بارگیری صفحه

راز جاودانگی رهبری ناپلئون بناپارت: چگونه یک امپراتور فراموش‌نشدنی شد

راز جاودانگی ناپلئون بناپارت

ناپلئون بناپارت و فراتر از تاریخ: اسرار رهبری فراموش‌ناپذیر

ناپلئون بناپارت: «در پانصدساله بعد، فرانسویان به جز من رؤیایی در سر نخواهند داشت. گفت‌وگویی به جز پیروزی‌های درخشان من نخواهند کرد. در آن هنگام، وای به حال کسی که از من بدگویی کند. امروز که شرح جنگ‌هایم را می‌خوانم، به‌شدت متأثر می‌شوم. می‌دانم که هر فرانسوی از خواندن آن، خود را قهرمان می‌پندارد.»

فرانسه معشوقه من است: راز عشق و قدرت ناپلئون بناپارت

ناپلئون بناپارت

لازم نبود؛ چنان‌که ناپلئون بناپارت پیش‌بینی کرده بود، پانصدسال انتظار بکشیم تا گفته‌های وی به حقیقت بپیوندد، زیرا به‌محض انتقال جنازه اش به پاریس در سال ۱۸۴۰، انبوه جمعیت از زیارت آرامگاه و ادای احترام به او باز نمی‌ایستاد؛ و تظاهراتی که به مناسبت دویستمین سال ولادت او در فرانسه انجام گرفت، نشان داد که هرچند هنوز درباره اش بحث می‌شود، اما خاطره اش همچنان درخشان و ماندگار است.

ناپلئون همان‌طور که وصیت کرده بود، در کنار رود سن و در میان مردم پاریس که آن‌قدر دوست می‌داشت، به خاک سپرده شد؛ و با شکوه ترین طاق نصرت جهان در میان انواع خاطره جنگ‌ها و فتوحات، یاد او را زنده نگه می‌دارد.

ناپلئون بناپارت می‌گفت: شهوت گوش‌های ما را در مقابل دلیل و حجت می‌بندد، شهوت باعث می‌شود که اختیار نفسانی خود را از دست بدهیم و نتوانیم حتی به خودمان ‌هم، امرونهی کنیم؛ بنابراین اگر کسی بخواهد واقعاً میهن‌پرست باشد و وظایف میهنی خود را به‌خوبی انجام دهد، باید بداند که چگونه می‌شود به روح دیگران نفوذ کرد و آن عملی نیست جز از طریق عشق، یعنی عاشق به وطن.

یادداشت‌های بناپارت همراه با اطلاعات جمع‌آوری شده، نشان می‌دهد که او یک مخلوق منحصربه‌فرد و متفاوتی بوده است. وی فردی بود که مجذوب اوهام و خیالات خود بود، رؤیای نامداری و افتخار را می‌دید، می‌خواست جنگجو و پرخاشگر باشد. 

ناپلئون بناپارت در حقیقت فرانسوی نیست. فرانسه هیچ زمانی به منزله همسر قانونی او محسوب نمی‌شد؛ بلکه معشوقه و محبوب او بود خودش از این مطلب آگاه بود که او با این محبوبه عشق‌بازی می‌کند خود را به دست او می‌سپارد از او چشم می‌پوشد و از این شک و تردید دائمی در روابط با فرانسه، جدی‌ترین شادمانی و خرمی زندگی را به دست می‌آورد.

ناپلئون بناپارت می‌گوید: «من فقط به یک چیز دلبستگی دارم و آن یگانه معشوق من، فرانسه است آرامش من در کنار او است، هرگز به من دروغ نگفته است. حاضر است خون خود را در راه من بدهد اگر نیم‌میلیون سرباز بخواهم، بی‌دریغ و بدون هیچ چشم داشتی فراهم می‌کند.»

موقع سرزنش این معشوقه لحن یک عاشق حسود را به خود می‌گیرد بر این معشوقه کسی حکمروایی می‌کند که می‌داند چطور بلهوسی‌های این معشوقه را به جا ‌آورد و از هر کس بهتر می‌داند که چگونه او را با چشم‌انداز دل‌فریب شهرت و خیال تطمیع کند. به همین جهت است که فرانسه در بازگشت ناپلئون بناپارت از جنگ‌های پیروزمندانه، با افتخار پرتو شادی شگفت‌انگیز خود را برای او پهن می‌کند و به همین دلیل است که فرزندان برومند فرانسه را به او پیشکش می‌کند تا در راهش فداکاری نمایند.

با تمام این مراتب این عاشق و معشوق نسبت به یکدیگر حالت انتقادآمیز به خود می‌گیرند حسادت بر هر دو حکم‌فرماست هیچ‌یک آرزوی تسلط بر دیگری را ازنظر دور نمی‌اندازد. ناپلئون وقتی مانند یک عاشق مستبد فریاد می‌کشد صدای او را می‌شنویم که می‌گوید: «قسم می‌خورم که آنچه می‌کنم به‌خاطر فرانسه است اگر آزادی بیشتری به او نمی‌دهم فقط برای آن است که احتیاج به آزادی بیشتر ندارد».

ناپلئون بناپارتناپلئون بناپارت در خصوص میراثش در دورانی که در جزیره سنت هلن   بود می‌گوید: هر تاریخ‌نویسی در آینده باید حق مرا بجا آورد… وقایع خود بنفسه صحبت می‌کند من گرداب و باتلاق هرج‌ومرج را ریشه‌کن کردم و انقلاب را از کثافاتی که احاطه‌اش کرده بود پاک نمودم، مردم را شریف و شرافتمند ساختم، تاج‌وتخت را تثبیت کردم آن‌هایی را که استعداد داشتند تشویق نمودم، به کسانی که لیاقت و شایستگی دادند پاداش دادم، مرزهای شهرت و جلال را توسعه بخشیدم…

آیا تاریخ‌نویسان نمی‌توانند از جرم‌هایی که نسبت به من اعلام می‌شود دفاع کنند، اگر دیگران مرا به استبداد متهم سازند به عهده مورخین است که ثابت کنند با شرایط آن زمان به جز آن چاره‌ای نبوده است آیا من به آزادی حمله کرده‌ام آیا تاریخ‌نویسان نمی‌توانند پاسخ دهند که اهریمن هرج‌ومرج هنوز در آستانه خانه ما بود آیا مرا عاشق جنگ و خونریزی می‌خوانند؟

من هرگز خواستار تجاوز نبودم و یا می‌گویند استعمارطلب بود؟ این امر فقط برحسب اتفاق و بر اثر شرایط زمان به وجود آمد، می‌گویند خیلی بلندپرواز بود؟

بله البته صحیح است؛ اما آمال و آرزوی من بهترین آرزوها بود می‌خواستم سلطنت عقل و منطق را بنیان‌گذاری کنم و از تمام عواطف و استعدادهای بشری به نحو احسن و بدون قیدوبند استفاده نمایم. شخص مورخ ممکن است اظهارعقیده کند که چنین آمال و آرزویی هرگز قابل‌دستیابی نیست، لحظه‌ای سکوت می‌کند و بعد ادامه می‌دهد دوست عزیزم، در این چند کلمه کامل زندگی مرا در اختیار دارید.

اما ناپلئون بناپارت نه در این حال و نه در زمان دیگر هرگز نمی‌شنویم که در خصوص جنگ‌هایش بر خود فخر بفروشد در تمام ۶ سال اسارت به نظر نمی‌رسد که حتی یک‌بار هم از ژنرال ناپلئون بناپارت (مرد جنگ و نظامی) تمجید و تعریف کند اگر بخواهد موفقیت‌های خود را بیان کند این‌طور می‌گوید: شهرت من نه در ۴۰ نبرد فاتحانه است و نه در اینکه پادشاهان را در مقابل اراده خود به‌زانو درآوردم. 

نبرد واترلو  خاطره تمام این پیروزی‌ها و موفقیت‌ها را از یاد می‌برد، جنگ آخر تمام کارهای قبلی را باطل می‌سازد. آنچه باقی خواهد ماند کتاب قانون من است صورت‌مجلس شوراهای دولت من است مکاتبات با وزیران من است. قانون من از لحاظ سادگی روشن و استوارترین قانونی است که تا امروز تدوین‌شده؛ مدارسی که تأسیس کردم و روش تعلیم و تربیتی که ایجاد کردم نسل تازه‌ای را به وجود خواهد آورد.

جنایت و جرم در زمان فرمانروایی من خیلی کمتر شد درصورتی‌که در کشور همسایه انگلستان شایع و فراوان است… می‌خواستم یک سیستم اروپایی، یک قانون اروپایی و یک دادگاه اروپایی برقرار سازم تا در سراسر قاره اروپا، یک ملت واحد زندگی کند.

ناپلئون بناپارت: «بهتر است که انسان اصولاً به دنیا نیاید تا اینکه به وجود آمده نابود شود و اثری از خود به جا نگذارد».

قدرت تخیل و اعتمادبه‌نفس ناپلئون: سرچشمه‌ی جاودانگی رهبری او

چشم‌انداز رهبری ناپلئون بناپارتامیل لودیوگ در خصوص چشم‌انداز رهبری ناپلئون‌ بناپارت می‌گوید: «روحی که بر کالبد ناپلئون بناپارت حکمروایی می‌کرد دارای سه نیروی اساسی بود: اعتمادبه‌نفس، انرژی و قوه تصور و تخیل.» این نیروی تصور و تخیل وصف شده توسط امیل لودیوگ را به کثرت می‌توان در ادبیات و سخنان ناپلئون بناپارت مشاهده کرد. شاید تنها همین جمله زیر بیانگر این نیروی عظیم باشد.

ناپلئون بناپارت می‌گوید: «تنها من هستم که به‌واسطه مقام و موقعیت خود می‌دانم حکومت چیست.» و یا وقتی کنسول بود می‌گفت «ایمان پیدا کرده‌ام که هیچ‌کس به‌جز شخص من نمی‌تواند در چنین مواقع حساسی بر فرانسه حکومت کند اگر من بمیرم این فقدان برای ملت فرانسه فاجعه‌ای خواهد بود.»

بدیهی است چنین کلماتی را به‌ندرت و آن‌هم فقط در مواقعی که  با محارم خود در خلوت بود بر زبان می‌آورد، همین گفته‌ها و اظهارات نشان می‌دهد که این مرد تا چه اندازه صاحب قدرت بود و تا چه حدی فرضیه «ناپلئون بناپارت» را بزرگ می‌کند. پس از فاجعه شکست ناپلئون از روسیه، از او سؤال کردند کیست که از این‌همه مصیبت بتواند دفاع نماید؟ جواب داد: «نام خودم یعنی کلمه ناپلئون بناپارت»

 

همکاران ناپلئون بناپارت و آن‌هایی که پس از او زنده مانده و اظهارعقیده کرده‌اند، تصور می‌کردند که این احساسات ناشی از حس جاه‌طلبی ناپلئون بود. ولی همگی در اشتباه بوده‌اند؛ چراکه حس جاه‌طلبی شبیه به تقلا حیوان ناراحتی است که می‌خواهد از جای سختی بالا برود. درصورتی‌که اعتمادبه‌نفس، صفت پرنده‌ ایست که به‌موجب قوانین طبیعت، درهای آسمان به رویش گشوده است و می‌تواند معلق‌زنان در فضای بی‌کران پرواز کند. احساسات ناپلئون را نمی‌توان ناراحتی نامید و ممکن هم نیست آن را آمیخته به حسد دانست.

چشم‌انداز رهبری ناپلئون بناپارت به‌خوبی در این جمله که در زمان کنسولی‌‎اش با بهترین شکلی برای «رئودوره» بیان کرده است مشهود است: «هیچ‌گونه جاه‌طلبی ندارم برفرض داشتن، چنان در وجودم سررشته و در تاروپودم بافته‌شده است که مانند خون در عروقم جاری است و جزئی از اجزاء بدنم شده، این حس مرا تحریک نمی‌کند که بر همکاران و مباشرین خود سبقت‌ بگیرم.

هرگز احتیاج ندارم که بر علیه این حس مبارزه کنم و مرا به سرعتی بیش از آنچه که برایم طبیعی است مجبور نمی‌کند و هر زمان افکارم با اوضاع موجود تلاقی کند این حس ظاهر می‌گردد.»

 

ناپلئون بناپارت: «شکست‌خورده و بی افتخار زندگی‌کردن مثل مرگ تدریجی است.»

تعویق شش‌ماهه صلح کامپو فورمیو: چرایی تأخیر ناپلئون در امضای توافق نهایی

ناپلئون بناپارت

بیایید در خصوص ناپلئون بناپارت کار را با یک سؤال شروع کنیم، علت اینکه در بیشتر میادین جنگ در مصاف با دشمنانش ناپلئون بناپارت توانست به اختیار خودش نه‌تنها آتش‌بس، بلکه شرایط قرارداد صلح را نیز امضا کند، اما تحقق صلح قطعی و نهایی در کامپو فورمیو   را شش ماه به تعویق انداخت چه بود؟

پاسخ‌دادن به این سؤال مستلزم تحلیل وضعیت سیاسی آن روز ایتالیا و فرانسه و حتی موقعیت دیپلماتیک کلی در سرتاسر اروپاست، ناپلئون بناپارت به مدد شرایط و نیز نوع شخصیتش، در سال ۱۷۹۷ به مرکز سیاست فرانسه و اروپا بدل شده بود.

در تابستان ‌همان سال، «توگوت» فرستاده اتریشی که از جانب صدراعظم اتریش به پاریس اعزام شده بود، در گزارشش می‌نویسد که «فقط بناپارت می‌تواند صلح برقرار کند و می‌تواند این کار را با هر شرایطی که می‌خواهد انجام دهد». در ماه مه، ناپلئون بناپارت با شرایطی نیمه سلطنتی در قصر مومبلو، خارج از میلان مستقر شد و سرانجام «ژوزفین» نیز به او پیوست. میو دومیلتو، ناپلئون بناپارت را در مومبلو چنین توصیف کرده است: «او دیگر ژنرال یک جمهوری فاتح و پیروز نبود، بلکه فاتحی تمام‌عیار و مستقل بود که قوانین خود را بر طرف شکست‌خورده تحمیل می‌کرد.»

در میان یادداشت‌های انبوه «ژنرال برتران»   می‌توان این سطور را از زبان ناپلئون بناپارت خواند: «در پانصدساله بعد، فرانسویان به جز من رؤیایی در سر نخواهند داشت. گفت‌وگویی به جز پیروزی‌های درخشان من نخواهند کرد. در آن هنگام، وای به حال کسی که از من بدگویی کند. امروز که شرح جنگ‌هایم را می‌خوانم، به‌شدت متأثر می‌شوم. می‌دانم که هر فرانسوی از خواندن آن، خود را قهرمان می‌پندارد.»

ناپلئون بناپارت: «مردان بزرگ شهر، کسانی را که شبیه به خودشان هستند تقدیس می‌کنند».

گنج‌های نهان امپراتور: میراث پایدار ناپلئون بناپارتناپلئون بناپارت

زمانی که در سنت هلن بود، در یک روزنامه انگلیسی می‌خواند که ناپلئون گنج‌های خود را مخفی کرده است از جایی برمی‌خیزد و به شخصی که در آنجا حاضر است جملات عالی زیر را دیکته می‌کند: آیا میل دارید که بدانید گنج‌های ناپلئون در کجا است؟ بله گنج‌های ناپلئون زیاد است و آن‌ها را هم پنهان نکرده، گنج‌های ناپلئون عبارت‌اند از:

بندر آنتورب و فلشینگ که ظرفیت عظیم‌ترین کاروان کشتی دنیا را دارد و در تمام فصول باز است، سدهای دونکرک – هاور – نیس، باراندازهای عظیم شربورگ، بندر ونیز، جاده‌های اصلی از «آنتورپ» به «آمستردام»، از «مینز» به «متز»، از «بردو» به «باین»، گذرگاه گردنه‌های سیسیل – هرنت سنتر – لاکرنیش و مونس ژنو که راه رشته جبال آلپ را از چهار طرف می‌گشاید و بر تمام آثار رومی‌ها برتری دارد.

جاده‌هایی که از پیرنه به آلپ کشیده شده، از پراما به اسپیرزیا و ازآنجا به پیه مونت، پله‌هایی که بر فراز رود سن بنا شده و سایر پله‌ها و کانال‌ها و آب رودهای باتلاق‌های پونتین، احیای کلیساها که در انقلاب ویران شده بود.

تشکیل مراکز جدید صنعتی، موزه جدید لوور، انبارها، خیابان‌ها، تأمین آب مصرف شهر پاریس، معادن کرانه‌های رود سن، تجدید کارخانه‌های بافندگی در لیون، بیش از ۴۰۰ کارخانه قند و شکر، تعمیر و تزیین قصرهای سلطنتی با هزینه ۵۰ میلیون فرانک، اثاثیه و فرش و پرده کاخ‌ها از ثروت شخصی ناپلئون به مبلغ ۶۰ میلیون فرانک، بازخرید یگانه الماس تاج سلطنتی همان الماسی که در برلین در برابر ۳ میلیون فرانک نزد یهودی‌ها گرو گذاشته‌شده بود، تأسیس موزه ناپلئون مجموعه آثار هنری که خریداری شده یا بر اثر معاهده‌های صلح به‌دست‌آمده است، میلیون‌ها اعتبار برای کارهای کشاورزی و پرورش اسب.

این‌ها است گنج‌های ناپلئون که بالغ‌بر میلیاردها است و قرن‌ها باقی خواهد ماند. یادبودهایی که مرا از هر گونه تهمت و افترا، تبرئه و حفظ خواهد نمود. گذشته از این، تاریخ نشان می‌دهد و ثابت خواهد کرد که تمام آنچه ذکر شد در طول جنگ‌های متعدد، بدون وام و یا وضع مالیات فوق‌العاده بوده است. باوجود این، یک قرن می‌گذرد تا نسل‌های بعدی تازه درک کنند که در وجود او، چیزی بیش از یک فرمانده نظامی است، یعنی نشانه‌هایی والاتر از فتوحاتی که به گفته خودش در شکست واترلو محومی‌گردد. 

ناپلئون بناپارت در سال‌هایی که قدرت را در دست داشت در سیستم حکومتی فرانسه و سیستم حقوقی آن کشور تغییرات وسیعی به وجود آورد، به‌عنوان‌مثال، کل ساختار مالی و قضایی فرانسه را دگرگون کرد، بانک فرانسه و دانشگاه فرانسه را ایجاد نمود و سیستم اداری را متمرکز کرد.

هر یک از این تغییرات گرچه اثری مهم و در بعضی موارد، اثری مستمر بر فرانسه داشت؛ ولی سایر  نقاط جهان از آن متأثر نشدند؛ اما تقدیر چنین بود که اثرات یکی از اصلاحات ناپلئون، بسی فراتر از مرزهای فرانسه برود. این مورد خاص همانا مجموعه قوانین فرانسه مشهور به «کد ناپلئون» بود. این قوانین در بسیاری جهات، همان آرمان‌های انقلاب فرانسه را بیان می‌کرد. به‌عنوان نمونه به‌موجب این قوانین، برای تولد در خانواده‌ای خاص امتیازی وجود نداشت و تمام افراد در برابر قانون یکسان بودند.

ناپلئون بناپارتمعروفیت و آوازه، بالاترین هدف خودپسندی ناپلئون و می‌توان گفت یگانه هدف او بود. تمام نیرویش معطوف به این هدف بود که قهرمان دنیای لاتین باشد؛ یعنی همواره به فکر نسل‌های آینده بود نه قهرمان فرانسه که او را در میان سایر هم‌ردیفان و همکاران نظاره کنند.

با اینکه می‌داند که او هم مانند تمام افراد بشر بالاخره فانی است همواره در تحت نفوذ یک آرزوی شدید قرار دارد می‌خواهد جاودانه باشد، می‌گوید: «بهتر است که انسان اصولاً به دنیا نیاید تا اینکه به وجود آمده نابود شود و اثری از خود به جا نگذارد».

مضمون سوگند تاج‌گذاری را تغییر می‌دهد که نه فقط حافظه سلطنت و رفاه فرانسه باشد؛ بلکه برای شکوه و اعتلای فرانسه و سربلندی مردم آن حکومت کند. ناپلئون در یکی از میدان‌های نبرد هانری چهارم در نرماندی دستور می‌دهد یادبودی بدین مضمون نصب کنند:

«مردان بزرگ شهر، کسانی را که شبیه به خودشان هستند تقدیس می‌کنند». جای دیگر می‌گوید: «شمشیر فردریک کبیر برای من از تمام ذخائر و نفایس پادشاه پروس باارزش‌تر است.»

تنها در لشکرکشی‌ها و میدان‌های نبرد نیست که افکارش معطوف به آینده می‌گردد؛ بلکه در مواقع مناسب هم این عقیده را ظاهر ساخته است؛ مثلاً زمانی که دستور می‌دهد برای بیکاران خانه بسازند فرمانی برای وزیر مسئول صادر کرده و با این جمله خاتمه داده است «ما نباید از این دنیا برویم مگر اینکه یادگاری به جا گذاشته باشیم که ما را به نسل‌های آینده معرفی کرده و ما را مورد تقدیر قرار دهند.»

در اواخر کارش به‌عنوان امپراتور از امضای پیمان صلحی که قسمتی از قلمرو او را مجزا می‌کرد و به شهرتش لطمه وارد می‌آورد خودداری می‌کند در غروب زندگانی یک‌ ضرب‌المثل یونانی که حاوی عظمت ابهام‌آمیزی است و حس انزوا و تنهایی خود را مجسم می‌دارد بیان کرده است: عشق به شکوه و جلال مانند پلی است که شیطان می‌خواست بر فراز هیولای هرج‌ومرج بسازد تا خود را به بهشت برساند، شکوه و جلال مانند زنجیری است که گذشته را به آینده متصل کرده و ویرانه‌ای که این دو را از هم جدا می‌سازد از میان برمی‌دارد من به جز نام خود، میراثی برای فرزندم بجا نمی‌گذارم. 

ناپلئون بناپارت: اگر کسی بخواهد واقعاً میهن‌پرست باشد و وظایف میهنی خود را به‌خوبی انجام دهد، باید بداند که چگونه می‌شود به روح دیگران نفوذ کرد و آن عملی نیست جز از طریق عشق، یعنی عاشق به وطن.

ناپلئون بناپارت: «من فقط به یک چیز دلبستگی دارم و آن یگانه معشوق من، فرانسه است آرامش من در کنار او است، هرگز به من دروغ نگفته است. حاضر است خون خود را در راه من بدهد اگر نیم‌میلیون سرباز بخواهم، بی‌دریغ و بدون هیچ چشم داشتی فراهم می‌کند.»

تخیل هنرمندانه و اراده فولادین: راز رهبری ناپلئون بناپارت


در موقعی که ژنرال بود اوضاع زمان یا افکارش او را متقاعد کرده بود که خودش یعنی ناپلئون بناپارت، مردی است که می‌تواند مقدرات فرانسه را از نو بنا کند و همین شور و اشتیاق بود که او را وادار نمود به رئودره بگوید «اوضاع دنیا تغییر کرده است و من در شمار کسانی هستم که کشورها شالوده‌ریزی کرده‌اند…» ناپلئون علاقه و توجه را کلید امور عادی می‌داند؛ اما اراده‌ای را که بر مغز و فکر حکومت کند قوی‌ترین شور و هوس می‌داند و تحریکات دل‌انگیز نبوغ را به شرح زیر تعریف می‌کند:

«از من سؤال می‌کنید آیا قدرت را دوست می‌دارم؟ آری دوست می‌دارم ولی مانند یک هنرمند، من آن را از زاویه قلب یک نوازنده طالبم تا از تارهای این ساز، آهنگ‌ها و هماهنگی‌ها به وجود بیاورم.» ازاین‌جهت است که فرمان‌دادن و حکمروائی در طبیعت او سررشته است، می‌گوید: «هرکجا باشم فرمان می‌دهم یا ساکت می‌مانم».

درواقع قوه تصور و تخیل و چشم‌انداز رهبری ناپلئون‌ بناپارت، محرک حقیقی اعتمادبه‌نفس و انرژی او به شمار می‌رفت در پایان ‌هم همین قوه که همواره با نیمه دیگر وجودش یعنی قوه حسابگری در جنگ و ستیز بود او را به سرمنزل نیستی و ویرانی سوق می‌دهد. همین نیروی تصور و تخیل که طبع شاعر و طبیعت سیاستمدار او را به هم پیوند می‌دهد و به هر دو عامل قدرتی می‌دهد که هم در دنیای مؤثر بیگانگان و هم در دنیای وجود خودش به نبرد بپردازند و منبع علم و اطلاع او نسبت به بشر و روش او برای اداره‌کردن مردم است.

امیل لودیوگ در خصوص چشم‌انداز رهبری ناپلئون‌ بناپارت می‌گوید: «روحی که بر کالبد ناپلئون بناپارت حکمروایی می‌کرد دارای سه نیروی اساسی بود: اعتمادبه‌نفس، انرژی و قوه تصور و تخیل.»

چیرگی بر اهداف به سبک ناپلئون بناپارت: استقامت، سرسختی، پشتکار و ذهنیت نبرد

ناپلئون بناپارتدر سال ۱۷۷۸ که تازه ناپلئون نه‌ساله شده بود؛ جزیره کرس را برای خود جای تنگی احساس می‌کرد از کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر خسته شده بود. دیگر چشم‌اندازهای زیبای زادگاهش برایش جالب نبود، این بود که ناپلئون قصد رفتن به دشت‌های وسیع شمال فرانسه را کرد.

به‌یقین ناپلئون بناپارت استقامت بالایی داشته است، اما آنچه به او انگیزه می‌داد، نارضایتی از خودش بود. او لحظه‌ای نمی‌ایستاد و همواره در تلاش بود. رهبران جاویدان همیشه خواستار تغییر، و ناراضی از موقعیت خود بودند. ازاین‌رو است که خود ناپلئون بناپارت می‌گوید: «جاه‌طلبی‌های بزرگ، مختص شخصیت‌های بزرگ است.»

ناپلئون ویژگی‌های بسیاری داشت که به او برتری‌هایی می‌داد و به همین دلیل به او لقب بزرگ‌ترین ژنرال تاریخ را داده‌اند؛ اما ویژگی منحصربه‌فردش، انرژی بالای او بود و هنگام لشکرکشی‌هایش هجده‌ تا بیست ساعت در روزکار می‌کرد. در صورت لزوم چند روز نمی‌خوابید و بی‌خوابی به‌ندرت از توانایی‌هایش می‌کاست. او هنگام مهمانی، در تئاتر و حتی موقع استحمام کار می‌کرد، به جزئیات هر چیز بسیار دقت می‌کرد و بدون هیچ نشانی از خستگی یا بر زبان آوردن شکایت، کیلومترها اسب‌سواری می‌کرد.

اغلب ما انسان‌ها هنگام بی‌حوصلگی، خسته و ناامید می‌شویم و وقتی با چالشی درگیر نیستیم، سستی ذهنی و جسمی ما را در برمی‌گیرد. از این روست که خود ناپلئون بناپارت می‌گوید:

این سخنان ناپلئون بناپارت نشان می‌دهد که یکی از عناصری که نشان‌دهنده سرسختی ناپلئون دررسیدن به چیرگی در مسیر اهدافش است، فعالیت و انرژی بالای وی بود. ناپلئون خود در شرح این مسئله می‌گوید:

چیرگی بر اهداف به سبک ناپلئون بناپارت

«من همیشه مشغول کار هستم خیلی زیاد کار می‌کنم اگر می‌بینید برای کاری آماده هستم برای آن است که از مدت‌ها پیش آن موضوع را در مغز خود زیرورو کرده و قبل از آنکه کوچک‌ترین گامی بردارم کاملاً بررسی کرده و تمام موانع احتمالی را ازنظر گذرانده‌ام. فرشته نجاتی وجود ندارد که ناگهان به طور اسرارآمیزی سر در گوش من گذاشته و بگوید اکنون این کار را بکن و از آن راه برو و یا چه بگو. همواره چه در سر میز غذا باشم یا در لژ تئاتر، به اوضاع فکر می‌کنم نیمه‌شب‌ها بیدار می‌مانم تا فکر کنم و اوضاع را بررسی نمایم.»

این اشتغال دائمی به تفکر و اندیشه، چیزی در وجود ناپلئون بناپارت تولید می‌کرد که موسوم به روح اشیا است. روح اشیا به معنی دقت و صراحت در کارها است، خود ناپلئون قسمتی از موفقیت خود را مدیون همین امر می‌دانست. اگر یکی از ژنرال‌هایش گزارش می‌داد که «دستورات امپراتور به‌موقع اجرا شد» ناپلئون چنین گزارشی را به‌دور انداخته و دستور می‌داد که گزارش مفصل با ذکر تمام جزئیات تهیه شود، هیچ‌چیز را کوچک نمی‌شمارد و تفصیل هر چیز را مطالبه می‌کرد تا بتواند به‌تناسب در مورد اهمیت آن قضاوت نماید.

این حد دقت در امور، بررسی و دیدن جزئیات را می‌توان در نامه‌ای که به اوژنی در ایتالیا فرستاده است دید: «چگونه ممکن است شما سه میلیون و هفتصد و چهل و هفت جیره گوشت بدهید؟ ممکن است همین‌قدر هم جیره سبزی‌ها، شراب، نمک و مشروب الکلی باشد. من محاسبه از روی شماره واحدهای نظامی می‌خواهم، یقین دارم ۵۰ درصد بلکه ۷۰ درصد مال مرا می‌دزدند. چطور اجازه می‌دهید که یک میلیون و سیصد و هفتاد ویک هزار جیره علوفه حساب کنند این مقدار علوفه خوراک ۱۲ هزار اسب است نه هفت هزار. هزینه اداری حقیقتاً دیوانه‌کننده است یک‌صد و هجده هزار فرانک، برای ۴ ماه یعنی سالی ۴۰۰ هزار فرانک چنین مبلغی برای تمام ایتالیا است.»

ناپلئون از بین تمام عاملان و رموز مختلفی که در عالم طبیعت بود، زنبورعسل را برای الهام‌گیری انتخاب کرده بود و چنین تعبیر می‌کند که اگر مرد فعال بدون وقفه و سستی کار کند مطمئناً در هر کاری توفیق خواهد یافت و در غیر این صورت به‌وسیله عاملی دیگر بنام نبوغ به آن می‌رسد. ناپلئون می‌گوید: «کار عنصر من است و برای همین عنصر خلق‌شده‌ام» و بر این اعتقاد بود که نبوغ نوعی جدیت است.

افراد بی‌شماری قدرت حیرت‌بخش او برای انجام کارهای مستمر را شهادت داده‌اند. رئودوره که در دوره کنسولی یکی از همدم‌های دائمی وی بود، نوشته است «آنچه که کاملاً او را از دیگران متمایز می‌سازد قدرت و پشتکار قابل‌توجه او به کارهاست. می‌تواند ۱۸ ساعت یکسره کار کند و ممکن است تمام این مدت را صرف انجام یک امر، تنها بماند.

هرگز ندیده‌ام که آثار خستگی در فکرش ظاهر شود هرگز آرامش فکر او را نفهمیده‌ام چرا که پیوسته در جنبش و فعالیت است. چه موقعی که جسماً خسته است و چه زمانی که تمرین‌های ورزشی می‌کند و چه وقتی‌که خشمناک بود هیچ به‌خاطر ندارم که یک کار را برای کار دیگری کنار بگذارد. مثلاً اخبار خوب یا بد که از مصر می‌رسید توجه او را نسبت به تنظیم قانون کشوری کم نمی‌کرد و قانون کشوری هم هرگز در اقداماتی که برای ایمن داشتن مصر باید به اجرا درمی‌آمد تأثیری نمی‌کرد.

هیچ‌کسی بیش از خودش، مجذوب کاری که در دستش بود نمی‌شد و هیچ‌کسی هم نتوانست بهتر از او وقت را برای کارهای گوناگونی که در دست انجام بود تقسیم و تخصیص دهد، هیچ‌کس به‌اندازه او قدرت نداشت فکری را که برای فلان ساعت از روز نامناسب است از خود دور کند و باز هیچ‌کس بهتر از او نمی‌توانست موقع مساعد شروع کاری را تشخیص دهد.

منشی مخصوصش را نیمه‌شب احضار می‌کرد، گاه ساعت ۴ بعد از نیمه‌شب به بستر می‌رفت و ساعت ۷ صبح‌کارهای جدیدی برای او آماده کرده و دستور می‌داد که در ظرف دو ساعت انجام شود. گاهی تمام روز را با منشی تنها بود یکی می‌خواند و دیگری می‌نوشت ناهار را برای دو نفر دستور می‌داد و در گوشه میزتحریر با هم میل می‌کردند.

در دوره کنسولی خود اغلب جلسه هیئت دولت را در ساعت ۶ عصر تشکیل داده و تا پنج‌روز بعد ادامه می‌داد. در مدت سه ماه اقامت در قصر شونبرون شماره نامه‌هایش بالغ‌بر ۴۳۵ بوده که در ۴۰۰ صفحه دوروی چاپ‌شده بود و این مقدار تازه نامه‌های سیاسی و اداری او بود و غیر از آن‌ها نامه‌های رسمی، خصوصی، دستورهای بسیار کتبی و شفاهی را باید بر آن شماره افزود.» این‌ها نمونه‌هایی از انرژی او بود و با یاری همین نیرو است که به جنگ دنیا می‌رود و از اثر مخالف آن بهره‌مند می‌شود و در کلیه دستورات و طرح‌هایش به کلمه «در لحظه مقرره» علاقه‌مند بود و هیچ قانون و اصلی او را از انجام کار بازنمی‌داشت.

ناپلئون بناپارت:  «شهرت من نه در ۴۰ نبرد فاتحانه است و نه در اینکه پادشاهان را در مقابل اراده خود به‌زانو درآوردم.»

ناپلئون بناپارت: «شمشیر فردریک کبیر برای من از تمام ذخائر و نفایس پادشاه پروس باارزش‌تر است.»

درس‌های رهبری و استراتژی از ناپلئون بناپارت

 

۱.چشم‌انداز و برنامه‌ریزی استراتژیک:

  • درس‌آموخته رهبری: ناپلئون بناپارت دارای دید روشنی از یک فرانسه متحد و مسلط بود. او در برنامه‌ریزی مبارزات انتخاباتی خود دقیق بود و اغلب چندین قدم جلوتر از مخالفانش فکر می‌کرد.
  • کاربرد قرن بیست و یکم: رهبران باید چشم‌انداز سازمانی روشنی داشته باشند و برنامه‌های استراتژیک را تدوین کنند که اهداف آنها و اقدامات لازم برای دستیابی به آنها را مشخص کند. تفکر بلندمدت و برنامه‌ریزی پیشگیرانه ضروری است.
  • مثال: رویکرد استراتژیک او به جنگ، برنامه‌ریزی دقیق و توانایی در بهره‌برداری از نقاط ضعف دشمن، همگی کلید موفقیت نظامی او هستند.

 

۲.سرعت و قاطعیت:

  • درس‌آموخته رهبری: ناپلئون بناپارت به توانایی خود در تصمیم‌گیری سریع و عمل سریع معروف بود. او فهمید که اقدام سریع اغلب می‌تواند برنامه‌های حریف را مختل کند و مزیت ایجاد کند.
  • کاربرد قرن ۲۱: در دنیایی که به سرعت در حال تغییر است، رهبران باید بتوانند به سرعت و قاطعانه تصمیم بگیرند. تردید می تواند منجر به از دست رفتن فرصت ها شود. سرعت و چابکی برای موفقیت حیاتی است.
  • مثال: مبارزات او با راهپیمایی‌های سریع، درگیری‌های قاطع، و تمایل به انطباق سریع با شرایط در حال تحول مشخص می‌شد.

 

۳.سازگاری و نوآوری:

  • درس‌آموخته رهبری: ناپلئون بناپارت استاد نوآوری بود. او به طور مداوم تاکتیک‌ها و استراتژی‌های خود را بر اساس شرایط خود و نقاط قوت حریفان تطبیق می‌داد. او از امتحان رویکردهای جدید ترسی نداشت.
  • کاربرد قرن بیست و یکم: رهبران باید سازگار و پذیرای ایده‌های جدید باشند. آنها باید آزمایش را تشویق کنند و فرهنگ نوآوری را در سازمان خود پرورش دهند.
  • مثال: استفاده او از تاکتیک‌های تسلیحات ترکیبی، استقرار بدیع توپخانه، و تمایل او به کنارگذاشتن عقاید نظامی سنتی، ماهیت سازگارانه او را نشان می‌دهد.

 

۴.رهبری انگیزشی و کاریزما:

  • درس‌آموخته رهبری: ناپلئون بناپارت توانایی فوق‌العاده‌ای در الهام بخشیدن به سربازانش داشت. او توانست حس وفاداری، فداکاری و هدف را در سربازان خود القا کند و آنها را به موفقیت‌‌هایی خارق‌العاده‌ای سوق دهد.
  • کاربرد قرن ۲۱: رهبران باید بتوانند به تیم خود انگیزه و الهام بخشند. این شامل ایجاد یک چشم انداز روشن، شناخت دستاوردها و تقویت حس هدف مشترک است.
  • مثال: استفاده او از آدرس‌های شخصی، حضور مشهود او در میدان نبرد، و پاداش شجاعت او باعث ایجاد حس قوی در ارتباط با نیروهایش شد.

 

۵.دانش و اجرای دقیق:

  • درس‌آموخته رهبری: ناپلئون بناپارت عمیقاً درگیر جزئیات عملیات خود بود. او درک دقیقی از سربازان، تجهیزات و دشمنان خود داشت. او به اجرای برنامه‌های خود توجه زیادی داشت.
  • کاربرد قرن ۲۱: رهبران باید جزئیات کسب و کار خود را درک کنند، به عملیات، عملکرد مالی و پویایی تیم توجه کنند. تمرکز بر اجرای بی عیب و نقص برنامه ها ضروری است.
  • مثال: درک او از تدارکات، زمین و حرکات نیروها عامل اصلی موفقیت او بود.

 

۶.استفاده راهبردی از تبلیغات و ادراک عمومی:

  • درس‌آموخته رهبری: ناپلئون بناپارت اهمیت تصویر عمومی را درک کرد و شخصیت خود را بادقت ساخت تا حمایت مردمی را حفظ کند. او استاد تبلیغات بود و از آن برای کنترل روایت پیرامون اعمالش استفاده می‌کرد.
  • کاربرد قرن بیست و یکم: رهبران باید از نحوه درک مردم و ذی‌نفعان آنها آگاه باشند. آنها باید به طور مؤثر ارزش‌ها، چشم‌انداز و دستاوردهای خود را به اشتراک بگذارند.
  • مثال: تصویر عمومی که بادقت ساخته شده از طریق پرتره‌ها و دست‌کاری ماهرانه او در مطبوعات به افسانه ماندگار او کمک کردند.

 

۷.تمرکز و نظم بی‌رحمانه:

  • درس‌آموخته رهبری: ناپلئون بناپارت به دلیل پیگیری بی‌وقفه اهدافش مشهور بود. او بسیار منضبط بود و همین انتظار را از زیردستانش داشت. او خواستار وفاداری و اطاعت کامل بود.
  • کاربرد قرن ۲۱: رهبران باید در تعقیب اهداف سازمانی متمرکز و منظم باشند. آنها باید فرهنگ مسئولیت پذیری و عملکرد بالا را ایجاد کنند.
  • مثال: تمرکز بی‌امان او بر روی کار در دست انجام و انگیزه تزلزل‌ناپذیر او برای پیروزی به او کمک کرد تا بر چالش‌های متعدد غلبه کند.

 

سبک رهبری ناپلئون

سبک رهبری ناپلئون بناپارت را می‌توان این‌گونه توصیف کرد:

 

  • رهبری تحول‌آفرین: ناپلئون بناپارت به پیروان خود چشم‌انداز بزرگی را القا کرد و حس هدفمندی و وفاداری را القا کرد. او توانست نیروهای زیادی را بسیج کند و به شاهکارهای قابل‌توجهی دست یابد.
  • رهبری اقتدارگرا: ناپلئون بناپارت کنترل شدیدی بر امپراتوری و ارتش خود داشت. او انتظار اطاعت مطلق را داشت و از استفاده از قدرت برای اجرای اراده خود هراسی نداشت.
  • رهبری کاریزماتیک: او کاریزمای غیرقابل‌انکاری داشت که مردم را به سمت خود می‌کشاند و الهام می‌بخشد که از او پیروی کنند، اگرچه این اغلب با دست‌کاری و ایجاد یک شخصیت برای مصرف عمومی مرز داشت.
  • رهبری نتیجه‌گرا: ناپلئون بناپارت  در نهایت بر کسب پیروزی و گسترش امپراتوری خود متمرکز بود. او زیردستان خود را با استانداردهای بسیار بالا نگه می‌داشت و آنها را برای دستیابی به نتایج مسئول می‌دانست.
  • رهبری استراتژیک و عمل‌گرا: ناپلئون بناپارت همیشه به آینده فکر می‌کرد، خود را با شرایط وفق می‌داد و نوآوری می‌کرد، اما درعین‌حال یک عمل‌گرای بی‌رحم بود و مایل بود از هر وسیله‌ای که لازم بود برای رسیدن به اهدافش استفاده کند.

 

رهبران مشابه با سبک رهبری ناپلئون بناپارت

سبک رهبری ناپلئون بناپارت شباهت‌هایی با رهبرانی دارد که:

  • برخورداری از کاریزما و چشم‌انداز روشن: رهبرانی مانند اسکندر مقدونی که نیروهای خود را با چشم‌اندازی بزرگ از فتح الهام بخشید و به پیروزی‌های شگفت‌انگیزی دست‌یافت، یا استیو جابز که چشم‌اندازی روشن برای اپل داشت و تیمش را برای دستیابی به نوآوری‌های بزرگ الهام بخشید.
  • نمایش قاطعیت و برنامه‌ریزی استراتژیک: رهبرانی مانند چنگیزخان که به‌خاطر فتوحات نظامی سریع و برنامه‌ریزی استراتژیک برای حرکت نیروها شناخته می‌شود، یا مارگارت تاچر که به‌خاطر رهبری قاطع و تعهد تزلزل‌ناپذیرش به سیاست‌هایش معروف بود.
  • بی‌رحم و نتیجه‌گرا هستند: رهبرانی مانند ولادیمیر پوتین که تمایل خود را برای استفاده از قدرت برای دستیابی به اهداف خود نشان داده است، یا اتو فون بیسمارک که به دلیل رویکرد “خون و آهن” خود در سیاست شناخته شده است.
  • انطباق‌پذیری و نوآوری را نشان دهید: رهبرانی مانند ایلان ماسک که دائماً در حال جابه‌جایی مرزها و توسعه فناوری جدید است، یا پتر کبیر که به‌سرعت روسیه را با استفاده از فناوری غربی مدرن کرد.
  • فرمان وفاداری و الهام‌گرفتن از طریق حضور: رهبرانی مانند فیدل کاسترو که الهام‌بخش وفاداری در میان حامیان خود بود، یا ژولیوس سزار که از طریق نیروی حضور و رهبری نظامی قوی فرماندهی می‌کرد.

 

نتیجه‌گیری

ناپلئون بناپارت مدل پیچیده‌ای از رهبری ارائه می‌دهد. درحالی‌که تمایلات اقتدارگرایانه و جاه‌طلبی بی‌رحمانه او بحث‌برانگیز است، تسلط او بر استراتژی، توانایی او در ایجاد انگیزه در نیروهایش و تعهد او به نوآوری غیرقابل‌انکار است. رهبران مدرن می‌توانند از او درس‌های ارزشمندی بیاموزند و درعین‌حال اهمیت رهبری اخلاقی و خطرات قدرت کنترل نشده را نیز درک کنند.

ناپلئون بناپارت: «اگر شهامت اولین خصوصیت یک سرباز باشد، ثابت‌قدم بودن دومین آنهاست.»

داشتن چشم‌انداز غایی یکی از منابع رهبران برای تقویت اعتمادبه‌نفس و شور و اشتیاق آن‌ها است. به پشتوانه همین انرژی است که رهبران جاودان جهان توانستند در مسیر جاودانگی در رهبری قدم بگذرانند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *