خودشناسی در رهبری؛ از پذیرش نقاط ضعف تا شکوفایی
فیل مک گراو درباره کشف نقاط قوت و ضعف فردی میگوید: «مهمترین رابطه افراد، رابطه با خودشان است. ما در وهله اول باید بهترین دوست برای خودمان باشیم؛ اما چطور میتوانیم بهترین دوست برای فردی باشیم که نه چیزی از او میدانیم و نه علاقهای به او داریم؟ به همین دلیل، مهم است که با شناخت خود و کار روی ضعفهایمان تبدیل به انسانی شویم که او را دوست داشته و به او احترام میگذاریم.»
ریشهیابی نقاط قوت و ضعف فردی؛ کلید اصالت و تأثیرگذاری رهبران
«جان هوپ برایانت» مدیرعامل شرکت اوپریشن هوپ و محقق و سخنران حوزه اقتصادی، سخنی بدین مضمون دارد: «آسیبپذیری قدرت است.» از این سخن میتوان نتیجه گرفت وجود نقاط ضعف و آسیبپذیری، کلید آزادی هم است.
فکر میکنید اگر چیزی برای پنهانکردن نداشته باشیم و کاستیها و اشتباههایمان را قبل از اینکه دیگران به ما بگویند خودمان قبول کنیم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ خودشناسی و خودآگاهی بدون آسیبپذیری، انسان را به افسردگی و روانگسیختگیدر انگلیسی به معنای Psychosis، نوعی اختلال روانپریشانِ با علائمی نظیر رفتار، واکنش هیجانی و آشفتگی فکر است خواهد کشاند.
چراکه جایی برای تخلیه احساساتمان دیگر وجود نخواهد داشت، ما در مکانهای نادرستی به دنبال عشق خواهیم گشت و وابستگیهای منفیمان از احساساتی سرچشمه خواهند گرفت که قادر به کنترلشان نیستیم. پس با اعتیاد به مواد مخدر، مشروبات الکلی، خریدکردن، کار بیش از حد یا روابط جنسی خود را تسکین خواهیم داد و مدتی بعد به تعداد بیشتری از این وسوسهها و انگیزههای بیرونی نیازمند خواهیم شد تا دوباره انرژی ازدسترفتهمان را در وجودمان ایجاد کنیم.
درنهایت این عادات نادرست تمام وجودمان را فرا خواهند گرفت و از درون پوسیده و به زوال خواهیم رفت. اگر ما با خود واقعیمان راحت نباشم، امکان ندارد بپذیریم که نقاط ضعفمان را آشکار کنیم. پس شروع به زندگی در قالب شخصیتی دروغین خواهیم کرد ازاینرو، مردم هنگامیکه احساس گریهدارند، لبخند میزنند؛ آنها میخندند درحالیکه از درون احساس عجز، ناتوانی و بدبختی دارند. تنها راه روبهجلو، پیداکردن خود اصیلمان است.
درنهایت میتوان گفت: سهراه برای زندگیکردن یا نکردن وجود دارد:
اول: خودکشی فیزیکی، ذهنی، روحی و احساسی
دوم: تحملکردن زندگی که در حال حاضر اکثر افراد جامعه این کار را انجام میدهند.
سومی و درنهایت آخرین راه، شفایافتن با پیداکردن خود اصیلمان است.
درمانشدن و بهبودیافتن، تنها راه روبهجلو است؛ اما شجاعانهترین و سختترین مسیر ممکن نیست. برای شفا پیداکردن، باید از ترس اینکه خود واقعیمان باشیم عبور کنیم.
اکثر افراد بالغی که با آنها سروکار داریم با دردهای کودکیشان دوباره زندگی میکنند، دردهایی مثل داشتن مادری سلطهگر، پدری متجاوز یا نداشتن پدر، تجربههایی مانند نادیدهگرفتهشدن، مجازاتشدن، مورد تجاوز قرارگرفتن، مسخرهشدن یا مورد ضرب و شتم و زورگویی قرارگرفتن. بسیاری از افراد زورگو که با افتخار و با پولهای هنگفت خود فخرفروشی میکنند در حقیقت در تلاشاند تا از خاطرات تلخ دوران کودکیشان فرار کنند.
بهعنوان یک رهبر، توانایی رویارویی با واقعیت و اعتراف به اینکه میتوانیم شکست بخوریم و بااینحال، داشتن احساس خوبی نسبت به خودمان، نقطه عطف مهمی در خودشناسی و خودآگاهیمان است. در مسیر چیرگی در رهبری، رهبران فقط زمانی میتوانند با خود احساس راحتی کنند که خودشان را همانگونه که هستند بپذیرند و مجبور نباشند مسیر پرشتاب فرد دیگری را طی کنندجورج، بیل. کشف شمال حقیقی. مترجمان: پایدارز، محمدرضا و قدیری، شیما (۱۳۹۸). تهران: انتشارات آریانا قلم. صص ۱۴۳ الی ۱۵۱.
بهعنوان یک رهبر فردی یا رهبر سازمانی، اگر بخواهیم بپرسیم آگاهی و شناخت از خویش به چه معناست؟ میتوان اینطور پاسخ داد که این عبارت حاکی از آن است که ما بتوانیم در وضعیت کنونی خودمان تأملی کرده و به زندگی، رفتار و اعمال خود بیندیشیم، دلیل تصمیمهای خود را بدانیم و درباره عملکردهای آتی خویش تأمل و تفکر کنیم. کسی که از خویشتن خودآگاه باشد دارای درک بسیار خوبی از نقاط قوت و ضعف فردی خود است، بنابراین میتواند تصمیمات خوبی در زندگی اتخاذ کند.
رهبری که تفکر ندارد، یعنی نقاط قوت و ضعف فردی خود را نمیشناسد. اگر زمانی را برای نگاه به تصمیمات، انتخابهای گذشته و پیامدهای آنها تخصیص ندهیم و نپرسیم «چرا»، هرگز نمیتوانیم در خودشناسی و خودآگاهی به درجات بالاتری برسیم. واقعیت این است که هر آنچه انجام میدهیم، ناشی از اراده و اختیار ماست. زمانی که به تعمق در زندگی خویش میپردازیم، میتوانیم درک بهتری از دلایل اقدامات خود داشته باشیماسلوان، مایکل. اصول موفقیت و رهبری برای دنیای مدرن بر مبنای دو کتاب هنر رزم و شهریار. ترجمه: چراغیان، مهدیه (۱۳۹۸). تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه. صص ۱۵ الی ۱۷.
در فضای رهبری کسبوکار، رهبری سازمانی هم به همین شکل است. در مسیر چیرگی در رهبری، هر رهبری که بتواند هم نقاط قوت و ضعف فردی خویش و هم هم نقاط قوت و ضعف فردی رقیبش را بهخوبی بشناسد، از صدها نبرد پیشرو واهمهای نخواهد داشت؛ ولی اگر خود را بشناسد ولی شناختی از رقیبش نداشته باشید، برای هر پیروزیای که به دست میآورد، یک شکست را هم متحمل خواهد شد و اگر بیهیچ شناختی از خود و رقیب، به نبرد وارد شود، ناگزیر باید سر تسلیم فرود آورد.
مکس دیپری: اولین وظیفه یک مدیر، تعریف و توضیح حقیقت است. تا حقیقت وجودشان را تعریف کنند و نقاط ضعف و قوتشان را بشناسانند.
نقاط قوت فردی: تعریف، اهمیت و روشهای شناسایی
نقاط قوت چیست؟
نقاط قوت استعدادها و تواناییهای طبیعی ما هستند. چیزهایی که ذاتاً در آنها مهارت داریم. این میتواند مهارتهای تحلیلی ما، مهارت ما در ایجاد روابط یا توانایی ما در نوآوری باشد. نقاط قوت ما ممکن است بهعنوان یک توانایی شروع شود که ذاتاً در آن مهارت داریم. با تمرکز، تمرین و تکرار، همراه با جستجوی فرصتهایی برای نشاندادن و انعطافپذیری تواناییهای خود، نقاط قوت ما قویتر میشود. برعکس، بدون تمرکز نقاط قوت ما از بین میرود.
شناسایی نقاط قوت فردی
برای شناسایی نقاط قوت فردی سادهترین و درعینحال دسترس ترین روشها، موارد زیر هستند:
- به موفقیتهای گذشته خود فکر کنیم؛ چه چیزی آنها را ممکن ساخت و نقش ما در این موفقیت چه بود؟ آیا این موفقیت حاصل خلاقیت، اراده، همدلی یا چیز دیگری بود؟
- چه کاری را بهتر از هر کسی که میشناسیم انجام میدهیم؟
- از همسالان، مربیان یا اساتید بازخورد بخواهیم. گاهی اوقات، دیگران نقاط قوت ای میبینند که ممکن است ما آنها را نادیده بگیریم.
- بررسی کنید انجام کدام فعالیتها باعث میشوند ما زمان یا جریان لحظه را از دست بدهید. اینها معمولاً مناطقی هستند که در آن نقاط قوت ما نهفته است.
استفاده از نقاط قوت خود
برای مثال از نقاط قوت خود میتوانیم برای هدایت مسیر شغلی و انتخاب شغل خود استفاده کنیم. همانطور که یک نقش یا شرح شغل را ارزیابی میکنیم، با خود فکر کنیم که آیا با نقاط قوت ما همخوانی دارد؟ یکی از سریعترین راهها برای نارضایتی یا فرسودگی شغلی، دنبالکردن مسیر شغلی، نقش یا موقعیتی است که با نقاط قوت ما همخوانی ندارد.
هرگز فراموش نکنیم صرف تلاش برای اصلاح نقاط قوت، ممکن است مؤثرتر از تلاش برای تقویت نقاط ضعف باشد. چرا که بهترین سناریو برای بهبود نقاط ضعف خود، رسیدن به سطح متوسط بااینحال حال، این بدان معنا نیست که ما باید نقاط ضعف خود را نادیده بگیریم.
از طرفی نباید بیش از حد بر نقاط قوت خود تکیه کنیم و یا اینکه نقاط قوت خود را به نقطهضعف تبدیل نکنیم. تبدیل نقاط قوت به نقاط ضعف میتواند به دلیل اتکای بیش از حد باشد. این زمانی اتفاق میافتد که از استعدادهای طبیعی یا ویژگیهای مثبت فردی خود بیش از حد یا نامناسب استفاده کنیم.
نقاط ضعف؛ فرصتهای پنهان برای رشد
یادآوری این نکته ضروری است که نقاط ضعف، نقاط شکست ما نیستند؛ آنها بهسادگی مناطقی هستند که در آنها فضایی برای رشد وجود دارد. این ممکن است مهارتهای فنی، سخنرانی عمومی، مدیریت زمان، انجام کارها یا هر چیز دیگری باشد که به نظر ما چالشبرانگیز و خستهکننده است.
شناسایی نقاط ضعف
- در مورد مناطقی که در آن مشکل داریم با خودتان صادق باشیم. این مستلزم فروتنی و تمایل به آسیبپذیری است.
- خودتان را به روی انتقاد سازنده باز کنیم و مایل به گوشدادن باشیم. بازخورد از همتایان، همکاران و مشاوران قابل اعتماد بسیار ارزشمند است.
- ارزیابی نقاط قوت خود را از نظر نقاط ضعف احتمالی ارزیابی کنیم. بسیاری از نقاط قوت یکروی تاریک دارند. بهعنوانمثال: اگر نقطه قوت ما تمرکز روی جزئیات است، یک ضعف ممکن است ناتوانی در دیدن دید بزرگتر باشد.
روی نقاط ضعف خود کار کنیم
برنامهای برای بهبود ایجاد کنیم. این ممکن است شامل آموزش اضافی، یافتن یک مربی یا تمرین منظم یک مهارت با تمرین عمدی باشد.
استراتژیهایی برای کاهش نقاط ضعف پیدا کنیم. بهعنوانمثال، اگر جزئیات گرا نیستیم، ایجاد چکلیست میتواند به ما کمک کند تا چیزی را از دست ندهیم یا با کسی شریک شویم که نقاط قوتی برای کاهش نقاط ضعف ما دارد.
ایجاد تعادل مناسب بین نقاط قوت و ضعف فردی
ایجاد تعادل بین نقاط قوت و ضعف خود امری کلیدی است. تأکید بیش از حد بر نقاط قوت بدون پرداختن به نقاط ضعف میتواند منجر به نقاط کور شود، درحالیکه تمرکز بیش از حد بر نقاط ضعف اعتمادبهنفس را از بین میبرد. تعادل سالم را هدف قرار دهیم که در آن از نقاط قوت خود استفاده میکنیم و درعینحال به طور مداوم نقاط ضعف خود را بهبود میبخشیم.
از توان تا تنگنا؛ مدیریت هوشمندانه نقاط قوت و ضعف فردی
وقتی صحبت از نقاط قوت Tooltip contentو یا قابلیتهای کلیدی Key features میشود ما انسانها محدودیتها و تواناییهای مشخصی داریم و هنگامیکه در رأس قدرت قرار میگیریم این محدودیت و توان مشخص، سبب بروز مشکلاتی بیپایان میشود. درنتیجه عموم مردم اغلب در هنگام مواجهه با مشکلات، سعی در یافتن سریعترین و دردسترسترین راهحل دارند و میخواهند از روشهای مؤثر استفاده کنند.
یک نیت خوب یا بد و یا یک نیت عالی یا متوسط، اهداف باشکوه یا بیفایده، یک رویداد مثبت یا منفی، سود یا ضرر، شادی یا غم، همه اینها بستگی به خود ما دارد. حقیقت این است که دستیابی به هیچچیز ساده و آسان نیست. ما انسانها ترکیبی از ویژگیهای خوب و بد هستیم و نقاط قوت و ضعف بسیاری در وجودمان داریم.
گاه هدفی که در نظر ما سودمند است، نتیجهای نامطلوب در تصمیمگیریهای ما دارد. گاه حتی باوجود پیروزی، احساس شکست میکنیم. برای همه ما پیشآمده که در عین خوشحالی، غمگینیم. این ویژگیهای مشترک انسانی است و نشان میدهد که پیوسته در پستی بلندیهای زندگی در حال گذریم. عبور از این فراز و نشیبها مهم است، اما مهمتر از آن شیوه عبور با کمترین ضرر و بیشترین سود اهمیت دارد. چرا که مردم ما را از روی اعمالمان قضاوت میکنند. گرین، رابرت. ۳۳ استراتژی جنگ. ترجمه: ایزدی،مرجان. تهران: نشر آرایان. صص ۸۵۸ و ۸۵۹
واقعبینی در شناخت نقاط قوت و ضعف این است که همه ما محدودیتهایی داریم و انرژی و تواناییهایمان فقط تا نقطهای معین همراهمان هستند. تلاش برای چیرگی بر محدودیتها، ما را در معرض خطر قرار میدهد. مقایسه خود با دیگران چیزی جز خستگی، آسیبپذیری و پشیمانی برایمان به همراه نمیآورد. چرا که توانایی افراد با یکدیگر متفاوت است. باید از محدودیتهای خودآگاه باشیم. همان. صفحه ۲۳۳
صدالبته که در مسیر چیرگی در رهبریفردی، رهبری کسبوکار و رهبری سازمانی، محدودیتها رنجآور اما تأثیرگذار است. اگر در شرایط محدود اقتصادی زندگی کنیم، برای استفاده بهینه از داشتههایمان دست به خلاقیت میزنیم. محدودیت برای تعیین شرایط حاکم بر جهان ضروری است. تابستان و زمستان، روز و شب از محدودیتهایی است که در طبیعت وجود دارد. همین محدودیتهای طبیعی سبب پدیدآمدن سال میشود. ما با استفاده صحیح از محدودیتها، اقدام به حفظ اموال و جلوگیری از آسیب به دیگران میکنیم.
واقعبینی در شناخت نقاط قوت و ضعف فردی و کسبوکار این است که محدودیتها همواره حضور دارند و با آگاهی از آنها میتوانیم راهکاری برای دستیابی به خواستههایمان بیابیم. باید واقعیتهای زندگی را پذیرفت و مرگ یکی از این واقعیتهای زندگی است.
این حقیقت را باید بپذیرید که در هر لحظه امکان مرگ وجود دارد. باید پذیرفت چیزهایی هست که هرگز زمان آنها نخواهید رسید و کارهایی هست که هیچوقت قدرت انجامش را نخواهیم داشت؛ ازجمله استعدادهایی که هرگز نخواهیم داشت و ضعفهای جسمانی که گاه با آن به دنیا آمدهایم و در طول زندگی قدرتی برای تغییرش نداریم. همان. صص ۲۴۵ الی ۲۴۹
جیم سند برگ (کاچر معروف بیسبال) در خصوص واقعبینی در شناخت نقاط قوت و ضعف میگوید: «آن چیزی را که در شما بیهمتا است بیابید و خود را موظف کنید که آن را پرورش دهید.»
کشف نقطه طلایی: محل تلاقی انگیزه و مهارت
معیار و سنجش در مسیر چیرگی در رهبری، دانستن چیزهایی است که داریم و کمککننده ما در رسیدن به موفقیت هستند. همانند یک ارتش باید قدرت نیروی خود را بسنجیم و بر ساختار خود تسلط کامل داشته باشیم و مسیر پیش رویمان را بشناسیم. در راستای اعمال استراتژی مقتدرانه برای تحقق اهدافمان باید ارزیابی کاملی از داشتههای خود داشته باشیم. اگر ندانیم چه داشتههایی داریم و چه گزینهها و معنایی در اختیارمان است چگونه میتوانیم کار ارزشمندی انجام دهیم؟ اسلوان، مایکل. اصول موفقیت و رهبری برای دنیای مدرن بر مبنای دو کتاب هنر رزم و شهریار. ترجمه: چراغیان، مهدیه (۱۳۹۸). تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه ، صفحه ۳۶.
همه ما اغلب وقت زیادی صرف میکنیم تا در کارهایی که رقیبانمان خوب انجام میدهند بهتر از آنها باشیم، درصورتیکه میبایست در کارهایی وقتمان را باید سرمایهگذاری کنیم که رقیبانمان توانایی انجام آن را ندارند. در دنیای رقابت همیشه اگر رقیبهایمان انسانهای حیلهگری هستند بهتر است مستقیماً با آنها روبرو شویم و اگر قویتر از ما هستند بهتر است با افکارمان آنها را از میدان رقابت حذف کنیم. فیلیپس،تیم. در باب شهریار، ماکیاولی: تفسیر ۵۲ ایده طلایی. ترجمه: تقدیسی، مریم (۱۳۹۰). تهران: ققنوس. صفحه ۱۰۸
بهعنوان یک اصل رهبری ماندگار در مسیر چیرگی در رهبریفردی، رهبری کسبوکار و رهبری سازمانی، هرگز فراموش نکنید که موفقیتهایی که واقعاً چشمگیرند فقط از طریق بهکارگیری نقاط قوتمان به دست میآیند.
بسیاری از افراد برجسته و بینظیر تاریخ و یا رهبران جاودان جهان، انسانهایی بهشدت پر از عیب و خطا بودند. مارگارت تاچر، ماهاتما گاندی و ناپلئون بناپارت همگی نقاط ضعف پررنگی داشتند، باوجود این از نقاط قوت، تواناییها و موهبتهایشان به طور مؤثری استفاده کردند تا از طریق رهبریشان به موفقیتهای شگفتانگیزی دست پیدا کنند. جورج، بیل. کشف شمال حقیقی. مترجمان: پایدارز، محمدرضا و قدیری، شیما (۱۳۹۸). تهران: انتشارات آریاناقلم. صفحه ۲۱۰
بیل جورج در کتاب کشف شمال حقیقی از واژهای به نام نقطه طلایی (نقطه کمال مطلوب برای شناسایی نقاط قوت) استفاده میکند و در تعریف این واژه مینویسد: این نقطه محل تلاقی انگیزهها و برجستهترین نقاط قوتمان است. زمانی که در محدوده نقطه طلاییمان فعالیت میکنیم، این احساس را خواهیم داشت که برای انجامدادن کارهای مهم به ما الهام شده است و اطمینان داریم میتوانیم آنها را به سرانجام برسانیم؛ زیرا در حال بهرهمندی از نقاط قوتهایمان هستیم.
آگاهی از چیزی که به ما انگیزه میدهد و نیز درک نقاط قوت و ضعفهایمان ما را قادر میسازد تا نقطه طلاییمان را کشف کنیم. با انجامدادن این کار در خود قابلیت قدرتمندی خلق میکنیم که به ما این توانایی را میدهد تا به نقطه کامیابی برسیم و درعینحال احساس رضایت کنیم. همان. صفحه ۱۸۹
در خصوص نقطه کمال مطلوب برای شناسایی نقاط قوت ساموئل جانسون (شاعر و فرهنگنویس انگلیسی) سخنی به این مضمون دارد: «تقریباً همه مردم بخشی از زندگی خود را با تلاش برای به نمایش گذاردن کیفیتهایی که ندارند تلف میکنند.» اگر ما تصورمان به دنبال آن باشد که آدمهای بااستعداد باید چه چیزهایی داشته باشند که ما فاقد آنها هستیم، کار ما برای یافتن تواناییهای واقعی و نقاط قوت خود با مشکل مواجه میشود. ما باید همان کسی را که هستیم کشف و پرورش دهیم.
سهدایره جوجهتیغی؛ کلید تمرکز و مزیت
مفهوم جوجهتیغی برای اولینبار توسط جیم کالینز در کتاب «خوب به عالی» ارائه شد. یک مفهوم ساده که از درک عمیق در مورد تقاطع سه دایره سرچشمه میگیرد:
۱) آنچه ما عمیقاً به آن علاقه داریم.
۲) در چه چیزی می توانیم بهترین خود در جهان باشیم.
۳) آنچه که موتور اقتصادی یا منابع ما را به بهترین شکل ممکن هدایت می کند.
تبدیلشدن از خوب به عالی با مجموعهای از تصمیمات خوب که به طور مداوم در یک دوره زمانی طولانیمدت با مفهوم جوجهتیغی گرفته شده و بهخوبی اجرا شده است، اتفاق میافتد.
جیم کالینز در کتاب از خوب به عالی مینویسد: «جوجهتیغی هستی یا روباه؟» آیزایا برلین در مقاله معروف خود «جوجهتیغی و روباه» جهان را بر اساس یک تمثیل یونانی باستان به جوجهتیغی و روباه تقسیم کرد: روباه چیزهای زیادی میداند، اما جوجهتیغی یک چیز بزرگ میداند.
آنهایی که شرکتهای خوب به عالی را ساختند، تا حدی جوجهتیغی بودند. آنها از ماهیت جوجهتیغی خود استفاده کردند تا به سمت چیزی بروند که ما آن را مفهوم جوجهتیغی برای شرکتهایشان مینامیم. کسانی که شرکتهای رقابت محور را رهبری میکردند، روباه بودند و هرگز مزیت شفاف و آشکار مفهوم جوجهتیغی را درک نکردند، در عوض آنها بهصورت غیرمتمرکز و پراکنده عمل کردند.
برای شرکتهای رقابتی، دقیقاً همان دنیایی که برای شرکتهای خوب به عالی بسیار ساده و واضح شده بود، پیچیده و مهآلود بود. چرا؟ به دو دلیل:
اولاً شرکتهای رقابت محور هرگز سؤالات درستی از خودشان نمیپرسیدند، سؤالاتی که توسط سه حلقه جوجهتیغی احاطه شده است.
دوم، آنها اهداف و استراتژیهای شرکت خود را بیشتر از روی شجاعت و جسارت تعیین میکنند تا از روی درک و فهم واقعی آن اهداف و استراتژیها.
مفهوم جوجهتیغی یک هدف برای بهترین بودن، یک استراتژی برای بهترین بودن، یک قصد و نیت برای بهترین بودن و یا برنامهای برای بهترین بودن نیست. مفهوم جوجهتیغی درک این مطلب است که در چه چیزی میتوانیم بهترین خود باشیم. این تمایز کاملاً حیاتی است.
رفتن از خوب به عالی مستلزم فراتر از شایستگی محض بودن است، این امر مستلزم نظم و انضباط است. گفتن عباراتی مثل: «فقط به این دلیل که ما در آن خوب هستیم – فقط به این دلیل که پول درمیآوریم و رشد ایجاد میکنیم؛ لزوماً به این معنی نیست که میتوانیم در آن بهترین شویم.»
شرکتهای خوب به عالی میدانستند که انجام کاری که در آن مهارت دارند، فقط آنها را در سطح خوب نگه میدارد. تمرکز صرف بر روی آنچه که به طور بالقوه میتوانیم بهتر از هر سازمان دیگری انجام دهیم، تنها راه رسیدن به عظمت است. https://www.jimcollins.com/concepts/the-hedgehog-concept.html
همانطور که ما انسانها به دنبال پیداکردن مفهوم «فلسفه زندگی و چرایی» در مسیر چیرگی در رهبریفردی هستیم، بهخاطر داشته باشیم این فرایند برای شرکتها و سازمانها و بهطورکلی برای هر کسبوکاری برای چیرگی در رهبری کسبوکار و یا رهبری سازمانی حیاتی است.
وقتی شرکتی در فرایند از خوب به عالی، مفهوم جوجهتیغی خود را درک کند، هیچ یک از اتفاقات خستهکننده و آزاردهنده، و جسارتهای بیمعنایی که معمولاً رهبران شرکتهای رقابتی دچار آن میشوند را نخواهند داشت.
راز تحول از خوب به عالی: همسویی فناوری با مفهوم جوجهتیغی
جیمز کالینز در کتاب از خوب به عالی مینویسد: شرکتهای خوب به عالی هرگز دوران تحولشان را با فناوری نوظهور و یا تکنولوژی جدید شروع نکردهاند. بهخاطر داشته باشید که تا وقتی ندانید تکنولوژی به چه کارتان میآید و به چه کارتان نمیآید نمیتوانید از آن استفاده کنید.
پاسخ به این سؤال برای شرکت خوب به عالی آسان است، چرا که این شرکتها قبل از خرید تکنولوژی و فناوری نوظهور، بررسی میکنند که آیا این تکنولوژی و فناوری نوظهور با سه دایره مفهوم جوجهتیغی شرکتشان مرتبط است یا نه.
برای رسیدن به جایگاه خوب به عالی و تغییروتحول، پرسیدن این سؤالات بسیار مهم است:
- آیا فناوری نوظهور و یا تکنولوژی موردنظر بهصورت مستقیم با مفهوم جوجهتیغی شرکتمان همخوانی دارد؟
- اگر جواب ما مثبت است باید در استفاده از این فناوری نوظهور یا تکنولوژی پیشگام شویم؟
- اگر جواب منفی است باید از خودتان بپرسیم آیا اصلاً به این فناوری نوظهور در شرکت نیاز داریم؟
- اگر جواب مثبت است پس آنچه نیاز داریم تعادل است.
یادمان باشد برای تبدیلشدن به شرکت عالی، لزوماً به پیشرفتهترین سیستمها نیاز نداریم. اگر هم جوابمان به این پرسش منفی است پس ورود این فناوری نوظهور به شرکت ما بیربط است و میتوانید نادیدهاش بگیریم. کالینز، جیم. از خوب به عالی. مترجم: بختیاری، زهرا (۱۳۹۹). تهران: ناشر الهام نور. صفحه ۲۲۸
ما در دنیا با دو سطح از انسانها مواجه هستیم:
اولی افرادی که دور از تظاهر، دلشان میخواهد پیشرفت کنند.
درحالیکه دومیها، بهخاطر ترس از عقب ماندن از بقیه مردم دستبهکار میشوند؛ اما در همان سطح متوسط و معمولی باقی میمانند.
هیچ تکنولوژیای بهتنهایی شرکتی را از جایگاه خوب به عالی نمیرساند. هیچ تکنولوژی بهتنهایی ما را به رهبر سطح پنجم تبدیل نمیکند. هیچ تکنولوژیای از افراد نالایق، شخصیتی کاردان و شایسته نمیسازد. هیچ نوع از تکنولوژی، نظم و انضباط لازم را برای مواجهه با حقایق بیرحمانه به یک سازمان وارد نمیکند. هیچ تکنولوژیای به درک عمیق ما از مفهوم سه دایره و ساده جوجهتیغی کمک نمیکند. فرهنگ نظم و انضباط با تکنولوژی ایجاد نمیشود. کالینز، جیم. از خوب به عالی. مترجم: بختیاری، زهرا (۱۳۹۹). تهران: ناشر الهام نور. صص ۲۴۲ و ۲۴۱
راهنمای ۹ مرحلهای ارزیابی و بهبود نقاط قوت و ضعف فردی
درک نقاط قوت و ضعف فردی؛ نیاز به ارزیابی، تأمل و اقدام مداوم دارد.
مرحله اول: خودارزیابی اولیه نقاط قوت و ضعف فردی
- وظیفه: به تجربیات شخصی فکر کنیم و نقاط قوت و ضعف درک شده را فهرست کنیم.
- هدف: ایجاد درک پایهای از تواناییهای خود ادراک شده و زمینههای بهبود
مرحله دوم: جمعآوری بازخورد خارجی نقاط قوت و ضعف فردی
- وظیفه: درخواست بازخورد از همسالان، دوستان، خانواده و مربیان در مورد نقاط قوت و ضعف خود
- هدف: دیدگاههای متنوعی را به دست آوریم تا بفهمیم دیگران چگونه تواناییهای ما را درک میکنند.
مرحله سوم: تحلیل بازخورد و خودارزیابی نقاط قوت و ضعف فردی
- وظیفه: خودارزیابیها را با بازخورد دریافتی مقایسه کنیم.
- هدف: موضوعات مشترک و زمینههای توافق و یا اختلاف را شناسایی کنیم.
مرحله چهارم: توسعه و اجرای استراتژیهایی برای بهبود نقاط ضعف
- وظیفه: برای هر نقطهضعف، یک استراتژی برای بهبود ایجاد کنیم. (مانند آموزش، راهنمایی، تمرین)
- هدف: فعالانه روی رفع نقاط ضعف در یک برنامه منظم کار کنیم.
مرحله پنجم: اهرم و تقویت نقاط قوت
- وظیفه: شناسایی فرصتها برای استفاده و توسعه بیشتر نقاط قوت خود (مانند پروژهها، نقشهای جدید، مسئولیتهای اضافی)
- هدف: به حداکثر رساندن پتانسیل و مشارکت در زمینههای قدرت
مرحله ششم: انعکاس منظم و روزنامهنگاری
- وظیفه: یک دفتریادداشت منظم که تجربیات، چالشها و پیشرفتهای مرتبط با نقاط قوت و ضعف را مستند میکند، نگهداری کنیم.
- هدف: در مورد رشد شخصی فکر کنیم و راهبردها را در صورت نیاز تطبیق دهیم.
مرحله هفتم: به دنبال فرصتهای توسعه حرفهای باشیم.
- وظیفه: ثبتنام در کارگاهها، دورهها یا سمینارهای مرتبط با حوزههای شناسایی شده خود برای بهبود یا ارتقا
- هدف: کسب مهارتها و دانش جدید برای رفع نقاط قوت و ضعف
مرحله هشتم: ارزیابی مجدد و تنظیم اهداف
- وظیفه: به طور دورهای نقاط قوت و ضعف را مجدداً ارزیابی کنیم و اهداف را بر اساس آن تنظیم کنیم.
- هدف: تضمین رشد فردی و حرفهای مستمر
مرحله نهم: پیشرفت و موفقیت را جشن بگیریم.
- وظیفه: پیشرفتها و دستاوردها را در نقاط قوت و ضعف به رسمیت بشناسیم و جشن بگیریم.
- هدف: حفظ انگیزه و شناخت رشد شخصی
هر شرکتی دوست دارد در چیزی بهترین باشد، اما تعداد کمی از آنها واقعاً میدانند، در چه چیزی پتانسیل بهترین بودن را دارند و به همان اندازه مهم، در چه چیزی نمیتوانند بهترین خود باشند و این یک تمایز آشکار و یکی از تضادهای اصلی بین شرکتهای خوب به عالی و شرکتهای رقابتی است.
ابزارهای خودشناسی؛ کلید توسعه فردی و حرفهای
ابزارهای خودشناسی یکی از اجزای فرایند مستمر توسعه شخصی و حرفهای است. این ابزارها بهعنوان نقطه شروع برای کاوش عمیقتر از خود عمل میکنند. آنها فرهنگ تأمل و کشف خود را ترویج میکنند که نهتنها سفر حرفهای را غنی میکند، بلکه حس هدف و جهت را القا میکند. ابزارهای برای خودشناسی وجود دارد که در زیر به چند مورد از آنها اشاره شده است.
۱. تست MBTI
تست MBTI یکی از شناختهشدهترین ابزارها در این زمینه است. بر اساس تئوریهای کارل یونگ، MBTI افراد را به شانزده تیپ شخصیتی طبقهبندی میکند تا درک عمیقتری از ترجیحات فردی در کار و زندگی ایجاد کند.
۲. تست استعدادیابی کلیفتون
ابزار دیگری برای خودآگاهی، تست استعدادیابی کلیفتون (Clifton Strengths) که قبلاً بهعنوان StrengthsFinder شناخته میشد که توسط Gallup توسعهیافته است که بر شناسایی و تقویت نقاط قوت ذاتی یک فرد تمرکز دارد. این رویکرد با نظریه هوشهای چندگانه هاوارد گاردنر همسو است که پیشنهاد میکند هوش یک ساختار واحد نیست، بلکه ترکیبی از تواناییهای مختلف است. گالوپ مطالعاتی را برای تأیید استفاده از این آزمون برای بهبود عملکرد و رضایت شغلی انجام داده است. بااینحال، مانند هر ابزار ارزیابی، ضروری است در نظر بگیرید که این ابزار بیخطا نیست و باید بهعنوان بخشی از یک رویکرد گستردهتر برای توسعه شخصی و حرفهای مورداستفاده قرار گیرد.
۳. تجزیهوتحلیل SWOT شخصی
تجزیهوتحلیل SWOT که به طور سنتی در تجارت استفاده میشود، همچنین برای توسعه شخصی قابلاستفاده است تا افراد را تشویق کند تا نقاط قوت، ضعف، فرصتها و تهدیدهای خود را در زمینه مسیر شغلی خودارزیابی کنند. این تمرین دروننگر به تأمل انتقادی دعوت میکند و یک دیدگاه استراتژیک را در مورد چگونگی گذر از چالشها و استفاده از فرصتها در مسیر شغلی تقویت میکند. Hollander, Mike. On Self-Awareness: Your Strengths & Weaknesses. https://www.notesfromthefield.us/p/on-self-awareness-your-strengths
درسآموخته طبیعت؛ وقتی قدرت پنهان، ناجی است.
گوزن تشنهای به جویباری رسید و پس از خوردن آب، عکس خود را در آن دید. از شاخهای بزرگ و موزون خود مغرور شد، ولی از پاهای باریک و زشت خودش ناراضی بود. درحالیکه در فکر فرورفته بود ناگهان شیری رسید و بهسوی او حمله کرد.
گوزن فرار کرد و بهآسانی از شیر فاصله گرفت؛ زیرا قدرت گوزن در پاهای او است و قدرت شیر در قوت قلب. تا جایی که زمین صاف بود، گوزن بهراحتی مسیرش را میپیمود؛ ولی وقتی به جنگلی انبوه رسید شاخهای او با شاخههای درختی برخورد کرد و بدین ترتیب نتوانست جلوتر برود و بهوسیله شیر شکار شد. گوزن با خود چنین اندیشید: «افسوس، پاهای من که فکر میکردم مایه حقارت من است مایه حفاظتم شد و شاخهایی که مرا از اطمینان پر ساخته اعتماد به آنها بود مایه نابودی من گردید. افسانههای ازوپ، داستان سرای یونانی. ترجمه: حلبی،علی اصغر (۱۳۸۳). تهران:اساطیر. صص ۱۰۷ و ۱۰۸
الاجلّ سعدالدین شرف الحکما کافی البخاری
ای خواجــه! پروبال تو میدان که زرّ توست زیرا کــــه شخص پاک تــــــو طاووس دیگر است
طــــاووس را بدیـــــــدم میکند پرّ خویش گفتـــــــم مکـــــن که پرّ تو با زیب و با فـر است
بگـــــریست زار زار و مـــــــــرا گفت ای حکیم! آگــــــه نـــــه ای که دشمن جان من این پر است
ای خواجــه! پروبال تو میدان که زرّ توست زیرا کــــه شخص پاک تــــــو طاووس دیگر است
گـــــر زر نبــــــاشدت چه ستانــــد کسی ز تو؟ معلـــــوم شد که دشمــــــن جان تو این زر است
درسآموخته طبیعت؛ گرگ در پوست گوسفند؛ فریبی که خود را شکار کرد.
گرگی که فکر میکرد با تغییر لباس میتواند شکار زیادی برای خوردن به دست آورد، پوست گوسفندی به تن کرد تا چوپان را فریب دهد. در چراگاه بدون آنکه شناخته شود، به گلهای پیوست. شبهنگام چوپان او را با گوسفندان صدا زد و باعجله همه را به جایگاهشان برد. سپس، احساس گرسنگی کرد و چاقو را درآورد و دامی برای شام خودسر برید. ازقضا آن سربریده، گرگ بود. افسانههای ازوپ، داستانسرای یونانی. ترجمه: حلبی، علیاصغر (۱۳۸۳). تهران: اساطیر. صص ۷۰ و ۷۱
خاقانی آن کسان که طریق تو میروند زاغند و زاغ را روش کبک آرزوست
گیرم که مارچوبه کند تن بشکل مار کو زهر بهر دشمن و کو مهره بهر دوست
ایرج میرزا
بوده است خری که دم نبودش روزی غم بیدمی فزودش
در دم طلبی قدم همیزد دم میطلبید و دم نمیزد
دهقان مگرش زگوشه ای دید برجست و از او دو گوش ببرید
بیچاره خر آرزوی دم کرد نایافته دم دو گوش گم کرد.
درسآموخته طبیعت؛ حکایت حکایت قورباغه و گاو: سرنوشتِ غروری که از توان بالاتر رفت.
روزگاری قورباغهای در چمنزاری گاوی را دید و به شاخهای بزرگ او حسد ورزید. سپس شروع به بادکردن تن خود کرد تا جایی که همۀ چینهای بدنش ناپدید شدند. آنگاه از کودکان خود پرسید که آیا از گاو چاقتر شده است. آنها گفتند: نه. این بار با کوشش تمام پوست خود را سخت کشید و پرسید که اکنون کدام چاقتر هستیم؟ کودکان گفتند: گاو. سرانجام او خشمگین شد و کوششی دیوانهوار کرد که هر چه بیشتر خود را باد کند، ولی ترکید و مرد. افسانههای ازوپ، داستانسرای یونانی. ترجمه: حلبی، علیاصغر (۱۳۸۳). تهران: اساطیر. صص ۸۴ و ۸۵
نظامی گنجوی
کلاغی تک کبک در گوش کرد تک خویشتن را فراموش کرد
حافظ شیرازی
گرجان بدهد سنگ سیه، لعل نگردد با طینت اصلی چه کند، بدگهر افتاد
پایداری برتر از سرعت: عبرت لاکپشت و خرگوش
لاکپشتی و خرگوشی شروع به مناظره کردند که کدامیک از آن دو سریعترند و پیش از عزیمت، زمان و مکان ویژهای را تعیین کردند که موضوع را خاتمه دهند. خرگوش آنچنان به تندپایی طبیعی خود اعتماد داشت که درباره مسابقه، ترسی به دل خود راه نداد و در کنار جاده دراز کشید و خوابید. لاکپشت که بهدرستی از حرکتهای کند خودآگاه بود بدون توقف راه خود را کشید و رفت تا اینکه خرگوش خفته را پشت سر گذاشت و مسابقه مسابقه را برد. افسانههای ازوپ، داستانسرای یونانی. ترجمه: حلبی، علیاصغر (۱۳۸۳). تهران: اساطیر. صفحه ۱۱۲
امام علی (ع) : «کار اندکی که به آن ادامه دهى امید به آن بیشتر است از کار بسیارى که از آن ملول و خسته گردى»
رهرو آن نیست که گه تند و گه آهسته رود رهرو آنست که پیوسته و آهسته رود
راهحل استراتژیک در مسیر چیرگی در رهبری
نتیجه این درسآموختهها این است که وقتی ما در معرض خطر و نابودی هستیم، دوستانی که نسبت به وفاداری آنها شک داریم نگهبان ما میشوند، درحالیکه کسانی که به آنها اطمینان عمیق و بدون تردیدی داشتیم ما را تسلیم دشمن میکنند و یا زمانی که فردی نسبت به شخصیتی بیقرار شده که درونمایه آن شخصیت در وی نیست این حرکت میتواند وی را به پرتگاهی بکشاند. چنین بازیهایی به بهای زندگانی انسان پایان مییابد. ناتوانی که میخواهد از نیرومندی تقلید کند مایه نابودی خود میگردد.
از طرفی کسانی که طبیعت به آنها استعدادی داده است به سبب نداشتن استقامت و پشتکار پایدار و همیشگی، اغلب بهوسیله افراد کماستعدادتر از خودشان شکست میخورد. اولین فاکتور و عامل تعیینکننده موفقیت، نه استعداد است و نه عنوان، نه ثروت است و نه ظاهر، بلکه اراده است.
تمرین شناسایی نقاط قوت و ضعف فردی
- بیان کردیم در مسیر چیرگی در رهبری، «همه ما محدودیتهایی داریم و انرژی و تواناییهایمان فقط تا نقطهای معین همراهمان هستند. تلاش برای چیرگی بر محدودیتها، ما را در معرض خطر قرار میدهد.» در قدم اول، لیستی از محدودیتها و آسیبپذیریهای خود تهیه کنید.
- بیان کردیم در مسیر چیرگی در رهبری، میبایست در کارهایی وقتمان را سرمایهگذاری کنیم که رقیبانمان توانایی انجام آن را ندارند. بررسی کنید تا به امروز در چه مهارتهایی سرمایهگذاری کردهاید؟ و این مهارت و تواناییها در کدام دسته قرار دارند:
- رقیبهایتان توانایی انجام آن را دارند؟
- رقیبهایتان توانایی انجام آن را ندارند؟
- محدوده نقطه طلایی خود را ترسیم و شناسایی کنید.
- استراتژی شما بعد از شناسایی محدود نقطه طلایی چیست؟
- مفهوم سه دایره جوجهتیغی را برای خود، کسبوکار و سازمانتان ترسیم و شناسایی کنید.
- استراتژی شما بعد از شناسایی مفهوم سه دایره جوجهتیغی چیست؟
- بهعنوان یک رهبر فردی یا رهبر سازمانی، در زندگی و کسبوکار خود چه نمونههایی از افرادی را میتوانید مثال بزنید که در ظاهر لباس شخصیت دیگران را به تن کردهاند؛ ولی در باطن شخص دیگری هستند؟ اینگونه افراد در جامعه چطور نمایان میشوند و برخورد انسانهای دیگر نسبت به اینگونه اشخاص چگونه است؟
- بهعنوان یک رهبر فردی یا رهبر سازمانی، آیا در طول زندگی شخصی و کسبوکار خود تا به امروز در لباس شخص دیگری متضاد باشخصیت درونیتان ظاهر شدهاید؟ این اقدامتان چه برخوردهایی در زندگی و کسبوکارتان داشته است؟ نقاط مثبت و منفی این اقدام را یادداشت نمایید.
- در مسیر چیرگی در رهبری، خیلی از ما در طول زندگی، مسیر شغلی و کسب و کارمان سعی کردهایم از افرادی تقلید کرده و آنها را الگوی خود قرار دهیم. ولی برخی زمانها این تقلید و الگو تناسبی با ابعاد شخصیتی، مالی، مذهبی، فرهنگی، توانایی جسمی، مهارتی و محیط زندگی و کسبوکار ما نداشته است. آثار این نوع تقلید در زندگی و کسبوکارتان چه بوده است؟ چه تجربههایی را اندوختهاید؟
- بهعنوان یک رهبر سازمانی و کسبوکار بررسی کنید جایگاه تکنولوژی و فناوری نوظهور در کسبوکار شما چیست؟
- تاکنون چه تکنولوژیها و فناوری نوظهور را به شرکت وارد و خریداری کردهاید؛ ولی هیچ اتفاقی در جایگاه شرکت نیفتاده است؟
- چرایی و طرز تفکر زمان ورود فناوری نوظهور و تکنولوژی خریداری شده را با دانش و تجربیات کنونیتان مقایسه کنید نتیجه چیست؟
- بررسی کنید در برنامه آتی سازمان و شرکتتان قصد دارید چه تکنولوژی و فناوری نوظهور را خریداری کنید؟
- آیا فناوری نوظهور و تکنولوژی موردنظر بهصورت مستقیم با مفهوم جوجهتیغی شرکتمان همخوانی دارد؟
- اگر جواب ما مثبت است باید در استفاده از این فناوری نوظهور یا تکنولوژی پیشگام شویم؟
- اگر جواب منفی است باید از خودتان بپرسیم آیا اصلاً به این فناوری نوظهور در شرکت نیاز داریم؟
- اگر جواب مثبت است پس آنچه نیاز داریم تعادل است.
- برای شناخت نقاط قوت و ضعف خود، تست استعدادیابی کلیفتون (گالوپ)، تست MBTI و تحلیل SWOT را تکمیل نمائید. نتایج را با آنچه قبلاً از خود شناخت داشتید مقایسه کنید.
- لیست نقاط ضعف و قوت خود را از روی نتایج تست استعدادیابی کلیفتون (گالوپ) تهیه و بررسی کنید آیا تاکنون اهداف و استراتژیهای که در مسیر زندگی شخصی و کسبوکارتان تهیه کردهاید با این لیست همخوانی دارد؟ اگر امروز نسبت به تهیه این اهداف و استراتژیها اقدام کنید باتوجهبه این لیست نقاط قوت و ضعف چه تغییراتی را اعمال میکنید؟
- اگر قرار باشد یکی از نقاط قوت خود را انتخاب کنید که در آن سرآمد هستید کدام یک از نقاط قوتتان را برای سرمایهگذاری و پرورش انتخاب میکنید؟
۵ استراتژی تحولآفرین برای سبقت از ۹۹٪ افراد | درسهایی از کتاب مدیر اثربخش
چگونه یک مدیر مؤثر باشیم؟ | خلاصه تصویری کتاب مدیر اثربخش پیتر دراکر
مدیریت خود؛ کلید موفقیت در عصر دانش | از کتاب مدیریت خود پیتر دراکر
ترتیبی که برای خواندن مطالب خودشناسی و خودآگاهی به شما پیشنهاد می شود: