خودآگاهی، بنیاد چیرگی در رهبری اصیل
قطبنمای درونی رهبری: خودشناسی و خودآگاهی
در کتاب هاگاکوره متنی بدین مضمون است: «در زندگیمان هر تاسی که میاندازیم شاید آخرین تاس زندگیمان باشد پس آن را حسابشده بیندازیم. هرچند میدانیم روزی فرامیرسد که جهان خواهد بود و ما نخواهیم بود، اما این تصور باطل همراه با ماست که همه، پیش از ما میمیرند و ما آخرین کسی خواهیم بود که از دنیا میرویم و مرگ راهی بس طولانی است. آیا این تفکرات سطحی نیست؟
اگر عمیقتر بیندیشیم این طرز فکر، پوچ و بیارزش است و تنها مانند لطیفهای در یک رؤیاست. بهتر است این افکار را کنار بگذاریم و آگاهانه زندگی کنیم تا زمانی که مرگ در خانهمان را بکوبد. باید بهاندازه کافی تلاش کنیم و به هوش باشیم.»
خودت را بشناس (نوشته شده بر دیواره معبدی در شهر دلفی یونان، به قرن ششم قبل از میلاد)
در دنیای واقعی، زندگی همچون صحنه تئاتری است که زنان و مردان هر یک نقشهای خود را بازی میکنند، لیکن نقش رهبران، مدیران و انسانهای بزرگ بر شخصیت و اصالت آنها و طول دوران رسالت آنها بستگی دارد. برای چیرگی در رهبری، خودشناسی و خودآگاهی بهعنوان یکی از اصول رهبری، لازمه هر زندگی هماهنگ، پایدار و موفق است. لیکن نیاز رهبران به خودشناسی و خودآگاهی؛ به شناخت پختگیها، ناپختگیها، واکنشها، احساسات و اقداماتشان، بیش از افراد عادی است.
در ضمن، پژوهش در زندگی بسیاری از مدیران و رهبران جاودان جهان نشان میدهد که آنان خودشان نسبت به روحیه، اخلاق، واکنشها، شیوه زندگی و رفتار خویش در زمان رهبری آگاهی داشتهاند و یا حتی عملکرد خود را منطبق بر آن، شرط قبول مسئولیت رهبری خویش قرار دادهاند. صاحبالزمانی، ناصرالدین (۱۳۴۸). دیباچهای بر رهبری. تهران: موسسه مطبوعاتی عطائی. صفحه ۵۲
یک رهبر اصیل برای تبدیلشدن به یک رهبر استراتژیست در زندگی، در کسبوکار و یا حیات رهبریش، ابتدا باید فلسفه زندگی و چرایی خود را مشخص کند، سپس با کشف معمای وجودی (چرایی و فلسفه زندگی) و تعیین هدف نهایی (چشمانداز غایی) خود، جهتی را تعیین کند که نقاط قوت، مهارتها و استعدادهایش را به آنسو سوق دهد.
همانطور که ارسطو توصیه میکند، برای تسلط بر احساسات خود تمرین کنید و درباره آینده چنین بیندیشید: «این اقدام مرا بهسوی هدفم پیش خواهد برد و این یکی، مرا بهجایی نخواهد رساند.» باتوجهبه این استانداردها، ما میتوانیم قدرتمندانه به مسیرمان ادامه دهیم. گرین، رابرت. ۳۳ استراتژی جنگ. ترجمه: ایزدی،مرجان (۱۴۰۰)، تهران: نشر آرایان، صفحه ۳۴۹
ماهاتما گاندی سخنی دارد به این مضمون که میگوید «پاکدامنی Chastih، گیاه گلخانهای نیست که بتوان از طریق کشیدن دیوار از خود محافظت کرد. پاکدامنی باید از درون رشد کند و آن زمان ارزشمند میشود که توانایی مقاومت در مقابل وسوسههای ناخواسته را در انسان به وجود آورد.» گاندی، موهنداسکارمچاند. گزینه گفتارهای گاندی. ترجمه: میرمعزی، مهشید (۱۳۹۶). تهران: نشر ثالث. صفحه ۱۴
لذا میتوان نتیجه گرفت که این پاکدامنی برای هر رهبر اصیل زمانی حاصل میشود که انسان به خودشناسیخودشناسیSelf-Knowledge و خودآگاهیSelf-Awareness برسد درواقع خودشناسی پایه و اساس اصالت است. وجود بنیانی از خودشناسی منجر به پذیرش خویشتن و درنهایت خودشکوفایی Self-actualization میشود و این یعنی بهرهمندی از برجستهترین پتانسیلهای که ما از آن برخوردار هستیم.
برای مثال، برای انسانهای با عملکرد بالا خودشناسی به این طریق عمل میکند که گوئی دائماً روی طناب باریک مابین انگیزهای که موجب موفقیتشان میشود و دیدگاهی که آنها را در قبال ارزشها و اصولشان پایبند نگه میدارد حرکت میکنند. برای بندبازان که سعی در ایجاد تعادل میان شتاب و تمرکز دارند، خودآگاهی و خویشتنشناسی به منزله وزنهای درونی است که به تعادلشان کمک میکند.
وقتیکه هزاران انتخاب سر راهمان قرار دارد، کشف خود اصلیمان پیچیدهتر میشود. این انتخابها یا فرصتهایی برایمان ایجاد میکنند تا به پیشرفتمان کمک کنند یا تبدیل به وسوسههایی میشوند که ما را از خود اصلیمان دور میکنند. بدون خودشناسی و خودآگاهی، بهجای تبدیلشدن به انسانی که در آرزویش هستیم، بهراحتی ممکن است گرفتار دنبالهروی از شهرت یا نمودهای بیرونی موفقیت نمادهای بیرونی موفقیت را میتوان عناوینی از قبیل داشتن شهرت و معروفیت، داشتن پست و مقام، تسلط بر دیگران و… بیان کرد. شویم.
خودشناسی باید نقطه آغازین در مسیر پرورش هر رهبری باشد، چراکه کسب خودشناسی عامل اصلی در تبدیلشدن به رهبری اصیل Authentic Ieadership و چیرگی در مسیر رهبری است. هنگامیکه مدرسه عالی کسبوکار استنفورد از اعضای شورای مشاورش این سؤال را کرد که مهمترین توانایی که رهبران برای پیشرفت لازم دارند چیست؟
تقریباً پاسخ همه آنها یکسان بود: خودشناسی. خودشناسی در مرکز قطبنمای درونی هر رهبری قرار دارد و عنصری اساسی برای شناخت خود، تشخیص علایق و کشف هدف رهبری محسوب میشود. هدف رهبری اصیل، کاملبودن نیست، بلکه مهم این هست که خود را در عمیقترین سطح ممکن شناخت. این فرایند نیاز به دروننگری، بازخورد و حمایت دارد جورج، بیل. کشف شمال حقیقی. مترجمان: پایدارز، محمدرضا و قدیری، شیما (۱۳۹۸). تهران: انتشارات آریانا قلم، صص ۱۳۵ الی ۱۴۲.
هنری فردریک امیلی «پروفسور و نویسنده سوئیسی»: «انسانی که زندگی درونی ندارد، برده اطراف و محیط خویش است.»
تعریف خودآگاهی
بر اساس زبان آکسفورد، خودآگاهی بهعنوان «دانش آگاهانه از شخصیت، احساسات، انگیزههای درونی و بیرونی و خواستههای خود» تعریف میشود. خودآگاهی بخش اساسی انسان بودن است. عدم خودآگاهی به علت پایینبودن اعتمادبهنفس، باعث آسیب سلامت و روان ما میشود و نتیجه آن، باعث خصومت، دوری از اجتماع، افسردگی، اضطراب یا اختلال در عادات غذایی خواهد شد. وقتی این اتفاق میافتد، بهجای اینکه خودمان انتخاب کنیم، خود را به نیروهای خارجی و انگیزههای بیرونی که بر رفتار ما تأثیر میگذارند تسلیم میکنیم.
تعریف خودشناسی
خودشناسی، توانایی ما را برای داشتن زندگی منسجم و رضایتبخش افزایش میدهد. علاوه بر این، به ما امکان میدهد انگیزههای درونی و بیرونی و ترسهای اصلی خود را درک کنیم و کنترل احساساتمان را افزایش دهیم. برعکس، ناتوانی در تشخیص احساسات ما را آسیبپذیر و تحت زحمت آنها قرار میدهد.
اولین قدم برای خودشناسی، خودآگاهی است. داشتن خودآگاهی بیشتر موجب افزایش صداقت، اعتمادبهنفس و خلاقیت در ما میشود. این به ما اجازه میدهد تا زندگی واقعیتری را شروع کنید. ما میتوانیم به دنبال شغلی باشیم که بیشتر باارزشهای درونیمان مطابقت دارد و یا در روابط مهم خود حدومرز تعیین کنیم و به فردی با اعتمادبهنفس بالا تبدیل شویم.
انواع خودآگاهی
همانطور که «تاشا اوریش» روانشناس سازمانی در هاوارد بیزینس ریویو (HBR) توضیح میدهد، خودآگاهی به دودسته کلی تقسیم میشود: خودآگاهی درونی و خودآگاهی بیرونی.
- خودآگاهی درونی: نشان میدهد که چقدر بهوضوح ارزشها، علایق، آرزوهای خود، واکنشها (از جمله افکار، احساسات، رفتارها، نقاط قوت و ضعف) و تأثیر بر دیگران را میبینیم. خودآگاهی درونی با رضایت شغلی و روابط بالاتر، کنترل شخصی و اجتماعی و شادی مرتبط است و با اضطراب، استرس و افسردگی رابطه منفی دارد.
- خودآگاهی بیرونی: به معنای درک این است که دیگران چگونه به ما نگاه میکنند. افرادی که میدانند دیگران چگونه آنها را میبینند، در نشاندادن همدلی و گرفتن دیدگاههای دیگران مهارت بیشتری دارند. برای رهبرانی که خود را مانند کارمندانشان میبینند، کارمندانشان تمایل دارند با آنها رابطه بهتری داشته باشند، از آنها احساس رضایت بیشتری داشته باشند و بهطورکلی آنها را مؤثرتر ببینند.
تفاوت خودشناسی و خودآگاهی
اگرچه این دو مفهوم به هم مرتبط هستند؛ ولی تفاوتهایی بین این دو مفهوم وجود دارد:
- خودآگاهی پلهای بهسوی خودشناسی است. خودآگاهی در مورد رصد و شناسایی حالات، رفتارها و الگوهای احساسی ماست ولی خودشناسی نتیجه این فرایند است.
- خودآگاهی درباره کاری است که انجام میدهیم؛ ولی خودشناسی درباره این است که ما چه کسی هستیم. از طریق خودآگاهی؛ ما رفتارها، احساسات، باورها و ارزشهای خود را درک میکنیم. ما از آنها برای ساختن یک خودپنداره استفاده میکنیم (داستانی که برای خودمان تعریف میکنیم که چه کسی هستیم.)
- خودآگاهی یک مشاهده است، درحالیکه خودشناسی یک مداخله است. ممکن است باورها، رفتارها و الگوهای محدودکنندهای را کشف کنیم که ما را از دستیابی به پتانسیل خود بازمیدارد. خودشناسی به ما این امکان را میدهد که به این ویژگیها بپردازیم و تغییرات سالمی ایجاد کنیم.
فواید خودشناسی و خودآگاهی
خودآگاهی و خودشناسی به کشف احساساتی که هر روز بر ما اعمال میکنند کمک میکند. سپس، هنگامی که از آنها آگاه شدیم، میتوانیم کنترل خود را دوباره به دست بگیریم. ما میتوانیم تغییراتی ایجاد کنیم که بیشتر با خود واقعی ما مطابقت دارد. در اینجا برخی از مزایای متعددی که با خودآگاهی حاصل میشود ذکر شده است:
- پذیرش خود: زمانی که خود را بشناسیم، میتوانیم برای پذیرش ویژگیهای شخصیتی خود قدم برداریم و شفقت و مهربانی بیشتری نسبت به خود نشان دهیم.
- افزایش عزتنفس: وقتی یاد میگیریم که خود را دوست داشته باشیم، با خودتان بهتر رفتار میکنیم و انتظار داریم دیگران نیز همین کار را انجام دهند.
- شک و تردید کمتر به خود: تصمیمگیرهایمان آسانتر خواهد بود؛ زیرا میدانیم در هر لحظه به چه چیزی نیاز داریم.
- تصمیمگیری بهتر: تصمیمهای بهتری میگیریم که با ارزشها و باورهای اصلیمان هماهنگ باشد و ما را به هدف زندگیتان نزدیکتر کند.
- بهبود رفاه: شناخت خود نوعی مراقبت از خود است. انجام این کار سلامت کلی ما را بهبود میبخشد. چه از نظر اجتماعی، ذهنی، جسمی و غیره.
- افزایش هوش هیجانی: وقتی احساسات خود را درک میکنیم، همدلی با دیگران آسانتر میشود.
- ادراک مثبت از خود: خودآگاهی فقط به معنای برجستهکردن عیوب فردیمان نیست. بلکه همچنین به این معنی است که بدانیم چه چیزی ما را به یک فرد عالی تبدیل میکند.
- افزایش مهارتهای همدلی و گوش شنوا
- افزایش مهارت تفکر انتقادی
- خودمدیریتی بهتر: زمانی که خودآگاه باشیم، تصمیمگیری عجولانه همراه با هیجان از بین میرود و یاد خواهیم گرفت که واکنش منفی نشان ندهیم.
خودشناسی به ما این قدرت را میدهد که بجای اینکه تحتتأثیر عوامل خارجی و انگیزههای بیرونی قرار بگیریم، در مورد زندگی خودمان تصمیم بگیریم.
خودشناسی در ۱۳ گام: از درک احساسات تا پذیرش بیقضاوت
موارد زیر نمونههایی از خودشناسی فردی است که در نتیجه کاوشهای درونی میتوانیم از خود انتظار داشته باشیم:
- احساسات خود را بهخوبی و آگاهانه درک میکنیم.
- ناامنیها و مکانیسمهای مقابلهای خود را بهخوبی میشناسیم.
- مستقل از دیگران، نسبت به باورهای خود آگاه هستیم.
- میدانیم چه چیزهای به ما شادی میدهد که برای آنها وقت بگذاریم.
- از نقاط قوت و ضعف خودآگاه هستیم.
- میدانیم که در روابط بینفردی به چه چیزی نیاز داریم.
- درک میکنیم که چه زمانی به خود اعتماد کنیم و چه زمانی نه.
- عادات منفی خود را بهخوبی میشناسیم و به دنبال شکستن آنها هستیم.
- محدودیتهای خود را میدانیم و میدانیم چه زمانی باید بین این محدودیتها حدومرز تعیین کنیم.
- در مواقع سخت خودکنترلی بهتری داریم.
- با تمامی نقاط قوت و ضعفهایمان، خود را بدون هیچ قضاوتی میپذیریم.
- میتوانیم افکار و احساسات منفی خود را رها کنیم.
- از حالت تدافعی اجتناب میکنیم و انتقاد را میپذیریم.
تجربه و قدرت دو مانع خودآگاهی
برخلاف تصور رایج، مطالعات نشان داده است که مردم همیشه از تجربه یاد نمیگیرند، تخصص به افراد کمک نمیکند تا اطلاعات نادرست را ریشهیابی کنند و چون خودمان را بسیار باتجربه میدانیم، موجب میشود تا ما از جستجوی شواهد نادرست و زیرسؤالبردن خود باز بمانیم.
همانطور که تجربه میتواند به یک حس کاذب اعتمادبهنفس در مورد عملکرد ما منجر شود، همچنین میتواند ما را نسبت به سطح خودشناسی خود بیش از حد مطمئن کند. بهعنوانمثال، یک مطالعه نشان داد که مدیران باتجربهتر در ارزیابی اثربخشی رهبری خود در مقایسه با مدیران کمتجربه کمتر دقت کمتری دارند.
به طور مشابه، هرچه یک رهبر قدرت بیشتری داشته باشد، احتمال اینکه مهارتها و تواناییهای خود را بیش از حد برآورد کند، بیشتر میشود. یک مطالعه بر روی بیش از ۳۶۰۰ رهبر در نقش ها و صنایع مختلف نشان داد که نسبت به رهبران سطح پایین تر، رهبران سطح بالاتر به طور قابل توجهی مهارت های خود را بیش از حد ارزش گذاری می کنند (در مقایسه با تصورات دیگران).
محققان دو توضیح اولیه برای این پدیده ارائه کردهاند: اولاً، رهبران ارشد بر اساس سطح خود، افراد کمتری بالاتر از خود دارند که بتوانند بازخورد صریح از آنها دریافت کنند. دوم، هرچه یک رهبر قدرت بیشتری در اختیار داشته باشد، افراد راحتتر نمیتوانند به آنها بازخورد سازنده بدهند، زیرا میترسند که به حرفهشان لطمه بزند. همچنین با افزایش قدرت یک رهبر، تمایل آنها برای گوشدادن کاهش مییابد، یا به این دلیل که فکر میکنند بیشتر از کارمندان خود میدانند یا به این دلیل که جستجوی بازخورد هزینه دارد. Perry, Elizabeth. Self-knowledge examples that will help you upgrade to You 2.0. https://www.betterup.com/blog/self-knowledge-examples
لازمه زندگی آگاهانه فقط در یک راز نهفته است؟ «خودشناسی و خودآگاهی» و داشتن «فلسفه زندگی و چرایی»
پیاز خودآگاهی چیست؟
همانطور که بیان کردیم «خودشناسی و خودآگاهی» بهعنوان یکی از اصول رهبری و پایه و اساس چیرگی در رهبری (رهبریفردی، رهبری کسبوکار و یا رهبری سازمانی) است و گفتیم که لازمه زندگی آگاهانه فقط در یک راز نهفته است؟ «خودشناسی و خودآگاهی» و داشتن «فلسفه زندگی و چرایی»
در حقیقت خودآگاهی کلید رشد شخصی است. یعنی آگاهی از وضعیت درونی خود (احساسات، انگیزههای درونی و بیرونی و…). خودآگاهی منجر به این میشود که بفهمیم چگونه به رویدادهای خاص واکنش نشان میدهیم، در نتیجه میتوانیم برای بهبود این واکنشها تلاش کنیم و احساسات و واکنشهای خود را نسبت به موقعیتهای آینده پیشبینی کنیم و همچنین احساسات دیگران را بهتر درک کنیم.
افرادی که فاقد خودآگاهی هستند، بارهاوبارها با مشکلات مشابه مواجه میشوند، زیرا نمیدانند چگونه در این موقعیتها قرار میگیرند. اگر میخواهیم ریشه مشکلاتمان را پیدا کنیم، باید صادقانه خودمان و انگیزههایمان را بررسی کنیم؛ اما این مراحل ممکن است کمی دردناک باشد.
خودآگاهی مانند بسیاری از چیزهای دیگر در زندگی، یک سفر مستمر مادامالعمر است. دو دلیل وجود دارد که چرا فرایند خودآگاهی طولانی، چندلایه و مستمر است. دلیل اول این است که خودآگاهی اغلب محصول شرایط ناخوشایند زندگی است. دلیل دوم این است که برای رسیدن به خودآگاهی باید خود را در موقعیتهایی قرار دهیم که نیاز و تمایل به انجام کاری برای خودآگاهی داشته باشیم.
خودآگاهی مانند پیاز است. چندین لایه در آن وجود دارد و هر چه بیشتر آنها را جدا کنیم، احتمال اینکه در زمان نامناسبی شروع به گریه کنیم، بیشتر میشود. در واقع در کتاب مارک منسون به نام «هنر ظریف اهمیتندادن» و کتاب بیل جورج به نام «کشف شمال حقیقی»، استعاره پیاز ارائه شده است. درست مانند پیاز، لایههای متعددی از خودآگاهی وجود دارد. هر بار که لایهای را جدا میکنید، کمی ناراحتی عاطفی احساس خواهید کرد.
پس برای راحتی درک مفهوم خودشناسی، آگاهی از درون را میتوان همانند پوست کندن از پیاز تشبیه کرد، همانطوری که در جستجوی خود واقعیمان هستیم، گویی لایههای پیاز را پوست میکنیم. لایههای بیرونی پیاز، روشها و شیوههای قابلمشاهده برای اطرافیانمان هستند که از طریق آنها خودمان را به دنیا معرفی میکنیم. مثلاً چگونه به نظر میرسیم، حالات چهرهمان، زبان بدنمان، وضعیت ظاهریمان و سبک رهبریمان و… .
این لایههای بیرونی اغلب سخت و محکماند تا از ما در مقابل تهاجم دنیای اطرافمان محافظت کنند.درک لایههای بیرونی وجودمان، اولین قدم ضروری برای عمیقتر شدن و رسیدن به چیزی است که در زیر آن لایههای بیرونی نهفته است، چراکه این لایهها دسترسی لازم برای رسیدن به ذات درونیمان را تأمین میکنند. با برداشتن هر لایه از این پیاز، درک عمیقتری از نقاط قوتStrengths، نقاط ضعفWeakness، باورهاBeliefs، ارزشهاValues و انگیزههای درونیInternal Motivation به دست میآوریم. در لایههای زیرین این پیاز استعارهای، فهم و ادراک ما از داستان زندگی کنونیمان نهفته است.
در آنجاست که تجربیاتمان، قطعات زندگیمان را ایجاد میکند همچنان که به عمیقترین لایههایی که جوهره درونیمان را احاطه کردهاند نزدیک میشویم، نقاط کور و آسیبپذیرمان را کشف خواهیم کرد و در نهایت خود اصلی و حقیقیمان در هسته وجودی این پیاز استعاری است. چیزهایی که به آنها اعتقاد و باور داریم و اینکه چطور جایگاهمان را بر روی جهان هستی تصور میکنیم. در مسیر جستجو برای درک اینکه چه کسی هستیم، هر لایه را فقط برای کشف لایه عمیقتر و معمولاً جذابتری که زیر آن قرار دارد برمیداریم.
با نزدیکشدن به جوهره خود، متوجه میشویم که لایههای درونیتر نازکتر و شکنندهاند، زیرا در معرض خشونتهای دنیای بیرون قرار نگرفتهاند. اگر در موقعیت امنی قرار نداشته باشیم، هسته درونیمان را برای محافظت در برابر عریانی و آسیب خواهیم پوشاند. اکثر زمانها، این کار باعث میشود افراد به سمت ایجاد چهرهای دروغین حرکت کنند و این نقاب دروغین در تواناییمان برای ایجاد روابط اصیل با دیگران اختلال ایجاد میکند و از همه مهمتر، میتواند پذیرش ما نسبت به خودمان را دچار ابهام کند.جورج، بیل. کشف شمال حقیقی. مترجمان: پایدارز، محمدرضا و قدیری، شیما (۱۳۹۸). تهران: انتشارات آریانا قلم. صص ۱۴۳ و ۱۴۴
لایه اول پیاز خودآگاهی
اولین مرحله از این فرایند کشف خود یا فرایند خودآگاهی، درک احساساتمان است. چیزهایی مانند، احساس غم، شادی و عشق. فهمیدن اینکه ما هر یک از این احساسات را داریم اولین لایه پوست پیاز است.
متأسفانه برخی از ما، در همان لایه اول متوقف شدهایم و فقط تمایل داریم این احساسات را درک کنیم. چرا که اگر در آن لحظه بخواهیم با این احساسات مبارزه کنیم بهنوعی باعث میشود که ما احساس آسیبپذیری کنیم و نمیخواهیم این احساس را داشته باشیم.
لایه دوم پیاز خودآگاهی
مرحله دوم خودآگاهی، توانایی این است که بپرسیم چرا برخی از احساسات را احساس میکنیم. این احساسات برای ما چه معنایی دارد؟ چرا احساس عصبانیت میکنیم؟ آیا به این دلیل است که در رسیدن به هدفی شکست خوردهایم؟ چرا احساس بیحالی و بیانگیزگی میکنیم؟ آیا به این دلیل است که فکر میکنیم بهاندازه کافی خوب نیستیم؟
این پرسشهای WHY به ما کمک میکنند تا علت اصلی احساساتی را که گاهی اوقات بر ما غلبه میکنند، درک کنیم. عموماً دستیابی به این سطح از خودآگاهی بسیار دشوار است و برای پاسخگویی مداوم و دقیق به این سؤالات چرایی، نیاز به تمرین و صبر زیادی است. طیکردن این مرحله و رسیدن به جوابهای پرسشهای چرا (WHY)، ممکن است ماهها و گاهی حتی سالها طول بکشد.
درست است پاسخ صحیح دادن به این سؤالات میتواند زمانبر باشد. اما ارزشش را دارد؛ زیرا به ما فرصتی میدهد تا علل ریشهای احساساتمان را پیدا کرده و آن را برطرف کنیم. تمرکز بر علت احساسات میتواند به ما در تغییر آن کمک کند که آن بعد از مرحله خودآگاهی یعنی در مرحله خودشناسی اتفاق میافتد.
بنابراین، ضروری است که خود را در موقعیتی قرار دهیم تا چیزهایی را امتحان کنیم که به ما کمک میکند احساسات متفاوتی را تجربه کنیم. این تجارب ممکن است در ابتدا به ما احساس ناراحتی دهد، اما اگر در تلاش و درک آنها با پرسیدن چرایی، پشتکار داشته باشیم، آنگاه جایی هستیم که میخواهیم باشیم: سفر خودآگاهی.
بهعنوانمثال، بسیاری از ما چه در زندگی شخصی و چه در زندگی حرفهای، انتقاد و پیشنهاد را تجربه میکنیم. بااینحال، اگر ارزشهای خود را درک کنیم و خودآگاه باشیم، در موقعیت بهتری میتوانیم این انتقادات و پیشنهادها را دریافت کنیم و بدانیم که آنها از کجا میآیند و دیدگاه آن افراد را بر اساس نظام ارزشی خود رد کنیم یا بپذیریم.
مهمترین چیز در این مرحله خودآگاهی این است که هر چه هست با خودمان صادق باشیم. در نهایت ما باید خود را از شر این احساسات رها کنیم و به خودمان اجازه دهیم دقیقاً احساس خود را نسبت به آنها درک کنیم.
لایه سوم پیاز خودآگاهی
سطح سوم پیاز خودآگاهی، شناسایی ارزشهای شخصی ما است. (چرایی، چراییها: ارزشهای اصلی ما). چرا من چیزی را موفقیت و یا شکست میدانم؟ با چه معیاری میتوانم خودم و اطرافیانم را قضاوت میکنم؟
این لایه به جستجوی مکرر روح نیاز دارد و اغلب پاسخهای ناراحتکنندهای به دست میدهد. لایهبرداری روی این لایه به ما این امکان را میدهد که آگاهانه ارزشهای خود را بررسی کنیم و ببینیم که آیا آنها مفید هستند یا خیر.
در این سطح خواهیم فهمید که آنچه واقعاً فکر میکردیم، برای ما اهمیت دارد و یا نه. مثلاً ممکن است متوجه شویم که احساس رقابت با دیگران که قبلاً فکر میکردیم میتواند ما را قویتر کند اشتباه بوده است.
در این سطح واقعاً خواهیم فهمید که زندگی یک رقابت نیست، بلکه انتخاب ما یافتن چگونگی ارتباط با خودمان است. ما زمانی تفاوت را در زندگیمان ایجاد خواهیم کرد که انتخابهایمان بر مبنای ارزشهای واقعیمان باشد و در تمام یافتههای خود، تنها زمانی آرامش را در درون خود تجربه خواهیم کرد که به احساسات خود صادق باشیم.
- ارزشهای ما اساس کاری است که انجام میدهیم. انواع مشکلاتی که داریم نتیجه ارزشهای ماست و بر میزان خوشحالی و رضایت ما تأثیر میگذارد.
- از آنجایی که احساسات و افکار ما مبتنی بر ارزشهای ما هستند، یک ارزش غیرسازنده میتواند آنها را از تعادل خارج کند.
- اکثر مردم در پاسخ به سؤالات «چرا» در مورد ارزشهای خود مشکل دارند. برای مثال، اگر از خود بپرسند که چرا احساس تنهایی میکنند، ممکن است پاسخ این باشد که دیگران را بهخاطر احساس خود سرزنش کنند. اما بدون بررسی دقیقتر، آنها دلایل واقعی احساسات خود را شناسایی نمیکنند و نمیتوانند به آنها رسیدگی کنند.
سعدی شیرازی
«هر انسان، کتابی است چشم به راه خواننده اش»
۱۳ ابزار کلیدی برای تقویت خودشناسی و خودآگاهی
- استفاده از تکنیک پیاز خودآگاهی
- مراقبه و مدیتیشن
- توجه به احساسات و درگیریهای روزمرهمان
- بازاندیشی در رفتار و اعمال روزانهمان
- دریافت بازخورد از اطرافیان در مورد رفتارمان
- نوشتن چشمانداز فردی خود
- توصیف خودمان با ضمیر سومشخص
- داستاننویسی گذشته خودمان
- همیشه از خودمان بپرسیم: چرا من اینگونه احساس یا رفتار میکنم؟
- فهرستکردن نقاط قوت و ضعف خود
- پرسیدن سؤالات خودارزیابی از خودمان
- تکمیل تستهای خودشناسی و خودآگاهی و ارزیابی نتایج آنها
- یک دفتر خاطرات داشته باشیم. خاطرهنویسی یک راه عالی برای توجه به آنچه در درونمان میگذرد است. همچنین به ما کمک میکند تا الگوهایی را بشناسیم که یا به ما خدمت میکنند یا نه.
- امروز چه کاری را خوب انجام دادم؟
- با چه چالشهایی مواجه شدم؟
- چه احساسی داشتم؟
- چگونه پاسخ دادم؟ در نگاهی به گذشته، آیا پاسخ دیگری میدادم؟
- از چه نقاط قوت ای استفاده کردم تا روی بهترین نسخه خودم تمرکز کنم؟
- قصد و نیت من برای فردا چیست؟
جان سی مکسول: «مشکلترین آدم برای رهبری، همواره خودمان هستیم. ماهیت بشر به ما توانایی آنها را بخشیده است که همه را در دنیا بهغیراز خودمان ورانداز کنیم. از اینرو سختترین مرحله رهبریکردن برای رهبران، رهبری خود است.»
خودشناسی و خودآگاهی (دنیای بیرونی بازتابی از دنیای درون): آینهٔ دروازه: بازتاب درون مسافر در مردم شهر

مسافری نزدیک دروازه یک شهر بزرگ، از پیرمردی که کنار جاده نشسته بود، پرسید: مردم این شهر چطور مردمی هستند؟ پیرمرد هم پرسید: مردم شهری که ازآنجا میآیی، چطور بودند؟
مسافر پاسخ داد: وحشتناک! از هر نظر غیرقابلاعتماد و نفرتانگیز. پیرمرد آهی کشید و گفت: مردمان این شهر نیز همانگونهاند. چیزی از رفتن مسافر اول نگذشته بود که شخص دیگری جلوی پیرمرد ایستاد و از مردم شهری که میخواست وارد آن شهر شود، پرسید. پیرمرد از افراد شهری که مسافر دوم آنجا را ترک کرده بود، سؤالی کرد. مسافر دوم گفت: آنها انسانهای شریف، صادق، سختکوش و باگذشتی بودند. من از ترک آنجا خیلی ناراحتم. پیرمرد پاسخ داد: آنها را دوباره در این شهر خواهی یافت. مکسول، جان. سی. برنده با تو. مترجم: امیری، ربابه (۱۳۹۰). تهران: ابوعطا. صص ۲۸ و ۲۷
مولانا جلالالدین رومی
بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست در خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی
خودشناسی و خودآگاهی (دنیای بیرونی بازتابی از دنیای درون): عبرتی از پنیر بدبو: بوی دنیا زیر دماغ پیرمرد
روزی پیرمردی روی کاناپه بهخوابرفته بود که نوههایش تصمیم گرفتند برای شوخی با او، حقهای سوار کنند؛ بنابراین به سراغ یخچال رفته و یکتکه پنیر بسیار بودار برداشته و آن را روی سبیلهای پدربزرگ ازهمهجابیخبر مالیدند. سپس گوشهای مخفی شدند تا ببینند چه میشود. بعد از گذشت چند دقیقه، بینی پیرمرد شروع به بوکشیدن کرد و یکدفعه بلند شد و سیخ نشست و باحالتی اخمو گفت:
یک چیزی اینجا بوی بد میدهد؛ و با گفتن این حرف به سمت آشپزخانه رفت و همهجا را بو کشید و دوباره گفت: این بو اینجا هم میآید. او بیرون رفت تاکمی هوای تازه استشمام کند. پیرمرد در هوای آزاد نفس عمیقی کشید که دوباره آن بوی بد وارد ریههایش شد و این بار به طور دردآوری گفت: تمام دنیا بوی گند میدهد.
مولانا جلالالدین رومی
صورت زیبا نمیآید به کار حرفی از معنی اگر داری بیار
راهحل استراتژیک در مسیر چیرگی در رهبری
- درسآموخته حکایت پیرمرد و مسافر این است که در دنیای واقعی، در حقیقت شیوهای که دیگران را میبینیم بازتابی از خودمان است. اگر شخصی قابلاعتماد باشیم، دیگران را قابلاطمینان خواهیم دید. اگر شخصی انتقادگری باشیم، دیگران را منتقد خواهیم دید. اگر مراقب دیگران باشیم، دیگران را دلسوز خواهیم دید. در حقیقت هنگام صحبت در مورد دیگران یا برقراری ارتباط با آنها، درواقع شخصیت درونی خودمان را به نمایش میگذاریم.
- درسآموخته حکایت پیرمرد و تکه پنیر این است که برای کسی که پنیر بدبویی زیر بینی دارد، همه چیز بوی بد میدهد! بهتر بود که این پدربزرگ با آب و صابون پنیرهای روی سیبیلش را میشست تا دوباره دنیا برایش بوی خوب بدهد؛ اما برای کسی که یک ماده گندیده درون خود دارد، این کار دشوارتر خواهد بود؛ بنابراین تنها راه برای تغییر دید، نسبت به زندگی این است که خود را از درون تغییر دهیم. مکسول، جان. سی. برنده با تو. مترجم: امیری، ربابه (۱۳۹۰). تهران: ابوعطا. صص ۲۸ و ۲۹Tooltip content
ویدیوهای که برای درک عمیق اهمیت خودشناسی و خودآگاهی توصیه میشود مشاهده شود.
تمرینهای خودشناسی و خودآگاهی
- بهعنوان یک رهبر در زمینه خودشناسی و خودآگاهی شخصی فکر میکنید در چه سطحی هستید؟ آیا میتوانید ادعا کنید که شناخت نسبتاً کاملی نسبت به خودتان دارید؟ اگر جوابتان نه است تصمیم دارید چه مدت زمانی به این موضوع اختصاص دهید؟
- بیان کردیم که دشوارترین نقطه خودشناسی و خودآگاهی، این است که خودمان را به همان شکلی ببینیم که دیگران ما را میبینند. جلسهای با خانواده و نزدیکترین دوستان خود تشکیل بدهید و ببینید ادراک شما از خودتان چقدر با ادراک دیگران از شما یکی است؟ تفاوتها و نقاط مشترک را بیابید و سپس در مرحله بعدی سعی کنید تشخیص دهید که در کدام یک از موارد، شناخت درستی از خودتان نداشتهاید؟
- بهعنوان یک رهبر فردی یا رهبر سازمانی، زمانی را به تحلیل و بررسی لایههای درونی خودتان اختصاص دهید. استعاره پیاز را به یاد بیاورید و سعی کنید آن را پیادهسازی کنید.
- در مسیر چیرگی در رهبری:
- انگیزهتان برای تداوم زندگی شخصی و شغلی چیست؟
- بر مبنای چه باورها و عقایدی در زندگی شخصی و شغلیتان رفتار میکنید؟
- نیازها و خواستههای اصلیتان در زندگی شخصی و شغلیتان چیست؟
- فهم و ادراکتان از داستان زندگیتان تا به امروز چه بوده است؟ دوست دارید خط روند این داستان در ادامه مسیر به چه شکلی باشد؟
- تصور و تفسیرتان از جایگاهتان در جهان هستی چیست؟ آیا به آن جایگاه مدنظرتان رسیدهاید؟ اگر جوابتان خیر است برای رسیدن به جایگاه مدنظرتان، میخواهید چهکار کنید؟
- در مسیر چیرگی در رهبری، درونمایه هر انسانی نوع نگاهش به دنیا را مشخص میکند. در محیط پیرامونیتان و یا سایر نقاط جهان چه کسانی را میتوانید بهعنوان الگو معرفی کنید که درونمایه باطنیشان الگوی سایر افراد است؟
- در نظر داشته باشید که موضوع خودشناسی و خودآگاهی امری زمانبر است که برای هر کسی بسته به شناخت شخصیاش و مدت زمانی که بر روی این مسئله از ابتدای زندگیاش کارکرده است متفاوت است. برخی از انسانها حتی در ۴۰ سالگی ، ۵۰ سالگی و… به شناخت خویشتن رسیده اند و این خویشتن شناسی در هر مرحله از زندگی تکمیل تر و پر ملات تر می شود.