رهبری زنانه: ۵ رهبر تاریخساز از کلئوپاترا تا هاتشپسوت
سایمون سینک: «رهبری فکری یعنی دیدن چیزی که دیگران نمیبینند، گفتن چیزی که دیگران نمیگویند، و انجام کاری که دیگران جرأتش را ندارند.»
آنچه در قسمت بیست و سوم سری پادکستهای «جاودانگی در رهبری (Immortality in Leadership)» با عنوان «رهبری زنانه از کلئوپاترا تا هاتشپسوت: داستان ۵ زن رهبر کهن» به آن پرداخته شده است:
- پادکست قدرت ایدهها: شکل دادن به آینده از طریق رهبری فکری
- مقدمه قدرت ایدهها: شکل دادن به آینده از طریق رهبری فکری
بخش اول: خاستگاه رهبری فکری
بخش دوم: ارکان رهبری فکری
بخش سوم: رهبری فکری در سیاست
بخش چهارم: رهبری فکری در کارآفرینی و تجارت
بخش پنجم: تکنولوژی و آینده رهبری فکری
نتیجهگیری رهبری فکری
سلام، به قسمت ۷۱ ام پادکست «لیدرشیپ مستری» خوش آمدید، پادکستی که به ارائه استراتژیهای رهبری در قرن ۲۱ ام اختصاص دارد. من حسین علیمحمدی میزبان شما در پادکست امروز خواهم بود. و خوشحالم که امروز به موضوع «رهبری زنانه از کلئوپاترا تا هاتشپسوت: داستان ۵ زن رهبر کهن» خواهیم پرداخت.
پادکست رهبری زنانه از کلئوپاترا تا هاتشپسوت: داستان ۵ زن رهبر کهن
مقدمه رهبری زنانه از کلئوپاترا تا هاتشپسوت: داستان ۵ زن رهبر کهن
در این فصل، به دنبال کشف ریشههای ماندگاری اثر رهبران هستیم—رهبرانی که فراتر از زمان زیستهاند و ردپای آنها نهتنها بر سیاست و اقتصاد، بلکه بر فرهنگ و تاریخ باقی مانده است.
در تاریخ، کمتر صدایی به اندازه صدای زنان شنیده شده؛ اما برخی زنان چنان اثری ماندگار گذاشتهاند که قرنها بعد، هنوز نامشان با احترام و شگفتی برده میشود.
در این اپیزود از جاودانگی در رهبری، به قلب تاریخ بازمیگردیم تا با پنج رهبر زن آشنا شویم که در بستر سیاست، قدرت، جنگ، فرهنگ و سازندگی، جاودانه شدهاند:
- کلئوپاترا، ملکهای که دیپلماسی را با جذابیت آمیخت؛
- زنوبیا، نماد مقاومت فرهنگی در برابر امپراتوری؛
- الیزابت اول، آغازگر حکمرانی استراتژیک در عصر مدرن؛
- تومریس، رهبر بیرحم اما عادل، که انتقام را باخرد سیاسی گره زد؛
- و هاتشپسوت، زنی که معماری را به ابزار رهبری و ماندگاری تبدیل کرد.
این اپیزود، سفری است در زمان، اما نه صرفاً برای روایت تاریخ؛ بلکه برای کشف الگوهایی از رهبری که هنوز هم در عصر مدرن، الهامبخش سیاستمداران، مدیران عامل و رهبران تحولساز هستند.
جان اف کندی: «رهبری و یادگیری برای یکدیگر ضروریاند. رهبر فکری کسی است که هرگز از آموختن بازنمیماند.»

بخش اول رهبری زنانه: کلئوپاترا – رهبری در دوران باستان
۱. مقدمه کلئوپاترا
کلئوپاترا، آخرین فرعون مصر باستان، شخصیتی است که در طول تاریخ، همواره مورد توجه و تحسین بوده است. او در دورانی پرآشوب و مملو از توطئه و جنگ، رهبری مصر را بر عهده داشت و باهوش و ذکاوت خود، توانست برای مدتی، استقلال مصر را در برابر قدرت رو به رشد روم حفظ کند. در این بخش، به بررسی زندگی، رهبری و تأثیرات بلندمدت کلئوپاترا در تاریخ مصر و جهان خواهیم پرداخت.
۲. زمینه تاریخی کلئوپاترا
مصر در دوران کلئوپاترا هفتم (زیرا چندین ملکه با نام کلئوپاترا وجود داشته است) با چالشهای سیاسی و اجتماعی بیسابقهای روبرو بود. در واقع، پادشاهی بطلمیوسی که توسط یکی از سرداران اسکندر کبیر تأسیس شده بود، پس از دو قرن حکومت، رو به زوال بود. چند عامل کلیدی در این زوال نقش داشتند:
⦁ فشار خارجی روم: جمهوری روم، که در حال تبدیل شدن به یک امپراتوری قدرتمند بود، به مصر به عنوان منبع غلات و ثروت نگاه میکرد. مداخله روم در امور داخلی مصر و حمایت از جناحهای مختلف سیاسی، بیثباتی را تشدید میکرد. در واقع، مصر به یک مهره در بازی قدرت روم تبدیل شده بود.
⦁ مشکلات داخلی: دعواهای قدرت بین اعضای خانواده سلطنتی، فساد اداری، و شورشهای مردمی از دیگر عوامل بیثباتی در مصر بودند. کلئوپاترا در چنین فضای پرتنشی، با برادر کوچکترش، بطلمیوس سیزدهم، به طور مشترک به حکومت رسید، اما این شراکت به سرعت به رقابت و درگیری تبدیل شد.
⦁ بحران اقتصادی: علاوه بر مشکلات سیاسی، مصر با مشکلات اقتصادی نیز دست و پنجه نرم میکرد. خشکسالی، قحطی و افزایش مالیات، زندگی مردم عادی را بسیار دشوار کرده بود. این مشکلات زمینه را برای ناآرامیهای اجتماعی و شورش فراهم میکرد.
کلئوپاترا در چنین شرایط دشواری، نه تنها با چالش حفظ قدرت خود مواجه بود، بلکه باید با تهدیدات خارجی روم و مشکلات داخلی مصر نیز مقابله میکرد. او میدانست که برای بقای خود و حفظ استقلال مصر، باید تصمیمات قاطع و هوشمندانهای اتخاذ کند.
مایا آنجلو: «مردم آنچه گفتید را فراموش میکنند، اما احساسی که در آنها ایجاد کردید را هرگز فراموش نخواهند کرد.»
۳. ویژگیهای رهبری کلئوپاترا
کلئوپاترا، رهبری با ویژگیهای منحصر به فرد بود که او را از دیگر فراعنه متمایز میکرد. او تنها به عنوان یک حاکم موروثی عمل نمیکرد، بلکه با ترکیبی از هوش، ذکاوت سیاسی و کاریزما، قدرت خود را تثبیت و اعمال میکرد.
⦁ هوش و تحصیلات بالا: کلئوپاترا برخلاف بسیاری از حاکمان زمان خود، به زبانهای مختلفی از جمله مصری، یونانی، آرامی، حبشی و فارسی تسلط داشت. این مهارت زبانی به او اجازه میداد بدون مترجم با نمایندگان ملل مختلف ارتباط برقرار کند و درک عمیقتری از فرهنگها و سیاستهای آنان به دست آورد. علاقه او به علوم، فلسفه و هنر نیز باعث میشد درک استراتژیک و دید وسیعتری داشته باشد.
⦁ مهارت در دیپلماسی و ارتباطات: کلئوپاترا در هنر دیپلماسی و مذاکره استاد بود. او به خوبی میدانست چگونه از جذابیت و هوش خود برای تأثیرگذاری بر دیگران استفاده کند. ورود او به حضور سزار در حالی که خود را در یک فرش پیچیده بود، نشان دهنده خلاقیت و جسارت او در دیپلماسی است.
او با جلب حمایت سزار و بعدها مارک آنتونی، نه تنها مصر را از خطر حمله رومیان حفظ کرد، بلکه توانست قدرت خود را در مقابل رقبای داخلی نیز تحکیم کند. رابطه او با این دو رهبر قدرتمند رومی تنها بر پایه عشق و جذابیت نبود، بلکه یک استراتژی سیاسی برای حفظ مصر و حکومت خود بود.
⦁ توانایی در ایجاد اتحادهای استراتژیک: کلئوپاترا به خوبی میدانست که در دنیای سیاست، اتحادهای استراتژیک برای بقا ضروری هستند. او نه تنها با رهبران رومی رابطه برقرار کرد، بلکه با سایر قدرتهای منطقهای نیز در تماس بود. هدف او از این اتحادها، حفظ استقلال مصر و تقویت موقعیت خود در منطقه بود. او با هوشیاری درک میکرد که در مقابل قدرت رو به رشد روم، مصر به تنهایی قادر به مقاومت نیست.
۴. تأثیرات بلندمدت کلئوپاترا
اگرچه سلطنت کلئوپاترا با شکست و خودکشی او پایان یافت و مصر به عنوان آخرین پادشاهی هلنیستی به ضمیمه امپراتوری روم تبدیل شد، اما تأثیر او بر تاریخ و فرهنگ فراتر از دوران زندگیاش ادامه یافته است.
⦁ حفظ استقلال نسبی: کلئوپاترا با مهارتهای دیپلماتیک خود، توانست برای بیش از دو دهه استقلال نسبی مصر را در برابر قدرت رو به رشد روم حفظ کند. این امر نشاندهندهی هوش سیاسی و توانایی او در مذاکره و ایجاد اتحادهای استراتژیک بود. هرچند این استقلال موقتی بود، اما به مصر فرصتی برای شکوفایی اقتصادی و فرهنگی داد.
⦁ نماد مقاومت: کلئوپاترا به عنوان نماد مقاومت در برابر استعمار روم شناخته میشود. تلاشهای او برای حفظ استقلال مصر، الهامبخش جنبشهای مقاومت در طول تاریخ بوده است.
⦁ تأثیر بر فرهنگ و هنر: تصویر کلئوپاترا به عنوان یک ملکهی قدرتمند، باهوش و زیبا، الهامبخش آثار هنری، ادبی و سینمایی بیشماری شده است. از نمایشنامههای شکسپیر گرفته تا فیلمهای هالیوودی، تصویر او بارها و بارها بازآفرینی شده و در فرهنگ عامه جایگاه ویژهای پیدا کرده است. این نشان میدهد که میراث کلئوپاترا فراتر از مرزهای تاریخ و جغرافیا گسترش یافته است.

بخش دوم رهبری زنانه: زنوبیا – شیر صحرا
۱. مقدمه و زمینهسازی زنوبیا:
سده سوم میلادی، دوران آشوب و بیثباتی در امپراتوری روم بود. در این میان، در شرق، ستارهی زنی درخشید که نامش زنوبیا بود. او نه تنها ملکهی پالمیرا، شهری باشکوه در سوریه امروزی، بود، بلکه به عنوان یک رهبر نظامی و سیاسی قدرتمند، قلمرو خود را تا مصر و آناتولی گسترش داد و برای مدتی، امپراتوری روم را به چالش کشید. زنوبیا نماد شجاعت، هوش و قدرت زنان در دنیای باستان است. داستان او، داستان مقاومت، جاهطلبی و در نهایت، تراژدی است.
۲. داستانسرایی زنوبیا :
⦁ ظهور پالمیرا و نقش اودیناتوس: پالمیرا، منطقه ای سرسبز در بیابان سوری، به دلیل موقعیت استراتژیکش در مسیر تجارت بین شرق و غرب، همواره از اهمیت بالایی برخوردار بود.
همسر زنوبیا، اودیناتوس، با مهارت و درایت سیاسی و نظامی خود، نه تنها از پالمیرا در برابر حملات امپراتوری ساسانی محافظت کرد، بلکه به رسمیت عنوان corrector totius Orientis (فرماندار کل شرق) را از امپراتوری روم دریافت کرد و عملا قدرت روم را در شرق تقویت بخشید. مرگ مرموز اودیناتوس و پسر بزرگش در سال ۲۶۷ میلادی، زمینه را برای ظهور زنوبیا به عنوان قدرتی مستقل فراهم آورد.
⦁ جاهطلبیهای زنوبیا و گسترش قلمرو: زنوبیا، زنی باهوش، جاهطلب و فرهیخته، با ادعای نیابت سلطنتی برای پسر خردسالش، وَبَعلات، قدرت را در پالمیرا به دست گرفت. او به سرعت عنوان «ملکهی شرق» را برای خود برگزید و سیاست گسترش طلبانهای را در پیش گرفت.
زنوبیا در سال ۲۷۰ میلادی، لژیونهای رومی مستقر در مصر را شکست داد و این سرزمین غنی را به تصرف خود درآورد. او سپس پیشروی خود را به سمت شمال ادامه داد و بخشهای وسیعی از آسیای صغیر (آناتولی) و سوریه را به قلمرو خود افزود. این فتوحات، پالمیرا را به یک امپراتوری جدی تبدیل کرد و روم را به طور مستقیم به چالش کشید.
⦁ رویارویی با روم و سقوط تراژیک: امپراتور اورلیانوس، که پس از سالها جنگ داخلی، نظم و ثبات را به روم بازگردانده بود، نمیتوانست قدرتگیری زنوبیا را تحمل کند. او در سال ۲۷۲ میلادی با لشکر قدرتمند خود به سوی شرق حرکت کرد. زنوبیا، باوجود شجاعت و مقاومت سربازانش، در دو نبرد سرنوشتساز در آنتیوک و ایمِسا شکست خورد.
پالمیرا به طور بیرحمانهای توسط سپاهیان روم ویران شد و زنوبیا در حالی که سعی در فرار به سمت پارتها داشت، اسیر شد. سرنوشت نهایی زنوبیا به درستی مشخص نیست، اما روایت مشهور حاکی از آن است که او در زنجیر به رم برده شد و در یک رژه پیروزی به نمایش گذاشته شد.
۳. تحلیل رهبری زنوبیا:
⦁ رهبری نظامی زنانه، فراتر از کلیشهها: زنوبیا در عصری که رهبری نظامی عمدتاً در انحصار مردان بود، با شجاعت و درایت نظامی خود، به چهرهای استثنایی تبدیل شد. او نه تنها فرماندهی لشکرهای پالمیرا را برعهده میگرفت، بلکه در تاکتیکهای نظامی و استراتژی نیز مهارت داشت.
پیروزیهای او بر لژیونهای روم در مصر و گسترش قلمرو پالمیرا، گواه تواناییهای نظامی او بود. منابع تاریخی، او را به عنوان رهبری قاطع، شجاع و الهامبخش برای سربازانش توصیف کردهاند. مقایسه او با دیگر رهبران زن در تاریخ باستان، مانند بودیکا یا کلئوپاترا، میتواند بحث جالبی را به وجود آورد.
⦁ تلفیق هوش سیاسی و فرهنگی: زنوبیا نه تنها یک رهبر نظامی موفق بود، بلکه از هوش سیاسی و فرهنگی بالایی نیز برخوردار بود. او با سیاست مدارا و احترام به فرهنگها و ادیان مختلف، موفق شد اتحاد و ثبات را در امپراتوری چند فرهنگی خود حفظ کند.
حمایت او از هنر و ادبیات و تلاش او برای ایجاد یک هویت فرهنگی مستقل برای پالمیرا، نشان دهندهی دوراندیشی و هوشمندی او بود. زنوبیا به زبانهای لاتین، یونانی، آرامی و مصری تسلط داشت و با فلاسفه و اندیشمندان زمان خود در ارتباط بود.
⦁ میراث زنوبیا و بازتاب آن در تاریخ: داستان زنوبیا به عنوان یک زن شرقی که در برابر قدرتمندترین امپراتوری زمان خود ایستادگی کرد، الهامبخش نسلهای بعدی بوده است.
او به عنوان نماد مقاومت، استقلال، و جاهطلبی زنان در تاریخ به یاد مانده است. با این حال، تصویر زنوبیا در منابع تاریخی، اغلب تحت تأثیر دیدگاه نویسندگان رومی قرار گرفته و با تحریف و اغراق همراه بوده است. بررسی نقش زنوبیا در تاریخ از منظر امروزی و با توجه به زمینه تاریخی و فرهنگی آن دوران، اهمیت زیادی دارد.
۴. جمعبندی:
زنوبیا، شیر صحرا، بیش از یک ملکهی جنگجو بود. او رهبری باهوش، شجاع، و با درایت بود که توانست در دوران آشوب و بیثباتی، امپراتوری خود را بسازد و در برابر قدرتمندترین امپراتوری زمان خود بایستد.
اگرچه امپراتوری او کوتاهمدت بود و به طرز غمانگیزی پایان یافت، اما داستان او به عنوان نمادی از مقاومت، جاهطلبی، و رهبری زنانه، در طول تاریخ الهامبخش بوده است. میراث زنوبیا نه تنها در سنگ و خاک پالمیرا، بلکه در روایتهای تاریخی و تخیل جمعی ما زنده مانده است.
مارتین لوتر کینگ جونیور: «رهبر واقعی جویای اجماع نیست، بلکه سازندهٔ آن است.»

بخش سوم رهبری زنانه: الیزابت اول – ملکه باکره
۱. مقدمه الیزابت اول
الیزابت اول، یکی از برجستهترین و تأثیرگذارترین پادشاهان انگلستان، در دورانی پرآشوب و چالش بر تخت نشست. او باهوش سیاسی، درایت و ارادهای پولادین، نه تنها بر مشکلات داخلی و خارجی فائق آمد، بلکه انگلستان را به یک قدرت جهانی تبدیل کرد و دوران طلایی فرهنگ و هنر را رقم زد. این بخش به بررسی زندگی، سلطنت و رهبری الیزابت اول، ملکه باکره، میپردازد.
۲. داستانسرایی الیزابت اول
⦁ جانشینی پرچالش و سایه تهدید: الیزابت تودور در سال ۱۵۵۸، در شرایطی بسیار نامطمئن، تاج و تخت انگلستان را به ارث برد. خواهر ناتنیاش، مری اول، با تلاش برای بازگرداندن کاتولیک به عنوان مذهب رسمی، کشور را دچار تفرقه مذهبی کرده و با اعدام صدها پروتستان، لقب «مری خونآشام» را به خود گرفته بود.
الیزابت، به عنوان یک پروتستان، نه تنها با ملتی دو قطبی، بلکه با خزانهای خالی و تهدید مداوم قدرتهای کاتولیک اروپا، به ویژه اسپانیا، مواجه بود. او حتی پیش از رسیدن به سلطنت، به اتهام توطئه علیه مری، زندانی شده بود و طعم تلخ بیثباتی و خطر را چشیده بود.
⦁ سیاست اعتدال و اتحاد شکننده: الیزابت باهوش و ذکاوتی مثالزدنی، سیاست اعتدال مذهبی را در پیش گرفت. او با تصویب «قانون وحدت دینی» و تأسیس کلیسای انگلستان، راهی میانه بین کاتولیسیزم و پروتستانیزم را برگزید. این رویکرد، گرچه همه را راضی نمیکرد، اما به ناآرامیهای مذهبی پایان داد و ثبات نسبی را در کشور برقرار ساخت. این اتحاد شکننده، برای مقابله با تهدیدات خارجی ضروری بود.
⦁ پیروزی بر ناوگان شکستناپذیر و ظهور انگلستان: در سال ۱۵۸۸، فیلیپ دوم، پادشاه اسپانیا، ناوگان عظیم و به ظاهر شکستناپذیر خود، «آرماندا» را به سمت انگلستان روانه کرد. الیزابت با شجاعت و سخنرانیهای الهامبخش، روحیه مردم و سربازان انگلیسی را تقویت کرد.
ناوگان انگلیسی، با کمک طوفانهای سهمگین، موفق به شکست دادن آرماندا شد. این پیروزی، نه تنها استقلال انگلستان را تضمین کرد، بلکه نقطه عطفی در تاریخ این کشور بود و راه را برای تبدیل شدن آن به یک قدرت دریایی جهانی هموار ساخت.
⦁ شکوفایی فرهنگ و هنر در دوران طلایی: دوران سلطنت طولانی الیزابت، با شکوفایی بینظیر هنر و ادبیات همراه بود. این دوره که به «دوران طلایی الیزابت» شهرت دارد، شاهد ظهور نویسندگان بزرگی چون ویلیام شکسپیر، کریستوفر مارلو، ادموند اسپنسر و بن جانسون بود.
تئاتر رونق گرفت و نمایشنامههای شکسپیر، آینهای از جامعه و روح زمانه شدند. موسیقی، نقاشی و معماری نیز در این دوران پیشرفتهای چشمگیری داشتند. حمایتهای مستقیم و غیرمستقیم الیزابت از هنرمندان و فضای آزاد فکری و خلاقانهای که او ایجاد کرده بود، از دلایل اصلی این شکوفایی فرهنگی بودند.
۳. تحلیل رهبری الیزابت اول
⦁ رهبری پایدار و ملتسازی: الیزابت بر خلاف بسیاری از پادشاهان پیش از خود، بر ثبات داخلی و تقویت هویت ملی تمرکز کرد. او با سیاستهای هوشمندانه خود، موفق به ایجاد احساس وحدت و میهنپرستی در میان مردم انگلستان شد.
⦁ هوش سیاسی و دیپلماسی ماهرانه: الیزابت در عرصه سیاست خارجی نیز بسیار زیرک و ماهر بود. او با ایجاد تعادل میان قدرتهای اروپایی و اتخاذ سیاست مناسب در هر موقعیت، موفق به حفظ منافع انگستان شد.
⦁ استفاده از نماد و پروپاگاندا: الیزابت به خوبی از قدرت نمادها و پروپاگاندا برای تقویت قدرت و مشروعیت سلطنت خود آگاه بود. لقب «ملکه باکره» به او کمک کرد تا تصویری قدرتمند و مستقل از خود به نمایش بگذارد و حمایت مردم را جلب کند.
۴. جمعبندی
الیزابت اول، باوجود چالشهای فراوان، موفق به ایجاد یک دوران طلایی در تاریخ انگستان شد. رهبری مدبرانه، هوش سیاسی و استفاده هوشمندانه از نمادها، از جمله عوامل موفقیت او بودند. میراث الیزابت هنوز هم در سیاست، فرهنگ و هویت انگستان قابل مشاهده است.
جیم کالینز: «رهبران فکری کسانیاند که نهتنها مسیر را میشناسند، بلکه آن را روشن میکنند.»

بخش چهارم رهبری زنانه: تومریس – ملکه ماساژت
۱. مقدمه تومریس:
در قرن ششم پیش از میلاد، در پهنهی وسیع آسیای مرکزی، ملکهای قدرتمند و بیباک به نام تومریس (Tomyris) بر قوم ماساژتها حکومت میکرد. نام او با یکی از بزرگترین فتوحات تاریخ گره خورده است: شکست و مرگ کوروش کبیر، بنیانگذار امپراتوری هخامنشی. داستان تومریس، روایتی است از شجاعت، مقاومت و انتقام در برابر جاهطلبیهای یک امپراتوری.
۲. روایت تاریخی:
⦁ ماساژتها، فرزندان باد و استپ: ماساژتها، مردمانی چادرنشین و جنگجو، در دشتهای بیکران آسیای مرکزی، جایی که باد بر پهنهی استپها میوزید و اسبها همچون رعد میتاختند، زندگی میکردند.
برخلاف امپراتوری متمرکز و باشکوه هخامنشیان، ساختار اجتماعی ماساژتها بر پایه قبایل مستقل و اتحادهای موقت استوار بود. آنها سوارکارانی بینظیر و کماندارانی ماهر بودند که شجاعت و بیباکیشان زبانزد بود. طلا و نقره برایشان ارزشی نداشت و آهن، نماد قدرت و جنگاوری، فلز مقدسشان بود.
⦁ جاهطلبیهای کوروش و سایه شوم جنگ: کوروش کبیر، پس از فتوحات بیشماری که امپراتوری پهناورش را از هند تا مصر گسترانده بود، نگاه طمعکار خود را به سرزمین ماساژتها دوخت. او که به استراتژی و نیرنگ مشهور بود، ابتدا سعی کرد با پیشنهادی فریبکارانه، تومریس را به ازدواج خود درآورد و بدین ترتیب، قلمرو ماساژتها را بدون خونریزی ضمیمه امپراتوری خود کند.
اما تومریس، با هوشیاری و بصیرتی مثالزدنی، نیرنگ کوروش را دریافته و پیشنهاد او را رد کرد. این اقدام، نه تنها به عنوان توهینی آشکار به ملکه ماساژتها، بلکه به عنوان تهدیدی جدی برای استقلال قوم او تلقی شد.
⦁ دام مرگبار و خودکشی شاهزاده: کوروش، نقشه شومی در سر داشت. او با تظاهر به عقبنشینی، اردوگاهی مملو از آذوقه و شراب برای ماساژتها به جا گذاشت. اسپَرگَپیسس، پسر جوان و بیتجربه تومریس، به همراه سربازانش به دام افتادند. آنها پس از مصرف بیرویه شراب، مست و بیدفاع شدند و توسط نیروهای کوروش اسیر گشتند. اسپَرگَپیسس، که از شرم و ننگ اسارت رنج میبرد، خودکشی کرد.
⦁ انتقام تومریس و غروب خورشید هخامنشی: خبر مرگ اسپَرگَپیسس، تومریس را در غمی جانکاه فرو برد، اما این غم به سرعت به خشمی سوزان تبدیل شد. او سوگند انتقام خورد و با فریادی مهیب، قبایل ماساژتها را برای نبردی سرنوشتساز فراخواند. در نبردی خونین و وحشیانه، ماساژتها با شجاعت و بیباکی مثالزدنی به سپاه هخامنشی حملهور شدند.
نبرد با شکست سنگین کوروش و مرگ او به پایان رسید. تومریس، سر بریده کوروش را در مشکی پر از خون انداخت و با صدایی رسا و کلامی جاودانه گفت: «کوروش! تو با خون پسرم سیر نشدی، پس حالا با خون خودت سیراب شو.» این نبرد، نه تنها انتقامی هولناک برای مرگ اسپَرگَپیسس بود، بلکه جاهطلبیهای کوروش کبیر را پایان داد و برای همیشه نام تومریس را در تاریخ به عنوان ملکهای سلحشور و بیباک ثبت کرد.
۳. نکات کلیدی رهبری تومریس:
⦁ اتحاد در آتش انتقام: تومریس با تبدیل سوگ شخصی خود به انگیزهای ملی، کاری خارقالعاده انجام داد. قبایل ماساژت، که ذاتاً مستقل و پراکنده بودند، به ندرت با یکدیگر متحد میشدند.
اما مرگ اسپَرگَپیسس، به دستان کوروش، بهانهای برای اتحاد آنها شد. تومریس با سخنوری و نفوذ خود، آتش انتقام را در دل هر ماساژت شعلهور کرد و آنها را زیر پرچم واحدی برای مقابله با دشمن مشترک گرد آورد. این توانایی در ایجاد اتحاد در شرایط بحرانی، نشان از قدرت رهبری بینظیر او دارد.
⦁ نظم در بینظمی، استراتژی در برابر قدرت: ماساژتها، جنگجویانی چیرهدست بودند، اما فاقد ساختار نظامی منظم و آموزشدیده امپراتوری هخامنشی بودند. تومریس، با درک این نقطه ضعف، به جای رویارویی مستقیم با ارتش عظیم کوروش، بر تاکتیکهای چریکی و استفاده از سرعت و تحرک سوارکاران خود تمرکز کرد. او نظم و هماهنگی را در میان قبایل پراکنده ایجاد کرد و با طراحی استراتژیهای نظامی هوشمندانه، قدرت امپراتوری هخامنشی را خنثی نمود.
⦁ سوگواری مادر، خروش شیرزن: تومریس به طرز ماهرانهای از قدرت عاطفی و خشم ناشی از مرگ پسرش برای بسیج نیروهای خود استفاده کرد. او سوگواری یک مادر داغدیده را به خروش یک شیرزن تبدیل کرد و این انرژی عاطفی را به نیرویی ویرانگر در میدان نبرد مبدل ساخت.
این مثال نشان میدهد که در رهبری، همیشه منطق و استراتژی کافی نیست و گاهی باید از قدرت احساسات برای ایجاد انگیزه و اتحاد استفاده کرد. با این حال، تومریس هرگز اجازه نداد که احساساتش بر قضاوت و تصمیمگیریهای استراتژیکش غلبه کند. او خشم خود را به ابزاری برای رسیدن به هدف تبدیل کرد، نه اینکه اجازه دهد خشم او را کور کند.
۴. جمعبندی:
داستان تومریس، نمونهای بینظیر از مقاومت در برابر قدرتهای بزرگ و دفاع از استقلال است. او با شجاعت و درایت خود، نه تنها انتقام پسرش را گرفت، بلکه نام خود را در تاریخ به عنوان ملکهای قدرتمند و بیباک جاودانه ساخت.

بخش پنجم رهبری زنانه: هاتشپسوت (Hatshepsut): فرعونی که با ساختن حکومت کرد
به سراغ یکی از شگفتانگیزترین چهرههای مصر باستان میرویم: هاتشپسوت، فرعونی که با ساختن، نه با جنگیدن، نام خود را در تاریخ جاودانه کرد. در سرزمینی که نام فرعون با قدرت مطلق و مردانه گره خورده بود، زنی برخاست که نه تنها در قدرت سهیم شد، بلکه آن را بهتمامی تصاحب کرد.
اما او برای اثبات شایستگیاش نه لشکر کشید، نه دشمنانش را قتل عام کرد او ساخت… ساخت و ساخت… تا تاریخ مجبور شود زنی را بهعنوان فرعون به رسمیت بشناسد. این روایت هاتشپسوت است؛ زنی که برای میراث، حکومت کرد.
۱. زمینه تاریخی و ظهور هاتشپسوت
تصور کنید: مصر باستان، سرزمین اهرام باشکوه، خدایان قدرتمند و فراعنهای که حکم خدایان زمینی را داشتند. در این جامعهی به شدت سنتی و مردسالار، جایی که قدرت در دستان مردان بود، زنی برخاست و سنتها را درهم شکست.
به قرن پانزدهم پیش از میلاد سفر میکنیم، به دوران سلسله هجدهم، دوران طلایی مصر. در این دوران، زنی جسور و با اراده، به نام هاتشپسوت، قدم به عرصهی قدرت گذاشت. نام او، به معنای «نخستین بانوی اصیل»، نشان از جایگاه والای او داشت، اما حتی این عنوان هم نمیتوانست جاهطلبیهای او را محدود کند.
هاتشپسوت، دختر تحوتموس اول و همسر تحوتموس دوم، پس از مرگ همسرش، به عنوان نایبالسطنه برای پسرخواندهاش، تحوتموس سوم که هنوز کودکی خردسال بود، بر تخت نشست. اما او به این نقش موقت بسنده نکرد. او به تدریج، با زیرکی و درایت، قدرت را در دستان خود متمرکز کرد و در اقدامی بیسابقه، خود را فرعون مصر اعلام کرد.
او لباسهای مردانه به تن کرد، ریش مصنوعی گذاشت و با اقتدار تمام، حکومت را در دست گرفت. تصور کنید واکنش درباریان، کاهنان و مردم عادی را وقتی زنی بر مسند قدرت خدایان زمینی تکیه زد! ظهور هاتشپسوت، نه تنها امری غیرمنتظره بود، بلکه چالش بزرگی برای نظم مستقر جامعهی مصر باستان به شمار میرفت. این آغاز داستان شگفتانگیز فرعونی بود که با ساختن، نه با جنگیدن، نام خود را در تاریخ جاودانه کرد.
۲. سبک رهبری هاتشپسوت: ساختن به جای جنگیدن
در حالی که بسیاری از فراعنهی مصر، نام خود را با جنگ و فتح بر سرزمینهای جدید در تاریخ حک میکردند، هاتشپسوت، راهی متفاوت را برگزید. او به جای لشکرکشیهای خونین و گسترش مرزها، بر آبادانی سرزمین خود، رونق تجارت و ساخت بناهای باشکوه تمرکز کرد. او معتقد بود قدرت واقعی در خلق و سازندگی است، نه در تخریب و ویرانی.
یکی از مهمترین اقدامات هاتشپسوت، گسترش روابط تجاری با سرزمینهای دیگر، به ویژه سرزمین پونت، بود. تصور کنید کاروانهای شتران که با بارهایی از عاج، چوب ابنوس، طلا و حیوانات عجیب و غریب، از پونت به مصر میرسیدند. این تجارت پررونق، ثروت و رفاه را برای مصر به ارمغان آورد و نام هاتشپسوت را به عنوان فرعونی خردمند و با تدبیر بر سر زبانها انداخت.
اما بیشک، برجستهترین میراث هاتشپسوت، معبد باشکوه دیر البحری است. این معبد که در دل صخرههای سنگی، تراشیده شده، با ستونهای عظیم، نقوش برجستهی زیبا و معماری بینظیر خود، نشاندهندهی اوج هنر و معماری مصر باستان است.
این معبد، نه تنها نمادی از قدرت و شکوه هاتشپسوت، بلکه یادگاری از دوران طلایی مصر و تجسمی از رویکرد او به رهبری است: ساختن به جای جنگیدن. او با ساختن دیر البحری، نه تنها یادگاری جاودانه از خود به جای گذاشت، بلکه الگویی برای فراعنهی بعدی ایجاد کرد.
۳. درسهای رهبری از هاتشپسوت برای امروز
هزاران سال از دوران حکومت هاتشپسوت میگذرد، اما درسهای رهبری او هنوز هم طنینانداز و الهامبخش است. داستان او، گواهی بر این حقیقت است که رهبری واقعی، همیشه به معنای قدرتنمایی و جنگیدن نیست. در دنیای امروز، که پر از درگیری و رقابت است، رویکرد هاتشپسوت، دریچهای تازه به روی ما میگشاید.
او به ما نشان داد که میتوان با تمرکز بر دیپلماسی و همکاری، به جای جنگ و ستیز، به موفقیتهای بزرگ دست یافت. همانطور که هاتشپسوت با برقراری روابط تجاری با پونت، ثروت و رفاه را برای مصر به ارمغان آورد، رهبران امروز نیز میتوانند با همکاریهای بینالمللی و دیپلماسی هوشمندانه، به حل چالشهای جهانی مانند فقر، بیماری و تغییرات اقلیمی کمک کنند.
درس دیگر هاتشپسوت، اهمیت سرمایهگذاری در زیرساختها و توسعه اقتصادی است. او با ساخت معابد، جادهها و کانالهای آبیاری، نه تنها شکوه و عظمت مصر را افزایش داد، بلکه زمینه را برای رشد اقتصادی و رفاه مردم فراهم کرد. رهبران امروزی نیز میتوانند با سرمایهگذاری در آموزش، بهداشت، فناوری و زیرساختهای پایدار، آیندهای روشنتر برای جامعهی خود بسازند.
و سرانجام، شجاعت هاتشپسوت در شکستن سنتها و هنجارهای اجتماعی، الهامبخش همه، به ویژه زنان، در تمام دورانهاست. او در جامعهای مردسالار، به بالاترین مقام سیاسی دست یافت و ثابت کرد که توانایی و شایستگی، به جنسیت وابسته نیست.
این درس، در دنیای امروز که هنوز با نابرابریهای جنسیتی دست به گریبان است، اهمیت ویژهای دارد. هاتشپسوت، به ما یادآوری میکند که باور به خود و ایستادگی در برابر محدودیتها، میتواند ما را به قلههای موفقیت برساند.
۴. پایان دوران و تلاش برای محو هاتشپسوت از تاریخ
داستان هاتشپسوت، پایانی تلخ و در عین حال عبرتآموز دارد. پس از مرگ او، تحوتموس سوم، که سالها در سایهی نامادری قدرتمند خود زیسته بود، به قدرت رسید. او که ظاهراً کینهای عمیق از هاتشپسوت در دل داشت، دستور داد تا نام و یاد او را از تاریخ مصر محو کنند. اما چرا؟ آیا این صرفاً انتقامجویی شخصی بود، یا دلایل سیاسی دیگری نیز در کار بود؟ برخی مورخان معتقدند که تحوتموس سوم با حذف هاتشپسوت از تاریخ، میخواست مشروعیت حکومت خود را تثبیت کند و مانع از آن شود که دیگران از الگوی او پیروی کنند.
تلاش برای محو هاتشپسوت، سیستمیاتیک و بیرحمانه بود. مجسمههای او سرنگون و تکهتکه شدند، نامش از کتیبهها و دیوار معابد تراشیده شد، و حتی کوشش شد تا او را از فهرست رسمی فراعنه حذف کنند.
اما حقیقت، قدرتی شگفتانگیز دارد. باوجود تمام تلاشها برای محو نام هاتشپسوت، تاریخ او را فراموش نکرد. قرنها بعد، باستانشناسان با کشف مجسمهها، کتیبهها و معبد دیر البحری، پرده از راز این فرعون زن برداشتند. قطعات پازل تاریخ به هم پیوست و هاتشپسوت، از تاریکی فراموشی به روشنایی تاریخ بازگشت.
او امروز، نه تنها به عنوان یک فرعون، بلکه به عنوان نمادی از مقاومت، شجاعت و رهبری الهامبخش شناخته میشود. تلاش تحوتموس سوم برای محو او از تاریخ، به طرز طعنهآمیزی، به ماندگاری بیشتر نام او انجامید. داستان هاتشپسوت به ما یادآوری میکند که حقیقت، مانند سنگهای معبد باشکوه او، میتواند در آزمون زمان دوام بیاورد.
۵. جمعبندی هاتشپسوت
داستان هاتشپسوت، روایتی است از قدرت، شجاعت و نوآوری. او ثابت کرد که رهبری، نه به جنسیت، بلکه به بصیرت، درایت و اراده بستگی دارد. نام هاتشپسوت، اگرچه برای مدتی از تاریخ محو شد، اما امروز به عنوان یکی از بزرگترین فراعنه مصر باستان میدرخشد.
هاتشپسوت به ما میآموزد که رهبری الزاماً بهمعنای سلطه و خشونت نیست.میتوان رهبر بود، ساخت، رشد داد، و میراثی از توسعه و خرد برجای گذاشت.رهبری که در سنگ نوشتهها محو شد، اما در دل تاریخ جاودانه ماند.
مارشال گلدسمیت: «آنچه تو را به اینجا رسانده، الزاماً تو را به آنجا نخواهد برد. رهبر فکری باید همیشه در حال تحول باشد.»
نتیجهگیری رهبری زنانه از کلئوپاترا تا هاتشپسوت: داستان ۵ زن رهبر کهن
در این سفر تاریخی، پنج زن را دیدیم که در دل ساختارهای مردانه، نه تنها به قدرت رسیدند بلکه آن را بازتعریف کردند.
از کلئوپاترای سیاستمدار تا هاتشپسوت معمار میراث، هر یک داستانی دارند که چیزی بیش از قدرت را به ما نشان میدهد: استراتژی، هوش فرهنگی، انعطاف، شهامت، و چشمانداز بلندمدت.
این رهبران به ما میآموزند که رهبری زنانه فقط جایگزینی برای رهبری مردانه نیست؛ بلکه نوعی دیگر از قدرت است – قدرتی که در ساختن، درک کردن و باقیماندن ریشه دارد.
دعوتتان میکنم در اپیزودهای آینده، رهبران زن معاصر را از سیاست، کارآفرینی، علم و تجارت دنبال کنید. رهبری زنانه، داستانی ناتمام است. جاودانگی، همیشه از جایی آغاز میشود که یک نفر تصمیم میگیرد با شجاعت خودش باشد.
در قسمت بیست و چهارم این فصل (جاودانگی در رهبری)، ما به موضوع «رهبری زنانه از کلئوپاترا تا هاتشپسوت: داستان ۵ زن رهبر کهن» خواهیم پرداخت. من حسین علیمحمدی میزبان شما در پادکست امروز «لیدرشیپ مستری: استراتژیهای رهبری در قرن ۲۱» بودم.
در این فصل، نهتنها به تئوری جاودانگی در رهبری میپردازیم، بلکه ابزارهای عملی برای ساختن میراثی ماندگار در قرن بیست ویکم را نیز ارائه میدهیم. به یاد داشته باشیم، رهبری جاودانه نه در قدرت، بلکه در تأثیر مثبت و پایدار بر جهان نهفته است. جاودانگی در رهبری، سفری است از خودشناسی تا جهانسازی.
لطفاً ما را در پلتفرمهای پادکست مانند کست باکس، شنوتو و یوتیوب دنبال کنید و نظرات خود را با ما در میان بگذارید. همچنین میتوانید در رسانههای اجتماعی با ما ارتباط برقرار کنید.
برنه براون: «رهبری فکری یعنی آسیبپذیری همراه با شجاعت؛ یعنی گفتن حقیقت حتی وقتی آسان نیست.»