از حرف تا عمل: پایانبخشی کارها، شاخص نهایی قدرت رهبری
عملگرایی در رهبری: چگونه اجرای کامل، نتیجه میآورد.
در مسیر چیرگی در رهبری، تنها و تنها معیار قضاوت دیگران درباره رهبران این است که چگونه کارها را به پایان میرسانند. هر آشفتگی یا کار نیمهتمام میتواند تا چندین سال رهبران را درگیر کند. هنر خوب به پایان رساندن کارها به رهبران میآموزد که چه زمانی متوقف شوند.
البته نباید خود را خسته و گرفتار کشمکشهای آینده بکنند. این امر مستلزم پایاندادن امور با برنامهای درست و نیز استفاده از انرژی و استعداد است. این مسئله صرفاً برندهشدن در رقابت نیست، بلکه این است که رهبران راه پیروزی را برای آینده میسر کنند. بهعنوان یک رهبر اصیل و معتبر نقطه اوج فهم استراتژیک این است که از تعارضات و گرفتاریهایی که واقعاً به خروج از بحران منجر نمیشود، اجتناب کنیم. در مسیر چیرگی بر اهداف، هدف والایی را در نظر بگیریم که کسی نمیتواند به آن ضربه بزند.
اگر یک پرنده در آشیانهاش قرار بگیرد و بالاتر و بالاتر پرواز نکند، سرانجام به دام شکارچی میافتد. کسی که توان هدایت چیزهای کوچک را ندارد، در برخورد با مسائل بزرگتر دچار مشکل میشود، زیرا از نظم طبیعت جداشده است. اسلوان، مایکل. اصول موفقیت و رهبری برای دنیای مدرن بر مبنای دو کتاب هنر رزم و شهریار. ترجمه: چراغیان، مهدیه (۱۳۹۸). تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه. صفحه ۶۷
در مسیر چیرگی در رهبری، تقریباً همه چیز در میدان رقابت با نتایج نهایی ارزیابی میشود. اگر یک رهبر قوایش را به شکست سوق دهد نیت خیرخواهانهاش بهحساب نمیآید حتی عوامل غیرقابلپیشبینی که در ایجاد این شکست نقش داشته از قصورش نمیکاهد. بههرحال او در یک نبرد شکستخورده و هیچ عذر و بهانهای قابلقبول نیست. این اصل در عالم سیاست و کسبوکار نیز مصداق دارد. در دنیای واقعی نیت رهبران ارزیابی نمیشود، بلکه عملکردشان در زیر ذرهبین مورد نقد و بررسی قرار میگیرد. رفتار و نتایج هرگز دروغ نمیگویند. این اصل طلایی را بهخاطر سپرده و در ارتباطات و مناسبات اجتماعیتان از آن پیروی کنید. گرین،رابرت. قوانین مبارزه. مترجم: آل یاسین،محمد رضا (۱۳۹۳). تهران: هامون. صفحه ۱۰۶
اگر تجربه و مهارت کافی داشته باشیم هیچ خللی در رهبری پیش نمیآید؛ ولی باید مراقب باشیم که تنها به قدرت دانش و یادگیری خود برای اجرای استراتژیها کفایت نکنیم. دانش ناآزموده مانند کتاب سربسته میماند. هر رهبری پیش از تعریف از مهارت خویش باید تجربه حاصل کند. مردم به فردی که تنها به کلیات و ابهامات میپردازد اعتماد نمیکنند. یک رهبر جاودان و اصیل باید بتواند در آنچه میخواهد انجام دهد توفیق یابد و فردی نباشد که فقط حرف میزند. دانستن راهحل مشکل آسان است؛ اما حل آن مشکل بسیار سخت است؛ لذا رهبری آن نیست که درباره مشکلاتی که میداند خوب سخن بگوید، بلکه رهبری آن است که مشکلات را خوب حل کند. اسلوان، مایکل. اصول موفقیت و رهبری برای دنیای مدرن بر مبنای دو کتاب هنر رزم و شهریار. ترجمه: چراغیان، مهدیه (۱۳۹۸). تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه. صفحه ۶۷
ماهاتما گاندی: «این اعمال من هستند که جاودان خواهند شد، نه سخنان و کتابهایم.»
کوه نتواند شدن سد ره مقصود مرد همت مردان برآرد از نهاد کوه، گرد
سه راهبرد استراتژیک برای جبران شکست برای عملگرایی
وقتی صحبت از استراتژی عملگرایی و هنر به پایان رساندن کارها میشود، انسانها به ۳ گروه تقسیم میشوند:
گروه اول، رؤیاپردازان و سخنگویان که فعالیتها و پروژههایشان را با هیاهو و شور و شوقی بیانتها و وصفناپذیر آغاز میکنند؛ اما این انفجار انرژی و شور و اشتیاق بهسرعت کاهش مییابد، زیرا در دنیای واقعی برای پایاندادن به هر پروژه، تلاشی سخت و بیوقفه لازم است. این افراد موجوداتی احساساتی هستند که اغلب در لحظه حال زندگی میکنند و بهراحتی با ورود چیزهای جدید، علاقه و اشتیاق خود را از دست میدهند. پروژههای ناتمام بسیاری در زندگیشان وجود دارد و حتی برخی از آنان به اندیشیدن و پرورش افکار پوچ عادت دارند.
گروه دوم، افرادی هستند که هر کاری را انجام میدهند به نتیجه میرسانند، یا به این دلیل که مجبورند یا به این خاطر که توانایی انجامش را دارند؛ اما هنگام رسیدن به خط پایان، انرژی و قدرتی کمتر از لحظه شروع دارند و ازآنجاکه مجبور به اتمام راه هستند، اغلب شتابزده و بیبرنامه پروژه را به انتها میرسانند و معمولاً احساس نارضایتی میکنند. در حقیقت، هر پروژه را بدون درک دقیق از چگونگی پایان آن شروع میکنند و هنگام پیشرفت و روبروشدن با رخدادهای غیرمنتظره، برنامه خاصی ندارند.
گروه سوم، در حقیقت کسانی هستند که هر پروژه را با درک دقیق از چگونگی پایان آن شروع میکنند و هنگام پیشرفت و روبروشدن با رخدادهای غیرمنتظره، برنامه خاصی دارند. فسلفه چرایی کار به همراه شور و اشتیاق و انگیزه کافی موجب عملگرایی و به پایان رساندن این نوع رهبران میشود.
در این مسیر آنچه مهم است این است که ما میتوانیم قربانی موفقیتهای خود شویم و پیروزی را از خود دور سازیم یا برعکس، میتوانیم از موفقیتهایمان، پلههایی برای صعود به پیروزیهای درخشان بسازیم. یعنی توانایی تمرکز بر آینده هنگام حرکت در لحظه حال و پایاندادن به اقدامات خود بهگونهای که به درسی ارزشمند برای آیندگان تبدیل شود.
این روش به ما کمک میکند تا با احساسات لحظهای مقابله کنیم. به نظر میرسد پیروزی آسان بهدستآمده است؛ اما عواقب آن تا مدتها بر سر ما سایه خواهد افکند. باوجود این همواره خطر وجود دارد و اگر مراقب نباشیم شیطان بذرهای فلاکت و بدی را در وجودمان پرورش میدهد.
یا شروع کن یا تمامش کن. (اووید (۱۷ م-۴۳ پ.م.))
کارل ماکس: «زندگی مخمصه است و مخمصه جایی است که عظمت از آن ناشی میشود.»
هنر استراتژیک جبران شکست با عملگرایی و هنر به پایان رساندن کارها
در مسیر چیرگی بر اهداف، به پایان نرساندن کارها دلیل زیادی دارد که در میان آنها، به عواملی مانند مشغله ذهنی زیاد، کمالگرایی، ترس از شکست و نداشتن اولویتبندی میتوان اشاره کرد. شناسایی وظایف بزرگ و کوچک، ایجاد اولویتبندی، نوشتن کارها و تغییر مکان برای مقابله با این وضعیت، بسیار کارا و مؤثر است.
برای پیشگیری از چنین مشکلی در ابتدا باید بدانیم دلیل ما از به پایان نرساندن کارها چیست؟ اغلب ناتمامماندن کارها، با کمالگرایی و ترس از شکست همراه است و گاهی اضطراب و ترس از درست انجامندادن کاری، توانایی افراد برای اتمام آن را از بین میبرد. فراموش نکنیم پیروزی و شکست تأثیر چندانی در مسیر چیرگی در رهبریفردی، رهبری کسبوکار و رهبری سازمانی ندارد. در حقیقت، چگونگی برخورد با پیروزی و شکست است که بر تصمیمگیریهای بعدی رهبران تأثیر میگذارد.
در مسیر چیرگی بر اهداف، برای جبران شکست حاصل از به پایان نرساندن کارها، سهراه حل استراتژیک پیش روی هر رهبری است:
اول باید سعی کنیم افکار منفی حاصل از شکست را از ذهنمان دور سازیم. این افکار منفی تنها نقش بازدارنده خواهند داشت و ترس، تردید و بیاعتمادی را در وجودمان پررنگتر خواهند کرد. در عوض باید ذهنمان را برای انجام اهداف بعدی آمادهسازیم و در زمره افرادی باشیم که باتدبیر و برنامهریزی، شکست را به موفقیت تبدیل میکنند.
دوم، باید هر شکست را بهعنوان راهی برای نشاندادن یک ویژگی مثبت خود بکار گیریم. این بدان معنا نیست که از شکست درس نگیریم، بلکه باید تواناییهای خاص خود را جستجو کنیم. جان افکندی در اوایل دوران ریاستجمهوری خود، با عملیات نظامی ناموفق خلیج خوکها روبرو شد. باوجوداینکه همه او را مسئول شکست میدانستند، او تنها برای این ناکامی، عذرخواهی و اشتباهات خود را بررسی و ارزیابی کرد و به مردم اطمینان داد که چنین اتفاقاتی دوباره تکرار نخواهد شد. او آرامش خود را حفظ کرد و توانست حمایت عمومی و سیاسی را به دست آورد که در مبارزات آینده به آن نیاز داشت.
سوم، در مرحلهای که شکست اجتنابناپذیر هست سعی کنیم روحیه سربازانمان را بالا برده و از آنها بخواهیم؛ مانند یک قهرمان مبارزه کنند تا نامشان در تاریخ ثبت شود. در نبرد آلامو در سال ۱۸۳۶، سربازان زیادی جان خود را از دست دادند. همگی آنها با شعار «آلامو را از یاد نبرید!» قهرمانان جنگیدند و سالهاست که دلاوریهایشان در خاطرهها مانده است.
ما میتوانیم شکست را به پیروزی اخلاقی تبدیل کنیم. کاشت بذر پیروزی برای آینده در شکست فعلی، یک استراتژی درخشان است. رهبران جاودان جهان با این خصوصیت شناخته میشوند که میتوانند در هر چیز کوچک یا بزرگ مثلاً در یک آهنگ، یک تفکر، پرده پنجم یک تراژدی یا در یک اقدام سیاسی، فرجام ماجرا را ببینند، اما رهبران درجهدو با نزدیکشدن به پایان کار عصبی میشوند و نمیتواند با آن غرور کار خود را به پایان برسانند.
ازآنجاکه هر پایان درواقع آغاز مرحله بعدی است، باید اغلب از استراتژیهایی استفاده کنیم که جنبههای مختلف را پوشش دهد. پس از نبرد هرگز کینهورزی نکنیم. بهیقین شکست میتواند مقدمهای بر پیروزی باشد. باید سعی کنیم ارزشها و تواناییهایمان را به اثبات برسانیم. گرین، رابرت. ۳۳ استراتژی جنگ . ترجمه: ایزدی، مرجان (۱۴۰۰).تهران: نشر آرایان. صص ۶۲۳ الی ۶۲۵
عبدالله بداوی: «آینده، آنطور که زمانی نویسندهای معروف نوشت، نامهای بسیاری دارد. برای ضعیف، دستنایافتنی است. برای ترسو، ناشناخته است. برای شجاع، فرصت است. بگذارید شجاع باشیم و فرصت را دریابیم و با تمام توان به جلو برویم.»
مولانا جلالالدین رومی
سایه حق بر سر بنده بود عاقبت، جوینده یابنده بود
گفت پیغمبر که چون کوبی دری عاقبت زان در برون آید کسی
چون نشینی بر سر کوی کسی عاقبتبینی تو هم روی کسی
چون ز چاهی میکنی هر روز خاک عاقبت اندر رسی در آب پاک
تشخیص لحظه پیروزی و توقف بهینه؛ هنر عملگرایی در رهبری
در مسیر چیرگی بر اهداف، نکته مهم و حیاتی آن است که بدانیم چه وقت متوقف شویم. توقف زودهنگام موجب میشود موقعیتی را که سالها برای دستیابی به آن از تمام مال و توانمان مایه گذاشتیم از دست بدهیم؛ زیرا شتاب و بیحوصلگی ما به موانع و نارساییها فرصت ظهور نداده و درنتیجه محصول کارمان معیوب و ناکارآمد از کار درمیآید؛ و اگر دیر متوقف شویم؛ چون بیش از اندازه از نیروی مولدمان کار کشیدهایم ضعف قوای جسمانی و اعصاب خسته و درهمریخته به ما اجازه نمیدهد که از دستاوردهای موفقیتآمیز خویش بهاندازه کافی بهره ببریم.
در مسیر چیرگی در رهبریفردی، رهبری کسبوکار و رهبری سازمانی هر فعالیتی را که در پیش میگیریم در یک دوره زمانی خاص به منتهای درجه رشد و اثربخشی میرسد. مظاهر این اثر را میتوان در همه جای طبیعت مشاهده کرد به طور مثال درخت موز و یا گیلاس در زمان خاص به حد اعلای رشد و باربری میرسد و یا تکههای الماس برای شکلگیری باید به طور دقیق مدار زمانی مشخصی را طی کند. کار و فعالیت انسان نیز از این قاعده مستثنا نیست.
با این تفاوت که انسانها متأثر از زیادهخواهی و افزونطلبی به نقطه اوج رشد شکوفایی فعالیتش بیتوجه هستند. برای رفع نارسایی باید ضمن اعتراف به این واقعیت که تمام طرحها و خدمات ما پس از طی یک دوره زمانی مشخص به حد اعلای رشد و ثمربخشی میرسد کار و فعالیت خویش را در آن هنگام به پایان ببریم.
برای این منظور باید درباره اهدافمان در مسیر چشمانداز غایی، روشنترین حس ممکن را داشته و بدانیم که واقعاً خواهان چه هستیم. همچنین باید از منابع و امکاناتمان آگاهی کامل داشته و بدانیم تا کجا میتوانیم پیشروی کنیم. این آگاهی حس شهودیمان را برای رسیدن به نقطه اوج، بیدار و تقویت میکند.
فیلسوف بزرگ جنگ «کارل فون کلاوزویتس» این مسئله را تحلیل کرده و آن را نقطه پایانی پیروزی نامیده است؛ یعنی لحظه به پایان رساندن جنگ. به تعبیری دیگر میتوان گفت نقطه پایانی در استراتژی نظامی، جایی است که نیروها دیگر نمیتواند عملیات خود را انجام دهند. برای آگاهی از لحظه نقطه پایانی باید از منابع، اقدامات، سربازان خود و هرگونه نشانهای از تلاشهای بینتیجه آگاه شویم.
اگر نتوانیم آن لحظه را تشخیص دهیم، نتایج ناخوشایندی نظیر خستگی، چرخه تشدید خشونت و اوضاع وخیم به دست خواهیم آورد. تصور کنید که قصد داریم تمام برنامههای زندگی کامل و بینقص باشد و بتوانیم بهدرستی همه چیز را به پایان برسانیم.
اما با خستگی، ملالت و بیصبری، خیلی زود تسلیم حوادث میشویم. برای رسیدن به این لحظه کمال، باید تصویر روشنی از اهدافمان در مسیر چیرگی بر اهداف داشته باشیم و از یک دانش عمیق برای بهرهگیری از منابع و داشتههایمان سود ببریم. اینکه هدف ما تا چه حد میتواند امکانپذیر باشد، به نوع آگاهی و بصیرتمان بستگی دارد. گرین، رابرت. ۳۳ استراتژی جنگ. ترجمه: ایزدی، مرجان (۱۴۰۰). تهران: نشر آرایان. صص ۶۱۸ الی ۶۲۲
«آگوستین مندینو» در کتاب الهامبخش «بزرگترین تاجر دنیا» اهمیت پایداری در مسیر چیرگی بر اهداف را چنین زیبا بیان میکند: «دستاوردهای ارزشمند زندگی، همواره در پایان مبارزهها پدیدار میشوند، نه در آغاز؛ آنقدر قدرت پیشبینی ندارم که بدانم چند قدم دیگر برای رسیدن به هدف مانده است. ممکن است در هزارمین قدم نیز با شکست روبرو شوم، ممکن است موفقیت در پس پیچ بعدی باشد؛ بنابراین هرگز نخواهم دانست که چه اندازه به آن نزدیکم، مگر آن پیچ را نیز پشت سر بگذارم. همواره قدمی دیگر به جلو برخواهم داشت و اگر کافی نباشد، گامی دیگر و گامی دیگر تا به سرم منزل مقصود برسم، بر این حقیقت آگاهم که پیشروی گامبهگام دشوار نیست.» آلبرت پویسانت، چالز . توانگران چگونه می اندیشند. آل یاسین، محمدرضا (۱۳۹۴) . تهران: هامون. صفحه ۲۲۴
از این سخن ارزشمند میتوان نتیجه گرفت که زندگی میدان جنگ و مبارزه است و ما پیوسته خود را در معرض شرایط سخت، روابط مخرب و موقعیتهای خطرناک قرار میدهیم. چگونگی مقابله با این مشکلات، سرنوشت ما را مشخص میکند. همانطور که گزنفون فیلسوف یونانی و یکی از بنیانگذاران فلسفه غربی میگوید:
«موانع ما رودها، کوهها و یا افراد دیگر نیستند، بلکه مانع خودمان هستیم. اگر احساس شکست یا اشتباه دارید، چنانچه حس میکنید از مسیر درست منحرف شدهاید و اگر نمیتوانید تفاوت بین دوست و دشمن را بیان کنید، تنها باید خود را سرزنش کنید. همواره به جنگیدن فکر کنید. همه چیز به چارچوب ذهنیتان و چگونگی نگاه شما به جهان بستگی دارد. تغییر دیدگاه میتواند شمارا از فردی منفعل و پریشان به مبارزی باانگیزه و خلاق تبدیل کند.» گرین، رابرت. ۳۳ استراتژی جنگ . ترجمه: ایزدی، مرجان (۱۴۰۰). تهران: نشر آرایان.صفحه ۴۴
وی چینگ: «آمادگی همه چیز است. ثبات قدم نشانه احتیاط و هوشیاری مداوم است. اگر فرد مراقب باشد و خردمندانه تصمیم بگیرد. نیازی به هیجان یا هراس نیست. او همیشه مراقب است، حتی قبل از اینکه خطری وجود داشته باشد و وقتی در معرض خطر قرار میگیرد، هراسی به دل راه نمیدهد.
مرد برتر در برابر آنچه هنوز در معرض دید نیست عاقلانه رفتار میکند و گوشبهزنگ خواهد بود. در میان مشکلات زندگی میکند، هرچند وجود نداشته باشند. پس به دلیل اهداف پیروزی، شور و اشتیاقتان را از دست ندهید.»
راهحل استراتژیک در مسیر چیرگی در رهبری
- در مسیر چیرگی در رهبری، رهبران باتوجهبه کیفیتی که کارها را به پایان میبرند ارزیابی میشوند. کار نصفهنیمه و بینتیجه، سالیان سال بر رهبران نتیجه و اثر منفی داشته و وجهه و اعتبارشان را کاهش میدهد.
- به پایان رساندن خوب و کامل هر کار یک هنر است و لازم آن نخست این است که هر رهبری، در مسیر چیرگی در رهبریفردی، رهبری کسبوکار و رهبری سازمانی بداند چه وقت دست از کار بکشد و دوم اینکه با خلقیات خوب و سرشار از روحیه و انرژی آن را تمام کند. آنقدر جلو نرود که از شدت خستگی از رمق بیفتد و یا دشمنانی بیفزاید که برایش سد و مانع ایجاد کنند. بحث بر سر این نیست که صرفاً در رقابت پیروز شوند؛ چگونگی پیروزی و اینکه تا چه اندازه راه را برای پیروزیهای بعدی هموار میکنند اصل عمده و اساسی محسوب میشود.
- تمامی رهبرانی که اصل هنر به پایان رساندن کارها و عملگرایی در مسیر چیرگی بر اهداف را رعایت میکنند. با اطلاع از اهمیت چگونگی خاتمه هر چیز و تأثیرات ناشی از آن، بهخوبی درک میکنند که موضوع صرفاً تمامشدن کار نیست.
- هر طرح، نقشه و یا هدف باید سرانجامی خوش، ثمربخش و ماندگار داشته باشد؛ چرا که این امر نشانگر توانمندی و تیزهوشی رهبر بوده و نویددهنده آیندهای روشن است. آنان کارشان را با برنامهای روشن آغاز میکنند و با گامهای استوار پیش میروند در مقابل موانع خم به ابرو نمیآورند، صبور و بردبارند و منطقی میاندیشند؛ بنابراین باید مراقب باشیم تحتتأثیر عکسها و گزارشهای مربوط به طرحها و دستاوردهای موفقیتآمیز گذشته قربانی نشویم.
- فراموش نکنیم تمام روزهایی را که در تلاش برای چیرگی بر اهدافمان سپری میکنیم نیز بخشی از زندگیمان است. اگر تحتتأثیر دستاوردهای درخشان گذشته، بخواهیم به موفقیتهای بیشتری دست یابیم. روزی به خود میآییم و میبینیم که پیر و درمانده و زمینگیر شده و از ثمرات تلاشمان نفعی نبردهایم؛ بنابراین اجازه ندهیم که موفقیتهای گذشته سدی بر سر راهگشایش افق فکری و روحیمان پدید آورده و چراغ عقلمان را ضعیف و کمنور کند.
- برای این منظور هر رهبری نیاز به مراجعه به شم، قوه شهودی و یا به عبارتی درونیترین قوه نهفتهاش یعنی ذهن ناخودآگاه دارد. تا ضمن بهرهبرداری از زمان حال، محقق ساختن اهداف هم صورت گیرد؛ اما اگر بینهایت هدف گر باشیم و مدت آن را طولانیتر از زمانی کنیم که انرژی لازم را برای انجامش داریم آنچه نصیبمان میشود را نابود کرده و شادمانی، رفاه و تندرستیمان را به خطر انداختهایم.
ازآنجاکه شکست در زندگی اجتنابناپذیر است، ما باید هنر استراتژیک جبران شکست را بیاموزیم. برای این موضوع، سهراه حل استراتژیک برای جبران شکست از به پایان نرساندن کارها را بهخاطر سپرده و در حقیقت بسته به نیاز و وضعیت مربوطه یکی از این سه استراتژی را انتخاب کنیم.
نقطه پایانی پیروزی در مسیر چیرگی را شناسایی و بر مبنای آن انرژی، نیروها و منابعتان را تقسیم و بهرهبرداری کنید.
تمرین چیرگی بر اهداف
- آنچه از رهبران به یادگار میماند اثر جاویدان آنهاست. نگاهی به زندگی خود در مسیر رهبری بیندازید و لیست پروژهها و اقداماتی را که تابهحال پایان رساندهاید و به آنها افتخار میکنید را لیست کنید؟ چه اقداماتی را ناتمام گذاشتهاید که در حسرت اتمام آنها هستید؟
- با بررسی سه گروه از انسانها در برابر استراتژی عملگرایی و به پایان رساندن کارها، جزو کدام یک از دسته انسانها هستید؟
در مسیر چیرگی در رهبریفردی، رهبری کسبوکار در رهبری سازمانی بررسی کنید با چه شکستهایی مواجه شدهاید و ببینید کدام یک از سهراه حل استراتژیک میتوانست دراینخصوص کارساز باشد؟
- در مسیر چیرگی بر اهدافتان، نقاط پایان پیروزیتان چیست؟
- در مسیر چیرگی در رهبریفردی، رهبری کسبوکار و رهبری سازمانی تاکنون چه نقاط پایانی را شناسایی و چه مواردی در موعد زودتر و یا دیرتر از نقطه پایانی، کار را متوقف کردهاید؟