بارگیری صفحه

هنر رزم در رهبری: تبدیل هر نبرد به سکوی پرتاب موفقیت

ذهنیت نبرد در رهبری

آتش اراده: چگونه ذهنیت نبرد، رهبران را در دستیابی به اهداف تقویت می‌کند.

ذهنیت نبرد

چگونه ذهنیت نبرد، رهبران را به پیروزی می‌رساند.

در مسیر چیرگی در رهبری، جالب است بدانید انسان‌ها بدترین دشمن خود هستند. به‌جای اینکه در زمان حال غوطه‌ور شده و از اینجا و اکنون لذت ببرند و با آنچه هست در جریان باشند، وقت ارزشمندشان را با خواب‌وخیال درباره آینده‌ای که هیچ تضمینی برای آن نیست سپری می‌کنند و ازآنجایی‌که هیچ‌چیز جنبه فوریت و اضطرار ندارد در انجام هر کار تنها از نیمی از نیروی مولدشان کار می‌کشند.

باتوجه‌به این حقیقت، تنها زمانی می‌توانیم در میدان کارزار زندگی در اوضاع‌واحوالمان تغییری به وجود آوریم که تحت‌فشار عوامل بیرونی باشیم. در مسیر چیرگی در رهبری‌فردی، رهبری کسب‌وکار و رهبری سازمانی، راه‌حل این است که باید در موقعیتی قرار گیریم که در صورت اتلاف وقت و منابعمان، موقعیتمان سخت به خطر بیفتد.

اگر سست و لرزان نباشیم و احساس شکست نکنیم، شکست نمی‌خوریم. باید پیوندمان را با گذشته قطع کنیم. به قلمرویی مجهول و ناشناخته گام بگذاریم تا ناچار شویم برای فرار از خطر، به هوش، ذکاوت و توانمندی‌مان متوسل شویم. تنها زمانی از تمام استعدادها و قابلیت‌هایمان مایه می‌گذاریم که پل‌های پشت سر را منهدم کرده و یقین بدانیم که در صورت عقب‌گرد، به قعر پرتگاه پرتاب می‌شویم.

ما عموماً در میان انجام کارهای روزانه احساس ناتوانی و درماندگی می‌کنیم، نمی‌دانیم به کدام کار برسیم، با گزینه‌های زیادی مواجهیم که هیچ‌یک جنبه فوریت و اضطرار ندارد. آزادی عمل اسباب دردسرمان می‌شود، کارهایمان تنها زمانی جنبه فوریت و اضطرار پیدا می‌کند که تحت‌فشار عوامل بیرونی باشیم. در چنین شرایطی آزادی عمل در کار نیست. آن کار باید به مرحله اجرا درآید و شگفتی‌آور است که وقتی برحسب ضرورت، نیرومندانه وارد میدان عمل می‌شویم شادابی، نشاط و سرزندگی‌مان به میزان قابل‌توجهی افزایش پیدا می‌کند.

از زمانی که نخستین ارتش جهان پایه‌گذاری شد فرماندهان نظامی به این نکته اندیشیدند که چگونه می‌توان سربازان را در برابر نیروهای دشمن برانگیخت تا تهاجمی‌تر عمل کرده و در برابر دشمن تا پای جان مقاومت کنند. بعضی از ژنرال‌ها با توسل به نطق و خطابه آتشین به موفقیت‌های نسبی دست یافتند؛ اما بیش از ۲ هزار سال پیش، «سان تزو» استراتژیست نظامی چین به این اعتقاد رسید که جنگاوران تنها زمانی از تمام توان خویش را برای مقابله با دشمن مایه می‌گذارند که در معرض نیستی و مرگ قرار گرفته و هیچ راهی برای فرار نداشته باشند.

سان تزو می‌گوید: «اگر رزم‌آوران راهی برای عقب‌نشینی نداشته باشند دوبرابر و حتی سه برابر تهاجمی‌تر می‌شوند؛ زیرا مرگ را در یک‌قدمی‌شان می‌بینند.» احتمالاً نام «هرنان کورتز»  را شنیده‌اید، او در قرن شانزدهم میلادی لشکری ۵۰۰ نفره را از اسپانیا به آمریکای لاتین فرماندهی کرد و پس از شکستن پل‌ها در پشت سر قوایش، با آزتک‌ها که تعدادشان تقریباً ده برابر آنان بود درگیر شد و با از میان برداشتن این امپراتوری، نخست مکزیک و سپس بخش‌های دیگری از آمریکای لاتین را تحت سلطه اسپانیا درآورد.

ما مخلوقاتی هستیم که با محیط زندگی‌مان خو گرفته و به طور غریزی به افراد، اوضاع و شرایط پیرامون خویش واکنش نشان می‌دهیم؛ بنابراین اگر در کنج عافیت، زندگی آسوده و بی‌خطری را سپری کنیم و اطرافیانمان وسواس‌گونه به فکر راحتی و رفاهمان باشند و به‌اصطلاح نگذارند آب در دلمان تکان بخورد از جنب‌وجوشمان به میزان قابل‌توجهی کاسته می‌شود. به‌عکس وقتی خود را در معرض نابودی می‌بینیم ناگزیر به نیروهای اصیلی که در وجودمان هستند پناهنده شده و جوش‌وخروش و فوران انرژی، راهمان را برای رسیدن به قله توفیق هموار می‌کند.

روزی از «اندرو کارنگی» سلطان فولاد جهان راز موفقیتش را پرسیدند، پاسخ داد: «مهم‌ترین چیز آن است که در خانواده‌ای مفلس و بی‌پول زاده و بزرگ شوید. برای شناکردن در آب‌های خروشان رودخانه زندگی ضرورت دارد بدون دسترسی به نجات‌غریق و یا کمربند نجات به درون آن شیرجه بزنید و با امواج سهمگینی که جانتان را تهدید می‌کند رودررو شوید. تنها در چنین شرایطی نقاب از چهره برداشته و توانایی‌هایی را در خود کشف می‌کنید که هرگز از آن‌ها آگاه نبوده‌اید

وقتی زندگی‌مان را در معرض نابودی می‌بینیم به قابلیت‌ها و استعدادهایمان متوسل می‌شویم و پتانسیل و ابزارهایی را درونمان کشف می‌کنیم که سال‌ها برای رسیدن به آرزوهای قلبی‌مان محتاجشان بوده‌ایم.

هری اس ترومن: «شما در زندگی می‌توانید هر چیزی که می‌خواهید را به دست آورید، به‌شرط اینکه برایتان مهم نباشد چه کسی به کار شما اعتبار می‌دهد و برایش مهم است.»

سان تزو:  اگر ملتی بخواهد قدرتمند، محکم و موفق باشد، باید به طرز کارآمدی از پس جنگ‌ها بربیاید.  چه در تلاش برای دگرگون ساختن یک سازمان باشیم یا قصد شروع یک فعالیت جدید را داشته باشیم یا در پی ساختن یک تیم برنده باشیم که یک سازمان موفق را به سطحی بالاتر ببریم، باید بدانیم که این کار زمان‌بر است و نیاز به سخت‌کوشی، استقامت و ثبات قدم دارد.

ذهنیت نبرد در رهبری | از ماکیاولی تا گریت برای پیروزی در نبرد روزمره

ماکیاوولی و چیرگی بر اهدافنیکولو ماکیاولی  در خصوص داشتن ذهنیت نبرد و سرسختی برای چیرگی بر اهداف می‌گوید: «افراد هیچ‌گاه کار خوبی انجام نمی‌دهند، مگر ضرورت آن احساس شود؛ ولی زمانی که آزاد هستند و حق انتخاب دارند و می‌توانند آنچه را دوست دارند، انجام دهند، سردرگمی و تشویش فراگیر می‌شود.»

بیاید این سخن نیکولو ماکیاولی را عمیق‌تر بررسی کنیم. آیا تابه‌حال فکر کرده‌اید که در یک شرایط فوری و آنی چگونه تصمیم‌گیری می‌کنیم؟

تصور کنید چه میزان آینده‌نگری بیشتری خواهیم داشت اگر به هر ورزش روزانه‌ای به‌عنوان یک نبرد در یک چالش بدن‌سازی بنگریم. تصور کنید اگر اعضای تیم بازاریابی و فروش شرکتتان، هر کنشی را که انجام می‌دهند را تضمینی برای درهم‌کوبیدن رقیب بدانند، چقدر انگیزشی‌تر رفتار خواهند کرد. واضح است که این تنها یک کنایه است، ولی ایده مواجهه روزانه با چالش‌ها و کشمکش‌ها ایده تازه‌ای نیست.

در زندگی روزانه‌ هر رهبری همانند یک نبرد، مواردی وجود دارد که برای تضمین پیروزی باید محقق شوند. مهم‌ترین آن‌ها این است که خود را در بطن یک جنگ و نبرد واقعی ببینیم! بسیاری از آدم‌ها به چالش‌های پیش روی خود به‌عنوان نبرد واقعی نمی‌نگرند. آنان با مشکلات و تنش‌های بسیاری دست‌وپنجه نرم می‌کنند و درنهایت جز تأسف، درماندگی و ترس نتیجه‌ای برای آن‌ها در برنخواهد داشت.

آن‌ها خود را قربانیانی تصور می‌کنند که در یک رقابت و درگیری فقط به فکر صلح هستند. این عدم تمایل به نبرد متقابل و پیروزی مقابل یک‌سری مشکلات که با آن مواجه می‌شوند آن‌ها را به‌سوی زندگی متوسط و شکست پیش می‌برد؛ اما اگر ما به خودمان کمک کنیم که خود را در زندگی، در درون یک نبرد واقعی احساس کنیم و اگر به خود همچون یک فرمانده جنگ نگاه کنیم، مطمئن باشید چیرگی و پیروزی را در دستان خودمان لمس خواهیم کرد.

هر رهبری اگر می‌خواهد برنده میدان نبرد باشد، ابتدا باید چالش‌های چیرگی در رهبری‌فردی، رهبری کسب‌وکار و یا رهبری سازمانی را همچون نبرد در یک میدان جنگ واقعی بداند. در مسیر چیرگی در رهبری، فرماندهان پیروز قبل از ورود به میدان نبرد فاتح هستند و سپس به جنگ می‌روند، درحالی‌که جنگجویان مغلوب ابتدا به میدان جنگ می‌روند و سپس به دنبال پیروزی و چیرگی هستند.

البته این باور برای پیروزی‌های مکرر و بی‌وقفه کافی نیست. ذهن و قلبمان هم باید برای چیره‌شدن آماده باشد. ما به‌عنوان یک فرمانده فاتح، زمانی چیرگی را به دست خواهیم آورد که به خودمان ایمان داشته باشیم و در ذهنمان خود را برنده واقعی بدانیم، سپس به این واقعیت امکان بدهیم که متعاقب آن تغییر کند. اگر می‌خواهیم موفق شویم، چاره‌ای جز جنگیدن نداریم. هیچ مورد استثنایی هم در این دنیا برای کسی وجود ندارد.

آنجلا داکورث می‌گوید: «اراده، یعنی اشتیاق و استقامت برای اهداف بلندمدت».  ما باید بدانیم که زندگی ۱۰ درصد اتفاقی است که برایمان رخ می‌دهد و ۹۰ درصد آن پاسخی است که ما به آن اتفاق می‌دهیم. نوع کنش و یا واکنش ما به این اتفاقات است که باعث می‌شود مقاوم‌تر شویم. ما نمی‌توانیم به فلسفه زندگی و چرایی و اهداف خودمان برسیم، مگر اینکه از دره‌های عمیق پیش‌آمده در طول زندگی رد شده باشیم. کلید موفقیت در زندگی این است که بتوانیم درد و رنجمان را در طول این فرایند مدیریت و هدایت کنیم.

باید بدانیم که همه چیز در میدان جنگ مبهم است و مه‌آلود. نمی‌توانیم به‌سادگی دشمن را از دوست تمیز دهیم؛ بفهمیم چه کسی فاتح و پیشتاز است و یا حرکت بعدی دشمن را پیش‌بینی کنیم. ازاین‌رو فرمانده باید به نقطه‌ای مرتفع‌تر از میدان جنگ برود؛ به نوک کوه، جایی که همه چیز شفاف و قابل‌رؤیت است. ازآنجا می‌تواند فراسوی میدان جنگ را ببیند؛ حرکات قوای دشمن و نیروی ذخیره را رصد کند؛ به پایگاه دشمن نظر افکنده و وضعیت بعدی نبرد را پیش‌بینی کند. فرمانده تنها از نوک کوه می‌تواند جنگ را هدایت کند.

جان تروتی در کتاب «شبح ویتنام» می‌نویسد: جنگ است که انگیزه‌تان را بالا می‌برد. دشمن تنها یک شرکت‌کننده در بازی است و شما نمی‌خواهید با پیروزی دشمن، بازی به پایان برسد.

ترکیب سه عامل زیر ازنظر ماکیاولی عامل موفقیت رهبران هست: داشتن استعداد و توانایی بالقوه، بهره‌گیری از فرصت‌ها، داشتن شور و اشتیاق و انگیزه درونی

فرانسوا ولتر: «چنانچه روی لبه شمشیر و سلاح در دست از دنیا رویم، موفق بوده‌ایم.»

راه‌حل استراتژیک در مسیر چیرگی در رهبری

  •  محرک‌ها و عوامل بیرونی در مسیر چیرگی بر اهداف را شناسایی و تعیین کنید درگذشته کدام عوامل محرک و کمک شما برای رسیدن به چشم‌انداز غایی بوده و در آینده کدام یک از عوامل بیرونی این نقش را بازی خواهد کرد.

تمرین چیرگی بر اهداف

  1. با محرک چه عوامل بیرونی می‌توانید در مسیر چیرگی بر اهدافتان به نقطه چشم‌انداز غایی در کنار عوامل درونی‌تان برسید؟
  2. تاکنون کدام عوامل بیرونی در مسیر چیرگی بر اهدافتان محرک شما در مسیر چیرگی بر اهدافتان برای رسیدن به چشم‌انداز غایی شده است؟

ترتیبی که برای مطالعه مطالب سرفصل «چیرگی بر اهداف» پیشنهاد می شود: