ملکه نبرد و عدالت: رمزهای جاودانگی رهبری آنا تومریس
درس عبرت از شکست کوروش بزرگ | خطر غرور پس از پیروزی
در سال ۵۵۹ پ.م. مرد جوانی به نام کوروش ارتشی بزرگ از قبیلههای پراکنده پارسی جمعآوری کرد و علیه پدربزرگش، آژیدهاک پادشاه مادها طغیان کرد. او بهراحتی آژیدهاک را شکست داد و بهعنوان پادشاه ماد و پارس تاجگذاری کرد و امپراتوری هخامنشی را بنیان گذاشت. پیروزی بعد از پیروزی بهسرعت نصیب کوروش شد.
کوروش همچنین «کروزئوس» پادشاه لیدی را شکست داد و آنگاه بر جزایر یونانیان و دیگر پادشاهیهای کوچک تسلط یافت. سپس بهسوی بابل رفت و آنجا را به دست آورد. اکنون بهعنوان کوروش بزرگ شناخته میشد.
پس از تصرف فتوحات بابل، توجه کوروش بهسوی آسیای مرکزی و نواحی دریای خزر جلب شد، یکی از نواحی، منطقه ماساژتها بود که توسط ملکه آناتومریس رهبری میشد. باوجوداینکه ماساژتها ثروتهای بابل را نداشتند، اما کوروش تصمیم گرفت به آنجا حمله کند، زیرا خود را ابرمرد شکستناپذیر میدانست. او فکر میکرد آنجا بهراحتی تحت تسلط ارتش عظیم وی درمیآید و امپراتوری وی را وسیعتر میسازد.
بنابراین در سال ۵۲۹ پ.م. کوروش بهسوی رودخانه وسیع آرال حرکت کرد. درحالیکه کوروش در ساحل غربی اردو میزد، پیامی از ملکه آناتومریس دریافت کرد. ملکه آناتومریس به کوروش گفته بود: «پادشاه قوم ماد! به تو میگویم از این کار دستبرداری، زیرا نمیدانی که پایان کار به سود تو خواهد بود یا خیر. بر مردم خودت حکومت کن و حکومت مرا برای خودم بگذار؛ اما اگر پند مرا نپذیری، آخرین آرزویت زندگی در آرامش است».
آناتومریس با اعتقاد به توانایی ارتش خود و تأخیر در جنگ حتمی، دستور داد که در آنسوی رودخانه دامها را پهن کنند و اجازه داد تا کوروش بهسلامت از رودخانه بگذارد و در جناح شرقی با ارتش وی بجنگد؛ اگر کوروش خواهان چنین جنگی است!
کوروش بهجای درگیری مستقیم با دشمن، تصمیم گرفت که حقهای بزند. وقتی کوروش از رودخانه گذر کرد و اردوی خود را در ساحل شرقی برپا کرد، میزی برای یک مهمانی باشکوه پر از گوشت، غذاهای خوشمزه و شرابی گیرا چید. آنگاه ضعیفترین سربازانش را در اردوگاه نگه داشت و بقیه ارتش را بهسوی رودخانه عقب کشاند.
گروه گستردهای از سربازان ماساژت بسیار زود به اردوگاه حمله کردند و در نبردی، همه سربازان کوروش را کشتند. آنگاه با ضیافتی افسانهای که برایشان برپا کرده بودند، سراسیمه شدند و با خرسندی خوردند و نوشیدند و درنهایت به خواب رفتند.
ارتش کوروش آن شب به اردوگاه بازگشت، بسیاری از سربازان را در خواب کشت و بقیه را دستگیر کرد و در بین زندانیان، ژنرال آنها حضور داشت، مرد جوانی به نام اسپارگاپیس که فرزند ملکه آناتومریس بود. وقتی ملکه موضوع را فهمید، پیامی به کوروش فرستاد و نوشت: «حال به من گوش بده؛ من به سود تو سخن میگویم: پسرم را به من برگردان و کشورم را رها کن، اگر نپذیری، قسم میخورم بهخاطر زیادهخواهی بیش از آنچه تصور میکنی خون نصیبت میکنم».
کوروش او را تحقیر کرد و پسرش را آزاد نکرد؛ او میخواست ماساژتها را نابود کند. پسر ملکه که متوجه شد آزاد نمیشود، نمیتوانست حقارت را تحمل کند و خودش را کشت. اخبار مرگ پسر، ملکه را شوراند، تمام نیروهایی که میتوانست در قلمروی پادشاهی خود جمع کند، گرد هم آورد و بهسرعت آنها را با جنونی انتقامجویانه حرکت داد و سربازان کوروش را در جنگی وحشیانه و خونین گرفتار کرد. سرانجام ماساژتها پیروز شدند و با عصبانیت خود ارتش کوروش را نابود کردند و کوروش را کشتند.
پس از جنگ، آناتومریس و سربازانش به دنبال جسد کوروش، میدان جنگ را جستجو کردند. وقتی آن را پیدا کرد، سرش را برید و بازور در بشکه شرابی پر از خون انسان جای دادوفریاد زد: «من پیروز شدم و زندهام، اما با گرفتن خائنانه پسرم (از من) مرا نابود کردی. حال ببین، من تهدیدم را کامل کردم. بیش از اندازه نیازت خونداری».
با این حرکت و تصمیم کوروش، وی به پادشاهی خود خاتمه داد. یک کار خودپسندانه، همه کارهای خوب کوروش را نابود کرد؛ بنابراین هیچچیز سرمستکننده از پیروزی نیست و هیچچیز تا این اندازه خطرناک نیست. کوروش امپراتوری بزرگش را بر ویرانههای امپراتوری پیشین بنا کرده بود. صدسال پیش، امپراتوری قدرتمند آشور بهتمامی نابود شد و پایتخت پرشکوه نینوا به ویرانههای سنگی تبدیل شد. آشوریها به این سرنوشت شوم دچار شدند.
زیرا بسیار جلوتر رفتند، شهرها را پشتسرهم نابود کردند تا اینکه جایگاه اهداف، پیروزیها و همچنین ارزشهایشان را از دست دادند. آنها بیش از اندازه خود را گسترش دادند و دشمنان زیادی برای خود ساختند که سرانجام این دشمنان با کمک هم توانستند آشوریها را نابود کنند.
کوروش از این قصه درس نگرفت؛ او هیچ توجهی به پند عالمان و پیشگویان نکرد و از تهدید یک ملکه نگران نشد. پیروزیهای زیاد سرمستش کرده بود و منطق وی را کور کرد و بهجای تحکیم امپراتوری عظیمش، پیش رفت و بهجای توجه به تفاوت موقعیتها، فکر کرد تا زمانی که روشهایش (نیروی بیرحمانه و فریبکاری سیاسی!) را به کار میبرد، هر جنگ جدیدی نتیجهای مانند نبرد پیشین برایش به همراه دارد. گرین،رابرت والفرز،یوست. ۴۸قانون قدرت. ترجمه: کامیار،فرناز (۱۳۹۴). تهران:نشرهورمزد. صص ۵۶۹ الی ۵۷۲
- راهحل استراتژیک در مسیر چیرگی در رهبری
باید بدانیم، در محدوده قدرت باید از منطق پیروی کنیم. اگر اجازه دهیم هیجانات لحظهای یا یک پیروزی احساسی، بر حرکتهایمان تأثیر گذاشته و هدایتمان کند. بدبخت خواهیم شد. وقتی موفقیت را به دست آوردیم، باید به عقب برگردیم. محتاط باشیم؛ با بهدستآوردن پیروزی، نقشی را که موقعیتهای خاص آفریدهاند بشناسیم و هرگز کارهای مشابه و یکسان را چندین بار انجام ندهیم. تاریخ با ویرانههای امپراتوریهای پیروز و اجساد رهبرانی مانند کوروش هخامنشی، اسکندر مقدونی و آدولف هیتلر که نتوانستند توقف و استحکام بخشیدن به پیروزیها را بفهمند پرشده است.