بارگیری صفحه

چگونه لحظه جاویدان و جسارت امید می‌تواند بر رهبری و موفقیت زندگی تاثیر بگذارد؟

رویارویی با شکست و جسارت امید

جسارت امید: لحظه جاویدان – چیرگی در رهبری و درک ابدیت در زندگی

خداوندگار مولانا  در شعری بی‌نظیر از قانون الهی سخن می‌گوید و آن قانون تکاپو، حرکت و جدیت از طرف انسان‌ها و پاسخ از طرف اوست.

خنده از لطفت حکایت می‌کند                            گریه از قهرت شکایت می‌کند

 این دو پیغام مخالف در جهان                       از یکی دلبر روایت می‌کند

با این مفاهیم متضاد خنده، گریه، شادی، اندوه، شکست، پیروزی و یک پله بالاتر، زندگی و مرگ قابل‌تفسیر نخواهد بود، مگر اینکه بدانیم و درک کنیم که این مفاهیم از کجا نشئت می‌گیرد و از چه چیز ناشی می‌شود. خنده‌هایی وجود دارد پوچ و متلاشی کننده روح آدمی هستند. گریه‌هایی هم هستند، احیاکننده روح انسان‌ها. زندگی‌ای وجود دارد عین مرگ، و مرگی داریم عین ابدیت و عین زندگی.

در مسیر چیرگی در رهبری (چیرگی در رهبری‌فردی، رهبری کسب‌وکار و یا رهبری سازمانی) ممکن است ما هفتاد سال عمر داشته باشیم و همین هفتاد سال ما منهای یک‌لحظه، شکست باشد. یعنی فقط یک‌لحظه ما پیروزی باشد و اتفاقاً ابدیتمان نیز در همان لحظه تنظیم شود، و آن زمانی است که به خود آمده و احساس کنیم خودمان هستیم و بیهوده و بی‌مصرف نیستیم.

تصور اینکه خودمان هستیم و بیهوده نیستیم، یک‌لحظه و یا چند دقیقه طول می‌کشد، ولی این مدت کم، آن لحظه جاویدان زندگی است که نمونه‌اش را در این لحظه می‌چشیم و آن یعنی کامیابی ابدی؛ اما اگر نه‌تنها هفتاد سال، بلکه هفتصد سال عمر کنیم و حیات ما فقط ساخته شده هوا، آب، عناصر آلی، یک مقدار عوامل انسانی و عوامل اجتماعی باشد. یعنی یک موجود کاملاً وابسته‌ایم و هرگز به کامیابی نخواهیم رسید.

بی‌نظیر بوتو: «اکنون بعد از گذراندن دو دهه در عالم سیاست به این نتیجه قطعی رسیده‌ام که تفاوت میان کسی که موفق می‌شود و کسی که شکست می‌خورد به توانایی آن‌ها برای درس‌آموزی از شکست مربوط است.»

پنج اقدام استراتژیک برای تبدیل شکست به فرصت در رهبری

اجرا و پیاده‌سازی پنج اقدام استراتژیک زیر توسط هر رهبری، زمینه‌ساز چیرگی در رهبری است چرا که اگر در مسیر چیرگی در رهبری‌فردی، رهبری کسب‌وکار و یا رهبری سازمانی نتوانیم شکست‌ها را پشت سر بگذاریم، رهبری جاودانه نخواهیم شد:

اول، متأسفانه اغلب افراد تحت‌تأثیر حرص و طمع پیوسته، کمبود چیزی را در درون خویش حس کرده و بی‌وقفه می‌کوشند که این جای خالی را پر کنند. از طرفی از آنچه واقعاً خواهانش هستند تصویر روشنی ندارند و ابداً مایل نیستند که در اوج شکوفایی، فعالیتشان را متوقف کنند.

ازاین‌رو، برای رهایی از موضع تملک گرا و زیاده‌طلب خویش، مهم‌ترین درسی که باید بیاموزیم رهاکردن است. باید بدون هراس و اضطراب به رودخانه زندگی اعتماد کرده و قایق زندگی خود را نرم و سبک در مسیر جریان آب به حرکت درآوریم. در غیر این صورت هرگز به سواحل آرامش، تعادل و شادمانی نخواهیم رسید.

دوم، پیروزی و شکست محصول نگرش آدمی است و هر کسی بسته به ایمان و اعتقادش از این دنیا بهره می‌برد. ازآنجایی‌که هیچ‌کس مصون از شکست نیست ما باید در هنر خوب شکست‌خوردن نیز به مرحله چیرگی برسیم. برای این منظور مهم‌ترین کاری که باید بکنیم این است که به طرز برداشت و ادراکمان درباره شکست دقیق شویم و ببینیم چه تعبیری از آن داریم.

آیا شکست را مشکل موقتی پنداشته، از آن درس عبرت گرفته و اجازه نمی‌دهیم کمترین تزلزلی در ارکان وجودمان رخ دهد، یا اینکه هنگام شکست با یاس و ناکامی دست‌به‌گریبان شده، سر در لاک خود فروبرده و شهد زندگی را به کام خود و اطرافیانمان تلخ و مسموم می‌سازیم. به‌هرحال طرز برخورد ما با موفقیت یا شکست موضوع مهمی است که باید توجه خاصی به آن مبذول داریم. باید ظرفیت روحی‌مان آن‌قدر دامنه‌دار باشد که در برابر موفقیت‌آمیزترین رویدادها و نیز سخت‌ترین بحران‌ها توازن روحی‌مان را از دست ندهیم.

افراد بهره‌مند از ظرفیت روحی بالا نه‌تنها به‌خاطر شکست دچار نگرانی و بداخلاقی نمی‌شوند؛ بلکه آن را وسیله‌ای برای تیزکردن ابزار روحشان در پیکار با دشواری‌ها محسوب می‌کنند.

سوم، ما باید از شکست برای به نمایش گذاشتن جنبه‌های مثبت و سازنده شخصیتمان سود ببریم. باید همگان ببیند که در برابر دشواری‌ها خم به ابرو نمی‌آوریم و کوچک‌ترین علایمی حاکی از یاس و سرخوردگی در وجودمان یافت نمی‌شود.

چهارم، اگر حس می‌کنیم شکست قطعی و اجتناب‌ناپذیر است، آن را موقتاً پذیرفته، ولی دست‌کم از آرامش و انبساط‌خاطرمان محافظت کنیم. این کار به زیردستانمان روحیه بخشیده و آینده‌ای روشن را به آنان نوید می‌دهد.

پنجم، کاشتن بذرهای پیروزی در بستر شکست، بزرگ‌ترین و خردمندانه‌ترین اقدام استراتژیک است؛ و سرانجام ازآنجایی‌که هر پایان، مقدمه‌ای برای کار بعدی است مصلحت آن است که همواره ارتباطی دوسویه برقرار کنیم. پیروزی به‌خودی‌خود خوب و سازنده نیست. ما باید با تحلیل موفقیت‌هایمان از آن استفاده کنیم.

بر اساس درجه‌بندی نشریه فورچون، پانصد شرکت برتر جهان به طور میانگین عمری برابر با ۴۰ سال دارند. فرد ریچهلد در کتاب خود «تأثیر وفاداری»  می‌گوید: «اکثر آن‌ها کمتر از کارمندانشان عمر می‌کنند.»

او توصیه می‌کند که برای ایجاد سازمانی باثبات، شکست‌ها را بررسی کنید نه موفقیت‌ها را و از وارن بافت  نقل می‌کند که «با شکست شروع کنید و بعد برای جبران آن برنامه‌ریزی کنید.» رهبر قدرتمند کسی است که تا دیر نشده در مقابل شکست واکنش نشان می‌دهد و سریعاً تغییر ایجاد می‌کند. گاهی لازم است بگویید: «اشتباه کردم. این کار موجب تضعیفتان نمی‌شود، به شرطی که در سروسامان دادن به اوضاع جسارت به خرج دهید.»

هلن استاینر رایس (نویسنده آمریکایی):

و به‌اتفاق در چهارراه‌های زندگی می‌ایستیم

و به آنچه فکر می‌کنیم نقطه پایان است نگاه می‌کنیم،

اما خداوند دید به‌مراتب بهتری دارد

و به ما می‌گوید که این در نهایت یک خم است.

زیرا جاده ادامه می‌یابد و هموارتر می‌شود

و مکث در سرود یک استراحت است

و آن بخشی از خواننده نمی‌شود و ناتمام می‌ماند

شیرین‌ترین، غنی‌ترین و بهترین است.

ازاین‌رو بیارام و قوی‌تر شو.

دست بکش و بگذار که خداوند درباره تو سهیم شود

کارت هنوز تمام نشده است،

تازه به خمی در جاده رسیده‌ای.

جویس برادرز: «کسی که به موفقیت علاقه‌مند است باید شکست را بخشی سالم و ناگزیر از فرایند رسیدن به اوج در نظر بگیرد.»

سخن آخر جسارت امید: شکست: پل موفقیت و درس‌های رهبری از تاریخ

رویارویی با شکست و جسارت امیددرس‌آموخته‌های رهبران جاودان جهان به‌خوبی نشان می‌دهد اگر رهبران جاودان مجبور نبودند برای رسیدن به موفقیت و چیرگی، بر شکست‌ها غلبه کنند، آن‌وقت دیگر داستانی از آنان درباره دگرگونی جهان وجود نداشت. به طور طبیعی طعم شکست را کسانی می‌چشند که دست به عمل بزنند. به بیانی دیگر، وقتی انسان دست‌به‌کاری نزند شکستی هم در کار نیست یا به قولی دیکته نانوشته غلط ندارد. از طرفی امکان استفاده از فرصت‌ها برای کسب پیشرفت و کامروایی نیز وجود نخواهد داشت.

بنابراین، بیایید نوبت بعد که با شکست مواجه شدیم، به یاد جرج واشنگتن بیفتیم که دو سوم تمام جنگ‌هایی را که در آن شرکت کرد، شکست خورد؛ ولی جنگ انقلاب آمریکا را پیروز شد. آبراهام لینکلن پیش از رسیدن به مقام ریاست‌جمهوری آمریکا نه بار در انتخابات شکست خورد. شریک زندگی‌اش را از دست داد و دو بار هم ورشکستگی را تجربه کرد.

به اپرا وینفری گفته بودند مناسب حضور در برنامه‌های تلویزیون نیستی و به همین دلیل از جایگاهش به‌عنوان گوینده خبر کنار گذاشته شد. والت‌دیزنی به دلیل نداشتن ایده‌های خوب از کار در روزنامه اخراج شد. جی کی رولینگ  نویسنده سری کتاب‌های هری پاتر بعد ازآنکه کتاب اولش توسط ۲۷ انتشارات رد شد، می‌خواست دست‌نوشته‌هایش را آتش بزند.

استیون اسپیلبرگ به دلیل کسب نمره‌های نه‌چندان خوب، توسط مدرسه فیلم یوسی‌ال ای مورد قبول واقع نشد. فیل نایت  بنیان‌گذار شرکت نایک برای بیش از ۱۰ سال در آستانه ورشکستگی قرار داشت. استیو جابز در سی‌سالگی از اپل اخراج شد.

رابرت بروس پادشاه اسکاتلندی در نخستین تلاشش برای کسب قدرت در سال ۱۳۰۶ شکست سختی خورد، اما در ۱۳۱۴ بازگشت موفقیت‌آمیزی داشت. فیدل کاسترو در سال ۱۹۵۰ بازداشت و تبعید شد، اما در ۱۹۵۹ موفق به خلع و سرنگونی باتیستوتا شد. حتی ولاد معروف به دراکولا، بعد از شکستی سنگین از نیروهای عثمانی، دوباره موفق به بازپس‌گیری تاج و تختش شد. البته این لیست تمام‌شدنی نیست. تک‌تک این مردان اهمیت صبر، بردباری و خویشتن‌داری را فهمیدند. معادلات سیاسی و جنگ قدرت، مثل مسابقه لاک‌پشت و خرگوش است که برنده آن همیشه لاک‌پشت است.

امروز مانند آخرین روز عمرم زندگی خواهم کرد در گران‌بهاترین روز هستی‌ام، شیره زندگانیم را در شیشه‌ای خواهم ریخت و در آن را مهروموم خواهم کرد چنان ‌که قطره‌ای از آن بر زمین نچکد، امروز حتی لحظه‌ای را در تأسف بخت بد و ناکامی‌های گذشته تلف نخواهم کرد. چراکه از یاد ناملایمات و پریشان‌حالی گذشته کاری ساخته نیست. آیا آب‌رفته به جوی باز خواهد گشت؟

آیا خورشید از مغرب طلوع خواهد کرد؟ آیا می‌توانم به گذشته برگردم و اشتباهات خود را تصحیح کنم. آیا می‌توانم به دیروز برگردم و مانع از بروز جراحاتی شوم که تجربه کرده‌ام؟ آیا می‌توانم بدگویی دیروز را پس بگیرم و درد و رنج پدیدآمده را ناپدید کنم. خیر، دیروز برای من مرده و برای همیشه مدفون شده است. من نمی‌توانم بیش از این درباره دیروز بیندیشم. امروز را مانند آخرین روز عمرم زندگی خواهم کرد.

راه‌اندازی هر کاری احتمالاً با شکست روبروست ولی اگر به ندای درونمان گوش دهیم، با تفکری که هرگز تنهایمان نخواهد گذاشت چرا که نود درصد کسانی که با ناکامی روبرو می‌شوند، شکست‌خورده نیستند این‌ها درواقع دست از تلاش برداشته‌اند.

اگر از اهداف عالی‌تان الهام می‌گیرید و یا به پروژه‌های فوق‌العاده فکر می‌کنید، افکارتان مرزها را در هم می‌شکنند. ذهن شما محدودیت‌ها را از بین می‌برد، هوشمندی‌تان در همه جوانب گسترده می‌شود و خود را در دنیایی فوق‌العاده، جدید و رؤیایی می‌یابید. نیروهای خفته، استعدادهای فکری و هدیه‌های الهی زنده می‌شوند و درمی‌یابید که فردی بسیار مهم‌تر از آنچه تاکنون در رؤیاهایتان می‌اندیشیده‌اید هستید.  

مارک تواین: «شکست یک فرصت است برای شروع دوباره به شکلی هوشمندانه‌تر.»

ناپلئون بناپارت: جسارت امید و رویارویی با شکستجسارت امید: قدرت اراده ناپلئون از کودکی تا رهبری

ناپلئون بناپارت از کودکی به این سخن خودش ایمان کامل داشت: «صاحب‌همت، در پیچ‌وخم‌های زندگی دچار یأس و ناامیدی نمی‌شود.» برای نمونه، برادر ناپلئون بناپارت، نکته‌ای از ناپلئون نقل می‌کند که چگونه او در مدرسه همیشه می‌خواست بر دیگران برتری داشته باشد، این‌گونه که یک روز در مدرسه، معلم دانش‌آموزان را به دودسته تقسیم کرد که روبروی هم بایستند، یک دسته زیر پرچم روم قدیم و دسته دیگر زیر پرچم کارتاژها؛ ناپلئون در دسته کارتاژها و من در دسته رومی‌ها بودم، چون‌که در جنگ آن زمان کارتاژها شکست‌خورده بودند.

ناپلئون علاقه‌ای نداشت که در دسته شکست‌خورده‌ها باشد آن‌قدر اصرار کرد تا جای خود را تعویض و به دسته رومی‌ها پیوست، ناپلئون بناپارت کسی بود که از همان بچگی، ظرفیت روحی خلل‌ناپذیری از خود نشان داد و آن عدم یاس و ناامیدی در هیچ لحظه‌ای از زندگی‌اش بود.

نلسون ماندلا: «دوراه بیشتر برای ما باقی نمانده بود: تسلیم‌شدن یا جنگیدن. تسلیم‌شدن اصلاً مطرح نبود؛ پس راهی به‌جز جنگیدن باقی نمی‌ماند.»

جسارت امید  محمدامین رسول‌زاده: از سقوط جمهوری آذربایجان تا استقلال دوباره

راز جاودانگی رهبری محمد امین رسول‌زاده

بعد از سقوط جمهوری آذربایجان در سال ۱۹۲۰، نکته جالبی که در نوشته‌های پایانی محمدامین رسول‌زاده دیده می‌شود عدم ناامیدی وی است. او در آن شرایط و اوضاعی که همه چیز را ازدست‌داده بود و هر لحظه امکان بازداشت و مرگ وی توسط نیروهای بلشویک وجود داشت می‌نویسد: نباید ناامید شد. باید ترسی را که روحیه تقیه به ما داده، آن سستی را که فلسفه اخلاقی دروغین مصلحت‌آمیز که به‌درستی فتنه‌انگیز است، آن زبونی را که ترس از مرگ بر ما تحمیل کرده کناری بگذاریم.

همان‌که با ترجیح مرگ طبیعی بر مرگ معنوی، جام شوکران را به سقراط نوشاند، همان‌که به حضرت حسین (ع) در وضعیت نبود یاران و انصارش در کربلا، جسارت تسلیم‌نشدن بخشید، همان‌که به فداییان حسن صباح، جرئت پریدن از کوه اعطا کرد… آری، ای هم‌وطنان! ای نسل آینده، ای جوانان! ای فرزندان رشید سیاوش زمانه!…

البته که تو امید را پایمال نخواهی کرد. پرچمی را که امروز از بالای ساختمان پارلمان، به دل‌های سوخته آذری‌ها فرونشسته، دوباره بر فراز آن ساختمان برافراشته خواهی کرد و با قیام آهنگر بزرگ به او خواهی پیوست.   این امید رهبر فقید ملت آذربایجان در تاریخ ۳۰ اوت ۱۹۹۱ به بار نشست و ملت آذربایجان دوباره توانستند استقلال و آزادی خود را کسب کنند و برای همیشه پرچم آذربایجان را در این سرزمین به احتضار درآورند.

  • داستان سیاوش یکی از شورانگیزترین و زیباترین داستان‌های کتاب شاهنامه است. در این داستان آن‌چنان معانی پرباری از مفاهیم انسانی و تاریخی وجود دارد که بررسی و کنکاش پیرامون آن می‌تواند به کاری شیرین برای هرکس تبدیل شود. نویسنده در این کتاب عمیقاً به این داستان پرداخته و مطالب این داستان را به مقطعی از تاریخ آذربایجان پیوند می‌دهد. این کتاب نوشته محمدامین رسول‌زاده یعنی شخصیت معروفی در عرصه انقلاب مشروطه ایران و همچنین تاریخ آذربایجان می‌باشد.

 بی‌نظیر بوتو: «اکنون بعد از گذراندن دو دهه در عالم سیاست به این نتیجه قطعی رسیده‌ام که تفاوت میان کسی که موفق می‌شود و کسی که شکست می‌خورد به توانایی آن‌ها برای درس‌آموزی از شکست مربوط است.»

 جسارت امید و اراده: درس‌های نلسون ماندلا در مواجهه با ناامیدی

نلسون ماندلا رهبری در لباس اولین رئیس‌جمهور سیاه‌پوست آفریقای جنوبینلسون ماندلا، شکست را ثروت و خزینه‌ای ارزشمند برای ادامه زندگی می‌دید و می‌گفت: «اگر می‌بینیم انتظاراتمان برآورده نمی‌شوند، اگر دعاهای ازته‌دل و رؤیاهای جنون‌آمیز ما رنگ واقعیت نمی‌گیرند، پس همه ما باید از این رهگذر نکته‌ای را بیاموزیم و به‌خاطر بسپاریم که بزرگ‌ترین افتخار زندگی در این نیست که انسان هرگز زمین نخورد، بلکه در این است که هر بار زمین خورد دوباره از جا برخیزد.»

وی در قسمتی از نامه خود به وینی ماندلا در تاریخ ۱ اوت ۱۹۷۰، زمانی که همسرش وینی هم در زندان پرتوریا محبوس بود چنین می‌نویسد: «باوجود همه پستی‌وبلندی‌های که در پانزده سال گذشته برای ما اتفاق افتاده، من هیچ‌وقت امید خود را از دست نداده‌ام. گاه فکر می‌کنم و به این اعتقاد می‌رسم که امید و انتظار بخشی از وجودم شده است. انگار امید و انتظار در سرشت و طبیعت من تنیده شده است، خونم را گرم نگاه می‌دارد و روحیه‌ام را شاداب می‌کند.

من معتقدم که طوفان‌های زندگی هرگز نمی‌تواند یک انقلابی را در خود غرق کند، هرگونه پریشان‌حالی و مصیبتی هم که همراه ناکامی‌ها بر انسان تحمیل می‌شود نمی‌تواند او را خفه کند.

امید برای یک مبارز در راه آزادی، حکم جلیقه نجات برای یک شناگر را دارد؛ او را از خطر دور نگاه می‌دارد و اجازه می‌دهد که همیشه در صحنه باشد. عزیزم! می‌دانم اگر قرار باشد ثروت در مقیاس خروارها امید و شهامتی که در سینه تو نهفته است ارزیابی شود، تو قطعاً یک ثروتمند هستی. همیشه این سخن را به‌خاطر بسپار.»

وینستون چرچیل: «موفقیت نهایی نیست، شکست کشنده نیست: این شجاعت ادامه دادن است که مهم است.»

بیل کلینتون - یاسر عرفات و نتانیاهوجسارت امید و شجاعت در مواجهه با چالش‌ها: درس‌های بیل کلینتون از تلاش برای صلح در خاورمیانه

بیل کلینتون در کتاب خاطراتش با عنوان «زندگی من» می‌نویسد: در سال ۱۹۹۸ برای برقراری صلح بین اسرائیل و فلسطین طرحی ارائه کردم که قرار بود دو رهبر اسرائیل و فلسطین (نتانیاهو و عرفات) در واشنگتن برای تهیه و تنظیم یک توافقنامه با یکدیگر دیدار نمایند. البته در هر کنفرانس سران، همیشه این خطرات وجود دارد که دو طرف نتوانند به توافق برسند و تلاش پر زرق‌وبرق ممکن است برای همه کسانی که در آن رویداد درگیر هستند مخرب باشد.

تیم امنیت ملی من، درباره احتمال شکست و پیامدهای آن نگران بود. هم عرفات و هم نتانیاهو در ملا عام مواضع سرسخت‌تانه ای گرفته بودند و نتانیاهو با گماردن «آریل شارون»  که در میان رهبران برجسته لیکود از همه تندروتر بود به منصب وزارت خارجه اسرائیل، سخنانش را با اقدامی عملی همراه کرده بود. شارون از توافقنامه صلح ۱۹۹۳ میلادی به‌عنوان خودکشی ملی برای اسرائیل یاد می‌کرد.

نمی‌شد گفت آیا نتانیاهو این پست را به شارون داده بود تا در صورت شکست کنفرانس سران، کسی را برای ملامت‌کردن داشته باشد یا اینکه در صورت به‌نتیجه‌رسیدن کنفرانس، در جناح راست حزب پوششی برای خودش دست‌وپا کند. به نظر من اندیشه تشکیل کنفرانس سران ایده خوبی بود و مایل بودم آن را برگزار کنم. به نظر من چیز زیادی برای ازدست‌دادن نداشتیم و من همیشه شکست توأم با تلاش ارزشمند را به بی عملی به‌خاطر ترس از ناکامی ترجیح می‌دادم.

پابلو نرودا: «چیزی به نام تلاش یک‌تنه موجود نیست و نیز چیزی به نام امید یک‌تنه.»

جو بایدن: از قول پسرم تا تعهد به خدمت به جامعه

Joseph Robinette Biden Jr جو بایدنهنگام نوشتن این کتاب «به من قول بده پدر» در تابستان ۲۰۱۷، هنوز به آن پرسشی که باراک اوباما در اتاق غذاخوری خصوصی‌اش درست بیرون از دفتر بیضی در ژانویه ۲۰۱۵ از من پرسیده بود فکر می‌کردم. باراک از من پرسیده بود: «جو، می‌خواهی بقیه عمرت را چطور سپری کنی؟» جوابی که آن روز به او دادم، امروز هم هنوز تغییری نکرده است. در حقیقت همان جوابی است که شاید هنگام شروع به زندگی کاری و کارکردن در خدمات دولتی می‌دادم.

همان جوابی که در هر بار نامزدی سنای ایالات متحده می‌دادم. همان جوابی که با ترک شغل ۳۶ خودم به‌عنوان نماینده سنا برای تبدیل‌شدن به معاون رئیس‌جمهور می‌دادم. همان جوابی که پیش از تشخیص اینکه پسرم «بو» به سرطان مبتلا است داشتم و تمام مدت نبرد او با سرطان و تک روزهای پس از آن تا به امروز. تفاوت زمان کنونی با گذشته در این است که ندای دیگری هم در ذهنم هست که هم مرا به آرامش دعوت می‌کند و هم به سماجت و پشتکار بیشتر.

«باید به من قول بدی پدر که هر اتفاقی هم برای من بیفتد، حال تو خوب خواهد بود. به من قول بده، پدر. حال تو خوب خواهد بود.» بو وقتی آن شب سر میز شام، درست چند هفته قبل از آخرین روز شکرگزاری و کنار هم بودن در نانتوکت، از من خواست که چنین قول بدهم، خیلی واضح و شفاف صحبت نکرد. نیازی هم به آن نبود. همیشه می‌توانستیم فکر همدیگر را بخوانیم.

منظور بو مشخص بود؛ و من حالا هر روز تسبیح بو را دور مچ دستم می‌بندم، از زمانی که او از بین ما رفت تا یادآور قولی باشد که به او دادم. باید وظیفه خود را انجام می‌دادم.

باید وظیفه خود را به‌عنوان شوهر، پدر و پدربزرگ انجام می‌دادم. باید از هالی (همسر بو) حمایت می‌کردم تا بتواند از بچه‌هایش ناتالی و هانتر مراقبت کند. باید برای جیل و هانت و اشلی در دسترسی می‌بودم؛ اما خانواده اصلی‌ترین چیز نبود. بو می‌دانست که خانواده بسیار منسجم ساخته شده و هیچ طوفان سهمگینی هم نمی‌تواند آن را از هم جدا کند. کارهای بسیار بیشتری فراتر از خانواده بر دوش من بود و او نگران بود که مبادا از وظایف و مسئولیت‌های خودم به جهانی پهناورتر عقب‌نشینی کنم.

بو پافشاری می‌کرد که برای خودم و تمام کارهایی که در سالیان سال انجام داده بودم، ثابت‌قدم بمانم. از من می‌خواست که قول بدهم در زندگی خدمات دولتی و مردمی برای ایالات متحده و دنیا باقی بمانم. می‌خواهم تا آنچه که می‌توانم زمان خودم را در کنار خانواده‌ام صرف کنم، می‌خواهم به تغییر کشور و دنیا به‌جایی بهتر کمک کنم. این وظیفه چیز بیشتر از یک هدف به من می‌دهد؛ به من چیزی برای امیدوار بودن می‌دهد. باعث می‌شود دلتنگ آینده باشم.

جان افکندی: «پیروزی صد پدر دارد و شکست یتیم است.»

جسارت امید و تجربه رئیس کینگ برگر: از بحران به موفقیت

James Whitman burger kingشریف عبدالله در کتاب «عصر ابر بحران و قدرت فرد» می‌نویسد: سال‌ها پیش فرصتی دست داد تا با رئیس کینگ برگر صحبتی داشته باشم. او گفت: «نیروی حرکتی لازم برای آغاز پروژه بزرگ کینگ برگر هنگامی در او شکل گرفت که از مقام مدیریت یکی از بخش‌های شرکت مک‌دونالد برکنار شد. او فکر می‌کرد که تا پایان عمر در حسرت ازدست‌دادن شغل مهم خود در یاس و پشیمانی سپری خواهد کرد. او ناگهان خود را در بحران وحشتناکی روبرو دید. او خود را در سراشیبی عمر خود حس می‌کرد، اخراج شده و با تنها تخصص خود یعنی بازاریابی در امر فروش همبرگر!

بنابراین تصمیم گرفت تنها کاری که با آن آشنا بود؛ یعنی فروش همبرگر را به‌تنهایی آغاز کند.» این تصمیم او که به معنی غلبه بر این بحران جدی بود او را به تاریخ پیوند داد. او اکنون یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان ‌همبرگر در سرتاسر دنیا است.

او از موقعیتی بهره برد که برای او شرایطی سخت به وجود آورده بود. او مجبور بود در آن لحظات دست به اقدامی سرنوشت‌ساز بزند. به‌این‌ترتیب توانست فرصت پیش‌آمده را غنیمت شمرد، فرصتی که از دل یک بحران خطرناک برای او پدیدآمده بود.

اتاق فکر، چک‌لیست و اقدامات اجرائی رویارویی با شکست و داشتن جسارت امید

  • درس‌آموخته‌های کدام یک از رهبران جاودان جهان، بیشترین تأثیر را بروی شما داشت؟ چرا؟
  • در شکست‌های پیش‌آمده در مسیر چیرگی در رهبری، از کدام‌یک به‌عنوان فرصتی برای پیشرفت و تغییر مسیر زندگی‌تان بهره جسته‌اید و در کدام‌یک از آن‌ها نه؟ چرا؟