میراث رهبری هیلاری کلینتون در عرصه دیپلماسی جهانی
قدرت ایدههای ساده در تحرک سیاسی: از برچسب روی ماشین تا مراقبت سلامت همگانی
هیلاری کلینتون در کتاب خاطرات خود با عنوان «آنچه اتفاق افتاد» می نویسد: از زمان انتخابات ریاستجمهوری سال ۲۰۰۶ تاکنون، موضوع سیاست ها ذهن مرا بهشدت به خود مشغول کرده است. در حقیقت، من به این فکر میکنم که چطور میشود به روش بهتری برنامههای سیاستی را به فضای سیاسی کشور تزریق کرد. بعد از یکسری ماجراها، به درک جدیدی از قدرت ایدهها رسیده بودم.
فهمیده بودم که ایده های ساده و درعینحال بزرگ، قدرت عظیمی در به حرکت درآوردن مردم دارند. برنامهها باید بهراحتی و با سهولت برای مردم توضیح داده بشه و به راحتی قابل فهم باشد؛ یعنی هیچگونه پیچیدگی خاصی در آنها وجود نداشته باشد. و همین مسئله واقعاً تعیینکننده است و بسیار مهم. خیلی راحت میشود ایده هایی را که به درد چسباندن روی سپر ماشین ها میخورند، به سخره گرفت، اما ستادهای انتخاباتی برای استفاده از این نوع برچسبها دلیل دارند. دلیل آنها هم این است که این برچسب ها برد تبلیغی خوبی دارند و مردم به آن توجه میکنند.
همچنین تعیین هدفهای بزرگ، امر بسیار مهمی است. چراکه همین هدف های شکوهمند هستند که مردم را دور خود جمع کرده و باعث میشوند آنها برای رسیدن به اهداف رویاپردازی کنند؛ حتی اگر رسیدن به آن اهداف چندین نسل طول بکشد.
درست همین مسئله برای طرح مراقبت سلامت همگانی اتفاق افتاد. دموکراتها صدها سال مبارزه کردند تا برای مردم آمریکا نظام درمانی مقرون بهصرفه و با کیفیت فراهم کنند. من و بیل کلینتون تلاشمان را کردیم تا این خواسته چند صدساله در دهه ۱۹۹۰ محقق شود. البته تا حدودی موفق شدیم و توانستیم برنامه بیمه سلامت کودکان را ایجاد کنیم که میلیون ها کودک را تحت پوشش قرار میداد؛ اما موفقیت اصلی زمانی حاصل شد که اوباما با رأی قاطعی وارد کاخ سفید شد.
در این زمان اکثریت قاطع سنا در دست دموکراتها بود و نتیجهاین شد که لایحه مراقبت مقرون بهصرفه به تصویب رسید. البته همین لایحه هم ترکیبی از سازش ها و مصالحه های ناقص و معیوب بین حزبی بود. طرح مراقبت سلامت دههها بود که حکم ستاره قطبی را برای دموکراتها داشت و آنها همواره به سمت آن حرکت میکردند. اگر این رویکرد دموکراتها در چند دهه گذشته نبود، حصول این موفقیت هم ممکن نمیشد.
راهی به آینده؛ داستان تلاش و امید هیلاری کلینتون
هیلاری کلینتون در کتاب خاطراتش از دوران کاندیداتوری ریاستجمهوری در سال ۲۰۱۶ تحت عنوان «آنچه اتفاق افتاد» مینویسد: «آخرین تکلیف فقط و فقط کوشیدن است.» در مورد کارزار انتخاباتی سال ۲۰۱۶ چیزهایی هم هست که از آنها پشیمان هستم و تأسف میخورم؛ اما از تصمیمم برای نامزدی در انتخابات ذرهای پشیمان نیستم.
این شعری از تی. اس. الیوت است که همیشه عاشقش بودهام:
برای بهدستآوردن چیزی که ازدسترفته،
چیزی که بازیافته شده و دوباره و دوباره گمشده،
برای بهدستآوردن آن، تنها راه جنگ است.
و حالا تحت این شرایط که نامبارک و نامساعد مینماید،
شاید نه سودی در آن باشد نه زیانی
تکلیف ما فقط کوشیدن است. جزء این تکلیفی بر گردن ما نیست.
وقتی برای اولینبار این شعر را خواندم، نوجوانی در شهر پارک ریج ایالت ایلینوی بودم. در همان دوران نوجوانی این شعر در عمق وجودم اثر گذاشت. شاید در همان جایی که خاطرات مبهم اجدادیام پنهانشده بودند، خاطراتی از معدنچیان سرسخت انگلیسی و ولزیام که در معدن زغالسنگ کار میکردند. شاید درست همان جایی از وجودم که قصههای مادرم جا خوش کردهاند؛ قصههایی از کودکیاش در محرومیت و اینکه رهایش کرده بودند. بازهم این عبارت در ذهنم تداعی میشود: تکلیف فقط کوشیدن است.
چند سال بعد یعنی در سال ۱۹۶۹، وقتیکه همکلاسیام از من خواست تا در مراسم فارغالتحصیلیمان سخنرانی کنم، باز دوباره به سراغ آن شعر رفتم. بهخاطر جنگ ویتنام و نابرابری نژادی در آمریکا بسیاری از ما احساس نگرانی و ناامیدی میکردیم. ترور دکتر مارتین لوتر کینگ جونیور و رابرت افکندی ما را دچار یاس و هراس کرده بود و از اینکه به نظر میرسید نمیتوانیم مسیر کشورمان را تغییر دهیم احساس سرخوردگی میکردیم.
شعر الیوت را با بیان و تعبیر دیگری بیان کردم و این بازنویسی من، زبان انگلیسی زیبا و ظریف الیوت را بهکل تغییر داد و به آن شکل و شمایل می دوستی بخشید. خطاب به همکلاسیهایم گفتم: تنها تکلیف ما تلاشکردن است. آنهم بارهاوبارها و بارها دلم میخواهد وقتی مرگم فرامیرسد، از وجودم تماموکمال بهره برده باشم و آن را مصرف کرده باشم؛ چراکه هر چه سختتر کارکنم بیشتر زندگی خواهم کرد. جرج برناردشاو میگوید: «زندگی برای من مثل یک شمع نیمهجان نیست.
زندگی در نظر من مشعلی باشکوه است که من آلان آن را در اختیاردارم و بنا دارم پیش از آنکه این مشعل را به نسلهای آینده بسپارم، کاری کنم که در کمال روشنایی و فروزانیاش بسوزد.» کلینتون، هیلاری ردهام. گزینه های سخت. ترجمه: پزشکی، سیده نسترن ( ۱۳۹۵). تهران: انتشارات آزادمهر. صص ۹۵ و ۹۶
بعد از شکست انتخاباتیام در برابر دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۶ برای تشکر و قدردانی از ستاد انتخاباتیم، بلافاصله دستبهکار شدم و دو کار را انجام دادم، نخست تصمیم گرفتم به تمام ۴۴۰۰ نفر از اعضای ستاد انتخاباتیام، نامههایی با امضای خودم ارسال کنم و راب روسو هم که سالها بود مکاتبات مرا مدیریت میکرد، خوشبختانه موافقت کرد که بر کل این طرح نظارت داشته باشد. کار دوم من هم این بود که خاطرجمع شوم ما میتوانیم تا تاریخ ۲۲ نوامبر حقوق همه را بدهیم و بیمه درمانی را تا پایان سال برایشان تمدید کنیم.
جمعه بعد از انتخابات، در هتل بروکلین که در نزدیکی ستاد مرکزیمان واقع بود، یک میهمانی ترتیب دادیم. دلمان نمیخواست هیچگاه پشت سرمان بگویند که کارمندان ستاد انتخاباتی هیلاری کلینتون با آن شعار «هیلاری لایقترین فرد برای ریاستجمهوری آمریکا» در دوران سختی، یکدیگر را تنها گذاشتند.
چون در کنار یکدیگر بودن در زمان سختی است که اهمیت ویژهای دارد. بعد ازآنکه همه حسابی رقصیدند و پایکوبی کردند و عرقشان درآمد، من میکروفون به دست گرفتم و از همه تقدیر و تشکر کردم. همه هم بلافاصله در جواب من فریاد زدند: متشکریم! از این تیم خوشطینت و سختکوش حقیقتاً آنقدر راضی بودم که تیمی بهتر از آن در تصورم نمیگنجید. آنها بههیچوجه اجازه نداده بودند که این شکست، آنها را از انجام کارهای خیرخواهانه و فعالیتهای سیاسی دلسرد کند.
همچنین نگذاشته بودند که دلسردی این تجربه تلخ، مانع حضور آنها در ستادهای انتخاباتی آینده شود و همچنان امیدوار بودند و میتوانستند همان شور و حرارتی را که صرف ستاد انتخاباتی من کردند به ستادهای آینده تزریق کنند. آن شب در مراسم میهمانی به آنها گفتم که این روحیه آنها، چقدر برایم مهم و ارزشمند است. سپس نکتهای را درباره باختن در انتخابات به آنها یادآور شدم. من زمانی که بیست و چند ساله بودم برای ستادهایی کارکردم که در انتخابات شکست خوردند.
ستادهایی نظیر ستاد انتخاباتی مککارتی در انتخابات مقدماتی حزب دموکرات در سال ۱۹۶۸ و ستاد انتخاباتی جرج مک گاورن در انتخابات سال ۱۹۷۲ و دیگر شکستهایی که دموکراتها تا سال ۱۹۹۲ متحمل شدند؛ اما در سال ۱۹۹۲ همه چیز عوض شد و ورق برگشت. ما در جوانی این راه را تا انتها رفته بودیم تا اینکه سرانجام نتیجه دلخواه حاصلشده بود. حالا دلم میخواست آنها هم راهشان را ادامه دهند. دوست داشتم برای ادامهدادن این راه، رویشان حساب باز کنم.
به آنها گفتم که برایشان هدیه کوچکی آوردهام. در همان روز پیش از میهمانی، یک گروه حمایت از زنان به نام اولترا وایولت ۱۲۰۰ شاخه رز قرمز به منزل من فرستاده بودند و من خواستم که آنها را بستهبندی کنند و به مراسم بیاورند. گلها در کنار درهای خروجی رویهم انباشته شده بود. خطاب به همه گفتم: لطفاً موقع رفتن، چندتایی با خودتان ببرید. این گلها مظهر امید هستند، پس به امید فکر کنید. به این فکر کنید بسیاری از مردم کشور ما به شما عشق میورزند و قدر زحماتتان را میدانند. کلینتون،هیلاری. آنچه اتفاق افتاد،خاطرات هیلاری کلینتون در رقابت با ترامپ. ترجمه: محمدی،سعید (۱۳۹۸ )، ناشر: کتابستان معرفت. صص ۴۶ الی ۴۸
در سخنرانی پذیرش شکست گفتم: ما هنوز آن شیشه بلند و سخت را نشکستهایم؛ اما روزی خواهد آمد که کسی این کار را بکند. امیدوارم این انتظار ما زودتر از آن چیزی که آلان فکرش را میکنیم، محقق شود. این رسم تاریخ، رسم خنده داری است؛ اغلب کاشف به عمل میآید چیزهایی که بسیار دور از دسترس و ناممکن به نظر میرسند که از آنچه تصور میکردهایم به ما نزدیکتر و قابلدسترس است.
از ۶۸ زنی که اعلامیه احساسات را در سال ۱۸۴۸ امضا کردند، تنها یک نفرشان زنده بود و دید که متمم نوزدهم قانون اساسی تصویب رسید. آن زن شارلوت وودوارد نام داشت. پس از این اتفاق تاریخی، شارلوت برای پیشرفتی که در زندگیاش شاهد آن بوده، خدا را شکر کرد. در سال ۱۸۴۸، شارلوت ۱۹ سال سن داشت و کارش بافتن دستکش بود. او در شهر کوچکی به نام واترلو در ایالت نیویورک زندگی میکرد. او احتمالاً هر روز ساعتها مینشسته و دستکش میبافته، آنهم با دستمزدی ناچیز. او حتی امید نداشته که بتواند تحصیل کند یا اینکه اموال و دارایی برای خودش داشته باشد.
شارلوت میدانسته که اگر ازدواج کند. خودش و تمام بچههایی که ممکن بود داشته باشد و تمام اموال و داراییهای دنیویاش به شوهرش تعلق خواهد داشت. میدانسته که او هرگز یک شهروند کامل و برابر با مردان نخواهد بود. میدانسته که صاحب حق رأی نخواهد شد و قطعاً نمیتواند نامزد ریاستجمهوری شود. در یکی از روزهای گرم تابستان، شارلوت میشنود که در یکی از شهرهای نزدیک کنفرانسی درباره حقوق زنان برگزار میشود.
او بهسرعت از خانهای به خانه دیگر میرود تا این خبر را با همه در میان بگذارد. بعضی از دوستانش بهاندازه او ذوقزده و خوشحال میشوند و تعداد اندکی از آنها موافقت میکنند که با او به کنفرانس بروند و ماجرا را با چشم خودشان ببیند. آنها در روز نوزدهم ژوئیه، صبح زود سوار گاری میشوند که چند اسب مزرعه آن را میکشیدند. ابتدا مسیر خلوت بوده و هیچکس در آن دیده نمیشده است و آنها از خودشان میپرسیدهاند آیا کسی جز آنها به این کنفرانس میرود یا خیر. در دوراهی بعدی، گاریها و کالسکههایی را میبینند که همینطور بر تعدادشان افزوده میشده است.
همه آنها به سمت کلیسای وزلین در سنکا فالز میرفتهاند. شارلوت و دوستانش هم به موج جمعیت میپیوندند و به سمت آیندهای رهسپار میشوند که تنها میتوانستند در رؤیاهایشان را ببینند. وقتیکه شارلوت وودوارد حق رأی به دست آورد بیش از نود و دو سال سن داشت، اما بالاخره توانسته بود به هدفش برسد. مادر من هم در همان سال به دنیا آمد و بهاندازهای عمر کرد که به دخترش برای رئیسجمهوری شدن رأی دهد. من برنامهام این است که آنقدر زنده بمانم تا شاهد پیروزی یک زن در انتخابات ریاستجمهوری باشم. همان. صص ۳۷۶ و ۳۷۷
حتی زمانی که احساسات و عواطف من غرق در دریای کینه و رنج هستند، بازهم میتوانم قدردان و شکرگزار باشم. حتی وقتیکه چشم دلم به دنبال کسی هست که او را متهم کند یا به دنبال دیدن زشتیهاست، باز انتخاب من میتواند صحبت در باب خوبی و زیبایی باشد. حتی زمانی که واژههای انتقام در گوشم طنینانداز میشوند و چهره نفرت در جلوی چشمانم ظاهر میگردد، بازهم ترجیح من میتواند شنیدن صدای بخشش باشد و نگاهکردن به صورتی که لبخندی بر آن نقش بسته است.
این بستگی به ما دارد که حتی زمانی که کارها خوب پیش نمیروند شکرگزاری و قدردانی را برگزینیم. ازنظر من این نکته به این معنا نیست که فقط برای چیزهای خوب شکرگزار باشیم؛ چراکه ساده است و سختیای ندارد. بلکه شکرگزاری به این معناست که برای مسائل و چیزهای سخت و ناراحتکننده هم خدا را شکر کنیم. ما حتی برای عیبونقصهایمان هم باید شکرگزار باشیم. چون دست آخر، عیوب ما این بخت را نصیب ما میکند که به ورای درک و فهم خود برویم و این مسئله ما را قویتر میسازد.
حال تکلیف من این بود که برای تجربه تحقیرکننده شکست در انتخابات ریاستجمهوری شکرگزار باشم. تحقیر چه فضیلت دردناکی میتواند باشد. در انجیل پولس مقدس این نکته را به ما یادآوری میکند که همه ما بهخاطر محدودیتهای تحقیرکنندهای که داریم، گویی از میان شیشهای تار به حقایق مینگریم. ایمان همان یقین به چیزهایی است که امید رسیدن به آنها را داریم و همچنین اعتقاد به حقایق نادیده است.
به همین خاطر ایمان به یک رشد سریع و تغییر ناگهانی احتیاج دارد و درواقع به دلیل همین محدودیتها و ضعفهایمان است که باید به سراغ چیزی در ورای خودمان برویم؛ چیزی که فاقد این محدودیتها باشد. به همین خاطر باید به سراغ خداوند برویم و به سراغ همدیگر. همان. صص ۶۲ و ۶۳
در این میان، منتقدان ما اصلاً کسی نیستند که بخواهیم آنها را بهحساب بیاوریم. بلکه کسی مهم است که وارد عرصه مبارزه و رقابت میشود، کسی که شجاعانه مبارزه میکند کسی که اشتباه میکند کسی که بارهاوبارها از رسیدن به هدفش باز میماند و ناامید میشود، چراکه بدون خطا، کمبود و نقص، تلاشکردن معنایی ندارد. مهم کسی است که واقعاً سعی میکند کاری را به سرانجام برساند. کسی که میداند در بهترین حالت، در پایان رقابت موفق خواهد شد و دستاوردی عظیم کسب خواهد کرد و در بدترین حالت، اگر شکست بخورد میداند که در کمال جرئت و جسارت شکستخورده است. کلینتون، هیلاری ردهام. گزینه های سخت. ترجمه: پزشکی، سیده نسترن ( ۱۳۹۵). تهران: انتشارات آزادمهر. صفحه ۱۲۶
«قرار است که دشوار باشد. اگر دشوار نبود، هرکسی میتوانست آن را انجام دهد. دشواری همان چیزی است که کار را برجسته و چشمگیر میکند.» (برگرفته از دیالوگ فیلم A leave of their own)
انتقال مسالمتآمیز قدرت و مسئولیتپذیری؛ درسهایی از هیلاری کلینتون
هیلاری کلینتون در کتاب خاطراتش با عنوان «گزینههای سخت» مینویسد: در بیستم ژانویه ۲۰۱۷، ترامپ میخواست بهعنوان فرمانده کل قوا سوگند یاد کند و تماشای این منظره برای من فوقالعاده دردناک بود. دوستانم بهخوبی درک میکردند که این مسئله چقدر برای من اذیتکننده است.
من سرسختانه و با تمام توان در رقابتهای انتخاباتی مبارزه کرده بودم تا خاطرجمع شوم که ترامپ سوگند ریاستجمهوری یاد نمیکند. چراکه متقاعد شده بودم و اطمینان داشتم که او مظهر یک خطر حاضر و آشکار برای آمریکا و همچنین جهان است؛ اما حالا بدترین اتفاق ممکن رخداده بود و او میخواست سوگند ریاستجمهوری یاد کند.
علاوه بر اینها، بعد از آن مبارزه انتخاباتی کثیف ترامپ، ممکن بود مرا در این مراسم هو کنند یا با فریادهایی مثل: «زندانیاش کن» روبرو بشوم. بااینحال هنوز هم برای شرکت در آن مراسم احساس مسئولیت میکردم. انتقال مسالمتآمیز قدرت یکی از مهمترین سنتهای کشور ما است. حتی وقتی که وزیر امور خارجه بودم سعی میکردم کاری کنم که دیگر کشورها هم اهمیت مسئله انتقال مسالمتآمیز قدرت را درک کنند. حالا اگر خودم واقعاً به این مسئله ایمان داشتم، باید احساسات را کنار میگذاشتم و به این مراسم میرفتم. کلینتون ، هیلاری ردهام.گزینه های سخت. ترجمه: پزشکی، سیده نسترن ( ۱۳۹۵). تهران: انتشارات آزادمهر..صفحه ۱۸
هیلاری کلینتون “در کتاب آنچه اتفاق افتاد” مینویسد: دائم در ذهنم به عیب و نقصهای خودم فکر میکنم و اشتباهاتی را که در جریان رقابت انتخابات ریاستجمهوری مرتکب شدیم در ذهنم مرور میکنم. باید بگویم من مسئولیت تمام این اشتباهات را میپذیرم.
خیلی راحت میتوان تقصیر را گردن اطلاعات و دادهها انداخت، میتوان گفت عیب از شعار و پیام انتخاباتی ما بود، یا اصلاً میشود عالموآدم را مقصر این شکست دانست، اما نکته اصلی این است که نامزد انتخابات ریاستجمهوری من بودم. آن ستاد انتخاباتی متعلق به من بود؛ و همه تصمیماتی که در جریان مبارزات انتخاباتی گرفته شدند، همگی تصمیمات من بودند. کلینتون ، هیلاری ردهام.گزینه های سخت. ترجمه: پزشکی، سیده نسترن ( ۱۳۹۵). تهران: انتشارات آزادمهر..صفحه ۵۵۵
تئودور روزولت: «خطرکردن و دستزدن به کارهای بزرگ، دستیابی به پیروزیهای شکوهمند و حتی چشیدن طعم تلخ شکست از هم قطار شدن با افراد میانمایه خیلی بهتر است؛ افرادی که نه طعم پیروزی را میچشند و نه تلخی شکست را؛ زیرا این افراد بهقدری دستبهعصا راه میروند که نه شکست را میشناسند و نه پیروزی را. »
- راهحل استراتژیک در مسیر چیرگی در رهبری
نتیجه درسآموخته هیلاری کلینتون این است که همه ما مسئول تمام تصمیماتی هستیم که در طول زندگی و تکتک لحظاتمان میگیریم، فارغ از نتیجه آن.