بارگیری صفحه

رهبر واقع‌گرایانه: استراتژی‌های رهبران برای چیرگی بر اهداف

واقع‌بینی در چیرگی در اهداف

راهکارهای رهبری واقع‌گرایانه: عقلانیت و میانه‌روی

واقع‌بینی در مسیر چیرگی بر اهداف

راهکارهای رهبری واقع‌گرایانه: چگونه با منابع محدود پیروز شویم.

گاهی اوقات یک رهبر و فرمانده نظامی مجهز به یک ارتش بزرگی است، ارتشی که کاملاً آماده است در برابر سپاهی هم‌تراز با خود یا کوچک‌تر صف‌آرایی کند، ولی ممکن است همین رهبر با اطلاعاتی نادرست مواجه شود که شمار افراد و نیروهای دشمن را بیش از آنچه است تصور نماید و یا ممکن است با اطلاعاتی در خصوص مجهز بودن رقیب به تکنولوژی و تجهیزات پیشرفته روبرو شود.

ازاین‌رو می‌بایست یک رهبر و فرمانده بداند که تنها داشتن یک سپاه بزرگ نمی‌تواند وی را پیروز میدان رقابت سازد. علاوه بر این، یک رهبر باید بداند که چگونه یک سپاه کوچک‌تر را به پیروزی برساند. در دنیای مدرن امروزی به طبع همه رهبران دوست دارند در مسیر چیرگی بر اهداف، انتخاب‌های درستی داشته باشند و بازنده میدان رقابت نباشند.

اما لازمه این پیروزی آن است که رهبران، شرایط خود را بسنجند و ارزیابی کنند که آیا امکانات لازم برای پیروزی را در اختیار دارند و یا نه؟ و اگر آمادگی لازم برای رویارویی با چنین چالشی را ندارند ممکن است تصمیم بگیرند تا عقب‌نشینی کنند.

این طرز فکر، پیروزی را از طریق مهارت یا دانش دنبال نمی‌کند، بلکه پیروزی را تنها وابسته به نیرو می‌داند، این فرایند فکری همانند سخن یک مرد بدهکار است، اگر تنها یک میلیون دلار داشتم هیچ‌گاه مشکل مالی نداشتم. ولی حقیقت این است که وی هیچ‌گاه این پول را برای حل مشکلاتش نخواهد داشت ولی می‌تواند امیدوار باشد و آرزو کند و از طریق بخت‌آزمایی شانس خویش را آزمایش کند، ولی نجات وی هیچ‌گاه اتفاق نمی‌افتد. تصور کنید رهبری چنین نگاهی به دشمن داشته باشد!

اگر زمانی که به میدان رزم می‌رسد با سپاهی ۱۵ هزارنفره مواجه ‌شود و تنها ۵ هزار نفر در اختیار داشته باشد و بگوید: اوه، ای‌کاش اوضاع بهتر از این بود. فکر می‌کنم از پس این جنگ بر نیایم. بدین ترتیب، وی نه‌تنها مورد تمسخر قرار خواهد گرفت، بلکه کشته خواهد شد. ما نباید هیچ‌گاه فکر کنیم؛ چون امکانات و ابزار لازم برای پیروزی را نداریم باید بی‌خیال چیرگی بر اهدافمان بشویم.

روش‌های بسیاری وجود دارد که ما می‌توانیم برای شروع کاری به آن‌ها متوسل ‌شویم و اگر یاد بگیریم که چگونه نیروهای کم خود را ساماندهی و عملیاتی کنیم، زمانی که نوبت تک‌تک آن‌ها فرامی‌رسد، بیش از حد تصور موفق خواهیم بود. ما باید یاد بگیریم با آنچه داریم خود را ماهر و متبحر سازیم نه آنکه با آرزو و خیال خود را فریب دهیم. اگر به‌احتمال بروز نوعی معجزه در حل مشکلاتمان امیدوار هستیم؛ باید بدانیم تفکری واقع‌گرایانه نداریم. خیال و آرزوی بهتر بودن شرایط، تنها یک فکر اغواکننده است. اگر ما امکانات و ابزار لازم را هنگام رویارویی با چالش‌ها و کشمش‌ها در اختیار داشته باشیم این شرایط می‌توانند بهتر شوند. صرف‌نظر از اینکه منابع ما ناچیز باشند.

اگر می‌خواهیم موفق باشیم، باید از آنچه داریم استفاده کنیم. زمانی که بتوانیم منابع خود را در هنگام شروع به‌خوبی ساماندهی کنیم، در ادامه مسیر با مشکلی روبرو نخواهیم شد. درنتیجه، رهبرانی که منابع خود را ناچیز قلمداد می‌کنند، به‌زودی در خواهند یافت که هیچ‌گاه به بهروزی و کامیابی در مسیر چیرگی بر اهدافشان نخواهند رسید.

پادکست سبک رهبری عمگرا یا پراگماتیسم (Pragmatic Leadership Style)

جک ولش: «با واقعیت همان‌طور که هست روبه‌رو شوید، نه آن‌طور که بوده یا شما می‌خواهید باشد.»

واقع‌بینی در مسیر چیرگی بر اهداف: واقعیت جایگزین؛ ابزاری نوین در نبرد با حقیقت

تعریف واقعیت جایگزین در رسیدن به اهدافواقعیت جایگزین (Alternative fact) اصطلاحی است که در سال ۲۰۱۷، «کلیان کانوی» نخستین‌بار آن را در مصاحبه‌اش به کاربرد. این اصطلاح از همان موقع در ادبیات سیاسی امریکا وارد شده و گاه به شوخی و گاه به‌صورت جدی از آن استفاده می‌شود. ماجرا ازاین‌قرار است که «شان اسپایسر» سخنگوی کاخ سفید درباره تعداد حاضران در مراسم تحلیف ریاست جمهوری اطلاعات غلطی به رسانه‌ها داده بود.

زمانی که «چاک تاد» با «کلیان کانوی» مصاحبه می‌کرد، او را تحت‌فشار قرارداد تا به این سؤال پاسخ دهد که چرا «شان اسپایسر» دروغ‌هایی می‌گوید که می‌تواند دروغ بودنشان را به‌راحتی اثبات کرد. کانوی در پاسخ گفت که حرف‌های اسپایسر دروغ نیستند بلکه «واقعیت جایگزین» هستند.تاد هم در واکنش به این حرف گفت: ببینید! واقعیات جایگزین دیگر واقعیت نیستند، بلکه دروغ هستند.

هیلاری کلینتون در کتاب خاطراتش با عنوان «گزینه‌های سخت» می‌نویسد: «دنیل پاتریک موینیهان» که پیش از من نماینده ‌ایالت نیویورک در سنا بود، همیشه حرف قشنگی می‌زد. او می‌گفت: «همه حق دارند نظر خودشان را داشته باشند، اما حق ندارند واقعیت خاص خودشان را داشته باشند. ما می‌توانیم با سیاست‌ها و همچنین ارزش‌ها مخالف باشیم؛ اما اینکه ادعا کنیم ۵=۲+۲ است و کاری کنیم که میلیون‌ها نفر از مردم آمریکا آن را باور کنند، مطلب کاملاً متفاوتی است.»

حالا قدرتمندترین شخص کشور ما خطاب به مردم می‌گوید: به چشمانتان اعتماد نکنید، حرف متخصصان را باور نکنید، اعداد و ارقام را باور نکنید، و فقط حرف مرا باور کنید. این حرف وقتی از شخصی در چنین جایگاهی صادر می‌شود، می‌تواند در جامعه دموکراتیک و آزادی مثل جامعه ما، شکاف بسیار بزرگ و عمیق ایجاد کند.

تیموتی اسنایدر استاد تاریخ دانشگاه ییل، در کتاب خود با عنوان «در باب خودکامگی: بیست درس از قرن بیستم» می‌نویسد: «دست شستن از واقعیات، درواقع دست شستن از آزادی است. اگر هیچ‌چیزی واقعیت نداشته باشد، کسی نمی‌تواند قدرت را نقد کند.

چراکه اصلاً مبنایی وجود نخواهد داشت که بتوان بر پایه آن‌قدرت را نقد کرد. اگر هیچ‌چیزی واقعیت نداشته باشد، آن‌وقت همه چیز مضحک و مسخره می‌شود. ویژگی اصلی اقتدارگرایی تلاش برای تعریف و تعیین واقعیت است.»

 هیلاری‌کلینتون و تعریف واقعیت جایگزین در چیرگی بر اهدافاین همان خط‌مشی است که رهبران و دولتمردان شوروی در پیش گرفته بودند. آن‌ها حتی تصاویر مخالفان سیاسی را از عکس‌های تاریخی حذف می‌کردند. در رمان کلاسیک جرج اورول  با عنوان «۱۹۸۴» هم درست همین مسئله اتفاق می‌افتد، در این رمان شکنجه‌گر به زندانی دستور می‌دهد که چهار انگشت او را پنج‌انگشت ببیند، و آن‌قدر به او شوک الکترونیکی می‌دهد که زندانی واقعاً چهار انگشت او را پنج‌انگشت می‌بیند.

هدف اصلی این است که ما دلیل و منطق را زیر سؤال ببریم و نسبت به کسانی که اتفاقاً باید به آن‌ها تکیه کنیم، بی‌اعتماد شویم؛ یعنی دیگر به رهبرانمان، رسانه‌ها، متخصصان و صاحب‌نظرانی که باتکیه‌بر شواهد و مدارک محرز به دنبال هدایت سیاست‌های عمومی هستند، و حتی به خودمان بی‌اعتماد شویم. در این میان ترامپ هم مثل همیشه به تنها چیزی که فکر می‌کند سلطه مطلق است. این‌طور هم نبود که ترامپ سنگ بنای این جریان را بگذارد.

آل گور کتابی دارد به‌عنوان «یورش به خرد» که آن را در سال ۲۰۰۷ به رشته تحریر درآورد. استیون کولبرت (کمدین، نویسنده، تهیه‌کننده، بازیگر، منتقد رسانه‌ای و مجری تلویزیونی آمریکایی)  هم واژه «حقیقت وارگی» را سال ۲۰۰۵ وارد فرهنگ واژگان کرد. جالب اینجاست که کولبرت این واژه را از نحوه عملکرد فاکس نیوز الهام‌گرفته بود.

چراکه این شبکه، فضای سیاسی را به یک فضایی تبدیل کرده بود که دلیل، مدرک و منطق هیچ نقشی در آن نداشتند و باعث شده بود خشم و نفرت در فضای سیاسی موج بزند. البته ناگفته نماند که برخی از سیاستمداران ‌هم که فاکس آن‌ها را به سمت قدرت سوق داده بود، نقش تخریبی خود را در فضای سیاسی به‌خوبی ایفا کردند. کارل روو (استراتژیست جمهوری‌خواه) در اظهارنظری معروف گفته بود عده‌ای از منتقدان گویا در جامعه واقعیت‌محور زندگی می‌کنند.

او با این کلمات این دسته از منتقدان را حقیر و کم‌ارزش جلوه داده و هیچ اهمیتی برای حرف‌ها قائل نبود. روو گفته که این گروه از منتقدان نتوانسته‌اند درک کنند که ما اکنون یک امپراتوری هستیم، و زمانی که دست‌به‌کاری می‌زنیم و وارد عمل می‌شویم، واقعیت مخصوص به خودمان را خلق می‌کنیم.

ما تنها زمانی می‌توانیم خودمان را برای فاجعه آماده کنیم که آن فاجعه هنوز رخ نداده باشد. ولی این کار را نمی‌کنیم. چون امیدوار بودن به بهترین حالت، همیشه آسان‌تر است.

واقع‌بینی در مسیر چیرگی بر اهداف: مواجهه با حقایق بی‌رحم؛ کلید تحول از خوب به عالی

واقع بینی شرکت های از خوب به عالی جیمز کالینز (Jim Collins )اگر مدیران نسل حاضر به‌جای مقصر دانستن ناملایمات یا تغییرات پیش‌بینی‌نشده در تقاضا، می‌توانستند تأیید کنند که واقعاً آن‌طور که باید، کار نکردم یا همه چیز را خراب کردم، بدون شک و تردید تغییرات مثبتی حاصل می‌شد؛ و حتی آنچه به دست می‌آمد بیش از تغییر صرف بود. اگر وارد عمل می‌شدند و سخت‌تر کار می‌کردند، یا کسی را پیدا می‌کردند که اوضاع آشفته‌کارشان را سروسامان دهد. بسیاری از تغییرات بنیادی تاریخ نیز به همین صورت به وجود آمده است.

وقتی با تلاش مستمر و صادقانه شروع می‌کنیم و با حقایق روبرو می‌شویم، تصمیمات درستی هم خواهیم گرفت. البته همیشه این‌طور نیست؛ اما اغلب اوقات همین‌طور است. حتی اگر همه تصمیمات ما مشخص و واضح نباشد، یک مسئله در مورد آن‌ها قطعی است: اینکه ما بدون پذیرفتن حقایق بی‌رحم قطعاً نمی‌توانیم تصمیمات درستی بگیریم.

شرکت‌های خوب به عالی خودشان را با این اصل وفق دادند و در راستای آن حرکت کردند، اما شرکت‌های هم‌تراز چنین کاری انجام ندادند. دنبال‌کردن یک طرح برای رسیدن به جایگاه عالی هیچ اشکالی ندارد. شرکت‌های خوب به عالی هم برنامه‌ریزی می‌کنند و انجامش می‌دهند، اما اینکه حقایق را نادیده بگیری فرق می‌کند. شرکت‌های خوب به عالی برخلاف شرکت‌های هم تراز، همیشه با حقایق بی‌رحم روبه‌رو می‌شدند و آن‌ها را می‌پذیرفتند.

شرکت‌های خوب به عالی در هنگام مواجه‌شدن با حقایق بی‌رحمانه قوی‌تر و محکم‌تر رفتار کردند و ضعف و ناامیدی را کنار گذاشتند. این شرکت‌ها در زمان رویارویی با مشکلات و حقایق احساس هیجان دارند و می‌گویند: ما هرگز تسلیم نمی‌شویم و از مقاومت‌کردن دست برنمی‌داریم. ممکن است زمان زیادی طول بکشد؛ اما بالاخره راهی برای پیروزی و برنده‌شدن پیدا خواهیم کرد.

هیچ‌کدام از شرکت‌های خوب به عالی ادعا نمی‌کردند بدون سختی و تجربه‌کردن مشکلات به موفقیت رسیده باشند، مهم نبود وضعیت شرکت و موقعیت خودشان تا چه اندازه تاریک و ناراحت‌کننده است، آن‌ها تا رسیدن به پیروزی و نجات‌پیداکردن ایمانشان را حفظ کردند و درنهایت شرکت‌هایشان را به جایگاه عالی رساندند.

علاوه بر این با حقایق بی‌رحم هرچقدر که بد هم بود روبرو شدند و آن را پذیرفتند. شرکت‌های خوب به عالی باوجود مشکلات و سختی‌ها، تا رسیدن به پیروزی ‌ایمان خودشان را هرگز از دست نمی‌دهید و در همین حین با واقعیت‌های تلخ روبه‌رو می‌شوند و وضعیت فعلی‌شان را می‌پذیرند هر وضعیتی که باشد.

در بحث منابع انسانی هم انرژی گذاشتن برای ایجاد انگیزه در افراد، وقت تلف کردن است. این‌که بگوییم چطور باید در افراد ایجاد انگیزه کنیم، تفکری اشتباه است. افراد شایسته و کاردان نیازی به انگیزه ندارند خودشان دارای انگیزه هستند. چیزی که در اینجا مهم است این موضوع است که ما این افراد را با رفتارهایمان بی‌انگیزه نکنیم. یکی از مهم‌ترین عواملی که انگیزه‌های نیروی کار را از بین می‌برد، چشم‌پوشی و نادیده‌گرفتن حقایق ناخوشایند است.

جیم کالینز: شرکت‌های خوب به عالی باوجود مشکلات و سختی‌ها، تا رسیدن به پیروزی ‌ایمان خودشان را هرگز از دست نمی‌دهید و در همین حین با واقعیت‌های تلخ روبه‌رو می‌شوند و وضعیت فعلی‌شان را می‌پذیرند.

واقع‌بینی در مسیر چیرگی بر اهداف: غرور پیش‌دستانه؛ حکایت جوجه‌خروس مغرور و عقاب شکارچی

دو جوجه‌خروس بر سر کپه‌ی پهنی دعوا کردند؛ یکی از جوجه‌خروس‌ها قوی‌تر بود. او بر جوجه‌خروس دوم پیروز شد و او را از کپه پهن بیرون کرد. همه مرغ‌ها اطراف جوجه‌خروس جمع شدند و او را تحسین کردند. جوجه‌خروس که می‌خواست قدرت و افتخارش در حیاط بغل نیز شناخته شود، پس به بالای طویله رفت و با صدای بلند گفت: «همه مرا ببینید! من یک جوجه‌خروس پیروز هستم. هیچ جوجه‌خروس دیگری در دنیا مانند من قدرتمند نیست». جوجه‌خروس حرفش را تمام نکرده بود که عقابی او را با چنگال‌هایش گرفت و به لانه برد.

مولانا جلال‌الدین رومی


آرزو می خواه لیک اندازه خـــواه                                                                برنتابد کوه را یک پر کاه

آفتابی کز وی این عالم فروخت                                                اندکی گر پیش تابد جمله سوخت

واقع‌بینی در مسیر چیرگی بر اهداف: آرزو یا عمل؛ درس عبرت از حکایت زاغک گرسنه و روباه

زاغک گرسنه‌ای بر روی درخت انجیری نشسته بود. چون انجیرهای درخت نارسیده بودند انتظار می‌کشید که برسند. روباهی که این نکته را فهمیده بود و می‌دید که زاغک آنجا منزل کرده، دلیل آن را پرسید، و چون زاغک دلیل خود را گفت، روباه پاسخ داد: «اشتباه است که بگذاری آرزو تو را مجذوب کند؛ آرزو تنها تو را فریب می‌دهد، ولی هرگز شکمت را سیر نمی‌کند.»

خیام نیشابوری

گویند بهشت و حور و کوثر باشد                     جوی می و شیر و شهد و شکر باشد

پر کن قدح باده و بر دستم نه                          نقدی ز هزار نسیه خوش‌تر باشد

واقع‌بینی در مسیر چیرگی بر اهداف: فرصت قطعی یا وعده‌ نامعلوم؟ درس بلبل و باز

بلبلی بر روی درخت بلوط بلندی فرود آمده بود، و چنان‌که عادت بلبلان است آواز می‌خواند. بازی او را دید، و چون چیزی برای خوردن نداشت به‌سرعت او را شکار کرد. بلبل تلاش کرد تا از چنگال مرگ با ناله و زاری فرار کند، و گفت که او کوچک‌تر از آن است که بتواند برای وی غذایی باشد؛ اگر او گرسنه است بهتر است یک پرنده بزرگ‌تری را شکار کند. ولی جواب باز این‌چنین بود: من باید دیوانه باشم که غذایی را که اکنون در دست دارم به امید چیزی که اکنون در پیش چشمم نیست رها کنم.  

از قدیم گفته‌اند: سرکه نقد به از حلوای نسیه.

خیام نیشابوری

گویند کسان بهشت یا حور خوش است              من می‌گویم که آب انگور خوش است

این نقد بگیر و دست از آن نسیه بردار                 که آواز دهل شنیدن از دور خوش است

واقع‌بینی در مسیر چیرگی بر اهداف: چتر صلح یا چتر تسلیم؟ بازخوانی قرارداد مونیخ ۱۹۳۸

چمبرلین و قرارداد مونیخ تفاوت دو ملت در تعریف واقع‌بینیبه سال ۱۹۳۸ و ماجرای بستن قرارداد مونیخ، «نویل چمبرلین» نخست‌وزیر وقت بریتانیا، همراه با فرانسه و ایتالیا قراردادی با آدولف هیتلر امضا کرد که استقلال و تمامیت ارضی چکسلواکی را از بین برد. قرارداد مونیخ را مخالفان آن، قراردادی خواندند که نه شرافتمندانه و اخلاقی بود و نه صلح را به ارمغان آورد.

چمبرلین و چتری که به دست می‌گرفت، مظهر تسلیم، ضعف و ساده‌لوحی تلقی شد و موضوع مخالفت‌ها، کاریکاتورها و طنزهای سیاسی فراوانی قرار گرفت. بااین‌حال، «لرد هوم» عقیده دیگری داشت و نیت و واقع‌بینی چمبرلین را می‌ستود و می‌گفت: فکر نکنید چمبرلین احمقی بود با یک چتر.

برعکس، او در زمرۀ نخست‌وزیران مقتدر بریتانیا بود. وی فکر می‌کرد که با تقویت آلمان می‌تواند از نفوذ شوروی در اروپای مرکزی پیشگیری کند، و هم فرصتی برای تجدید تسلیحات و آماده‌سازی جنگی بریتانیا به دست می‌آورد. به نظر چمبرلین، هیتلر در چنان موقعیت مناسبی قرار داشت که هرچه را می‌خواست می‌توانست بدون جنگ به دست آورد.

وظیفۀ نخست هر نخست‌وزیر، به حفظ امنیت کشور خودش مربوط می‌شود. اما اگر او اهل چکسلواکی بود چطور؟ «چک‌ها البته جور دیگری می‌اندیشیدند.»

حافظ شیرازی

خیال حوصله بحر می‌پزد هیهات                                     چه‌هاست در سر این قطره محال‌اندیش

واقع‌بینی در مسیر چیرگی بر اهداف: بحران موشکی کوبا | خرد جمعی کندی و خروشچف در اجتناب از جنگ

جان اف کندی و خروشچفدر جریان کمک نظامی و استقرار سامانه موشک‌های بالستیک شوروی در کوبا در سال ۱۹۶۱، تشنج حاکم بر روابط بین آمریکا و شوروی به حداکثر خود رسیده بود، خروشچف در خاطرات خود می‌نویسد: «در دوران شش هفت روزی که طی آن، خطر فوق‌العاده شدید بود، اقدام به مبادله یادداشت‌هایی با جان افکندی  رئیس‌جمهور آمریکا کردم، در آن دوران یکی از خطرناک‌ترین شب‌ها را در دفتر نخست‌وزیر در کرملین به سر بردم.

در دفترم بر روی نیمکتی مبلی خوابیدم و حتی لباسم را در نیاوردم. نمی‌خواستم مثل آن وزیر غربی باشم که بحران ۱۹۵۶ سوئز او را در حالی غافلگیر کرد که جز زیرشلواری چیزی در تن نداشت، و تا موقعی که بحران برطرف شد با زیرشلواری به این‌طرف آن طرف می‌دوید، غافلگیر بشوم. هر لحظه آماده رسیدن اخبار هولناک بودم. می‌خواستم این آمادگی را داشته باشم که بلافاصله واکنش نشان دهم. پرزیدنت جان افکندی به ما اولتیماتوم داد و از ما خواست که موشک‌ها و بمب‌افکن‌هایمان را از کوبا بیرون ببریم.

من آن روزها را خوب به یاد می‌آورم. مبادله یادداشت‌ها را با پرزیدنت کندی خوب به‌خاطر دارم، زیرا در این کار من پیشقدم بودم و کارها را در دولت من انجام می‌دادم. من مسئولیت کامل این واقعه را که پرزیدنت کندی و من در این مرحله بحرانی با هم مستقیماً وارد مذاکره شدیم بر عهده می‌گیرم. در مذاکراتی که در جریان بحران کوبا با آمریکایی‌ها داشتیم، آمریکایی‌ها روی‌هم‌رفته با ما آشکار و بی‌پرده بودند، به‌خصوص رابرت کندی.

آمریکایی‌ها می‌دانستند که اگر خون سرباز روسی در کوبا ریخته شود، خون سرباز آمریکایی بدون شک در آلمان ریخته خواهد شد، لذا دولت آمریکا نمی‌خواست کار به آن مرحله برسد.

قدرتمندترین کشورهای جهان، انگشت بر دکمه، رودرروی هم ایستاده بودند. همه فکر می‌کردند که جنگ اجتناب‌ناپذیر است؛ اما هر دو طرف نشان دادند که اگر تمایل به اجتناب از جنگ، به‌قدر کافی نیرومند باشد حتی شدیدترین اختلاف را نیز می‌توان با کمی گذشت و مدارا حل کرد؛ و این مصالحه در جریان بحران کوبا تحصیل شد. این واقعه با پیروزی عقل سلیم پایان پذیرفت.»

من همیشه رئیس‌جمهور فقید، جان افکندی را با احترام عمیق به یاد می‌آورم، زیرا در تحلیل آخر نشان داد که مردی است معتدل و مصمم به اجتناب از جنگ. از این واقعه وحشت نکرد؛ اما خشونتی هم به خرج نداد. قدرت آمریکا را بیش از حد واقع ارزیابی نکرد؛ و راهی برای خروج از بحران باقی گذاشت. با پشت‌کردن به نیروهای دست راستی ایالات متحد آمریکا که وی را به اقدام نظامی علیه کوبا تحرک می‌کرد، درایت و بصیرت به خرج داد. برای ما هم پیروزی بزرگی بود که توانستیم از کندی قول بگیریم که نه آمریکا و نه هیچ‌یک از متحدان او به کوبا حمله نخواهد کرد.

راه‌حل استراتژیک در مسیر چیرگی در رهبری

  •  در مسیر چیرگی بر اهداف، رهبران واقع‌بین، عامل پیروزی در میدان رقابت با رقبا را فقط بر تعداد نیرو متمرکز نمی‌کنند؛ بلکه نحوه سازماندهی و عملیاتی‌کردن این ابزارها، امکانات و نیروها با استفاده از نیروی دانش و مهارت در کنار هم است که پیروزی نهایی را ممکن می‌سازد.

  • یک رهبر در مسیر چیرگی بر اهداف، درهرحال باید آمادگی مواجهه با بحران‌ها را داشته باشد و در هنگام رویارویی با بحران‌ها، شرایط، ابزارها، امکانات و نقاط وقت و ضعف خود را برای مقابله با رقیبش ارزیابی کند. هیچ‌وقت توان خود را بیش از حد واقعی ارزیابی نکند و اجازه ندهد مشاوران و افراد افراطی در اطرافش مسیر ذهنی او را منحرف کنند و در تصمیم‌گیری نهایی نیروی عقل سلیم را در برابر نیروی هیجان و احساسات برتری دهد.

  • درس‌آموخته جوجه خورس خودبزرگ‌بین این حکایت در مسیر چیرگی بر اهداف این است که خودبزرگ‌بینی و عدم واقع‌بینی صحیح از اوضاع و شرایط و نقاط قوت از آنچه اکنون هستیم، سرنوشتی جز تباهی برای ما انسان‌ها نخواهد داشت.
  • سرگذشت رهبران در مسیر چیرگی بر اهداف نیز همچون حکایت بلبل است. این بدین معنی است که اگر رهبران در مسیر چیرگی بر اهداف، به امید جایزه بزرگی که آنها را اغوا خواهد کرد، آنچه را که اکنون در دسترس دارند را از دست می‌دهند.

  • نتیجه درس‌آموخته چمبرلین این است که ببینید چگونه در یک‌زمان واحد، در مسیر چیرگی بر اهداف، مفهوم «واقع‌بینی» می‌تواند این‌همه ازنظر دو ملت و یا دو رهبر تفاوت داشته باشد. آنچه مشهود است این است که منافع شخصی، سازمانی و ملی در نگاه ما به مقوله واقع‌بینی متفاوت است.
  • نتیجه درس‌آموخته نیکیتا خروشچف و جان اف کندی این است که یک رهبر در مسیر چیرگی بر اهداف، درهرحال باید آمادگی مواجهه با بحران‌ها را داشته باشد و در هنگام رویارویی با بحران‌ها، شرایط، ابزارها، امکانات و نقاط وقت و ضعف خود را برای مقابله با رقیبش ارزیابی کند. هیچ‌وقت توان خود را بیش از حد واقعی ارزیابی نکند و اجازه ندهد مشاوران و افراد افراطی در اطرافش مسیر ذهنی او را منحرف کنند و در تصمیم‌گیری نهایی نیروی عقل سلیم را در برابر نیروی هیجان و احساسات برتری دهد.

  • نتیجه درس‌آموخته جک ولش این است که اگر در مسیر چیرگی بر اهداف، با واقعیت روبرو شویم. در این صورت این شانس را داریم که بتوانیم امور تجاری خود را به نحو مطلوبی اداره نماییم و اگر چشم‌های خود را به روی واقعیات ببندیم در این صورت تجارت ما همان‌گونه که هست ادامه پیدا می‌کند، در باتلاق گذشته فرومی‌رویم و هیچ شانسی برای بهبودی آن وجود نخواهد داشت.
  • اگر بخواهیم تا همواره و با هر تغییر کوچک، نگاهی دقیق به فضای تجاری خود بیفکنیم و اگر به دنبال راه‌هایی باشیم که به‌وسیله آنها بتوانیم از عهده شرایط تجاری مختلف برآمده و در آن به رقابت بپردازیم، آنگاه می‌توان گفت ما با واقعیات روبرو شده‌ایم! و ما در شرف موفقیت و پیروزی قرار داریم.

ترتیبی که برای مطالعه مطالب سرفصل «چیرگی بر اهداف» پیشنهاد می شود: