بارگیری صفحه

چیرگی بر اهداف در مسیر چیرگی در رهبری

چیرگی بر اهداف

راهکارهای موثر برای چیرگی بر اهداف و تحقق دیدگاه‌های بلندمدت

خروج از منطقه امن زندگی در مسیر چیرگی بر اهداف

خروج از منطقه امن زندگی در مسیر چیرگی بر اهداف: سفر به سمت رشد شخصی و شغل

در آغاز کار بهتر است برای درک عمیق مفهوم خروج از منطقه امن، نگاهی به سخنان ذیل از «جان سی مکسول»، «ماکس دیپری»، «فرد اسمیت» و «باب بادفورد» بیندازیم.

جان سی مکسول می‌گوید: «هر رهبری باید این سؤال را از خود بپرسد آیا حاضرم هر آنچه را که دارم به‌خاطر رسیدن به مرتبه بالاتری از رشد شخصی فدا کنم؟ این سؤالی است که هر رهبری در هر موقعیت شغلی باید بیش از یک‌بار از خود بپرسد.»

ماکس دیپری در کتاب خود با عنوان «بدون قدرت رهبری‌کردن» می‌نویسد:

«با اجتناب از خطر در منطقه امن زندگی‌مان، ما در واقع در مهم‌ترین چیزی که در زندگی داریم؛ یعنی به هدف رسیدن، کمک بالفعل و بالقوه به تحقق هدف، خطر می‌کنیم. همه ما در زندگی هزینه می‌کنیم و هر چیزی را که در زندگی به دست می‌آوریم هزینه‌اش را از ما می‌گیرد. سؤال این است که کی باید این هزینه را بپردازیم؟

هرچه بیشتر برای پرداختن هزینه، صبر و شکیبایی به خرج دهیم به طبع آن، هزینه بیشتری را پرداخت خواهیم کرد. انتخاب با ماست، مانند بهره است که کسب می‌شود. اما مشکلی که هست توقف این بده‌بستان‌ها در مقاطع بالای زندگی است، در آغاز کار چه در زندگی شخصی و یا کسب‌وکار بده‌بستان‌های عمده، فقط زمان است؛ چون عموماً چیزی قیمتی‌تر از این برای ازدست‌دادن نداریم.

اما در مقاطع بالاتر، ازدست‌دادن چیزی که برای آن کار کرده‌ایم سخت‌تر است. ازاین‌رو بسیاری از افراد، دیگر علاقه‌ای به‌صرف‌نظر کردن از چیزهایی که در دست دارند، ندارند. در نتیجه برای همیشه در همان نقطه درجا می‌زنند.»

فرد اسمیت (نویسنده و شاعر) می‌گوید: «چیزی در طبیعت، انسان‌ها را وامی‌دارد که در جایی که راحت هستند بمانند. ما سعی می‌کنیم در محل مسطحی، جای استراحتی بیابیم که در آنجا اعصابمان راحت و درآمدمان کافی باشد. جایی که در ارتباط راحت با مردم باشد، بدون زحمت ملاقات افراد تازه و ورود به وضعیت‌های غریب.

البته، همه ما گاهی به جلگه‌ای نیاز داریم. به بالا صعود می‌کنیم آن را جذب و تحلیل می‌کنیم. به همین ترتیب، همین که آموخته‌هایمان را جذب و تحلیل کردیم، دوباره صعود می‌کنیم. بدبختی وقتی است که آخرین صعود را کرده‌ایم. انگار که آخرین صعود را کردیم، پیر هستیم، چه چهل سال و چه هشتاد سال.»

باب بادفورد  در کتاب خود به نام «نیمه‌وقت» می‌گوید: «بیشتر مردمی که در نیمه اول عمر خود موفق‌اند سعی می‌کنند در نیمه دوم عمر خود، همان کارها را انجام دهند. آنچه که او واقعاً می‌گوید این است که مردم به دشت مرتفعی می‌رسند و مایل نیستند آنچه را که دارند با راه تازه‌ای برای انجام کارها معاوضه کنند؛ زیرا بسیار ساده‌تر است که به آنچه که آشنا هستند بچسبند.

اگر شما در نیمه دوم زندگی خود هستید، احتمالاً بیشتر وقت خود را صرف پرداختن بهای موفقیت کرده‌اید. آن را ضایع نکنید و مشتاق و راغب باشید آن را با چیزی بااهمیت (با چیزی مهم) عوض کنید. کارهایی را انجام دهید که پس از رفتن شما باقی بماند. اگر شما در نیمه اول عمرتان هستید، به پرداختن هزینه ادامه دهید تا اینکه برای نیمه دوم عمرتان چیزی برای عرضه‌کردن داشته باشید.»

جورج برناردشاو: «مردمی در این دنیا به سرم منزل مقصود می‌رسند که برای دستیابی به وضعیت دلخواه خود بکوشند و اگر چنین وضعیتی وجود نداشته باشد آن را بسازند.»

تمایز بین دو مفهوم هدف و وسیله در مسیر چیرگی بر اهداف: کلید دستیابی به رهبری جاودان

تمایز بین دو مفهوم هدف و وسیله در مسیر چیرگی بر اهدافویلیام شکسپیر چه زیبا سخن می‌گوید: «آقایان، زندگی کوتاه است! با فرومایگی از این گذر کوتاه عبور نکنید. زنده باشید و زندگی کنید تا از بزرگان روزگارتان شوید. هنگام مرگ باشهامت و استوار همانند بزرگان، دنیا را ترک کنید

اما برای ترک این دنیا همانند رهبران جاودان جهان باید چیزی بنام هدف خاص، متمرکز و دقیق تعریف کنیم که با آن به چیرگی بر اهداف برسیم؛ اما مشکل درست از همین نقطه شروع می‌شود. چراکه در دنیای ما یک اصل بنیادین وجود دارد و آن این است که هر شکلی از چشم‌انداز غایی و آرمان که انسان برای خودش تعریف کند. انسان بعد از وصول به آن آرمان و چشم‌انداز احساس آشفتگی خواهد کرد و زوالش بعد از آن شروع خواهد شد.

راه‌حل آن این است که در این دنیا باید وسیله و هدف، به‌خوبی از هم متمایز شوند. شاید این مسئله را مخصوصاً آنان که تا حدودی مطالعه داشته‌اند کم‌وبیش درک کرده‌اند، و از سخنان سرآمدان اندیشه دریافته‌اند که گمان شده است بشر، یک گره عجیب دارد و آن این است که به هر وضع، موقعیت و موفقیتی که برسد و وقتی بر آن وضع درست مسلط شد و زمام آن را در دست گرفت، تازه اول گیجی و آشفتگی اوست!

مسئله بسیار حساسی است. بعضی‌ها این وضعیت را به این تشبیه کردند که انسان در بیابان می‌خواهد برود و تپه بلندی جلوی او را می‌گیرد. او با صرف انرژی و صرف وقت و با زحمت از این تپه بالا می‌رود. هنگامی‌که بالا می‌رود، می‌گوید من وقتی به قله‌ این تپه رسیدم به آرمانم رسیده‌ام. اصلاً دیگر در زندگی، پیروزی بهتر از این برای من وجود ندارد. قدم آخرین را که بر روی تپه گذاشت نگاه می‌کند و می‌بیند که قله‌ای بالاتر در پیش روی اوست. از تپه پایین می‌آید، سرازیر می‌شود تا برود آن قله دیگر را طی کند.

عین همین تفکرات را دررسیدن به قله دوم دارد. وقتی به قله دوم رسید مشاهده می‌کند و می‌بیند قله‌های مرتفع‌تر دیگری این‌طرف و آن طرف وجود دارد؛ و آن‌وقت موقع شگفتی و تحیر انسان است. بشر غالباً هر قدمی که در تاریخ برداشته، همین‌طور بوده است. جملاتی را نیز در همین مضمون می‌توان در نوشته‌های داستایوفسکی ملاحظه کرد.

در قدم قبلی، قدم بعدی را چشم‌انداز غایی و آرمان مطلق تصورکردن و روی آن به‌عنوان هدف نهایی حساب‌کردن، درد شگفتی و  تحیر را در بردارد. این تحیر، تحیر منطقی نیست. این تحیر، کمبود منطق است، زیرا ما وسیله را به‌جای هدف گرفته‌ایم. این دردش و آن‌هم دوایش.

داستایوفسکی می‌گوید: غالباً ما وسیله و هدف را با یکدیگر اشتباه می‌گیریم. در این حال ما وسیله را چشم‌انداز غایی، آرمان و ایده‌آل مطلق گرفته‌ایم و سرانجام به‌جایی می‌رسیم که روح می‌گوید: «خودت را مسخره کن. خودت را ریشخند کن؛ آیا من (روح) بی‌نهایت اسیر این وسیله باشم؟» لذا روح می‌گوید: «بیچاره‌ات خواهم نمود و این بیچارگی همان تحیر ماست.»

اصل قضیه و موضوع مهم این است که ما وسیله و هدف را در این دنیا با هم مخلوط کرده‌ایم. نمی‌دانیم با چه موضوعی به‌عنوان وسیله رفتار کنیم و با چه موضوعی به‌عنوان هدف. آن‌وقت چرا تحیر پیش می‌آید؟ چرا شک می‌کنیم؟ چرا به اضطراب می‌افتیم؟ نکته مهم اینجاست.

لذا اولین قدم به‌سوی تبدیل‌شدن به یک رهبر جاودان و اصیل، یعنی مرحله‌ای که همه چیز را در جای خود قرار می‌دهد، این است که یک هدف روشن، دقیق و قاطعانه در ذهن داشته باشیم که ریشه در واقعیت دارد. اغلب تصور می‌کنیم که ما به‌طورکلی از یک نوع برنامه تبعیت می‌کنیم و اهدافی داریم که در حال تلاش برای رسیدن به آن هستیم، اما معمولاً خودمان را فریب می‌دهیم. شاید آن‌ها خواسته‌های ما باشد؛ اما اهداف ما نیست. احساسات ما را با تمایلات مبهمی آلوده می‌کند و می‌خواهیم شهرت، موفقیت و امنیت به دست آوریم. این ناپایداری، برنامه‌های ما را از ابتدا بی‌ثبات می‌سازد و آن‌ها را در وضعیتی پرهرج‌ومرج قرار می‌دهد.

آنچه رهبران جاودان جهان را از دیگران متمایز می‌سازد، اهداف خاص، دقیق و متمرکز است. آن‌ها هر روز می‌اندیشند که چگونه به اهدافشان دست یابند و با یک قانون روان‌شناختی خاص انسانی، به‌روشنی مسیرشان را تجسم می‌کنند و به‌پیش گوی‌هایشان جامعه عمل می‌پوشانند. از طرفی داشتن اهداف بلندمدت به تمام اقدامات بزرگ و کوچک ما جهت می‌دهد و به‌آسانی می‌توان تصمیمات بنیادین و مهم‌تری گرفت.

از طرفی اهداف ما باید ریشه در واقعیت‌‌های وجودی‌مان داشته باشد و اگر به‌سادگی فراتر از سبک و روش رفتاری ما باشد، اساساً درک آن برایمان غیرممکن خواهد شد و این موجب دلسردی‌مان خواهد شد و دلسردی می‌تواند به‌سرعت نگرش، فردی شکست‌خورده را در ما تشدید کند.

از سوی دیگر، اگر اهداف ما ابعاد و عظمت خاصی داشته باشد، انگیزه ما حفظ خواهد شد. به تعبیری دیگر، ما برای زندگی خودمان تلاش می‌کنیم؛ همان‌طور که رهبران جاودان جهان مانند اسکندر مقدونی و ژولیوس سزار سرنوشت خود را تغییر دادند و همان چیزی که فریدریش نیچه  «وظیفه زندگی» نامید. درواقع توانایی‌ها و تمایلات غریزی ما همان استعدادها و خواسته‌هایمان است. بدین ترتیب زندگی برایمان الهام‌بخش بوده و سبب هدایتمان خواهدشد.

طبیعی است رسیدن به اهداف دشوار سخت‌تر از اهداف سهل و آسان است، ولی اهداف سخت، منافع پایداری برایمان در پی دارد. تنها افراد ضعیف به فکر رسیدن به اهداف سهل و آسان هستند که اغلب هم در پایان شکست می‌خورند. بعضی از دشوارترین اهداف، پایدارترین منافع را به دنبال دارند. جیم کالینز و جری پوراس در کتاب ساختن برای ماندن، مفهوم «هدف بزرگ دشوار جسورانه» را مطرح کردند.

این ایده آن‌قدر دشوار و بااهمیت است که می‌تواند هر فرد یا سازمانی را تغییر دهد و در آن‌ها انگیزه ایجاد کند و از قابلیت ایجاد انقلاب در هر فرد و یا سازمانی برخوردار است. بشخصه خودمان، چقدر به دنبال طراحی و اجرای همچنین برنامه‌ای در زندگی‌مان هستیم؟

ژنرال دوگل: «من همیشه بالاترین نقطه را هدف قرار می‌دهم؛ زیرا کمتر دست‌وپاگیر است.»

اهمیت تحلیل محیط و اندازه‌گیری پیشرفت در مسیر چیرگی بر اهداف

ارتباط بین چشم‌انداز غایی و چیرگی بر اهدافدر مسیر چیرگی بر اهداف، هنگامی‌که به‌سوی هدفی پیش می‌رویم، شرایط پیش می‌آید که همه چیز سخت‌تر می‌شود؛ بنابراین منطقی است که در طول مسیر چند بار توقف کرده به عقب برگردیم و وضعیت خود را دوباره بررسی کنیم.

اگر بی‌وقفه پیشروی کنیم، ممکن است خستگی مسیر ما را به‌اشتباه بیندازد و مشکلاتی غیرقابل‌پیش‌بینی برایمان اتفاق بیفتد که دیگر با پول نمی‌توان آن‌ها را جبران کرد. برای دستیابی به اهداف، باید تمام موارد از جزئی‌ترین تا سخت‌ترین مسائل را بررسی کنیم.

دقت کنیم که در مسیر چیرگی بر اهداف، اگر هدف ما منافع مادی است چه چیزی را در قبال به‌دست‌آوردن پول از دست می‌دهیم، لذا همیشه می‌توانیم در کمین فرصت بهتری باشیم. همواره سعی کنیم در ازای فدای چیزی، ارزشی بیش از منابع و داشته‌هایمان به دست آوریم.

به یاد بسپاریم در مسیر چیرگی بر اهداف برای رسیدن به چشم‌انداز غایی، همه عوامل و مؤلفه‌هایی را که وابسته به شرایط محیطی هستند، باید منظور شوند. کجا زندگی می‌کنیم و با چه محیطی سروکار داریم. چه مواردی در زندگی تحت‌تأثیر محیط و اطرافیان هستند؟

در تحلیل و آنالیز شرایط محیطی، باید شرایط کلان عوامل بیرونی نظیر مسائل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی محل زندگی را در نظر داشته باشیم؛ لذا همان‌طور که روبه‌جلو برنامه‌ریزی می‌کنیم، باید تمام حواشی و جوانب محیطی را در آن لحاظ کنیم. باید درکی واقعی از اهداف خود داشته باشیم. اگر می‌خواهیم رهبر اصیلی باشیم، باید بدانیم که رسیدن به آن موفقیت موردنظرمان به چه عواملی بستگی دارد. اگر توانایی ما در ارزیابی شرایط محیط پیرامونی‌مان کامل نباشد، بدون شک شکست را تجربه خواهیم کرد.

از طرفی برای نیل به چشم‌انداز غایی باید میزان پیشرفت ما در رسیدن به اهدافمان در هر مرحله از مسیر چیرگی بر اهداف مشخص شده و اندازه‌گیری شود. از قدیم گفته‌اند که آنچه قابل‌اندازه‌گیری است، انجام‌شدنی است.

این مسئله کاملاً حقیقت دارد. اگر قرار است چشم‌اندازها محقق شوند، توانایی، مهارت‌ها و قابلیت‌ها ایجاد گردند و سیستم‌های مدیریتی خلق شوند، پیشرفت‌ها باید اندازه‌گیری شود. اندازه‌گیری و سنجش، تمرکز و بازخورد را فراهم می‌آورد. تمرکز از این آگاهی نشئت می‌گیرد که نتایج سنجیده خواهند شد، موفقیت‌ها و یا شکست‌ها موردتوجه قرار می‌گیرند و مشوق‌های شخصی برای عملکرد ایجاد می‌شود. بازخورد از حقیقت نشئت می‌گیرد و اندازه‌گیری امکان مقایسه میان نتایج مورد انتظار و نتایج واقعی را فراهم می‌آورد و ما را قادر به تعدیل انتخاب‌های استراتژیک بر مبنای بازخوردها می‌کند.

برای اینکه معیارها اثربخش باشند، لازم است ابتدا نتایج مورد انتظار تعریف شوند. صریح باشیم: «چشم‌انداز غایی، حوزه فعالیت، روش کسب پیروزی، قابلیت‌ها و سیستم‌های مدیریت باید نتایج مشخصی را به دنبال داشته باشند.» پیش از هر چیز لازم است که نتایج مورد انتظار به‌صورت مکتوب بیان شوند. مشخص و خاص بودن ضروری است، به‌جای اشاره به افزایش در سهم بازار یا پیشتازی در بازار باید حدودی را تعیین کرد که در صورت دستیابی به آن حد، بتوانیم ادعای موفقیت کنیم و کمتر از آن حد نتوانیم این ادعا را داشته باشیم.

بدون معیارهای تعریف شده، در دام تمایلات انسانی برای منطقی جلوه‌دادن کاستی‌ها یا فزونی نتایج، نسبت به سطح مورد انتظار خواهیم افتاد. در دنیای کسب‌وکار در سازمان‌ها، هر واحد کسب‌وکار یا دایره عملیاتی باید معیارهای مشخصی داشته باشد که به ویژگی‌ها و انتخاب‌هایش مربوط باشند. این معیارها باید ابعاد مالی، بازار مصرف و فرایندهای داخلی را شامل شوند تا مانع تمرکز صرف گروه روی یک جنبه از موفقیت شوند.

جان سی مکسول: رهبران جاودان جهان از این نظر بزرگ نبودند که مالکیت داشتند یا درآمد کسب می‌کردند؛ بلکه به‌خاطر آن بزرگ بودند که زندگی خود را در راه انجام هدفی می‌گذاشتند که اوضاع را عوض می‌کرد.

تمیزدادن دو مفهوم ریسک و قمار در مسیر چیرگی بر اهداف

تمایز ریسک و قمار در مسیر چیرگی بر اهدافدر مسیر چیرگی بر اهداف، بین قمار و ریسک تفاوت بسیاری وجود دارد. هر دو مورد شامل یک اقدام با تنها یک شانس موفقیت است؛ شانسی که با عمل جسورانه افزایش می‌یابد. تفاوت این است که با ریسک، اگر چیزی را از دست دهیم، می‌توانیم جبرانش کنیم، شهرت و اعتبار ما خدشه‌دار نمی‌شود، استعدادها، مهارت‌ها و توانایی‌هایمان را از دست نمی‌دهیم و با سعی و کوشش می‌توانیم به موقعیت اصلی خود بازگردیم. باوجود این، شکست در ریسک باعث بروز مشکلاتی می‌شود که از کنترل ما خارج است؛ اما در قمار، همه چیز پیچیده است و مشکلات متعددی سرباز می‌کنند. قمار باعث غرق‌شدن کامل و کشانده شدن به باتلاق تباهی است.

نیکولو ماکیاولی در فصل بیست و یکم کتاب شهریار می‌گوید: هر اقدامی در مسیر چیرگی بر اهداف، ریسک‌ها و  خطراتی دارد و توصیه می‌کند که نباید خلاف آن تظاهر کنیم. تلاش برای اجتناب از خطر یعنی عدم دوراندیشی. به‌جای آن یاد بگیریم که ریسک‌ها و خطرات را ارزیابی کنیم و مطابق با همان ارزیابی، عمل کنیم. یکی از خصوصیاتی که ماکیاولی در مورد رهبرانش می‌پسندید جسارت بود. به اعتقاد او، عمل‌کردن و مرتکب خطا شدن بهتر از آن است که عمل نکنیم و منتظر کسی بمانیم که از راه برسد و قدرت را از ما بگیرد. آنچه ماکیاولی به آن پی برده بود توسط علم و تجربه ثابت شده است؛ با حذف همه انواع خطرها، تنها شکستمان را تضمین کرده‌ایم.

والت‌دیزنی: برای موفقیت سخت بکوشید هرگز تسلیم نشوید و خواسته خود را به دغدغه دائمی مبدل کنید.

لئونید برژنف

چرا حمله شوروی به افغانستان یک قمار بزرگ بود.

در ۶ دی ۱۳۵۸ به فرمان لئونید برژنف رهبر شوروی، سپاه چهلم این کشور از طریق مرز‌های شمالی وارد افغانستان شد. اما حمله به افغانستان توسط شوروی یک قمار بود. شوروی‌ها آن‌قدر در چشم‌انداز اشغال افغانستان غرق شده بود که واقعیت را نادیده گرفتند و مجاهدین و قدرت‌های خارجی توانستند دوباره امنیت را در افغانستان برقرار کنند.

در این جنگ، متغیرهای فراوانی وجود داشت که فراتر از کنترل شوروی بود؛ اقدامات ایالات متحده و پاکستان، مناطق مرزی صعب‌العبور کوهستانی، نفرت مردم از حضور آن‌ها در کشورشان و بسیاری از مسائل دیگر که شوروی را به بن‌بست کشاند. شوروی خیلی دیر متوجه شد که بازنده این قمار بوده است. بیرون‌کشیدن نیروها از افغانستان ضربه‌ای ویران‌کننده به اعتبارشان می‌زد. ازآنجاکه آغازکننده حمله بودند، هیچ استراتژی برای خروج منطقی نداشتند و عقب‌نشینی، بهترین اقدام ممکن بود.

ویلیام شکسپیر: «تردیدهای ما خائن هستند. این‌ها سبب می‌شوند بدون اینکه دست به اقدامی جدی بزنیم تسلیم شویم و در شماره بازندگان قرار بگیریم.»

سخن آخر در مسیر چیرگی بر اهداف

ضرب‌المثل معروفی می‌گوید: مردی که بر شانه غول بنشیند، دیدگاهی پردامنه‌تر از خود قول خواهد داشت. این ضرب‌المثل به‌سادگی می‌گوید که ما اهدافمان را ناآگاهانه بر طبق تصویری که از خود در ذهن داریم تعیین می‌کنیم.

تصورات ذهنی، تعیین‌کننده اهداف ماست. هر رهبر اصیل پیش از آنکه به اهداف خود برسد در آینه دل، خود را موفق و کامیاب می‌بیند. ازاین‌رو هر کس آن‌قدر توان و قدرت شایستگی دارد که فکر می‌کند باید داشته باشد. هرکسی هدف خود را باتوجه‌به عزت‌نفس خود تعیین می‌کند. چراکه در قلمرو ذهن، اصلی حاکم است که بر اساس آن انرژی به‌جایی می‌رود که فکر می‌رود.

مارتین لوتر کینگ جونیور، پدر تحول و دگرگونی آمریکا، وقتی در قلعه وارت بورگ زندانی بود، کتاب مقدس عهد جدید را به زبان آلمانی ترجمه کرد و یا بتهوون شاهکار آهنگ‌هایش را زمانی آفرید که شنوایی خود را از دست داد.

جان بانیان کتاب سفر زوار را در زندان نوشت. دانیل دفو نیز کتاب رابینسون کروزو را در زندان به رشته تحریر در آورد. آبراهام لینکلن بهترین رئیس‌جمهور آمریکا شناخته شده است؛ اما اگر او جنگ‌های داخلی و مدنی را رهبری نکرده بود به شهرت نمی‌رسید. از این روست که فردریش نیچه می‌گوید: «آنچه ما را نکشد از ما انسانی قوی‌تر می‌سازد.» هر چالشی با خود فرصت مناسبی به همراه دارد. همان‌طور که هر فرصت مناسبی با خود چالش ایجاد می‌کند در نهایت نگرش هر شخصی است که مشخص می‌کند او با این چالش‌ها چگونه برخورد کند.

ضرب‌المثل چینی: سفری هزار فرسنگی با یک‌قدم شروع می‌شود.

اصول رهبران جاودان جهان برای چیرگی بر اهداف

    1. در مسیر چیرگی بر اهداف، خود مبارزه در طول مسیر به‌اندازه رسیدن به چشم‌انداز غایی و اهداف متعالی ارزشمند است.
    2. داشتن شور و اشتیاق و انگیزه درونی کافی
    3. اجرای استراتژی اقدام پیش از آمادگی در مسیر چیرگی بر اهداف
    4. داشتن جسارت، قبول ریسک و خطرات در مسیر چیرگی بر اهداف
    5. در مسیر چیرگی بر اهداف، وسیله قربانی هدف است نه هدف قربانی وسیله. در مسیر چیرگی بر اهداف، تحقق هدف، نسبی مستقیم با چگونگی وسیله دارد و هدف چیزی نیست جز ثمره وسیله‌ای که به کار می‌رود و آرمان و چشم‌انداز که در ذهن پرورانده می‌شود.
    6. داشتن استمرار، سرسختی، پشتکار، اراده و جدیت و ذهنیت نبرد بهتر از نبوغ و استعداد است.
    7. داشتن دوراندیشی و تحکیم موقعیت کنونی قبل از هر گونه اقدام و حرکت بعدی در مسیر چیرگی بر اهداف
    8. بهره‌برداری از تک‌تک عوامل موجود و در دسترس در مسیر چیرگی به اهداف در میان تمامی ترس‌ها و تردیدها
    9. پیروی از فلسفه انهدام کامل موانع در مسیر چیرگی بر اهداف
    10. در مسیر چیرگی بر اهداف، پیروزی یا شکست نهایی توسط خود ما تعیین می‌شود.
    11. در مسیر چیرگی بر اهداف، اجرای سیاست اقدام قاطعانه در برابر مخالفان یا اجرای سیاست مماشات
    12. چیرگی بر اهداف، کمال را می‌طلبد. هر چند حصول آن غیرممکن باشد. دستاورد نه آغاز کار بلکه غایت رهبران است.
    13. داشتن باور و اعتقاد راسخ به فلسفه زندگی و چرایی، اهداف متعالی و چشم‌انداز غایی
    14. اجتناب از تعریف واقعیت جایگزین به‌جای واقعیت اصل
    15. اولویت‌دادن به منافع و اهداف بلندمدت در برابر منافع و اهداف کوتاه‌مدت

راه‌حل استراتژیک در مسیر چیرگی در رهبری

  • خروج از منطقه امن و رسیدن به چشم‌انداز غایی زمانی میسر است که ما در مسیر چیرگی بر اهداف؛ داشته‌ها، دارائی‌ها و آنچه از نیمه اول زندگی‌مان به دست آورده‌ایم در ازای دریافت چیزی ارزشمند معاوضه کنیم. زندگی بده‌وبستان دارد و هر دستاوردی هزینه‌ای دارد و این ارزش دستاورد است که تعیین می‌کند ما باید چه هزینه‌ای را پرداخت کنیم. گذراندن نیمه دوم زندگی به بهای حفظ دستاوردهای نیمه اول زندگی، جز تباهی نیمه دوم زندگی چیزی بیش نیست.
  • در مسیر چیرگی در رهبری‌فردی، رهبری کسب‌وکار و یا رهبری سازمانی به طور دقیق اهداف تعیین شده را آنالیز کنید، وسیله و اهداف را از هم تمیز دهید تا در مسیر چشم‌انداز غایی‌مان، رسیدن به وسیله‌ها درد تحیر و شگفتی برایمان ایجاد نکند و تنها رسیدن به اهداف معیار عملکردمان برای رسیدن به چشم‌انداز غایی‌مان باشد. تعیین اهداف خاص، متمرکز، دقیق و جسورانه در مسیر چیرگی موضوعی است که در غایت تمام رهبران جاودان جهان بوده است. اما چیزی که در این میان نباید فراموش کنیم تمیز وسیله و اهداف در مسیر چیرگی در رهبری برای رسیدن به چشم‌انداز غایی است.
  • در مسیر چیرگی در رهبری‌ در ازای هر آنچه به دست می‌آوریم بهایی پرداخت می‌کنیم آگاهی از این بده‌وبستان مهم‌ترین مؤلفه در مسیر چیرگی بر اهداف در رسیدن به چشم‌انداز غایی است.
  • نتیجه درس‌آموخته این است که در مسیر چیرگی بر اهداف، بدترین راه برای پایان‌دادن به هر چیز، خواه یک جنگ باشد یا یک درگیری و رابطه، انجام عمل به طور تدریجی است. این‌گونه اقدامات باعث جنگ فرسایشی می‌شود، اعتمادبه‌نفس و روحیه گروه را از بین می‌برد و شاهد اتلاف وقت و انرژی برای دستیابی به پوچی و تباهی خواهیم بود.
  • پیش از هرگونه اقدام، باید شرایط دقیق استراتژی خروج را محاسبه کنیم و بدانیم در چه مواقعی تعامل یا عقب‌نشینی کنیم! اگر نتوانیم پاسخ روشنی برای پرسش‌هایمان بیابیم؛ چنانچه تنها فریفته موقعیت و دستخوش احساسات هستیم، احتمالاً در دام قمار خواهیم افتاد. سعی کنیم پیش از گرفتاری، همه جوانب را بسنجیم. اگر در هر مرحله از کار متوجه اشتباهاتمان شویم، برای جلوگیری از شکست کامل و اتلاف انرژی، وقت، هزینه و نیروها انسانی، تدبیری برای خروج و پایان‌دادن به آن وضعیت داشته باشیم.

  • هرگز غرور یا نگرانی از خدشه‌دار شدن شهرت؛ نباید سبب شود که مسیر اشتباه را ادامه دهید. هر دو باپشتکار ما مواجه خواهند شد. شکست کوتاه‌مدت بهتر از فاجعه طولانی‌مدت است. پایان درست و منطقی در کار نشانه‌ای از خرد است.

اتاق فکر، چک‌لیست و اقدامات اجرائی چیرگی بر اهداف

  1. با مدنظر قراردادن ابعاد و ویژگی‌های اهداف رهبران جاودان جهان، مشخص کنید آیا اهداف فعلی‌تان این خصیصه‌ها را دارد یا نه؟ در صورت لزوم دوباره آنها را با درنظرگرفتن این خصیصه‌ها بازنویسی کنید.
  2. مفهوم «هدف بزرگ دشوار جسورانه» را در نظر گرفته و بررسی کنید در زندگی فردی و شغلی‌تان تا به امروز آیا چنین هدفی داشته‌اید؟ اگر بله آیا این اهداف باعث ایجاد انقلابی در رهبری‌فردی و یا رهبری سازمانی شما شده است؟ و اگر جوابتان خیر است، تعیین چنین هدفی را در دستور کار خود قرار دهید.
  3. با یادآوری مفاهیم قبلی مربوط به «خودشناسی و خودآگاهی»، «فلسفه زندگی و چرایی» و «چشم‌انداز غایی» مشخص کنید وظیفه زندگی‌تان چیست؟ و چه سرنوشتی را می‌خواهید برای زندگی‌تان رقم بزنید. تصمیم گرفتید به چه نوع رهبر فردی یا سازمانی تبدیل شوید؟ میراث جاودانه شما در مسیر این چیست؟
  4. در مسیر چیرگی در رهبری‌فردی، رهبری کسب‌وکار و یا رهبری سازمانی به طور دقیق اهداف تعیین شده را آنالیز کنید، ببینید چه اهدافی می‌بایست در نقش وسیله تعریف می‌شدند؛ ولی ندانسته به‌عنوان هدف فرض شده‌اند؟ درگذشته در چه مواردی وسیله و هدف را اشتباه گرفته‌اید؟ و عواقب آن چه بوده است؟
  5. «چشم‌انداز غایی‌تان در مسیر چیرگی بر اهداف چیست؟» این پرسش چارچوب همه انتخاب‌های آینده را معین می‌کند. مفهوم انتزاعی چیرگی و پیروزی برای تأثیرگذاری بیشتر، باید به چشم‌اندازها و آرمان‌های مشخص تبدیل شود.
  6. در آینده کسب‌وکار و زندگی‌تان می‌توانید چه شرایطی را به وجود آورید که از توانایی حداکثری‌تان به بهترین وجه ممکن استفاده کنید؟ آیا چشم‌اندازتان در مسیر چیرگی می‌تواند مهیاکننده این وضعیت نبرد واقعی باشد؟
  7. درس‌آموخته کدام‌یک از رهبرها بیشترین تأثیر را بر روی شما در مسیر چیرگی بر اهداف دارد و چرا؟

شجاعت آسیب‌پذیری: کلید ارتباط، عشق و اصالت

رشد در دلِ ناآرامی: چرا راحتی می‌تواند زندگی‌ات را نابود کند | خروج از منطقه امن

ترتیبی که برای مطالعه مطالب سرفصل «چیرگی بر اهداف» پیشنهاد می شود: