل در روزنامهاش در یکرشته گفتارهایی تحت عنوان جوانترین رادمرد اروپا اینچنین نوشت: «او ازنظر سن بسیار جوان است و حتی طبیعتش به کودکان میماند، اما ازلحاظ داشتن اراده، چیرگی بر اهداف و طرح نقشههای دقیق، انتخاب هدفها، تمرکز برای رسیدن به این هدفها؛ بهراستی با مردمان کارآزموده و رسیده همتاست.
همسالان و همکاران او، چیزی جز افسران جوان سوار نظام، پرسروصدا، ساده، احساساتی و بچههای تهیمغز نمیتوانند باشند؛ اما چرچیل مردی است بااراده استوار؛ کارهایی که میخواهد انجام دهد همیشه حسابشده است، این کارها را بادقت انجام میدهد و معتقد است وسایلی را که برای انجام تهیه میکند، بیگمان او را به هدفهای موردنظرش میرسانند.»
چرچیل عطش سیریناپذیری داشت تا همواره در صحنه عمل حاضر باشد، برای همین بود که مانند جهانگردی حرفهای همواره در سفر بود و در این راه تمام نقاط جهان را حتی در سفرهایی بسیار پرخطر میپیمود و طوری رفتار میکرد که مثلاینکه این سفرها بخش بسیار عادی و طبیعی کار روزانه وی است.
کاپیتان پیام که مسئول اتاق نقشه چرچیل بود، در اکتبر ۱۹۴۳ محاسبه کرده بود که چرچیل از آغاز جنگ جهانی دوم تا آنوقت ۱۷۷۰۰۰ کیلومتر سفر هوایی، دریایی یا با قطار داشته است و این برای مردی به سن و سال چرچیل که ایام ۶۰ سالگی خود را سپری میکرد، مایه شگفتی و تعجب همگان بود و از بنیۀ بسیار قوی و انگیزه بیحدوحصر وی برای اداره جنگ حکایت میکرد.
بااینوجود مسئولیت رهبری جنگ و بار سنگینی که وی بــر دوش می کشید، نمیتوانست اثر فرساینده خود را بر چرچیل نگذارد. در اولین سفرش به واشنگتن دچار حمله قلبی خفیفی شد. در سال ۱۹۴۴ در تونس ذات الریه بسیار سنگینی وی را برای یک ماه تمام از پا انداخت و بااینکه پس از یک ماه بهبود یافت و مجدداً به کار بازگشت، نشان میداد که بهعنوان رهبری که قرار است جنگ را اداره کند بیشازاندازه خسته و فرسوده شده است.
چرچیل در آغاز جنگ نرماندی، در روز ۶ ژوئن ۱۹۴۴مصمم بود شخصاً درصحنه حاضر شود و از روی رزم ناو بریتانیایی شاهد ورود نیروهای متفقین به خاک فرانسه باشد. تنها عاملی که توانست وی را از این کار باز دارد دخالت مستقیم جرج ششم پادشاه بریتانیا بود که در آخرین لحظه وی را از این کار منصرف کرد. بااینوجود چند روز بعد وی با خیالی آسوده از اینکه نیروهای متفقین با موفقیت کامل وارد خاک فرانسه شدهاند و مواضع دفاعی خود را نیز در نرماندی مستحکم کردهاند به همراه آلن بروک، آسوده خاطر از کانال مانش گذشت و با روحیه ای بسیار عالی از ستاد فرماندهی مونتگمری بازدید کرد. ادیسون،پاول. چرچیل قهرمان پیش بینی ناپذیر. ترجمه: عسکری جهقی،محسن (۱۳۹۷). تهران:ثالث. صفحه ۲۴۳
وینستون چرچیل: «ما در سواحل جنگ خواهیم کرد، در زمینهای فرود خواهیم جنگید، در زمینهای کشاورزی و خیابانها خواهیم جنگید… ما هرگز تسلیم نخواهیم شد.»
وینستون چرچیل و چیرگی بر اهداف: اولویتدادن به اهداف و منافع بلندمدت بر منافع کوتاهمدت
وینستون چرچیل بعد از گرایش به حزب لیبرال در سال ۱۹۰۴ و بعد از تشکیل دولت جدید توسط حزب لیبرال در سال ۱۹۰۵، به وی پیشنهاد معاونت وزارت دارایی داده شد درواقع معاونت وزارت دارائی پست بالاتری بود و اگر چرچیل آن را میپذیرفت دست راست و قائممقام «اسکویت» وزیر دارائی در مجلس عوام محسوب میشد.
این مقام در میان مقامات درجه دوم دولت از همه مهمتر بود. قرارگرفتن در این مقام راه آینده را برای ورود به کابینه در صورت ترمیم آن، هموار مینمود. اما چرچیل بدون توجه به این مزایا، پیشنهاد قبولی این مقام را رد کرد و درخواست کرد تا او را به سمت معاونت وزارت مستعمرات منصوب نمایند.
اظهار این فروتنی انگیزهای جز حسابگری ماهرانه چرچیل نداشت. او بهخوبی میدانست که آمادگی انجام کارهای مالی را ندارد. نمیتوانست بیزاری و تنفر خود از ارقام و حساب که از نخستین سالهای دانشآموزیاش در دبستان در او بود از خود دور کند. طبعاً اگر به مقام معاونت وزارت دارائی روی خوشنشان میداد و آن را میپذیرفت با این شرایط گمان نمیرفت از عهده آن برآید.
در همان هنگام، وزیر مستعمرات به او قول داد که نحوه فعالیتش را در وزارت بهدلخواه خودش وامیگذارد؛ بنابراین این امپریالیست دوآتشه یعنی چرچیل توانست هر جور که بخواهد سیاست مستعمراتی انگلستان را اداره کند. وزیر مستعمرات همهگونه امکانات را برای به ثمر رساندن ابتکارات چرچیل در اختیارش گذاشت و به او اجازه داد بهدلخواه خود و آزادانه عمل کند.
وزیر مستعمرات و رئیس مستقیم او «لرد الجین» درباره حل مسائل مستعمراتی نالایق و ناتوان بود و اغلب وقت خود را در مجلس لردها میگذراند. درنتیجه وزیر مستعمرات، چرچیل را برای شرکت در مجلس عوام معرفی کرد. تروخانوفسکی، و.گ. زندگینامه سیاسی ونیستون چرچیل. مترجم: کشاورزی، کیخسرو (۱۳۶۲). تهران: ناشر پویش. صص ۷۵ و ۷۶
وینستون چرچیل: «رهبر باید در مواقعی به نفع اهداف کلیتر تصمیمات دردناک و تحقیرآمیزی بگیرد.»
راز صعود چرچیل به نخستوزیری: سکوت استراتژیک در بحران نروژ
چیمبرلین نخستوزیر آن دوران بریتانیا و همکاران وی از ۱۹۳۱ میلادی قدرت را در دست داشتند و نمیتوانستند از فجایعی که به بار میآمد، شانه خالی کنند و چرچیل بهخوبی به این نکته آگاه بود. هشتم می ۱۹۴۰ دومین روزی بود که مجلس عوام بریتانیا حوادث نروژ را بررسی میکرد و در این روز چرچیل، با در هم بافتن بسیاری از حقایق و آمار و ارقام جنگی، به قوت تمام از اقدامات دولت در نروژ دفاع کرد؛ اما زمانی که در مجلس دودستگی شد، اکثریت مجلس به طور غیرمنتظرهای از رسمیت افتاد و تعداد نمایندگان از ۲۰۰ نفر به ۸۱ نفر رسید که شکست اخلاقی و معنوی بزرگی برای دولت تلقی میشد.
چیمبرلین فهمید که زمان تشکیل دولت ائتلافی فرارسیده است، اما با این واقعیت روبرو بود که حزب کارگر بههیچوجه حاضر نیست وی را همراهی کند و اگر نتواند موافقت حزب کارگر را برای همکاری و تشکیل دولت ائتلافی جلب کند، باید استعفا دهد و در صورت استعفا چه کسی جای وی را میگرفت؟
به نظر وی فردی که میتوانست رهبری حزب و نخستوزیری را در دست بگیرد، لرد «هلیفکس» وزیر امور خارجه بریتانیا بود. شواهدی در دست است که نشان میدهد چرچیل با این تغییروتحول و جانشینی هلیفکس مخالفتی نداشته و این آمادگی را داشته است تا با هلیفکس همکاری کند. هشتم می ۱۹۴۰ ساعت چهار و نیم بعدازظهر، چیمبرلین جلسه اضطراری و فوری هیئت دولت را برگزار کرد تا این موضوع را مطرح کند و درباره جانشینی خود تصمیمگیری نماید. دیگر حاضران در این جلسه عبارت بودند از وینستون چرچیل، لرد هلیفکس و دیوید مرگسون که ناظم و بازرس حزب بود.
چیمبرلین و مرگسون موضوع را مطرح کردند و منتظر ماندند چرچیل و هلیفکس نظرات خود را مطرح کنند. چرچیل قبل از این جلسه بهشدت از سوی «کینگزلی وود» وزیر خزانهداری و «برندن برکن» تحتفشار بود تا چنانچه پیشنهاد نخستوزیری به او داده شد، آن را رد نکند. ازاینرو چرچیل در ابتدا هیچ نگفت و این هلیفکس بود که پس از اندک سکوتی، دلایل خود را مبنی بر اینکه چرا یک عضو مجلس اعیان بریتانیا نمیتواند نخستوزیر شود، مطرح کرد.
چرچیل با زیرکی تمام توانست بدون آنکه حتی کلامی حرف بزند، موافقت سران حزب را برای پذیرش نخستوزیری به خود جلب کند. روز بعد چیمبرلین از خواب بیدار نشده بود که باخبر وحشتناک دیگری روبرو شد. آلمان به بلژیک حمله کرده بود و آنجا را به اشغال خود درآورده بود. تحمل چنین شرایطی برای چیمبرلین بسیار طاقتفرسا بود، بهویژه آنکه حزب کارگر در پی درخواست دوباره چیمبرلین برای تشکیل ائتلاف و دولت ائتلافی، همچنان بر موضع خود پافشاری میکرد و حاضر به همکاری با چیمبرلین نبود. به پیشنهاد چیمبرلین، چرچیل ساعت شش بعدازظهر همان روزبه کاخ فراخوانده شد و فرمان پادشاه بریتانیا را برای تشکیل دولت پذیرفت.
لیدل هارت مورخ نظامی بریتانیا مینویسد: از عجایب روزگار است که چرچیل به کمک شکستها و افتضاحاتی به قدرت رسید که خود در بهوجودآمدن آنها سهم بسزایی داشت. در نگاه کلی این نوع اداره جامعه و سپردن بریتانیا به چرچیل، قماری سیاسی خطرناکی بود، اما چرچیل در پذیرفتن این مسئولیت کوچکترین شکی به دل راه نداد و بسیار مطمئن و ثابتقدم ظاهر شد. او مینویسد: «احساس میکردم دست سرنوشت مرا به اینجا رسانده است و من با سرنوشت مردم و کشور هم دوش و همقدم شدهام و تمام گذشته و پیشینهام مرا برای پذیرفتن چنین مسئولیتی و از سر گذراندن چنین آزمونی آماده کرده بود. ادیسون،پاول.چرچیل قهرمان پیش بینی ناپذیر.ترجمه: عسکری جهقی،محسن(چاپ چهارم۱۳۹۷).تهران:ثالث. صفحه ۱۹۲ و ۱۹۳
وینستون چرچیل: «آدم بدبین، سختی را در هر فرصتی میبیند، آدم خوشبین فرصت را در هر سخت.»
وینستون چرچیل و چیرگی بر اهداف: چگونگی بهکارگیری ریسک در تصمیمگیری
چرچیل در سال ۱۹۰۴ بعدازاین که نتوانست در دولت تازه تشکیل «بالفور» نخستوزیر انگلستان، وزارتی را کسب کند، حزب سیاسی خود را از محافظهکار به لیبرال تغییر داد. درواقع در آن دوران اعضای دولت و نمایندگان مجلس بر سر دوراهی ایجاد تعرفه گمرکی و یا ادامه اصل بازرگانی آزاد با هم اختلاف داشتند و این مسئله منجر به استعفای «ژوزف چمبرلن» رئیس مجلس و یکسری از اعضای دولت و نمایندگان مجلس طرفدار بازرگانی آزاد شد.
چرچیل که خود را متعهد کسب پست در دولت بالفور میدانست با عدم تحقق این مسئله، خود را به جبهه موافقان ادامه اصل بازرگانی آزاد قرار داد و از حزب محافظهکار روی برگرداند. باوجوداینکه در انگلستان اینگونه تغییر شغل ناپسند نبود، اما مردم آنجا اینجور کارها را نخست کار درستی نمیپنداشتند.
در پارلمان انگیزه روآوردن چرچیل به حزب لیبرال را بهخوبی میفهمیدند. این عمل چرچیل بهویژه به آن علت ناپسند نمایانده شد که حزب محافظهکار در آن هنگام دورهای بحرانی و پرهرجومرج را میگذراند و به عقیده بیشتر مردم در حال نابودی بود. شاید به همین انگیزه بود که بسیاری از افراد حزب محافظهکار در آن هنگام نام توهینآمیز «موش صحرائی بلنهایم» را روی چرچیل نهاده بودند، بنا به شهادت زندگینامه نویسانش، گذاشتن این نام روی او ملایمترین توهینی بود که به او روا میداشتند.
چون ناسزاها و دشنامهای زنندهتری نثارش میکردند. چرچیل آدم پرروئی بود. اما بهخوبی میدانست که این نسبتهای ناروائی که به او میدهند از سوی همگان انجام نمیشود و تنها شماره محدودی از مردم که به او نزدیکترند او را سرزنش میکنند. چرچیل پیش سرچارلزدیلک اعتراف کرد که او با نکتههای مشخصی از برنامههای سیاسی حزب لیبرال موافق نیست.
پس از این اعتراف، هنگامیکه پیوستن چرچیل به اردوگاه لیبرالها عملی گردید، دیلک با آهنگ تندی خطاب به او گفت: وینستون، باید سخت مراقب حرکات خودت باشی، موش صحرائی برای یکبار میتواند کشتی متلاطم را رها کند، اما برای بار دوم به انجام چنین کاری توانا نیست. اگر این عمل را دومین بار انجام دهی، مانند آن است که خودکشی کردهای. دیلک اشتباه میکرد، بعد از ۲۰ سال چرچیل آن کاری را که به نظر او غیرممکن میرسید انجام داد. او دومین بار هم کشتی متلاطم را ترک کرد، این بار کشتی متلاطم حزب لیبرال بود و با کامیابی کامل خود را از غرقشدن نجات داد. تروخانوفسکی، و.گ. زندگینامه سیاسی ونیستون چرچیل. مترجم: کشاورزی، کیخسرو(۱۳۶۲). تهران: ناشر پویش. صص ۷۱ الی ۷۳
وینستون چرچیل: «روبه پیشرفت یعنی دگرگونی، رو به تکامل یعنی دگرگونیهای بسیار.»
وینستون چرچیل و چیرگی بر اهداف: پیروزی در میان تمامی ترسها و تردیدها
ما عموماً تصور میکنیم که برای رسیدن به موفقیت یا به دستگرفتن رهبری، صرف داشتن قابلیت و توانمندی کافی است، اما در طرف مقابل این طرز تفکر ماکیاولی، معتقد است برای ماندگاری و جاودانگی هر رهبری در تاریخ، تلفیق ۳ عامل قابلیت و توانمندی، انگیزه و زمان لازم و ضروری است . برای مثال وی وینستون چرچیل را اینگونه توصیف میکند: «هر زمان و هر فرصتی درواقع به یک رهبر خاص و مناسب آن موقعیت نیاز دارد. بهترین نمونه تلفیق قابلیت، انگیزه و زمانبندی در تاریخ سیاسی احتمالاً وینستون چرچیل است، کسی که اگر در هر زمان دیگری قرار میگرفت، از او بهعنوان شکستخورده یاد میشد.»
در اواسط دهه ۱۹۳۰ چنین تصور میشد که او بهترین سالهای عمر خود را پشت سر گذاشته است، سالهایی که در مقایسه با دامنه جاهطلبیهای او بهاندازه کافی خوب نبودند. او همچنین فردی فرصتطلب در عرصه سیاست محسوب میشد و عقاید سیاسیاش هم از دایره طرز فکر رایج آن روزگار خارج بود. چرچیل در سال ۱۹۴۰ درست در زمانی که کشورش به رهبری راسخ، نیروی متحد کننده و فراتر از احزاب سیاسی نیاز داشت، در ۶۵ سالگی نخستوزیر شد و انگلستان را در جنگ جهانی دوم با موفقیت رهبری کرد. فیلیپس،تیم. در باب شهریار، ماکیاولی: تفسیر ۵۲ ایده طلایی. ترجمه: تقدیسی، مریم (۱۳۹۰). تهران: ققنوس. صفحه ۴۱
شاید در میان سیاستمداران کهنهکار و قدیمی، هیچکس بهاندازه «ارل کروفرد» در حزب محافظهکار منتقد چرچیل نبود. بااینحال وی در فوریه ۱۹۴۰ در خاطرات خود مینویسد: «بسیاری از مردم ممکن است بگویند، چرچیل سیاستمدار بیتدبیری است که حرفهای بیپایۀ زیادی میزند و ناگهان تغییر مسیر میدهد. اینها شاید کموبیش درست باشد؛ اما طی سالهایی که من در کابینه و سیاست بودهام، او تنها فردی است که روحیه سرسخت و انعطافناپذیر دارد و تا ضربه مرگبار و نهایی را وارد نکند آرام نمیگیرد و در این راه بسیار مهارت دارد. او مردم و کشور را به شور و هیجان میآورد، الهامبخش و قوت قلب نیروی دریایی است.
هرچه بیشتر به او نظر میکنم بیشتر به این باور میرسم که او حزبی را نمایندگی میکند که تنها و تنها به پیروزی مطلق میاندیشد. ادیسون،پاول. چرچیل قهرمان پیش بینی ناپذیر. ترجمه: عسکری جهقی،محسن (۱۳۹۷). تهران:ثالث. صفحه ۱۹۰ همین صفات بود که وقتی چرچیل برای اولینبار بهعنوان نخستوزیر در تاریخ ۱۳ می ۱۹۴۰ به مجلس عوام رفت و سخنرانی کرد، گفت: شما از من میپرسید هدف ما چیست؟ و من برای این سؤال فقط یک پاسخ تککلمهای دارم: پیروزی. پیروزی به هر قیمتی و در میان تمامی ترسها و ترورها؛ پیروزی هرچقدر دورودراز و دردناک باشد.» همان. صص ۱۹۵ و ۱۹۶
وینستون چرچیل: «شجاعت را بهحق در صدر صفات برجسته انسان دانستهاند. زیرا این صفت تکیهگاه صفتهای دیگر است.»
راهحل استراتژیک در مسیر چیرگی در رهبری
در مسیر چیرگی بر اهداف، مردان و رهبران بزرگ روزگار، در هر زمانی آماده پذیرش مسئولیت، و موفقیت در این آزمون هستند.