راز جاودانگی رهبری هنری فورد: ایمان، نوآوری و تولید انبوه
سرآغاز چشمانداز رهبری هنری فورد: از کارگاه خانگی تا لحظه دیدار با لوکوموتیو
هنری فورد در سیام جولای ۱۸۶۳ در ایالت میشیگان آمریکا چشم به جهان گشود. پدر او دهقانی بود که هیچ دلیلی برای فرستادن پسرش به مدرسه برای ادامه تحصیل نمیدید. پس از اینکه هنری فورد دوره ابتدایی را به پایان رساند، پدرش تصمیم گرفت که او را بهجای فرستادن به مدرسه و کهنه کردن لباس در مزرعه نگه دارد تا به وی کمک کند. درنتیجه فورد از دوران کودکی با کارهای سخت و طاقتفرسا در مزرعه آشنا شد.
چشمانداز رهبری هنری فورد را میتوان از همان دوران کودکی فهمید. وی در خاطراتش مینویسد: «در دوران کودکی همواره در این اندیشه بودم که چگونه میتوان زراعت را به طریق بهتری انجام داد.» استعداد، نبوغ فنی و مکانیکی فورد در عمل و تصویری که از ماشین در ذهن داشت آغاز پیمودن راهی بود که نیروی ماشین را جایگزین کار طاقتفرسای مزرعه میکرد و به اتحاد چندصدساله انسان و حیوان بر روی مزارع پایان میداد.
درحالیکه بچههای هم سنوسال هنری در کوه و دشت بازی میکردند او با تکهپارههایی از فلزات که از آنها ابزارهای مختلفی ساخته بود سرگرم میشد. در آن روزها، اسباببازی به شکل متداول امروز وجود نداشت و بچهها به سلیقه خود برای خودشان اسباببازی میساختند. بازیهای من، ابزارهایی بود که هنوز با آنها سرگرم میشوم. هر قطعهای از یک ماشین به نظر من، به گوهر گرانبهای یک گنجینه میماند.
پدر هنری فورد که به شور و اشتیاق بیحدوحصر، نبوغ و استعداد و نقاط قوت وی آگاه شده بود، اجازه داد که کارگاه کوچکی را در خانه کوچکی بر پا کند و بیشتر اوقاتش را در آنجا بگذراند. بهاینترتیب، پسرک با چند ابزار ساده و پیشپاافتاده در راهی قدم گذاشت که به پایانی مفید و پرافتخار میرسید. وقتی هنری فورد فقط دوازده سال داشت؛ ناگهان اتفاقی ساده او را به راه پرافتخاری هدایت کرد که درهای ثروت را به رویش گشود.
هنری فورد در خصوص چشمانداز رهبریاش میگوید: «روزی با پدرم در هشت مایلی دیترویت بهطرف شهر میرفتیم که لوکوموتیوی را دیدیم. منظره آن روز چنان در خاطرم مانده است که گویی همین دیروز بود. ارابه تنها وسیلهای بود که تا آن زمان دیده بودم لوکوموتیو برای عبور ما و اسبهایمان مجبور به توقف شد. من در برابر دیدگان پدرم که از حال و هوای من باخبر بود، از ارابه پیاده شدم تا از نزدیک بتوانم لوکوموتیو را ببینم.
این صحنه آغاز ورود من به دنیای ماشین بود. در آن زمان بسیار کوشیدم تا مدلهایی از آن را بسازم. چند سال پس از آن بود که موفق شدم نمونهای از آن را تهیه کنم. باوجود این، هدف نهایی من ساخت اتومبیل بود. از زمانی که با آن لوکوموتیو در آن جاده روستایی روبهرو شدم، همواره در اندیشه ساخت ماشینی بودم که جادهها را درنوردد.»
هنری فورد به پیروی از آتش عشق درونی خود که الهامبخش او بود، به فکر ساخت ماشینی افتاده بود که همچون خدنگی، از چله کمان رها شود و جادهها را طی کند. این خواسته حتی یکدم راحتش نمیگذاشت و به آرزویی وسوسهانگیز بدل شده بود. تفاوت زیادی بین اندیشه و عمل وجود دارد.
در حقیقت، عدم جرئت و جسارت، اغلب مردم را در اجرای طرحهایشان به عقبنشینی مجبور میکند؛ اما فورد از کسانی نبود که اجازه دهد مشکلات او را دلسرد و نومید کنند. او متفاوت از دیگران میاندیشید و از این اصل پیروی میکرد، هر کاری که جاذبه داشته باشد آسان است و همیشه میتوان به نتایج آن اطمینان داشت.
ایمان و شکیبایی: حکایت چشمانداز رهبری هنری فورد
کار در مزرعه، هرگز نظر هنری فورد را تأمین نکرد وی در ۱۷ سالگی به کارآموزی در کارگاه موتورسازی راک مشغول شد. ماشین برای یک مکانیک، چون کتابی برای یک نویسنده است. نخست باید ایدهای از آن را در ذهن پروراند و سپس با ذهنی روشن آن را به اجرا درآورد. پس از پایان دوره کارآموزی، چشمانداز و رؤیای فورد در روح و روان وی ریشه بیشتری داونید و عطش وی برای تحقق این امر بالا گرفت.
هنری فورد ایمان داشت که راههای گوناگونی برای رسیدن به آرزوهایش وجود دارد. او برای تأمین نیروی محرکه خودروی خیالی خود، مدتها در اندیشه استفاده از بخار آب بود. پس از دو سال کار دریافت که این روش راه بهجایی نخواهد برد. او هر نشریه علمی را که به دست میآورد، با حرص و ولع مطالعه میکرد. او میخواست اطلاعات بیشتری از رشته موردنظر خود به دست آورد.
بهاینترتیب با تلاش فراوان و بامطالعه نشریاتی که مطالب تازهای را در زمینه ماشینها به چاپ میرساندند، جای خالی تحصیلات رسمی خود را پر کرد. بهپیش بینی این نشریات گاز حاصل از تبخیر بنزین، میتوانست روزی سوخت ماشینها را تأمین کند.
چشمانداز رهبری هنری فورد پس از رهاکردن کارش بهعنوان سر مکانیک در شرکت واستینگهاوس، به اجرای ایدهاش در مزرعه خانوادگیاش پرداخت. وی میگوید: هر وقت مجبور نبودم که در مزرعه به بریدن الوار بپردازم، بر روی طرح موتور بنزینی خودکار میکردم و اندکاندک اجزای آن و چگونگی کارش را کشف میکردم. هرچه به دستم میرسید میخواندم و به همین ترتیب، بیشترین دانش را برای انجام کار به دست آوردم.
او ایمان کامل داشت که روزی خواهد توانست در کارگاهش خودرویی بسازد. به همین دلیل برای تحقق رؤیای خود بیامان کار میکرد. سرانجام تلاش مداوم او ثمر بخشید
در سال ۱۸۹۲ در سن ۲۹ سالگی درست هفده سال پس ازآنکه نخستین ماشین را در آن جاده روستایی دیده بود و با خود عهد کرده بود روزی به رؤیای خویش تحقق بخشید، ساخت اولین موتور اتومبیل خود را به پایان رساند. ۱۷ سال تلاش و فداکاری بیوقفه، رؤیای او را با واقعیت پیوند داد و او را به چشمانداز غاییاش رساند. آری، موفقیت مستلزم شکیبایی و پایداری است
چشمانداز رهبری هنری فورد پس از کسب نخستین موفقیت در مسیر کسب دانش و یادگیری، ادامه یافت و وی تحقیقات و آزمایشهای خود را رها نکرد، چراکه هدفی بزرگتر را دنبال میکرد. او در خاطرات خود مینویسد: «قصد نداشتم اتومبیلهای لوکس و زیبا بسازم. من به تولید انبوه میاندیشیدم. ازاینرو میدانستم که قبل از هر چیز، باید نمونهای در اختیار داشته باشم.»
در تمام این مدت، او در شرکت ادیسون دیترویت کار میکرد و همواره به سرانجام اتومبیل بنزینی خود میاندیشید. مدیران شرکت هنگام بستن قرارداد جدید، افزایش حقوق و سمت بالاتری را به او پیشنهاد کردند. هنری فورد فکر میکرد که اگر بخواهد این قرارداد را بپذیرد باید تحقیقات خود را در زمینه موتورهای بنزینی نیمهتمام رها کند و وقت خود را به نیروی برق که پیشبینی میشد تنها منبع انرژی در آینده باشد اختصاص دهد.
جان کلام این است که از او درخواست شده بود تا به بهای دستکشیدن از رؤیاها و آرزوهای خویش، از مزایای عادی فراوان و آیندهای روشن بهرهمند شود. این دامی است که بیشتر مردم در آن فرومیافتند، چراکه بهقولمعروف سرکه نقد به از حلوای نسیه است.
نیاز مردم به امنیت شغلی و مالی چنان شدید است که آمادهاند تا از ارزشمندترین آرزوهای خود چشم بپوشند؛ اما هنری فورد ترجیح داد که شانس خود را در بوته آزمایش بگذارد و تمام تلاش خود را صرف تحقق آرزوهای خویش، یعنی تولید انبوه خودروهای بنزینی کند.
هنری فورد: «قصد نداشتم اتومبیلهای لوکس و زیبا بسازم. من به تولید انبوه میاندیشیدم. ازاینرو میدانستم که قبل از هر چیز، باید نمونهای در اختیار داشته باشم.»
مردمیکردن اتومبیل: چشمانداز بلندپروازانه هنری فورد
هنری فورد در مسیر چیرگی بر اهداف، با شرکت در یک مسابقه اتومبیلرانی در سال ۱۹۰۳ و با کسب مقام اول نشان داد که سرعت اتومبیل وی حرف اول را میزند. وی با بهرهگیری از این فرصت، شروع به تولید مدل A اتومبیلهایش کرد و در سال اول، ۱۷۸۰ دستگاه از آنها را فروخت. وی این حقیقت را اثبات کرد که میتوان برای استفاده عموم به تولید انبوه رسید.
پنج سال بعد چشمانداز رهبری هنری فورد به این مرحله رسید که شرکت موتور فورد، نام ۱۹۰۸ نفر را در لیست پرداخت حقوق خود داشت. کارخانه بهطور کامل در تصاحب او بود و سالانه ۶۱۸۱ اتومبیل تولید میکرد که در آمریکا و اروپا به فروش میرسید. بهاینترتیب، پسرکی که روزی پس از دیدن یک لوکوموتیو با خود شرط کرد که روزی اتومبیلی بسازد، سرانجام آرزوی خود را عملی کرد و نام خود را در صفحات زرین زندگینامه مردان نامآور جهان ثبت کرد.
باوجوداین، هنری فورد از آن دسته افراد نبود که با رسیدن به این توفیق بزرگ و رسیدن به پول کلان و ثروت کافی به استراحت بپردازید و ازآنپس با ثمره کار و تلاش چند سال پیش خود زندگی کند. او میگوید:
«من میتوانم از تلاش دست بشویم، از کار بازنشسته شوم و ازاینپس در ناز و نعمت، زندگی آسودهای داشته باشم؛ اما من موفقیت را آغاز کار بیشتر تلقی میکنم. گرچه میدانم که بازنشستگی به معنای کنارهگیری از کار است، اما بین کنارهگیری و از دست دادن کنترل کار، تفاوت فاحشی وجود دارد.»
مثال دیگر از هدف بلندپروازانه، هدفی است که هنری فورد تاجر ۴۳ساله در سال ۱۹۰۷، شرکت خود را با آن به طرز شگفتآوری روبهجلو سوق داد: «مردمیکردن اتومبیل فورد». هنری در این باره اعلام کرد: «ساختن خودرو برای توده مردم، آنقدر قیمتش پایین خواهد بود که هرکس با داشتن حقوق متوسط بتواند یکی از این خودروها را بخرد تا بتواند با آن همراه با خانوادهاش از نعمت ساعاتی خوش در طبیعت و فضاهای باز و زیبایی خداوند لذت ببرد.هنری فورد مشتاق تولید اتومبیلی بود که بتواند رضایت کامل مردم را فراهم کند. ازاینرو با طرح مدل جدیدی، فصل دیگری را در تاریخ اتومبیلسازی گشود. او باعرضه مدل معروف و ارزان T، اتومبیل را که تا آن زمان کالای لوکس و تجملی محسوب میشد، از انحصار ثروتمندان درآورد و آن را بهعنوان وسیلهای ضروری در اختیار عموم مردم قرار داد و بهاینترتیب زندگی میلیونها نفر را دگرگون کرد.
هر کس استطاعت مالی خرید این خودرو را خواهد داشت؛ بنابراین همه صاحب خودرو خواهند بود. علاوهبرآن، اسب از جادههای ما ناپدید میشود و استفاده از اتومبیل به امری قطعی تبدیل خواهد شد.» زمانی که هنری فورد این هدف بلندپروازانه و جسورانه را انتخاب کرد، شرکت فورد یکی از ۳۰ شرکتی بود که برای تصاحب سهمی بیشتر در بازار روبهرشد اتومبیل هیاهو داشتند.
در هرجومرج آن صنعت جوان هنوز هیچ شرکتی خود را پیشرو نمیدانست و فورد نیز فقط حدود ۱۵% از سهم بازار را در اختیار داشت. در حقیقت، این بلندپروازی الهامبخش تیم طراحی فورد برای کارکردن تا ساعت ده، یازده شب بود. چارلز ای. سورنسن، یکی از اعضای آن تیم، گفته است: «بهخاطر دارم که من و آقای فورد یکبار، حدود ۲۴ ساعت بدون توقف کار کردیم.» همان. صفحه ۱۹۵
در بهار سال ۱۹۰۹ او به اعضای هیئتمدیره شرکت خود اعلام کرد که ازاینپس کارخانه فورد تنها اتومبیل مدل T را تولید خواهد کرد. در اطلاعیهای نیز اعلام کرد که هر مشتری میتواند رنگ اتومبیلش را بهدلخواه خود انتخاب کند تا آن زمان رنگ اتومبیل فقط سیاه بود. سخنان او مثل بمبی در همهجا ترکید و جاروجنجالی به پا کرد. ماهرترین کارشناسان نیز معتقد بودند که او با این روش پر ریسکی که در پیش گرفته است بهزودی زندگی خود را نابود خواهد کرد.
هنری فورد: «ناممکن وجود ندارد، به نظر من هرکسی که در روی کره زمین درباره چیزی آگاهی کامل داشته باشد دیگر کاری را ناممکن نخواهد شمرد. اگر عدهای که خود را مدیر و مدبر مینامند، کاری را نشدنی فرض کنند، عدهای دنبالهرو ابله، بهاتفاق سرود این کار ناممکن است را سر میدهند.»
چشمانداز رهبری هنری فورد: میراث وی
هنری فورد از نخستین افرادی بود که سیستم خط تولید مکانیزه را پایهگذاری کرد و درنتیجه پدر رباتهای صنعتی لقب گرفت. او معتقد بود که کار را باید به کاردان سپرد. دیدگاهها و نکتهسنجیهای او درباره تولید و تأمین نیروی کار موردنیاز، بسیاری از صاحبنظران را برانگیخت تا بهکلی در باورهای خود تجدیدنظر کنند.
تولیدات کارخانه فورد بهزودی به مرز ۴۰۰۰ اتومبیل در سال رسید و حتی پس از مرگ این میلیاردر بزرگ متوقف نشد. در سال ۱۹۶۰، شرکت فورد دومین شرکت بزرگ دنیا بود و در سال ۱۹۷۰، این شرکت درآمدی بالغبر ۵/۳ میلیارد دلار را به خود اختصاص داد و قریب ۳۲ هزار نفر را در استخدام خود داشت. فورد حاصل تجربیات خود را در چند عبارت گردآورده و بهعنوان وصیتنامه در اختیار ساکنان این سیاره قرار داده است.
هنری فورد: «ناممکن وجود ندارد. ایمان ماده اصلی و خمیرمایه دستیابی به آرزوهاست. ایمان ابزار نیرومندی است که دیده نمیشود.»
این عبارات جادویی به خاطره زندگی فورد خاتمه میدهد. عقیده وی به تأثیر ایمان در راه رسیدن به هر هدفی تصادفی نبود. سراسر کار و زندگی او گواه بر این مدعاست که برای فردی که پشتوانه خواستهاش، ایمان تزلزلناپذیرش باشد، غیرممکن وجود ندارد. پویسانت، چالز آلبرت. توانگران چگونه میاندیشند. مترجم: آل یاسین، محمدرضا (چاپ بیستم ۱۳۹۴). تهران: هامون. صص ۴۹ الی ۳۵
- راهحل استراتژیک در مسیر چیرگی در رهبری
آنچه از زندگی هنری فورد بهعنوان یکی از رهبران جاودان جهان میتوان آموخت این است که: «بزرگترین اشتباه ما این است که در دنیای بیرون، چیزهایی را میجوییم که در اندرون خود ماست. پول هم از این قاعده مستثنا نیست.
به بیانی دیگر همانطور که منبع اصلی شادمانی در ذهن و دل ما نهفته است، منشأ ثروت نیز در خود ماست. در حقیقت دستیافتن به پول و ثروت، محصول ذهنیتی خاص است که هر کس تعبیر مخصوص به خود را از آن دارد. در حقیقت، ثروت و پول تبلور نوعی تمرکز درونی و ظهور افکاری است که بهسوی هدف مشخصی هدایتشده است. ماحصل کلام آنکه، پول و ثروت در اصل حالتی انتزاعی و ذهنی است، ذهنیتی که در زندگی توانگران و دولتمندان عینیتیافته است.»