بارگیری صفحه

وینستون چرچیل: از جاه‌طلبی‌های جوانی تا تصمیمات سرنوشت‌ساز

وینستون چرچیل و جسارت امید

وینستون چرچیل و ریسک‌های بزرگ: از جوانی تا نخست‌وزیری

 پادکست وینستون چرچیل و ریسک‌های بزرگ: از دوران جوانی تا نخست‌وزیری

وینستون چرچیل و جسارت امید در دوران جوانی

Churchill - وینستون چرچیلهنگامی‌که وینستون چرچیل هنوز در دوران طوفان جوانی بود، با دوستی درباره معنای زندگی گفتگو می‌کرد. تفکرات او به معنای واقعی، فلسفی و باصداقت بود و به دوستش اظهار داشت: «ما همه‌مان کرم هستیم» و سپس با شتاب به سخنش افزود: «اما من فکر می‌کنم که من کرم شب‌تاب هستم!».

چرچیل در تمامی طول عمرش باایمانی راسخ احساس می‌کرد که به‌سوی سرنوشت مخصوص خودش حرکت می‌کند، این اطمینان وی، بعضی‌ها را به خشم و بسیاری را هم بر سر ذوق و حرارت می‌آورد. وقتی او مصمم می‌شد که چیزی را به دست آورد، دیگر نمی‌دانست که «نه» چه معنی می‌دهد و هر بار که در یک نبرد نظامی یا یک مبارزه سیاسی درگیر می‌شد کلمه شکست را از ذهنیت خود حذف می‌کرد.

چرچیل که جوان و نماینده ممتاز مجلس بود و از روابط خوبی برخوردار بود مقام ممتازی در سیاست جهانی به دست آورده بود و همین زمان بود که ناگهان شروع به حمله به بعضی از مواضع رهبران حزبش کرد و وقتی خود را موافق سیاست اقتصاد بازار آزاد نشان داد (درصورتی‌که این امر، مغایرت آشکار با رویه رسمی حزب محافظه‌کار که خواستار تحمیل تعرفه‌های حمایت‌کننده برای دفاع از فراورده‌های تولیدی در داخل انگلیس بود داشت).

بحران بدی اتفاق افتاد. این نوع بی‌انضباطی از طرف یک عضو جوان حزب، علی‌الخصوص که از جاه‌طلبی وی برای رسیدن به قدرت نشئت می‌گرفت هرگز قابل‌قبول نبود. در ۱۹۰۴ چرچیل حرکت قطعی بعدی را انجام داد و از حزب محافظه‌کار به حزب آزادی‌خواه نقل‌مکان کرد. لحظاتی در سیاست وجود دارد که باید به ریسک بزرگ متوسل شد و نتیجه قطعاً موفقیت یا شکست خواهد بود. افرادی که در خارج از گود سیاست هستند و همچنین افراد تازه‌کار، اغلب از فهم کیفیات منحصربه‌فردی که با انتخاب‌های توأم با ریسک در سیاست اتفاق می‌افتد عاجزند.

در سیاست انتخاب‌های «ریسک دار»، فقط بر شجاعت شخصی، وجدان و ظرفیت اتخاذ تصمیم صحیح در موقع مناسب وابسته است. در روزگار کنونی حمایت از منافع تجارت داخلی، خیلی بعید و چیزی غیرواقعی به نظر می‌رسد و می‌توان این سؤال را مطرح کرد که آیا چرچیل با مبادرت به چنین ریسک بزرگی برای چنان موضوعی، مرتکب اشتباه نشده است؟

درواقع به مسئله مبادله آزاد در گسترده‌ترین بعد آن و در رابطه‌اش با اشتغال و سطح زندگی در انگلستان برخورد کرده بود. در عصری که بسیاری از انگلیسی‌ها هنوز در شرایطی نزدیک به کثیف‌ترین مناظر داستان‌های «دیکنز» زندگی می‌کردند چرچیل فهمیده بود که بهبود شرایط زندگی در این قرن، اولین وظیفه هر حکومت در انگلیس است. وی نه‌تنها از بی‌عدالتی اقتصادی جامعه انگلیسی، بلکه از فقر روحی ناشی از این وضع روحا رنج می‌برد.

یک روز موقعی که از میان کوچه‌های تاریک یک حوزه انتخابی‌اش در منچستر عبور می‌کرد به معاونش گفت: «یک زندگی در یکی از این کوچه‌ها را تصور کنید که هرگز چیز زیبایی نمی‌بیند، هرگز طعام خوشمزه‌ای نمی‌خورد و هرگز سخنی بذله نمی‌گوید!».

 

وینستون چرچیل: «شهامت چیزی است که باعث می‌شود انسان بایستد و سخن بگوید.»

وینستون چرچیل و چیرگی در رهبری

وینستون چرچیل و جسارت امید از دیدگاه ریچارد نیکسون

ریچارد نیکسون در کتاب رهبران می‌نویسد: غالباً جوانانی از من می‌پرسند که چه صفاتی برای موفقیت در زندگانی سیاسی ضروری است و طبعاً آنچه در پاسخ به این پرسش به ذهن می‌رسد، هوش، قوه ادراک صحیح و ایمان به یک مقصد و هدف عالی است. اما با اینکه بسیاری اشخاص این صفات را دارا هستند؛ ولی خیلی کم، صفت لازم برای کامیابی سیاسی را دارند که آن پذیرفتن هر «ریسک» برای به‌دست‌آوردن همه چیز است. از شکست نباید ترس داشت و پیش از هر چیز باید بی‌باک و بی‌پروا بود.

وقتی یک کاندیدای بالقوه به نزد من می‌آید تا به من بگوید که او فقط وقتی نامزدی خود را اعلام خواهد کرد که از پشتیبانی مالی و سیاسی مقامات حزبی مطمئن و نتیجه تحقیقات به نفع او باشد، پاسخ من به او این است: «خود را معرفی نکنید. شما نامزد مناسبی نیستید!» چرچیل در تمام طول زندگانی خود همیشه جسور و بی‌پروا بود هیچ‌وقت ترسی از شکست نداشت.

تغییر حزب چرچیل (نقل‌مکان از حزب محافظه‌کار به حزب لیبرال) سروصدای زیادی ایجاد کرد. بسیاری از دوستانش او را علناً متهم به فرصت‌طلبی و بی‌وفایی کردند. نخست از برخی افراد مفید برای پیشرفتش بهره برده و سپس با قبول عضویت حزبی که برنامه‌اش واژگون کردن تمام ساختار طبقات اجتماعی انگلیس بود بر علیه آن‌ها برخاست.

درواقع چرچیل به نیروهایی پیوسته بود که می‌خواستند سدها را از برابر فشار مردم بردارند تا جلوی هر عوام‌الناسی برای ورود به مجلس باز شود. احساس خشم و کینه هم شدید و هم تلخ بود؛ و چرچیل در بسیاری از مجالسی که سابقاً با شوق و اشتیاق پذیرفته می‌شد و از او به‌عنوان جوانی که دارای استعداد و آینده‌ای درخشان است استقبال می‌کردند، وی به‌صورت یک فرد طرد شده تلقی شد و ناگهان متوجه شد که دیگر در عده زیادی از سالن‌های اشرافی لندن به‌خوبی مقبول واقع نمی‌شود و نفرتی که او در آن‌وقت کاشته بود به این زودی‌ها ازبین‌رفتنی نبود.

یازده سال بعد در گفتگوهایی که به‌منظور تشکیل دولت ائتلافی برای مقابله با مسائل جنگ برگزار گردید، محافظه‌کاران سعی کردند شرط شرکت خود را به وعده صریح به اینکه در هیچ صورت چرچیل به کابینه راه نخواهد یافت موکول نمایند. آتش کینه و خشمی که او برانگیخته بود هرگز کاملاً به خاموشی نگرائید. در عوض کسانی که این آتش را دامن می‌زدند یکی بعد از دیگری درگذشتند. ضرب‌المثلی هست که می‌گوید «خوب زیستن بهترین انتقام است» که در اصطلاح سیاسی می‌توان این جمله را به این صورت درآورد: «طولانی‌تر زیستن از دیگران، انتقام نهایی است!»

فردریش نیچه: «در رؤیایی با خطرات کمتر اتفاق می‌افتد که به خود صدمه بزنیم. برای رشد در زندگی اغلب این اتفاق می‌افتد که شخص از انجام کارهای ساده شروع و مسیرهای هموار را انتخاب کند.»

وینستون چرچیل و جسارت امید و رویارویی با شکست

وینستون چرچیل و جسارت امید : بعد از دوران تغییر حزب

تبعید اجتماعی که درباره چرچیل صورت گرفت، هر سیاستمدار دیگری را از پای درمی‌آورد. بسیاری از افرادی که وارد میدان سیاست می‌شوند به‌خاطر اینکه در بین مردم مورد ستایش و حمد قرار گیرند باید از سرشت و فطرتی برخوردار باشند تا عدم وجاهت ملی، سختی‌ها و مشقات را که یک شخصیت سیاسی طرد شده با آن روبرو می‌شود را تحمل نمایند.

در ۱۹۰۶ به چرچیل در کابینه اول دولت لیبرال مقامی واگذار شد. وی در آن زمان ۳۲ سال سن داشت و در سال‌های بعد چندین پست وزارت را به دست گرفت و در هر یک از این مقام‌ها کنجکاوی حریصانه و فعالیت خستگی‌ناپذیرش را به کار انداخت.

وقتی به وزارت بازرگانی رسید، قوانینی به مجلس پیشنهاد کرد که شالوده‌های انگلستان کنونی را بنیان نهاد و ازجمله ابتکارات وی که در مقام وزارت کشور به سرانجام رساند، ساعات کار معدنچیان را در روز به ۸ ساعت کاهش داد و دستور داد که معادن را به تأسیسات امنیتی مجهز کنند تا از تعداد سوانح کاهش یابد. اشتغال به کار را برای کودکان کمتر از ۱۴ سال ممنوع کرد و زمان استراحت را برای کارگران کارخانه‌ها افزایش داده و برای مبارزه با بیکاری، مبادله کارگران را در سراسر کشور ترتیب داد و اصلاحات عمده‌ای در زندان‌ها به عمل آورد. این اقدامات بود که جاذبه دولت بریتانیا را افزایش داد.

در اوایل سال‌های ۱۹۲۰ میلادی چرچیل چهل و هفت‌ساله بود، اما در نظر بسیاری از متصدیان جوان سیاست، مردی سالخورده‌ای به شمار می‌آمد. وی مشغله‌های متنوع، ولی در مجموع شایان توجهی داشت و به نظر نمی‌رسید که هرگز بیشتر از این پیشرفت کند.

از سوی دیگر یک نوع بی‌اعتمادی به سبب تغییردادن حزبش نسبت به او ادامه داشت و از سرزنش تلخی که در ارتباط با شکست او در داردانل جریان داشت نمی‌توانست آسوده شد و بدتر از همه اینکه یک عمل فوری آپاندیس، مانع مبارزه انتخاباتی او برای تجدید انتخاب در مجلس عوام شد و برای نخستین‌بار در طی ۲۲ سال او دیگر عضو این مجلس نبود و او وضع ناگواری را که در آن زمان پیدا کرده بود را با این لطیفه تشریح می‌نمود:

«در یک‌چشم برهم‌زدن، خود را بدون کار، بدون کرسی، بدون حزب و حتی بدون آپاندیس دیدم.» و درواقع وضع روحی او به پایین‌ترین درجه سقوط کرده بود. یکی از معاونین قدیمی لویدجرج که در آن زمان به دیدار چرچیل رفته بود تصویر او را برای ما چنین ترسیم می‌کند: «وینستون به‌قدری در هم کوفته بود که در تمام مدت شب‌نشینی به‌زحمت دهانش را باز کرد. او فکر می‌کرد که دنیای او و لااقل دنیای سیاسی او دیگر به پایان رسیده است.»

تالیران می‌گفت: «در جنگ یک‌بار بیشتر نمی‌میرند و حال‌آنکه در سیاست می‌میرند فقط برای اینکه دوباره زنده شوند» دوره زندگانی سیاسی چرچیل درستی این حرف را به اثبات می‌رساند؛ اما واضح است که یک پند یا نکته برای کسی که انتخاباتی را از دست می‌دهد چندان آرامش بزرگی نیست. چراکه این اتفاق موضوعی است که تنها کسانی که این مرحله را پشت سر گذاشته‌اند می‌توانند بفهمند. احساس مصیبت فوری نیست. زیرا انسان خود را در یک سستی که ناشی از خستگی مبارزه است می‌بیند. بااین‌همه چند هفته یا چند ماه بعد، حقیقت ناگهان آشکار می‌شود. انسان خود را کاملاً ازدست‌رفته می‌بیند.

هیچ کاری هم برای تغییردادن نتیجه رأی‌گیری نمی‌تواند انجام دهد و اگر خیلی ثروتمند باشد تصمیم می‌گیرد که حرفه دیگر انتخاب کند تا بتواند مخارج جاری زندگی‌اش را بپردازد. جریان کارها برای چرچیل هم مسلماً به همین نحو اتفاق افتاد. او دوباره به روزنامه‌نویسی و نوشتن مقالات روی آورد تا بتواند درآمدی داشته باشد. دوباره تلاش کرد به پارلمان راه یابد و هر دو بار شکست خورد.

ظاهراً وی شجاعت و جسارت لازمه را از خود نشان می‌داد، اما درحقیقت هریک از این شکست‌های شخصی برای او بی‌اعتباری و سرشکستگی بزرگی به بار می‌آورد؛ اما شکست در سیاست کشنده نیست مگر موقعی که از آن دست بشویند و به ترک آن مبادرت ورزند. ولی فعل ترک‌کردن در ذهنیت چرچیل راه نیافته بود. در اواسط سال‌های ۱۹۲۰ حزب کارگر، حزب لیبرال را تقریباً به‌طور کامل از صحنه رقابت حذف کرده بود و آخرین لیبرال ها کم کم به صفوف حزب محافظه‌کار پیوسته بودند.

چرچیل با برچسب مجدد محافظه‌کاری سرانجام توانست در ۱۹۲۴ دوباره به پارلمان راه یابد. یک ماه بعد وی بسمت وزیر خزانه داری (یعنی بعد از نخست‌وزیر، دومین مقام مهم در کابینه) انگلستان منصوب گردید.

پاتون: کسی که فکر می‌کند شکست‌خورده است، شکست‌خورده است.

مجله تایم و وینستون چرچیل مرد نیمه اول قرن بیستم

وینستون چرچیل و جسارت امید در دوران نخست وزیری

درستی اطلاعات چرچیل در خصوص نازی‌ها با یک غافلگیری ناراحت‌کننده در تابستان سال ۱۹۳۹ در حمله نازی‌ها به لهستان به اثبات رسید. چمبرلین نخست‌وزیر انگلستان، بلافاصله چرچیل را به‌عنوان لرد اول دریاداری (همان شغلی که ۲۵ سال پیش عهده‌دار آن بود) منصوب نمود و آن علامت مشهور از لندن به تمام ناوگان انگلیس مخابره شد، وینستون برگشته! روشن بود که چمبرلین بی‌اعتبار، دیگر مدت زیادی نمی‌توانست در مقام نخست‌وزیری دوام بیاورد.

با این‌همه او هم مانند شاه (جرج سوم) میل نداشت که چرچیل را در مقام نخست‌وزیری ببیند و لرد هالیفاکس را بر او ترجیح می‌داد. در دهم مه ۱۹۴۰ تنها بعدازاین که با تأسف این نکته پذیرفته شد که نخست‌وزیر نمی‌تواند از مجلس لردها انتخاب شود این مقام به وینستون چرچیل که در آن موقع ۶۵ساله بود تفویض گردید. چرچیل بعدها نوشت:

هنگامی‌که در ساعت ۳ بامداد می‌خواستم به بستر بروم، احساس آرامش عمیقی می‌نمودم. سرانجام من قدرت صدور دستور برای کل مملکت را به دست آورده بودم و این احساس را داشتم که دوش‌به‌دوش سرنوشت به‌پیش می‌روم و تمام زندگانی گذشته من فقط جنبه آمادگی برای این ساعت و این آزمایش را داشته است.

چرچیل در سخنرانی افتتاحیه خود به‌عنوان نخست‌وزیر در مجلس عوام انگلستان بیان کرد: «من به جز خون، رنج، اشک و عرق خود چیزی ندارم که به ملت انگلیس پیشکش کنم اما او می‌توانست مدیریت را هم بر این جمله بیفزاید؛ زیرا بدون مدیریت او انگلستان شاید از این طوفان سهمگین جنگ جهانی دوم جان سالم به در نمی‌توانست ببرد. اروپای غربی شاید آن‌طور که اکنون هست آزاد نبود و ایالات متحده آمریکا جزیره محصوری در دنیایی از عداوت و دشمنی می‌بود.

چرچیل از اینکه به‌تدریج متوجه می‌شد که پایان جنگ، مسائل تازه‌ای را برای انگلستان به ارمغان خواهد آورد به‌سختی رنج می‌برد؛ اما سخت‌ترین ضربه در راه بود. وی در ۲۵ ژوئیه ۱۹۴۵، استالین و ترومن را در کنفرانس پوتسدام ترک کرد و برای شرکت در استخراج آراء نخستین انتخابات عمومی بعد از جنگ، عازم لندن شد. آن شب بااحساس درد شدیدی در معده از خواب بیدار شد و نتایج انتخابات در چرچیل و در باقی دنیا، مانند ضربه صاعقه‌ای اثرگذار بود. حزب کارگر پیروز انتخابات بود و محافظه‌کاران نتایج را به حزب کارگر باخته بودند. کلمنت اتلی نخست‌وزیر جدید انگلستان شد.

این موضوع بی‌سابقه نیست که یک فرمانده فاتح جنگ وقتی‌که صلح برقرار شود از طرف ملت طرد می‌گردد. همین جریان برای ژنرال دوگل هم در فرانسه پیش آمد. یکی از دلایل این است که صفاتی که از یک فرد، یک فرمانده بزرگ جنگ می‌سازند، لزوماً همان صفاتی نیستند که ملت در زمان صلح بدان‌ها نیاز دارد. سرباز و سیاستمدار کامل مانند ولینگتون، جرج واشینگتن و آیزنهاور یک استثنا بود نه قاعده.

چطور ممکن است؟ این پرسشی است که می‌بایستی چرچیل موقعی که گیج و آشفته نشسته بود و نتایج حاصله از این انتخابات را بررسی می‌کرد باید از خود پرسیده باشد. آیا این بود سپاسگزاری از پیروزی که تنها وعده‌اش را نداده بود؛ بلکه آن را به دست آورده بود؟ بنا به عادت، او استعدادی برای پنهان‌کردن دردش داشت و وقتی زنش به او گفت: «شاید این خیری برای تو در لباس شر باشد» پاسخ داد: «عجالتاً که به نظر شر واقعی می‌رسد!»

در این زمان‌ها، چرچیل دلایل زیادی برای خوشبخت بودن نداشت، اول اینکه انتخابات عمومی برای او تحقیرآمیز بود و بعد متوجه شد که امپراتوری انگلیس، از همه این فتنه‌هایی که کره زمین را به تکان درآورده، سالم بیرون نخواهد آمد. بدتر از همه، اینکه ایالات متحده آمریکا جانشین انگلیس به‌عنوان ‌قدرت بزرگ جهانی شده بود و موانعی بر سر راه حفظ وحدت انگلیس و آمریکا در اوایل جنگ سرد وجود داشت.

بعضی‌ها فکر می‌کردند که او از این موقعیت برای کنار کشیدن خود و استفاده از مزایایی که پیروزی در جنگ برای او فراهم آورده بود استفاده خواهد کرد؛ اما در سال ۱۹۴۷ میلادی، هیچ‌یک از مخاطبین انگلیسی به بازگشت دوباره چرچیل فکر نمی‌کردند. از این‌ها گذشته وی در آن زمان مردی ۷۲ساله بود و به‌تازگی هم از یک حمله قلبی جان به در برده بود. با این‌همه تصور اینکه چرچیل در آن اوضاع تحقیرآمیز صحنه را ترک خواهد گفت نشانی از خوب نشناختن چرچیل بود.

وی با آن لجاجت عادی خود رهبری جناح مخالف را در مدت شش سال متوالی یعنی تا وقتی‌که محافظه‌کاران دوباره روی کار آمدند حفظ نمود و یک‌بار دیگر چرچیل نخست‌وزیر شد. وقتی در ۷۶ سالگی دوباره نخست‌وزیر شد تصور می‌شد بیشتر از گذشته اختیارات خود را به اطرافیان خود واگذار خواهد کرد و همچنین تصور می‌شد که بعد از لذت‌بردن از بازگشت ظفرمندانه خود زمام امور را به جانشین منتخب خود آنتونی ایدن خواهد سپرد؛ اما او همیشه در انصراف از قدرت خیلی سخت بود و برای یک مرد سالخورده دست‌کشیدن از قدرت تقریباً مساوی با دست‌کشیدن از زندگی اوست.

چرچیل نمی‌توانست داوطلبانه از قدرت چشم بپوشد؛ اما بعد از مدتی وقفه در این امر، بالاخره در آوریل ۱۹۵۵ استعفا داد. وی در سخن بی‌نظری می‌گوید: «بهترین راه برای ساختن تاریخ، نوشتن آن است. وی از رهبرانی بود که خودش تاریخ خودش را نوشت و اجازه نداد دیگران تاریخ وی را بسازند.»

وینستون چرچیل: «موفقیت، توانایی رفتن از شکستی به شکست دیگر بدون ازدست‌دادن شور و حرارت است.»