بارگیری صفحه

قدرت و مسئولیت‌پذیری در رهبری | چگونه با پذیرش مسئولیت به اقتدار برسیم

مسولیت پذیری رهبران در مسیر چیرگی بر اهداف

ارتباط تنگاتنگ قدرت و مسئولیت‌پذیری در مسیر رهبری

مسولیت پذیری رهبران در مسیر چیرگی بر اهداف

مسئولیت‌پذیری رهبران در مسیر چیرگی بر اهداف

در دنیای رهبری و لیدرشیپ اگر بخواهیم از دوکلمه صحبت کنیم که می‌توانند ارتباط مستقیم با هم داشته باشند می‌توان از قدرت و مسئولیت‌پذیری نام برد. اگر شخص مسئولیت‌پذیری نباشیم، نمی‌توانیم صاحب قدرت شویم. برعکس این امر نیز صادق است؛ یعنی چنانچه مسئولیت‌پذیر باشیم، قطعاً قدرت انجام آن را نیز خواهیم یافت.

هنری ترومن رئیس‌جمهور سابق آمریکا، دوره تصدی خود را در آمریکا در شرایطی پذیرفت که اوضاع وخیمی کشور را تحت‌الشعاع خود قرار داده بود. وی این نوشته را روی میز خود نصب‌کرده بود: مسئولیت همه امور به این میز ختم می‌شود.

اکثر رؤسای جمهور سابق آمریکا در دهه‌های گذشته، همواره می‌کوشیدند تا مسئولیت شکست‌های خود را به گردن حزب مقابل بیندازند. آن‌ها باید این نوشته را روی میز خود قرار می‌دادند که مسئولیت همه امور به عهده مخالفان ماست!

با درک حس مسئولیت‌پذیری که هر رهبری با خود یدک می‌کشد، می‌توانیم با احترام با آن برخورد کنیم. آنچه بر دوش ماست، سنگین ولی ارزشمند است. این مسئولیت یک رهبر هست که افرادش را به پیروزی سوق دهد.

استیون کاوی در کتاب هفت عادت مردمان مؤثر می‌گوید: باید مسئولیت رفتارهای خود را بر عهده بگیریم و دیگران را به‌خاطر اتفاقاتی که رخ می‌دهد سرزنش نکنیم. به موقعیتی فکر کنید که اخیراً در زندگی‌تان ایجاد شده و به سبب اینکه آن را ساده گرفته‌اید خودتان را گول زده‌اید، با آن بدرفتار کرده‌اید.

یادگیری مسئولیت، درک و حس مسئولیت نیز یکی از ارکان رهبری و فرماندهی است که باید به آن توجه کنید. کسی که وظیفه‌ای را بر عهده می‌گیرد باید رفتارش را چنان کند که در خور شأن آن مسئولیت و وظیفه است. مسئولیتی را که می‌پذیرید آن را با تمام اصول و فروع درک و احساس نماید. احساس اینکه مسئولیتمان از خودمان و زندگی‌مان مهم‌تر است.

در چنین شرایطی هر فرماندهی به‌راحتی جانش را در راه اهداف و مسئولیتش می‌بخشد و از این بخشش، خشنود نیز می‌گردد. اگر فرد مدیر و یا رهبر احساس مسئولیت کند، خطایی از وی سر نمی‌زند و خطاکاران را نیز به‌سهولت پیدا می‌کند. دیگران را هم در کارهایشان مصرانه مسئول می‌سازد. بر اساس مسئولیت، نقشه‌ها، اهداف و سیاست‌ها درست از آب درمی‌آیند.

برای مثال، ناپلئون بناپارت ازجمله رهبرانی شاخصی است که مسئولیت همه چیز را شخصاً می‌پذیرفت. وی بیان می‌کند که «یک فرمانده نمی‌تواند در شرایطی که مافوق صادرکننده دستور در میدان نبرد حضور ندارد، اشتباهات خود را به گردن دستوری که دریافت کرده بیندازد و آن را بهانه قرار بدهد.»

او برای فرماندهانش توضیح می‌داد که اگر شما نفر مسئول و حاضر در میدان نبرد هستید، موفقیت و شکست بر گردن شماست، نه پادشاهی که فرسنگ‌ها دورتر روی تخت نشسته است. وی در جای دیگر می‌گوید: هیچ‌کس جز خودم مسئول سقوط من نیست، من بزرگ‌ترین دشمن خود و سبب تقدیر و مسبب اعمال خویش هستم.

در پایان بد نیست به عبارتی که «هانس دیتریش گنشر» وزیر امور خارجه آلمان دراین‌خصوص بیان می‌کند بپردازیم: «تنها کسانی مسئولیت آینده را می‌پذیرند که مسئولیت گذشته را نیز به عهده می‌گیرند.» این بعد از مسئولیت‌پذیری، به ما می‌گوید که آیا ما درس‌هایی از گذشته خود فراگرفته‌ایم یا نه. این واقعیت، در هر موارد دیگری نیز صادق است: در صیانت از کرامت انسانی، در حفظ صلح، در پاسداری از ضروریات طبیعی و اصولی زندگی و در پشتیبانی از عدالت اجتماعی.

به بیان دیگر، اگر بخواهیم اطمینان یابیم که بشریت در آینده می‌تواند به‌گونه‌ای روزافزون زندگانی سرشار از کرامت را سپری کند، مسئولیت‌پذیری یک ضرورت است. در چنین زندگانی بایستی عدالت و انصاف در برابر حقوق غیرقابل‌انتقال و خدشه‌ناپذیر اراده بشر رعایت نمود.

یکی از روایت‌های مشهور درباره هنری کیسینجر گزارشی است که «وینستون لرد» روزها بر روی آن‌وقت گذاشته بود. پس از این‌که گزارش به کیسینجر ارائه شد، او گزارش را با یادداشتی به لرد برگرداند: «آیا این بهترین کاری است که می‌توانی انجام دهی؟»

لرد گزارش را بازنویسی کرد و به بهترین روش ممکن کارش را انجام داد و آن را دوباره تحویل داد، اما بازهم با همان یادداشت سرد، گزارش فرستاده شد. پس از پیش‌نویس کردن دوباره و یک‌بار بررسی بیشتر و بازهم ارسال گزارش با همان یادداشت از طرف کسینجر، لرد عصبانی شد: «لعنتی! بله! این بهترین کاری است که می‌توانم ارائه دهم». کیسینجر در پاسخ نوشت: «خوب است؛ پس فکر کنم این بار آن را خواهم خواند».

 

آدولف هیتلر: «برنامه‌ها به هیچ دردی نمی‌خورند. آنچه به‌حساب می‌آید، اراده مردان کشور است. دوران سخن‌پردازی و وعده‌ووعید سپری شده و جای آن را همبستگی ملت آلمان گرفته است. هیچ‌کس به جز خودتان به شما کمک نخواهد کرد.» 

انگورهای ترش و توجیه شکست: درس روباه برای مدیریت ناکامی

روباه گرسنه‌ای کوشید تا برخی از خوشه‌های انگور را که از شاخه‌های درخت مو آویزان بود بچیند. ولی بسیار بلند بود و نتوانست؛ لذا منصرف شد و خود را با گفتن اینکه «به‌هرحال آن‌ها رسیده هم نبودند» راحت کرد.

سعدی

چو خویشتن نتواند که می‌خورد قاضی                       ضرورت است که بر دیگران بگیرد سخت

که گفت پیرزن از میوه می‌کند پرهیز؟                           دروغ گفت که دستش نمی‌رسد به درخت

 

مسئولیت‌پذیریت وماس آ به کت: از وفاداری به دربار تا شهادت در محراب؛ تراژدی تناقض و تحول

توماس آ به کت«توماس آ به کت» در حدود سال ۱۱۱۸ میلادی متولد شد و در روزهای اول سال ۱۱۷۰ میلادی در سمت اسقف اعظم، در کلیسای «کنتربوری» به ضرب خنجر چندین تن شوالیه کشته شد. «به کت» را مجموعه‌ای از تناقض‌ها دانسته‌اند. وی به هر سمتی که منصوب می‌شد، از هر چیز دیگر دست می‌کشید و یکسره خود را با وفاداری، صمیمیت خلل‌ناپذیر، وقف آن می‌ساخت. وی یک‌زمان، معاون اسقف اعظم کنتربوری بود؛ و تا سر حد جنون و شگفتی، در حفظ حقوق کلیسا و اعتلای آن کوشید. سپس به پیشنهاد اسقف «کنتربوری»، «هانری دوم» وی را به صدارت انتخاب کرد. «به کت» علی‌رغم انتظار اسقف سالخورده، پشت به کلیسا کرد و جانب پادشاه را گرفت. حتی به جنگ رفت. فنون سپاهیگری آموخت و فرماندهی لشکری بزرگ را در اختیار گرفت. یار و همراه شاه شد. در بزم و رزم، هم پیاله و هم پیمان پادشاه گشت. صریح و بی‌پروا، به طرف‌داری از قدرت شاه، به محدودیت کلیسا قدم نهاد. مالیات‌های سنگینی بر اموال کلیسا بست. تا هزینه جنگ‌های «هانری» را تأمین نماید. آنگاه در همین هنگام؛ هانری دوم، مرتکب همان اشتباهی شد که پیش از او «تئوبالد» اسقف کنتربوری، مرتکب شده بود: اسقف سالخورده وفات یافت و شاه به فکر افتاد که «به کت» را بجای وی، به اسقفی کنتربوری منصوب کند. اعتقاد شاه آن بود که «به کت» با آن‌همه نزدیکی و دوستی که با وی دارد؛ چون به مقام اسقفی برسد باز مانند سابق طرف‌دار نظریات او خواهد بود؛ اما «به کت» در قبول این مقام مردد بود؛ زیرا از طرفی شاه را صمیمانه دوست می‌داشت، از طرفی دیگر، خوب می‌دانست که وظیفه مقام تازه او تا چه اندازه سنگین است. معروف است که «به کت» از قبول این سمت سرباز زد و حتی صریحاً به شاه اظهار کرد که در مقام اسقفی انگلستان، ناگزیر است از نظریات کلیسا پشتیبانی کند. لیکن شاه در پیشنهاد خود اصرار کرد و عاقبت ” به کت” در سال ۱۱۶۲ به مقام اسقفی برگزیده شد.

«به کت» در مقام جدید، کلاً برخلاف انتظار هانری دوم و نیز دستگاه مذهبی انگلستان، ‌که او را دشمن خود و مأمور اجرایی خواسته‌های هانری در کلیسا می‌دانست، یک‌باره در سمت جدید، تغییر زندگی و شخصیت داد: و از همه امور دنیوی چشم پوشیده و با آنکه از جانب پاپ اجازه مخصوص به نام او صادر شده بود که همچنان به سمت صدارت باقی بماند، اما به میل خود از این شغل استعفا داد. سفره‌های رنگین و خوراک‌های لذیذ را به کناری نهاد. جز در موارد رسمی که ردای فاخر اسقفی را به دوش می‌افکند، در سایر مواقع مانند یکی از کشیشان معمولی، جامه بسیار ساده می‌پوشید. وی مقرری کشیشان را مضاعف ساخت و در حفظ اموال کلیسا سخت پایداری می‌کرد. درصورتی‌که شاه اصرار داشت که حقوق و دارایی کلیسا را محدود سازد.

خلاصه آنکه «به کت» همچنان که روزی طرف‌دار بی‌چون و چرای دربار و پادشاه بود، امروز طرف‌دار سرسخت «کلیسا» شده بود. بدین ترتیب هنوز یک سال از تاریخ انتصاب «به کت» به اسقفی اعظم انگلستان سپری نشده بود که روابط او با دوست دیرین بزم و رزم خویش، به تیره‌ترین وضع ممکن درآمد. چنان‌که بنا بر یک قول مشهور، هانری دوم، یک‌باره هنگام خشم می‌گوید: «آیا در میان شما یک نفر نیست که مرا از شر این اسقف جسور راحت کند؟!»

چهار تن از حاضر آن که این گفته را چنین تعبیر کردند که «به کت» باید از میان برداشته شود و همین گفته، منجر به قتل فجیع «به کت» در درون کلیسای کنتربوری گردید.

بیل کلینتون: «آشنایی با مسئولیت‌های رئیس‌جمهور یک چیز است و در عمل رئیس‌جمهور بودن چیز دیگر.»

رهبری در آینه انتقاد: درس‌هایی از نلسون ماندلا درباره مسئولیت‌پذیری و تحول

نلسون ماندلا و مسئولیت پذیری رهبراننلسون ماندلا در قسمتی از شرح‌حال دست‌نویس خود در زندان در خصوص مسئولیت‌پذیری رهبران، می‌نویسد: تنها سیاست‌مدارانی که روی مبل می‌نشینند از اشتباه به‌دور هستند. در فعالیت‌های سیاسی، اشتباه حتمی است. کسانی که در مرکز مبارزات سیاسی هستند و باید با مسائل و مشکلات حقیقی و جدی سروکار داشته باشند، فرصت کمی برای نشان‌دادن عکس‌العمل و دست‌زدن به اقدام دارند.

برای اقدامات آن‌ها هم برنامه‌های از پیش تعیین شده‌ای وجود ندارد و طبیعی است که مرتکب اشتباه شوند. اگر آن‌ها آن‌قدر انعطاف داشته باشند و حاضر باشند به انتقاد از رفتار و کردار خود بپردازند، خواهند توانست تجربه و درک عمیق درونی لازم را پیدا کنند. این چیزی است که به آن‌ها امکان می‌دهد از لغزش‌های معمولی جلوگیری کنند و از میان انبوه مشکلات راه خود را پیدا نمایند.

والتر و کاتی یک مشخصه مشترک دارند که بخش اساسی دوستی ما را تشکیل می‌دهد و من برای آن ارزش زیادی قائلم. آن مشخصه این است که هرگز دست از انتقادکردن از من برنمی‌دارند. از اشتباهاتی که من در تمام دوران زندگی سیاسی‌ام مرتکب شده‌ام بی‌درنگ انتقاد می‌کنند. آن‌ها چون آئینه‌ای هستند که من خود را در آن به‌خوبی می‌بینم. ای‌کاش می‌توانستم بیشتر از این در مورد دوستان شجاعی که دارم بنویسم؛ دوستانی که همه‌روزه با هم تحقیر می‌شویم، اما همیشه با سربلندی و سرشار از کرامت انسانی و عزمی مصمم سرپا می‌ایستیم.

ای‌کاش می‌توانستم گفتگوها و سخنان آن‌ها را هم نقل کنم. هر وقت یکی از زندانیان، گرفتار مشکل می‌شود آن‌ها آماده کمک به او هستند. با این توصیف می‌توانید بفهمید که آن‌ها از چه‌قدر و منزلتی برخوردارند. آن‌ها مردانی هستند که زندگی خود را در راه ازمیان‌بردن نفرت‌های نژادی نثار کرده‌اند.

رهبران به‌خوبی درک می‌کنند که انتقاد سازنده در چارچوب ساختار سازمانی، هراندازه که تند باشد، یکی از مؤثرترین روش‌ها برای برخورد با مشکلات داخلی است. به‌این‌ترتیب است که نظر هر یک از هم‌قطاران مورد بررسی قرار خواهد گرفت. اگر یکی از رفقا و هم‌قطاران بخواهد نظرش را آزادانه بیان کند، از منزوی شدن نخواهد ترسید و از آن بدتر از حذف و قربانی شدن هم واهمه‌ای نخواهد داشت.

این اشتباه بزرگ رهبران است که در برابر انتقادات حساسیت بیش از حد داشته باشند و مذاکرات را به‌گونه‌ای هدایت کنند که انگار مدیر مدرسه‌ای هستند که با دانش‌آموزان ناآگاه و کم‌تجربه روبرویند. یک رهبر باید از هر تبادل نظر آزاد و بی‌پیرایه‌ای استقبال کند و خود موجب برانگیختن چنین اظهارنظرهایی باشد. هیچ‌کس نباید صداقت رفیق بغل‌دستی‌اش را مورد شک قرار دهد، چه آن فرد رهبر باشد و چه یک عضو ساده و معمولی.

 

احساس مسئولیت‌پذیری، نه حسرت گذشته: نگاهی به فلسفه رهبری ولادیمیر پوتین

تعریف ولادیمیر پوتین از مسئولیت‌پذیری رهبرانولادیمیر پوتین در جواب خبرنگار «ناتالیا گورگان» در خصوص اینکه دوست دارید رئیس‌جمهور شوید؟ می‌گوید: «وقتی‌که من به‌عنوان قائم‌مقام رئیس‌جمهوری در سال ۱۹۹۶ شروع به کارکردم احساس رضایت و خشنودی کردم. شاید این دقیقاً همان کلمه‌ای نیست که منظورم را برساند؛ یعنی احساس رضایت از اینکه به طور مستقل تصمیم می‌گیری، از آگاهی که بر امور داری، از اینکه این بالاترین مقام است، بنابراین همه چیز به تو بستگی دارد و مسئولیت نیز بر دوش توست. این احساس مسئولیت، خوشایند است.

من برای خودم یک اصل شخصی دارم: هیچ‌وقت حسرت گذشته را نخور». البته من به‌مرور به این اصل رسیدم. وقتی شروع به حسرت خوردن می‌کنی، به عقب برمی‌گردی و توقف می‌کنی. باید همیشه به آینده فکر کرد و به جلو نگاه کرد. البته جاهایی درگذشته اشتباهاتی رخ‌داده است که نیاز به تحلیل دارد، ولی فقط برای اینکه موقعیت امروز را بهتر درک کنی، نه اینکه حسرت بخوری.

ویکتور فرانکل: «آزادی تنها بخشی از داستان و نیمی از حقیقت است. به همین خاطر من همیشه توصیه می‌کنم مقابل مجسمه‌های آزادی ساحل شرقی، یک مجسمه از مسئولیت‌پذیری در ساحل غربی نصب گردد.»

راه‌حل استراتژیک در مسیر چیرگی در رهبری

  • حکایت انگورهای ترش و روباه به‌صراحت نشانگر این است که برخی از مردم؛ چون به سبب بی‌استعدادی خود شکست می‌خورند روزگار را سرزنش می‌کنند؛ و بی‌کفایتی و بی‌مسئولیتی خود را بر دوش دیگران می‌اندازند.
  • نتیجه درس‌آموخته توماس به آکت این است که مسئولیت‌پذیری هر رهبری، با اشتباه همراه است؛ اما چه‌بهتر که انتقاد و نقد همکاران و دیگران را همچون آینه‌ای سازنده پذیرفت.

  • نتیجه درس‌آموخته نلسون ماندلا این است که مسئولیت‌پذیری هر رهبری، با اشتباه همراه است؛ اما چه‌بهتر که انتقاد و نقد همکاران و دیگران را همچون آینه‌ای سازنده پذیرفت.

    نتیجه درس‌آموخته ولادیمیر پوتین این است که هر چند قبول مسئولیت برای رهبران و توفیق در این مسیر و سربلندی سازمان و ملت‌شان خوشایند است؛ اما اصل مهم این است که اگر در این مسیر حتی مرتکب اشتباهاتی شوند تجربه حاصل از این اشتباهات را به‌عنوان درسی برای ادامه مسیر بهره ببرند.

ترتیبی که برای مطالعه مطالب سرفصل «چیرگی بر اهداف» پیشنهاد می شود: