ستونهای راز جاودانگی رهبری نلسون ماندلا و وفاداری به ارزشها
خودشناسی میدان مبارزه: چگونه رنج و تعهد رهبر را جاودانه میکند
نلسون ماندلا در بخشی از نامه خود به همسرش وینی ماندلا در تاریخ ۲۳ ژوئن ۱۹۶۹ در خصوص رهبران جاویدان و فناناپذیر اینچنین مینویسد:
«تحقیر و شکست به کسانی که روح نداشته باشند، غرور ملی نداشته باشند، آرزویی برای موفق شدن و پیروزی نداشته باشند آسیب میرساند. اینگونه افراد نمیتوانند میراث ملی از خود به یادگار بگذارند، هیچ مأموریت مقدسی در پیش پای خود نمیبینند و از آن الهام نمیگیرند، از آنها شهید یا قهرمان ملی بر جای نمیماند.
دنیای آینده از آن کسانی نیست که در دوردستها ایستادهاند و بازوهایشان را روی سینه گره زدهاند. آینده متعلق به کسانی است که در صحنهاند، طوفان لباسشان را پاره کرده است و در جریان مبارزات اندامشان آسیبدیده است. شرافت متعلق به کسانی است که حقیقت را پنهان نمیکنند، حتی اگر وضعیت تیرهوتار باشد، کسانی که هرگز از توهین، تحقیر و شکست نمیهراسند.»
وی همچنین در قسمتی از پیشنویس شرححال منتشر نشده خود در ۶/۱۰/ ۱۹۹۸ در خصوص رهبران جاویدان و فناناپذیر اینچنین مینویسد: «مردان و زنان در سراسر دنیا و در طول قرون و اعصار میآیند و میروند. بعضی از آنها چیزی از خود به جا نمیگذارند. حتی نامی هم از آنها باقی نمیماند.
انگار هیچکدام از آنها هرگز در این دنیا زندگی نکردهاند؛ اما کسانی هم هستند که چیزی از خود برجای میگذارند؛ خاطرات رفتار شیطانی آنها در قبال دیگران، نقض آشکار حقوق بشر، استثمار، اختناق و سرکوب اقلیتها یا بالعکس. حتی افرادی هم هستند که برای بقای سیاستهای وحشتناکشان به قتل و عام هم متوسل میشوند.
انحطاط اخلاقی بعضی از جوامع در نقاط مختلف دنیا خود را نشان خواهد داد؛ آنجا که انسانها از نام خدا برای توجیه رفتار، اعمال و کردارشان استفاده میکنند، درحالیکه دیگر مردم در سراسر دنیا، رفتار و کردار آنها را جنایاتی علیه بشریت توصیف میکنند.
در طول تاریخ افرادی هم هستند که خود را وقف مبارزه برای عدالت در همه زمینهها و کارکردها کردهاند. در میان این افراد هم افرادی هستند که ارتشهای آزادی بخشی را فرماندهی کردهاند و با ازجانگذشتگی و ایثارگریهای فراوان عملیاتی را انجام دادهاند تا دیگران را از زیر یوغ خفقان و سرکوب خارج کنند، زندگی بهتری برای مردمشان فراهم کنند، برای مردم اشتغال ایجاد کنند، خانه، مدرسه، بیمارستان بسازند، برق را در اختیار مردم قرار دهند، آب آشامیدنی تمیز و تصفیه شده برای مردم بهخصوص مناطق روستایی و دورافتاده فراهم آورند.
هدف آنها کاستن از فاصله موجود بین فقرا و ثروتمندان، میان تحصیلکردهها و بیسوادان، میان انسانهای سالم و انسانهای بیماری است که بیماری آنها قابلپیشگیری بوده است. وقتی حکومتهای مرتجع و استبدادی سرنگون شوند آزادیخواهان تمام تلاش خود را صورت میدهند تا در توان و وسع خودشان و باتوجهبه امکاناتشان این اهداف شریف و کریمانه را جامه عمل بپوشاند و دولتهایی بر سرکار بیاورند که دستشان از هر نوع فشار مبرا باشد.
تقریباً هر یک از انسانهای سرکوب شده، امیدوار است که آرزوهای متعالیاش محقق شود و سرانجام به کرامت انسانی دست یابد که دهها و شاید صدها سال از او دریغ شده است؛ اما تاریخ همیشه از این بازیها دارد. گاه انقلابیون و آزادیخواهان خود گرفتار حرص و طمع میشوند و میکوشند منابعی را که به مردم تعلق دارد در راه استفادههای شخصی خرج کنند.
با ثروتی که میاندوزند به آرمانهای مقدسی که آنها را به شهرت رسانده است خیانت میکنند. درنهایت از مردم میبرند و خود به سرکوب گرانی تبدیل میشوند که با داراییهای مردم، فقیر و فقیرتر کردن آنها به ثروت میرسند.
جهان به کسانی احترام میگذارد و کسانی را میستاید که ماهیتاً انسانهایی ساده و متواضعاند، به همه انسانها فارغ از موقعیت اجتماعی آنها اعتماد دارند.
اینها زنان و مردانی هستند که شناختهشده یا گمنام علیه همه انواع نقض حقوق بشر در هر کجای جهان که رخ دهد اعلانجنگ تمامعیار کردهاند. این انسانها عموماً خوشبین هستند و اعتقاد دارند که در هر جامعهای از جوامع بشری مردان و زنان خوبی وجود دارند که صلح را بهعنوان قدرتمندترین سلاح برای استقرار پایدارترین راهحلها باور دارند.
اوضاع واقعی موجود درروی کره زمین ممکن است توسل به خشونت را توجیه کند. حتی گاه مردان و زنان خوب هم نمیتوانند از توسل به خشونت اجتناب کنند؛ اما حتی در چنین شرایطی استفاده از زور اقدامی غیرعادی و استثنایی است، با این هدف که بتواند زمینه را برای ایجاد راهحلهای صلحآمیز فراهم کند. جهان امید خود را به این مردان و زنان بسته است. تلاشها و دستاوردهایشان در سرتاسر عالم مورد تأیید و ستایش قرار میگیرد. این مردان و زنان کسانی هستند که جاویدان و ماندگارند.
نلسون ماندلا: «اسبهای پیر و حتی مشهور، مثل اسبهای دیگر قبل از خود، روزی از کار میافتند و از صحنه خارج میشوند. بعضی از آنها برای همیشه فراموش میشوند بعضی دیگر در تاریخ ماندگار خواهند شد و موردتوجه پژوهشگران و دانشگاهیان قرار میگیرند».
عشق به وطن یا عشق به خانه: دغدغههای انسانی یک رهبر آزادیخواه
نلسون ماندلا در قسمتی از شرححال خودش در زندان اینچنین مینویسد: «من همیشه در کشوقوس این منطق بودم که آیا درست است، انسان از خانواده خود غفلت کند و بهجای آن به اصلاح زندگی دیگران بپردازد و برای ایجاد فرصت برای دیگران مبارزه کند.»
آیا کاری مهمتر از آن وجود دارد که کسی به مادر سالخورده شصتسالهاش توجه کند؟ خانهای را که همیشه دوست داشته برایش بسازد؟ غذایی را که دوست دارد برایش آماده کند؟ و لباسهای زیبایی را که همیشه دوست میداشته بر تن نماید؟ در عالم سیاست در اینگونه موارد هیچ بهانهای قابلقبول وجود ندارد. ممکن نیست با وجدانی زندگی کنی که هرازگاهی از این سؤالات پیش روی شما میگذارد.
گاه فکر میکنم که من هرچه در توان داشتهام برای خوشبختی و رفاه مادرم انجام دادهام. گاه به این فکر میکنم که مادرم با روحیهای که داشت و عاشق مبارزه برای آزادی کشورش بود به من غرور و عزت داد.
احساس من زمانی صدها برابر بیشتر مشحون از غرور و سربلندی میشود که به یاد میآورم مادرم در آخرین نامهای که قبل از مرگ برایم نوشت مرا به ادامه مبارزه و ایستادگی روی اعتقادات و مبارزاتم تشویق کرد. در آن روزها پسر بزرگم مادیبا ثمبی، پنج سال داشت. یک روز از مادر پرسیده بود، بابا کجا زندگی میکند. من شبها دیر به خانه میآمدم و صبحها خیلی زود و قبل از آنکه کسی از خواب بیدار شود از خانه میرفتم.
در آن روزهای شلوغ خیلی دلم برای او تنگ میشد. من عاشق بازیکردن و صحبتکردن با کودکان هستم. دوست داشتم بچهها را حمام کنم، به آنها غذا بدهم، آنها را بخوابانم و موقع خواب برایشان قصههای کوتاهی تعریف کنم. در تمام دوران فعالیتهای سیاسی دورماندن از خانه مرا اذیت و آزار داد. من دوست داشتم در خانه استراحت کنم و در آرامش مطالعه کنم. دوست داشتم با اعضای خانواده گرد میزی بنشینم و بعدازظهر زن و فرزندانم را برای گردش از خانه بیرون ببرم. وقتی کسی این آرزوها را داشته باشد و نتواند آنها را جامه عمل بپوشاند چیز بسیار باارزشی را ازدسترفته میبیند.
در مقابل، ویل دورانت دررابطهبا مرگ لویی پانزدهم مینویسد: «در ۷ مه ۱۷۷۴ طی تشریفات رسمی در برابر درباریان، پادشاه بیان کرد از اینکه برای اتباع خود مایه رسوایی شده، پشیمان است… وی در دهم ماه مه ۱۷۷۴، سه روز بعدازاین اظهار ندامت در سن ۶۴ سالگی درگذشت.
جسدش که هوا را آلوده میکرد، بهسرعت و بدون هیچگونه تشریفات خاصی و در میان اظهارات ملامت بار مردم کشورش به مقبره سلطنتی سن دنی برده شد و بار دیگر مانند سال ۱۷۱۵، فرانسه از مرگ پادشاهش شادی کرد». نلسون ماندلا و لویی پانزدهم دو نماد در عرصه سیاست هستند، اولی با اعتقاد، تدبیر و عشق عملکرد و دومی به پایینتر از سطح غریزه سقوط نمود.
از عبارت بالا که نلسون ماندلا در یکی از نامههایش در دورانی که زندگی و فعالیت مخفی داشت نوشته است، چهره مردی مبارز و جنگجو نمودار میشود، بهراستی همچنین است. ماندلا از ایام نوجوانی که در سازمان جوانان «کنگره ملی آفریقا» نامنویسی کرد، تا سال ۱۹۹۰ که از زندانی ۲۷ساله آزاد شد، لحظهای از فعالیت و مبارزه برای رهایی وطنش از سلطه شوم نظام آپارات بازنایستاد. داستان زندگی او شاید از پرهیجانترین و انسانیترین سرگذشتهای جایگزین آدمی در طول قرون و اعصار باشد: انسان نیک سرشتی که هرگز از فداکردن جان و مال و مبارزه و تلاش در راه تحقق آرمان خود کوتاهی نداشته است.
بااینحال، او کینهتوز و انتقامجو نیست و این امر موضوعی تازه محسوب نمیشود. درواقع، در اوج دورهای که بهناچار از مبارزه فنی دست کشیده و به فعالیتهای زیرزمینی و مسلحانه رو کرده بود، روزنامهنویسانی که در مخفیگاههای عجیبوغریب او را میدیدند، جملگی از گشاد نظری، اعتدال و تساهل او به شگفتی میافتادند. خبرنگار استار، روزنامه متعلق به سفیدان در ژوهانسبورگ در مه ۱۹۶۱ چنین گزارش داد: «ماندلا ضد سفید نیست. او خواهان جامعهای برابر و دموکراتیک برای همگان است.»
نلسون ماندلا: ملتهایی که توانستهاند در آزمایش اراده پیروز بیرون آیند،ملتهایی هستند که موفق شدهاند قهرمان بپرورانند. ملتهایی هستند که توانستهاند زندگی کنند و از هر شخصیتی هرقدر نقش و اثر داشته است، مستغنی شوند.
قدرت بخشش و صلح: درسهای نلسون ماندلا از زندان تا ریاستجمهوری
بیل کلینتون در خصوص اوج عظمت نلسون ماندلا و اینکه او درعینحال که سیاستمداری سرسخت بود و هم شخص دلسوز که علیرغم حبس طولانیمدتش هرگز علاقهاش را به جنبههای شخصی زندگی و یا استعدادهایش برای نشاندادن عشق، دوستی و مهربان از دست نداد. میگوید: «در سال ۱۹۹۸ در هنگام ملاقات با وی به او گفتم:
میدانم که کار بزرگی انجام دادی که از زندانبانانت خواستی در مراسم آغاز دوره ریاستجمهوریات شرکت کنند؛ اما آیا واقعاً از کسانی که به زندان انداختند نفرت نداشتی؟ او پاسخ داد: البته که داشتم. سالها از آنان نفرت داشتم. آنان بهترین سالهای عمرم را گرفتند.
مرا اذیت و آزار جسمی و روحی کردند. بزرگشدن بچههایم را ندیدم. از این افراد نفرت داشتم؛ اما یک روز که در معدن سنگ کار میکردم و سنگها را میشکستم فهمیدم که آنها همه چیز را از من گرفته بودند جز قلب و روحم را. اینها را نمیتوانستند بدون اجازه من بگیرند. تصمیم گرفتم آنها را از دست ندهم.
سپس چشمش را به من دوخت، لبخند زد و گفت: تو هم همینطور، نباید اجازه بدهی. بعد ازآنکه نفس عمیقی کشیدم، سؤال دیگری از او پرسیدم، وقتی آخرین بار از زندان بیرون میآمدی، احساس نکردی که نفرت دوباره در درون تو زنده شده باشد؟
او گفت: «چرا، برای لحظهای این احساس به من دست داد؛ اما به خودم گفتم آنان ۲۷ سال کامل مرا نگه داشتهاند و اگر همچنان از آنان متنفر باشم، مثل این است که همچنان مرا در حبس نگه داشته باشند. میخواستم آزاد و رها باشم و ازاینرو گذاشتم نفرت دور شود. دوباره تبسم کرد.»
آنچه نلسون ماندلا بعد از به دستگرفتن قدرت در مه ۱۹۹۴ انجام داد، از جهت دوراندیشی و اعتدال قابلملاحظه است. او ماجرایی را که میتوانست با خشونت، اضطراب، توقف و کندی همراه باشد و برای نسلهای دراز در آینده زخمهایی مرهمناپذیر بر جای گذارد، با تکه بر درایت و تعادل خود و همرزمانش، به صورتی نسبتاً آرام و صلحآمیز و دلپذیر بهپیش برد.
نلسون ماندلا در آغاز کار دولتش، ۱۰ تن از فرماندهان پیشین اومکونتو وی سیزوی، شاخه نظامی کنگره ملی آفریقا را در ارتش آفریقای جنوبی درجه ژنرالی داد؛ اما از جهت آنکه ترس و وحشت سفیدان فروکش کند، ژنرال جورج می رینگ، فرمانده ارتش در رژیم آپارتاید را در سمت خود ابقا کرد.
سیفیوه نیاندا، رئیس ستاد کل شاخه نظامی کنگره ملی به معاونت ژنرال می رینگ منصوب شد، اما از جهت آنکه معیارها و استانداردهای محکم ارتش آفریقای جنوبی محترم شمرده شود، او پس از طی یک دوره آموزشی نظامی سهساله در این پست مستقر خواهد شد.
نلسون ماندلا گرچه بهآسانی میتوانست در انتخابات پیروز شود و بهتنهایی قدرت را در دست گیرد، در مذاکرات پیش از انتخابات با گروههای دیگر سیاسی موافقت کرد که برای پنج سال یک دولت وحدت ملی تشکیل شود و همه احزاب اصلی در آن شرکت داشته باشند.
به حدود یک و نیممیلیون نفر کارمند دولت و مأموران امنیتی اطمینان داده شد که بر سرکار باقی خواهند ماند و به هیچ صورت موجی از پاکسازی که ناگزیر جنبه انتقامی و نامعقول خواهد گرفت و سازمانهای عمومی را از کارشناسان و کارکنان باتجربه و موردنیاز محروم خواهد کرد – در دستگاههای کشوری و لشکری به راه نخواهد افتاد. وزیر اقتصاد دولت دی کلرک، درک کیز، در پست خود ابقا شد تا وحشت سرمایهگذاران خارجی و داخلی از شایعه همکاری کنگره ملی آفریقا با کمونیستها از بین برود. کریس استالس، رئیس مورداحترام بانک مرکزی نیز از مقامات دیگری بود که تغییر نکرد.
نلسون ماندلا حتی تا به آنجا پیش رفت که علیرغم درخواست اکید اتحادیههای کارگری و دانشجویی از اعلام ۱۶ ژوئن، هجدهمین سالگرد کشتار سووتو، بهعنوان تعطیلی رسمی خودداری کرد. وی اعلام کرد: «این روز دیگر روزی برای اعتراض اکثریتی رانده شده نیست. تلاش ماندلا بر استقرار آرامش و روحیه تفاهم و همکاری است. او که بلافاصله پس از فروپاشی نظام شعار داد: «بگذار آنچه گذشتهاست بگذرد»
در ۱۹۹۹، وقتی نلسون ماندلا قصد داشت از سیاست و خدمات فعال دولتی بازنشسته شود و سکان رهبری را به تابو مبکی، رئیسجمهوری منتخب جدید و جانشین خود واگذار کند چنین گفت: «من، به سهم ناچیز خویش، وظایفم را نسبت به کشورم و مردم کشورم انجام دادهام.» خبرنگاری در همان زمان نوشت که این فروتنی بیشازاندازه ماندلا کار را بر جانشین او سخت خواهد کرد، زیرا تابو مبکی هرگز نمیتواند تصور کند که ازلحاظ موقعیت معنوی و بینالمللی حتی به گرد ماندلا برسد.
درواقع این زندان ۲۷ ساله نلسون ماندلا بود که به او آنقدرت و ارزش اخلاقی را داد که به هم رزمان سیاه خود بقبولاند که راه درست، برقراری صلح با سرکوبگران پیشین خویش است. در ۱۹۹۴ چهار سال پس آزادی نلسون ماندلا از زندان، نخستین انتخابات همه نژادی آفریقای جنوبی، برخلاف غالب پیشبینی ها در محیطی نسبتا آرام و دور از خشونت و خونریزی برگزار شد.
دولت آپارتاید داوطلبانه قدرت را به حزب آقای ماندلا، کنگره ملی آفریقا واگذار کرد. طغیان سفیدان نژادپرست یا ناسیونالیست های زولو، بر خلاف انتظار هرگز اتفال نیفتاد. نلسون ماندلا پس از رسیدن به قدرت، «مبشر صلح و آشتی شد و بر تدوین یکی از لیبرال ترین و دموکراتیک ترین قوانین اساسی آفریقا نظارت کرد.»
کوتاه سخن آنکه، وضعیتی را که از هر نظر آبستن بروز کشمکش و خشونت و انتقام گیری و سقوط به ورطه ای بدتر از گذشته بود، به مسیری آرام و مسالمتآمیز و تا حد امکان سازنده و رو بهپیشرفت و تعالی انداخت. پس از ۵ سال نیز با موقعیت و حیثیت انسانی و اخلاقی سرشاری که از مرزهای کشورش تجاوز کرده و در دل انسانهای شریف سراسر جهان جاافتاده بود ترک مقام و قدرت گفت.«بدیهی است برای هر جا نشینی دشوار بود که به آنهاله قدیس گونه دست یابد و آقای تابومبکی هم وضعی متفاوت نداشت.
نلسون ماندلا: «مبارزه زندگی من است. تا آخرین روز زندگی، به جنگ در راه آزادی ادامه خواهم داد.»
مبارزی برای صلح، نه قدرت؛ میراث اخلاقی نلسون ماندلا
نلسون ماندلا که زندگیاش مظهر پیروزی روحیه انسانی بر شیطان صفتی پارهای از انساننماهاست، وقتی جایزه صلح نوبل در سال ۱۹۹۳ به وی اعطا شد (مشترکاً با اف. دبلیو. دی کلرک)، این جایزه را «به نمایندگی از طرف همه مردمان آفریقای جنوبی که دستخوش رنج و محرومیت بوده و برای استقرار صلح در سرزمین ما فداکاری کردهاند» پذیرفت و به دیده منت نهاد. بهخاطر همین صفات و برای ستایش از زندگی مالامال از مبارزه و انسانیت نلسون ماندلا، تاکنون بیش از ۵۰ دانشگاه بزرگ دنیا به او دکترای افتخاریدادهاند.
جک لانگ سیاستمدار، هنرشناس، فعال حقوق بشر، نویسنده متعهد، توانمند و برجسته فرانسه در درامی شورانگیز که مبتنی بر زندگی و شرایط زمانه اوست اطلاعات پیچیدهای از مبارزه برای آزادی در آفریقای جنوبی ارائه میکند.
او به نلسون ماندلا در این کتاب، هویت شخصیتهای کاریزماتیک تاریخ فلسفه و اخلاقیات مانند آشیل و سوفوکل را میدهد. در پرده اول ماندلا، آنتی گون است. در مقابل آن، چهره تیره کرئون قرار دارد که همان آپارتاید است که او را از حقوق خود محروم میکند همچنان که دیگر مردمان را از حقوق انسانیشان دور ساخته است.
در پرده دوم او رئیس گروهی شورشگر علیه قدرت حاکم آفریقای جنوبی میشود با ویژگیهای گلادیاتور معروف اسپارتاکوس که در قدیم با سلطهگران روم مبارزه کرده است. در پرده سوم مانند پرومته روی صخره نژادپرستی به زنجیر کشیده شده، بهخاطر اینکه مشعل مقاومت را از زئوس فرمانروای سفاک که همان آپارتاید باشد، ربوده و آن را به دست انسانها سپرده است. در پرده چهارم نلسون ماندلا زمانه و سنوسال فعلی را پیدا کرده و تحت هویت پروسپرو حامی بشریت و غلبه یافته بر کالیباناست.
نلسون ماندلا کاری را انجام داد که قبل از او مهاتما گاندی هم به پایان رسانده بود. نلسون ماندلا هم به صف رهبرانی پیوست که مسیر تاریخ را به نفع مردم سرزمین خود تغییر دادند. الگویی از مهربانی، رواداری، تعقل و شکیبایی که نلسون ماندلا به بشر هدیه کرده است راهحل مناسبی را برای آینده جهان ترسیم میکند. نلسون ماندلا همچون گاندی به انسان امروزی آموخت که اگر در عصر نتوانستن مبارزه میکنند و به هر وسیلهای متوسل میشوند، در عصر قدرتمندی و توانستن؛ بخشش، مهربانی، شکیبایی و رواداری را پیشه میکنند.
برای انجام کارهای بزرگ، داشتن قدرت لازم و ضروری است. کسب قدرت فینفسه نکوهیده نیست. سیاستمداری در ابتدا یعنی کسب قدرت و حفظ آن، ولی تفاوت سیاستمداری و داشتن سمت و مقام در این است که افراد، قدرت را برای چه منظوری و چه هدفی میخواهند. موشکافیها، ظرافتها، ابزارهای تاریخی و نظری و مفهومی علم سیاست، محقق را آنچنان به روش فهم رفتارها مجهز میکند که بتواند سیاستمداری و علاقهمندان به سمت را از یکدیگر تجزیه و تفکیک کند.
نلسون ماندلا پس از ۲۷ سال زندانیشدن درنهایت به آرزوی دیرین خود یعنی شکست آپارتاید دستیافت و در پرتو موقعیت ممتازی که به دست آورد، در نظام جدید سیاسی آفریقای جنوبی، رئیسجمهور شد. هرچند تمامی شرایط داخلی و بینالمللی، انتخاب مجدد او برای ۴ سال دیگر برای ریاستجمهوری را فراهم میکرد، اما نلسون ماندلا بهواسطه اینکه در عرصه سیاست غریزی عمل نمیکرد و میخواست نماد آزادیخواهی را حفظ کند، از نامزدی دوباره کنارهگیری کرد و فراتر از هر سیاستمداری در آفریقای جنوبی و بر فراز همعصران خود باقی ماند.
نلسون ماندلا برای شکست آپارتاید مبارزه کرد، نه برای احراز پست ریاستجمهوری، زیرا که آرمان او بهمراتب فراتر از یک مسند و موقعیت بود. او برای کشورش قدرت آفرید، احترام کسب کرد و نیروی تازهای برای تحرک و پیشرفت به ارمغان آورد.
نلسون ماندلا: در قسمتی از گفتگوی خود با ریچارد استنگل در خصوص اینکه ماندلا، نماینده سایر زندانیان در زندان بوده است میگوید: بله باوجوداینکه این بر خلاف مقررات بود؛ ولی آنها یعنی زندانبانان اجازه دادند؛ چراکه ما پافشاری و اصرار کردیم و حقمان را میخواستیم. مجبور شدند و پذیرفتند وقتی مردمی میجنگند حتی دشمنانش هم به او احترام میگذارند.
رسالت منحصربهفرد؛ جستجوی چرایی زندگی قبل از رهبری
نام و تصویر یک رهبر اصیل همواره باید یادآور یکسری ارزشهای اساسی و بنیادین باشد؛ ارزشهایی که یک رهبر اصیل را صاحب تشخیص نفوذ میکند و به مردم این امکان را میدهد که بهواسطه آنها، موضع رهبر را در موضوعات مختلف بفهمند.
در عبور از بحرانهای اخلاقی که همیشه فرا راه جامعه یا یک تشکیلات قرار دارد، این ارزشهاست که به یاری یک رهبر میآید. گاهی گفته میشود برای هر یک از افراد بشر رسالت و چشمانداز غایی منظور شده که منحصربهفرد است و تنها اوست که میتواند آن را به بهترین وجه انجام دهد. چنین رسالتی انتظار ما را میکشد.
نلسون ماندلا ازجمله آن رهبران جاودان جهان است که توانست در میان شرایط زندان، فلسفه زندگی و چراییاش را پیدا کند. درواقع او هر جای دیگری هم که بود، میتوانست به این مهم نائل آید. چون تمام عمرش مردی متعهد با قدرت تأثیرگذاری فوقالعاده بود؛ اما امروزه اکثر مردم چنان در روزمرگیهایشان غرقشدهاند که فرصتی برای کشف فلسفه زندگی و چرایی خود پیدا نمیکنند.
آنها همه وقتشان را برای شکار لحظههای هیجانانگیز هدر میدهند و نمیایستند تا تأمل نمایند. آنان تواناییهای بالقوه خود را نادیده تصور میکنند و طولی نمیکشد که خسته شده و شور و اشتیاق شان را از دست میدهند.
اگر شرایط چنین باشد، زمانی که مسئولیتی بر عهدهشان گذاشته شود وضع از این هم بدتر خواهد شد. چون انسان وقتی نقشی را در زندگی برای خودش قائل نباشد، حضورش صرفاً فضای محیط کار را پر خواهد کرد و تنها بدبینی و بیانگیزگی خود را منتشر خواهد کرد.
بگذارید در سکوت سپیدهدمان و نیمههای شب به این بیندیشیم که برای چه زندگی میکنیم؟ در این لحظههای تفکر و سکوت است که میتوانیم نقش خود را در زندگی دریابیم؛ همانگونه که نلسون ماندلا سالهای متمادی، قبل از اینکه به یکی از بزرگترین رهبران جاودان جهان تبدیل شود، این کار را کرد.
نلسون ماندلا: «ما بهندرت از قدرت بیکران و لایتناهی که درونمان هست و دیگران را تحتتأثیر قرار میدهد و معجزه میآفریند، آگاهیم. بسیاری از ما کولهبار زندگی را بهسختی به دوش میکشیم. چون اجازه دادهایم که بین گفتهها و عملکردمان فاصله بیفتد.
جوانه آزادی: شکلگیری آرمانهای سیاسی نلسون ماندلا
نلسون ماندلا در خصوص انتخاب میسرش بهعنوان یک رهبر مبارز آزادیخواه میگوید: علایق سیاسی، از همان وقتیکه به سخنان پیران قومم گوش میدادم، در من شکل گرفت. آنها از روزهای خوبی سخن میگفتند که هنوز پای مرد سفید به نواحی ما باز نشده بود. مردم ما در صلح و مسالمت، تحت حکمروایی شاهان و پیشوایان خود زندگی میکردند و به هرکجا کشورشان که میخواستند آزادانه رفتوآمد داشتند.
در آن زمان، مملکت از آن ما بود. بر زمینها، جنگلها و رودخانههای آن ساکن بودیم. دولتهایمان را خود ایجاد و اداره میکردیم؛ کنترل سپاهیانمان به دست خودمان بود و امور تجارتی و بازرگانیمان را خودسامان میدادیم.
پیران قوم برای ما از جنگهای گذشته علیه متجاوزان سفید و از دلاوریهای سرداران و سربازانمان در آن دوران حماسهای سخن میگفتند. از همان زمان این آرزو در درونم جوانه زد که روزی فرصت خدمتی هرچند کوچک، در مبارزات آزادیبخش مردمم خواهم داشت. همایونپور، هرمز (۱۳۸۱). سیاه جاودان، زندگی و مبارزات نلسون ماندلا. تهران: نشریه فرزان روز. صفحه ۵۳
نلسون ماندلا یکی از بیست رهبر مبارزه آفریقای جنوبی بود که در سال ۱۹۵۳ دستگیر و زندانی شد و تحت پیگرد قرار گرفت و به ۹ ماه زندان تعلیقی محکوم گردید. مشارکت او چنان مؤثر بود و محبوبیتش چنان دامنه رو به گسترش داشت که ازیکطرف، در سال ۱۹۵۲ به ریاست کنگره ملی آفریقا در ایالات ترانسوال انتخاب شد و از طرف دیگر در ۱۱ دسامبر همان سال، دولت دستور تحریم او را داد.
ماندلا از هرگونه تجمع ممنوع شد و اقامتش در ژوهانسبورگ محدود گردید. به همین دلیل هم بود که سخنرانیاش را خطاب به اجلاس شاخه ترانسوال کنگره ملی آفریقا در سال ۱۹۵۳، به طور غیابی ایراد نمود. بخشی از سخنرانی نلسون ماندلا بهصورت غیابی در کنگره ملی آفریقا این عبارات بود:
«همینطور که میبینید، راه آسانی برای آزادی وجود ندارد. بسیاری از ما بهدفعات باید از درههای مرگ بگذریم تا سرانجام به قلههای آرمانیمان دست یابیم.» تحریم ماندلا در ۱۹۵۳ برای دو سال دیگر تمدید شد با این محدودیت اضافی، وی باید از کنگره ملی آفریقا نیز استعفا میداد.
نلسون ماندلا، بعدها در این باره چنین نوشت: «خودم را از همنوعانم منزوی و برکنار شده میدیدم. هرکجا میرفتم، مأموران ویژه امنیتی به دنبالم بودند. نه بهخاطر کارهایی که کرده بودم، بلکه بهخاطر آرمانهایی که داشتم، تبدیل به یک مجرم شده بودم. [su_tooltip title=ناچار شدهام که همسر و فرزندان عزیزم را ترک کنم، از مادر و خواهرانم جدا شوم و در سرزمین خودم چون یک یاغی به سر برم. همچون بسیاری از مردمان کشورم، ناچار شدهام که شغل خود را ترک گویم و در فقر و بدبختی زندگی کنم {اما} مبارزه زندگی من است». [su_tooltip title=
نلسون ماندلا ؛ یک روز پنهانی به پسر یک مبارز میگوید که او سرنوشتی را باور دارد دال بر اینکه «اولین رئیسجمهور سیاهپوست آفریقای جنوبی» خواهد شد.
از انزوا تا قدرت جمعی: راه ماندلا در اعتقاد به سرنوشت بزرگ
اسکار وایلد (شاعر، داستاننویس، نمایشنامهنویس و نویسنده ایرلندی ) زمانی نوشت: «دو مرد از پشت میلههای زندان به بیرون نگاه کردند یکی گلولای دید و آن دیگری روستاها را. ما دنیای واقعیمان را خودمان میسازیم. آنهم به کمک عینکی که به چشمانمان زدهایم و از پشت آن دنیای پیرامون، خانواده، محل کار و جامعهمان را میبینیم. نوع عینک موضع ما را نسبت به آنها تعریف میکند.
در دستان ما نیرویی نهفته است. همه ما بهمانند جادوگری هستیم که میتواند با دستزدن به هر چیزی آن را به گوهر تبدیل کند. فقط کافی است برای همگان بهترینها را آرزو کنیم و میان گفتار و کردارمان هماهنگی برقرار نماییم. انزوا و تنهایی در فرصتهای مناسب کمکمان میکند که در این مسیر گام برداریم.»
جان پاول (کشیش کاتولیک) میگوید: «اکثر ما در طول زندگی فقط یکدهم نقاط قوت و تواناییهای خود را کشف کرده و از آن استفاده میکنیم. سفر به آن نه دهم دیگر را هم آغاز کنیم. در هر سنی که باشیم باز فرصت یافتن و بهرهبردن از حداکثر آن ظرفیتها وجود دارد.» کالونگا باندا، مارتین. درسهای رهبری از نلسون ماندلا، رهبری به شیوه مادیبا. ترجمه: رفیعی، سیما (۱۳۸۹). تهران: عطائی. صص ۶۶ الی ۷۸
نلسون ماندلا رهبری بود که وقتی سیاهان به ستوه میآیند، او مبارزه را شروع میکند و پرچم را بلند میکند. او از لحاظ فیزیکی شرایط خوبی داشت و همیشه وضعش آراسته بود. نلسون ماندلا شاید کمی بیش از حد به قدرتی که در وجودش بود باور داشت و معتقد بود که میتواند همه موانع را با کمک این قدرت از میان بردارد و همه مخالفان را مجاب کند. ما او را در دوران جوانی در یکفرم سلطنتی [su_tooltip title= پیدا میکنیم، باوجود این ساختار اشرافی توجه مردم را به خودجلب میکند. لانگ، جک. نلسون ماندلا، درس زندگی برای آینده. ترجمه: یراقچی، فرح (۱۳۸۵)، تهران: انتشارات پنجره. صص ۵۵ و ۵۶
خودشناسی از پشت میلهها: آموزههای زندگی معنوی ماندلا
نلسون ماندلا از زندان کرونستاد خطاب به همسرش وینی در تاریخ اول فوریه ۱۹۷۵ چنین مینویسد: «زندان چه مکان مناسبی است برای اینکه زندانی خود را بشناسد و واقعبینانه و به طرز منظمی ذهن و احساسات خود را کاوش نماید. ما برای قضاوت در مورد خودمان به انگیزهها و عوامل خارجی مانند موقعیت اجتماعی، نفوذ و محبوبیت، ثروت و سطح تحصیلات و مانند آن توجه میکنیم.
البته این عوامل برای اندازهگیری میزان موفقیت هر شخصی در زندگی مادی مهم هستند و تلاش کسانی که برای دستیابی به همه این امتیازات زحمت میکشند قابلدرک است؛ اما عوامل درونی برای اندازهگیری موفقیت یک فرد بهعنوان یک انسان اهمیت بیشتری دارد.
صداقت، صمیمیت، سادگی، تواضع، سخاوت خالصانه، نداشتن تکبر و غرور و آمادگی برای خدمت به دیگران؛ قابلیتهایی که در روح همه افراد وجود دارد، مبانی زندگی معنوی و روحانی هر انسانی است. تکامل در حوزه این معرفتها بدون شناخت جدی احساسات و بدون شناخت خویشتن، درک ضعفها و اشتباهات خود قابلتصور نیست.
سلول زندان اگر هیچ دستاوردی برای زندانی نداشته باشد فرصتی ایجاد میکند که شخص روزانه در خود و رفتار خود حسابگری کند، بر بدیها و پستیهای درونی خود غلبه نماید و همه خوبیها و ارزشهای متعالی را در خود پرورش دهد. تفکر و اندیشه حتی اگر برای پانزده دقیقه در روز باشد برای رسیدن به این مقصود بسیار مهم است. پیداکردن و شناختن بدیهای درون در آغاز کار سختی است؛ اما اگر کسی ده روز متوالی این تلاش را صورت دهد نتیجه آن را خواهد دید.» ماندلا،نلسون. نلسون ماندلا،پندارها و گفتارها (خودگوییهای من). ترجمه: عبدالرشیدی، علیاکبر (۱۳۹۴).تهران:انتشارات اطلاعات.صص ۲۵۹ و ۲۶۰
نلسون ماندلا در بخشی از نامه خود به سفتون ووتلا در مورخ ۲۸ ژوئن ۱۹۶۹ چنین مینویسد: ما بهعنوان مبارزان منظم، باایمان و متعهد که برای یک چشمانداز غایی و رسالت با ارزش میجنگیم باید هر وظیفهای را که تاریخ بر دوش ما میگذارد بپذیریم و بهای انجام آن را هم هرچند سنگین و زیاد باشد بپردازیم.
این خطمشی و این اندیشه راهنمای ما در تمام دوران حیات سیاسیمان و در همه مراحل محاکمه در دادگاهها بود. تا آنجا که به خودم مربوط میشود باید اعتراف کنم که در برابر فکر مردن در راه چشمانداز غایی و فلسفه زندگی و چراییام، هرگز خود را در زمره شهدا نمیدیدم، بهخاطر شهادت نبود که آماده مردن بودم، بلکه بهاینعلت حاضر به مردن بودم که وظیفه خود را ادا کرده باشم. همان. صفحه ۱۶۸
برای فردی مانند نلسون ماندلا که سفیدپوست نیست و در آفریقای جنوبی زندگی میکند، کار سیاسی به معنی به مبارزه طلبیدن قدرت و به خطر انداختن شانسهای موفقیت است. در دفتر آژانس، فردی بنام سیدلسکی به او میگوید: «اگر کار سیاسی کنید، کار حرفهای شما در اینجا به خطر میافتد. شما مشکلاتی باقدرت حاکم خواهید داشت و همه مشتریهای خود را از دست خواهید داد.»
و کارمند سفیدپوستی به نام هنری مولر بهصورت واضح میگوید: «نگاه کنید پسرم، ثروت خوشبختی است. این همان چیزی است که شما بهخاطر آن مبارزه میکنید: پول و دیگر هیچچیزی غیر از پول». در این حال دوراه جلوی مرد جوان گشوده میشود؛ یکی او را به جایگاه بالای اجتماعی راهبری میکند و راه دیگر همانا راه پرمخاطره مقاومت در برابر آپارتایدهاست. و او دومی را انتخاب میکند. لانگ، جک. نلسون ماندلا، درس زندگی برای آینده. ترجمه: یراقچی، فرح (۱۳۸۵)، تهران: انتشارات پنجره. صفحه ۳۵
نلسون ماندلا: مرد برتر در برابر آنچه هنوز در معرض دید نیست عاقلانه رفتار میکند و گوشبهزنگ خواهد بود. در میان مشکلات زندگی میکند، هرچند وجود نداشته باشند. پس به دلیل اهداف پیروزی، شور و اشتیاقتان را از دست ندهید.»
هنر رهبری انقلابی: راهنمای استراتژی و تاکتیک در دفترچه ماندلا
نلسون ماندلا در قسمتی از دفترچه یادداشت خود در سال ۱۹۶۲ مینویسد: «هدفی که در آغاز برای یک مبارزه تعیین میکنید پیروزی یا شکست انقلاب شمارا رقم خواهد زد. باید یک طرح و برنامه جامع داشته باشید که ناظر و مشرف بر عملیات روزمره شما باشد. باید در کنار این طرح و برنامه کلی که مجموعه عمومی اوضاع را طراحی میکند، یک برنامه کوتاهمدت مثلاً سهماهه هم داشته باشید.
هیچ اقدامی نباید بدون هدف و برنامه و فقط به این دلیل که عملیات انجامشده باشد صورت بگیرد. هر عملیاتی باید باهدف تحقق استراتژی کلی انقلاب اجرا شود. پس باید هر عملیاتی هر سه هدف نظامی، سیاسی، روانی را با هم داشته باشید. اینها هدفهای استراتژیک برنامه شما در یکزمان محدود است. هدف استراتژیک ممکن است شرایطی را به وجود آورد که تغییردادن برنامه عمومی و کلی را هم ایجاب کند. برنامههای تاکتیکی شما باید تابعی از استراتژی شما باشد.
تاکتیکهای شما نباید فقط محدود به عملیات نظامی باشد. بلکه باید معطوف به افزایش آگاهی و بیداری سیاسی تودههای مردم و بسیج متعهدان در صحنه بینالمللی هم بشود. هدف انقلابیون الجزایر ازبینبردن مشروعیت دولت اشغالگر فرانسه در الجزایر و استقرار مشروعیت حاکمیت مردم بود. انقلاب باید در حوزههای حاکمیت دولت، حاکمیت عدالت و مدیریت تدارکات اقتدار داشته باشد.
سازمان سیاسی باید در کنترل کامل مردم بوده و محلی برای تحقق آرمانهای آنان باشد. سربازان انقلاب باید در میان مردم زندگی کنند، درست مانند ماهیهایی که در آب زندگی میکنند. هدف باید این باشد که نیروهای انقلاب رشد و ارتقا پیدا کنند و در مقابل نیروهای دشمن رفتهرفته مضمحل گردند.» ماندلا،نلسون. نلسون ماندلا، پندارها و گفتارها (خودگویی های من). ترجمه: عبدالرشیدی،علی اکبر (۱۳۹۴). تهران:انتشارات اطلاعات. صص ۱۴۷ و ۱۴۸آغاز یک انقلاب کار سادهای است، اما ادامهدادن آن و استمرار بخشیدن به آن بسیار دشوار است. وظیفه یک فرمانده آن است که قبل از شروع طرح خود تحلیل دقیق و جامع از اوضاع داشته باشد.
نلسون ماندلا: «پیروزی فقط دررسیدن به هدف خلاصه نمیشود. پیروزی بهخودیخود آرمان بزرگی است. پیروزی درعینحال موفقیتی است که انتظارات شما را در زندگی برآورده خواهد کرد.»
دروس رهبری از نلسون ماندلا (قابلاجرا در قرن بیست و یکم)
- شجاعت و صداقت اخلاقی:
- درسآموخته رهبری: نلسون ماندلا در برابر محکومیتهای خود محکم ایستاد و شجاعت اخلاقی بیبدیل را در مقابل ظلم و ستم عظیم نشان داد. رهبران امروز باید با یکپارچگی رهبری کنند و در برابر عدالت و برابری بایستند.
- مثال: تصمیم وی برای مبارزه با آپارتاید، امتناع او از به خطر انداختن اصول وی حتی درحالیکه زندانی شد.
۲. ترتیب مقاومت و استقامت:
- درسآموخته رهبری: نلسون ماندلا ۲۷ سال زندان را تحمل کرد، اما با روحیه آشتی و بخشش ظاهر شد. رهبران باید در برابر شکست ها استقامت کنند و در برابر ناملایمات قدرت نشان دهند.
- مثال: روح ماندگار او و توانایی او در حفظ تمرکز خود در پایاندادن به آپارتاید در طول حبس طولانی.
۳. چشم انداز آشتی و بخشش:
- درسآموخته رهبری: نلسون ماندلا اهمیت آشتی و بخشش را در شفای یک ملت تقسیم شده درک کرد. رهبران باید برای ایجاد پل ها و التیام شکاف در جوامع تلاش کنند.
- مثال: سیاست پس از آپارتاید در مورد آشتی، تأکید بر بخشش بهجای انتقام و جلسات مشهور وی با زندانی سابق خود.
۴. فراگیر بودن و وحدت:
- درسآموخته رهبری: نلسون ماندلا برای ایجاد آفریقای جنوبی واقعاً فراگیر تلاش کرد. رهبران امروز باید از فراگیری حمایت کنند، به تنوع احترام بگذارند و برای گرد هم آوردن مردم تلاش کنند.
- مثال: تلاشهای وی برای ساختن یک دموکراسی چندنژادی و تأکید وی بر شهروندی مشترک.
۵. ارتباطات و اقناع مؤثر:
- درسآموخته رهبری: نلسون ماندلا یک ارتباط دهنده ماهر بود که از کلمات خود برای الهام بخشیدن به مردمش استفاده می کرد. رهبران باید به طور مؤثر ارتباط برقرار کنند و از بستر خود برای الهام بخشیدن و اتحاد استفاده کنند.
- مثال: سخنان قدرتمند او و توانایی او در استفاده از داستانپردازی برای انتقال پیام خود.
۶. همدلی و درک:
- درسآموخته رهبری: نلسون ماندلا دارای حس عمیق همدلی بود و تجربیات کسانی را که دچار بیعدالتی شده بودند، درک کرد. رهبران باید تلاش کنند تا تجربیات انتخابکنندگان خود را درک کنند.
- مثال: رویکرد وی برای درک نگرانیهای آفریقای جنوبی و تلاشهای وی برای درج آنها در روند آشتی.
۷. فروتنی و خودآگاهی:
- درسآموخته رهبری: نلسون ماندلا در طول زندگی خود متواضع ماند و به نقصهای خود اعتراف کرد. رهبران باید از محدودیتهای خود آگاه باشند و در تعامل با دیگران فروتن باشند.
- مثال: تمایل او برای گوشدادن به دیگران و تلاشهای مداوم او برای یادگیری و رشد.
دروس استراتژیک از نلسون ماندلا
- عدم خشونت استراتژیک و نافرمانی مدنی: او در ابتدا به عدم خشونت اعتقاد داشت، اما رویکرد خود را بر اساس تغییر شرایط و وحشیگری رژیم سازگار کرد.
- مذاکره و گفتگو: او اهمیت گفتگو و مذاکره در حل و فصل درگیری ها و ایجاد تغییر را درک کرد.
- دیپلماسی و فشار بین المللی: وی در انجام حمایت های بین المللی از جنبش ضد آپارتاید مهارت داشت.
- توانمندسازی و آموزش: او ارزش توانمندسازی و آموزش را در ایجاد یک جامعه عادلانه دید.
- چشم انداز بلند مدت: او چشمانداز بلندمدتی برای آفریقای جنوبی آزاد، دموکراتیک و آشتیپذیر داشت و بر دستیابی به آن در پیروزیهای کوتاهمدت تمرکز کرد.
سبک رهبری نلسون ماندلا
سبک رهبری ماندلا را میتوان بهعنوان:
- تحولآمیز: نلسون ماندلا زندگی میلیونها نفر را الهامبخش و دگرگون کرد و ملت خود را از طریق یک انتقال بزرگ هدایت کرد.
- اخلاق: نلسون ماندلا با یک قانون اخلاقی قوی و تعهد به عدالت و برابری هدایت شد.
- رهبر بنده: نلسون ماندلا خود را بهعنوان خدمتگزار مردم میدید، نه یک حاکم.
- الهامبخش: نلسون ماندلا توانایی طبیعی برای الهام بخشیدن به دیگران برای تلاش به یک هدف مشترک را داشت.
- آشتی: نلسون ماندلا بر آشتی و بخشش بهعنوان راهی برای بهبود و پیشرفت تأکید کرد.
رهبران با شباهت با سبک نلسون ماندلا
- مهاتما گاندی (هند): مشابه نلسون ماندلا، گاندی رهبری بود که از مقاومت غیرخشونتآمیز و اقتدار اخلاقی برای دستیابی به تغییرات سیاسی استفاده میکرد. هر دو آنها توسط اعتقادات اخلاقی قوی و تمرکز بر صلح و آشتی هدایت میشدند.
- ابراهیم لینکلن (ایالات متحده): مانند نلسون ماندلا، آبراهام لینکلن رهبری بود که ملت خود را در طی یک دوره بحران راهنمایی میکرد و همدلی، فروتنی و تمرکز بر وحدت را نشان میداد، درحالیکه برای غلبه بر بیعدالتی کار میکرد.
- مارتین لوتر کینگ جونیور (ایالات متحده): مانند نلسون ماندلا، مارتین لوتر کینگ جونیور یک مدافع قدرتمند برای عدالت و برابری بود و از روشهای غیرخشونتآمیز برای دستیابی به تحولات اجتماعی استفاده کرد و مردم خود را در زمان مبارزه و بیعدالتی هدایت کرد.
نتیجهگیری
رهبری نلسون ماندلا درسهای عمیقی برای قرن بیست و یکم ارائه میدهد. تعهد بیبدیل وی به عدالت، توانایی او در الهام بخشیدن به امید و اعتقاد وی به قدرت آشتی، در دنیای تقسیم شده امروز بسیار مهم است. تأکید وی بر بخشش، تنوع و گفتگو بهعنوان نمونهای قدرتمند برای رهبران در سطح جهان است. میراث او به ما یادآوری میکند که رهبری واقعی مربوط به قدرت یا کنترل نیست، بلکه در مورد شجاعت اخلاقی، صداقت و توانایی الهام بخشیدن به امید و جمعکردن مردم، برای تلاش برای اهداف مشترک است.
- راهحل استراتژیک در مسیر چیرگی در رهبری
داشتن جسارت، استقامت و تحمل ۲۷ سال زندان جز در پرتو اعتقاد و ایمان راسخ به «فلسفه زندگی و چرایی»، «چیرگی بر اهداف» برای رسیدن به «چشم انداز غایی» و داشتن «رویارویی با شکست و جسارت امید» امکان پذیر نیست. دل کندن از حیات فردی و خانواده جز در درک اهمیت چشم انداز غایی و نقش آن در حیات ملی یک ملت میسر نیست و این میراث جاودانه رهبرانی همچون نلسون ماندلا است که آنها را در مسیر «جاودانگی در رهبری» قرار داد.