بارگیری صفحه

قدرت شور و اشتیاق: کلید چیرگی در رهبری و موفقیت شخصی

سبک رهبری عمگرا

قدرت انگیزه‌های درونی و تأثیر آن بر رهبری و موفقیت

شور و اشتیاق و انگیزهمارک اچ مک کورمک، نویسنده کتاب «هاروارد چه چیزهایی را یاد نمی‌دهد» درباره اهمیت کار رضایت‌بخش می‌گوید: بی‌حوصلگی زمانی بر فرد حاکم می‌شود که منحنی یادگیری او روبه‌کاهش گذارد. چنین احساسی ممکن است برای هرکسی در هر سمتی پیش آید؛ اما به طور معمول دامن‌گیر افراد موفقی می‌شود که همواره به انگیزه و مبارزه‌طلبی نیاز دارند.

یکی از عوامل اساسی کسالت در کار، یکنواختی و عدم تنوع در کار است. من اجازه نمی‌دهم که چنین احساسی در من پدیدار شود. ازاین‌رو، هر بار از شغل و کسب‌وکار خود تعریف دیگری می‌کنم، کارهای تازه‌ای را به عهده می‌گیرم و مشغله‌های جدیدی را برای خود خلق می‌کنم.

هرگاه به هدف شخصی و کسب‌وکار خود برسم، آن هدف را در فرایند یادگیری خود به نردبانی تبدیل می‌کنم تا خود را به هدف والاتری برسانم. فکر می‌کنم که با این روش می‌توان در حرفه خود پیشرفت کرد و طبیعی است که پیشرفت برای هر شرکت از الزامات است.

در مسیر چیرگی و رهبری اگر از کارتان خسته و دل‌زده‌اید، تنها خود را سرزنش کنید، زیرا برای دلپذیر کردن کار خود به حد کافی نکوشیده‌اید و چه‌بسا به همین دلیل است که تابه‌حال ندرخشیده‌اید. به درون خویش مراجعه کنید و ببینید که شیفته چه‌کاری هستید، به طور مسلم در آن کار موفق خواهید شد. وقتی می‌گوییم که شما باید شیفته کار خود باشید، بدان معنی نیست که شغل موردعلاقه‌تان بدون مشکل و شکست خواهد بود.

انتظار نداشته باشید که چون به کار خود عشق می‌ورزید، به بهشت موعود خواهید رسید. ارتباط بین انسان و کار دلخواهش را می‌توان به عاشقی تشبیه کرد که به وصال معشوق رسیده است. طبیعی است که در چنین شرایطی، هر کس می‌تواند از تمام موانعی که در مسیرش می‌بیند به‌سهولت بگذرد.

هرگاه از افراد توانمند و دولتمند سخن به میان می‌آید، اغلب افراد تهیدستی که از کار خود نفرت دارند می‌گویند، اگر من جای آن‌ها بودم کارم را رها می‌کردم و به‌دور دنیا سفر می‌کردم. این‌گونه افراد به این حقیقت آگاه نیستند که اگرچه افراد متمول پول را محترم می‌شمارند، اما آنچه آن‌ها را به کار و تلاش بیشتر سوق می‌دهد شور و اشتیاق آن‌ها به کار است. آن‌ها پیوسته درصدد دست‌زدن به کارهای تازه‌اند و با خطرهای تازه‌ای روبه‌رو می‌شوند.

ازاین‌رو دولتمندان به‌ندرت به مرخصی و سیروسفرهای تفریحی می‌پردازند. اگرچه مسئولیت‌های کوچک و بزرگ مانع می‌شود که حتی برای مدتی کوتاه کار را رها کنند و به خود بپردازند، اما دلیل واقعی آن شور و اشتیاقی است که از عمق وجودشان نشئت می‌گیرد. در حقیقت برای آنان کنار به منزله تفریح و خوش‌گذرانی است. شور و اشتیاق چنان کششی در آنان به وجود آورده است که تا پاسی از نیمه‌شب به کار مشغول‌اند و بدون احساس خستگی تا هجده ساعت کار می‌کنند.

این تلاش و سخت‌کوشی، نه‌تنها آنان را از پای درنمی‌آورد. بلکه به‌عکس موجب توانمندی آنان شده بر طول عمرشان می‌افزاید؛ لذا در مسیر چیرگی در رهبری‌فردی، رهبری کسب‌وکار و رهبری سازمانی اگر می‌خواهید عمری طولانی و شادمان داشته باشید به کاری دست بزنید که به‌راستی از آن لذت می‌برید. فشار روانی و ناکامی موجب کهولت زودرس می‌شود. برای این‌که از درون جوان بمانید، باید خواسته‌های قلبی خود را محترم شمارید و به کاری بپردازید که دلباخته و مجذوبش باشید.

یک ریاضی‌دان و فیلسوف فرانسوی می‌گوید: گذشته و حال را تجربه کرده‌ایم و آنچه باقی می‌ماند آینده ماست. ما به‌جای زیستن، در آرزوی زیستن به سر می‌بریم، چراکه در انتظار آینده نشاط‌آوری هستیم که هرگز از راه نمی‌رسد.  انگیزه‌های درونی هر کسی نماینده جوهره احساسی فردیت وی هستند. چیزی که آرزوی آن را داریم و کاری که در راهش انجام می‌دهیم معرف ماست و ما را به‌ویژه‌ترین و شخصی‌ترین شکل معرفی می‌کند. تنها راه برای اطمینان از اینکه فردیتمان مهمه، همین است که به خواسته‌ها و امیال قلبی خودمان احترام بگذاریم.

وقتی کاری را می‌کنیم که در راستای دلمان و انگیزه‌های درونی‌مان قرار دارد، راه برایمان آسان و لذت‌بخش می‌شود. اگر در داوری اشتباه کنیم یا این انگیزه‌ها را نادیده بگیریم، حرکت در مسیر کاری، برایمان کاری بسیار انرژی بر و دشوار است و شاید باعث شود همه چیز را رها کنیم.

درک ذات حقیقی انگیزه‌هایمان مسئله‌ای بنیادین و حیاتی برای رسیدن به کامیابی است، چون تنها با چنگ‌زدن به انگیزه‌های واقعی‌مان می‌توانیم درستی، معنا و کمال را بیابیم. مهم‌ترین کار این است که فردیت خود را پروبال دهیم و این سفر از همان زمانی آغاز می‌شود که به انگیزه‌های واقعی خود بها دهیم. تشخیص اینکه چه چیزی در دل شما ایجاد انگیزه می‌کند کار آسانی است و هرکس می‌تواند بفهمد چه چیزی همۀ جانش را به آتش می‌کشد. ولی متأسفانه سفر به افق‌های انگیزه‌های درونی کار دشواری است.

جیم کالینز  در کتاب از خوب به عالی در خصوص چیرگی در مسیر رهبری کسب‌وکار و رهبری سازمانی می‌نویسد: «رهبرانی که شرکت‌های خوب به عالی را ساختند هرگز از ترس، انگیزه نگرفته و دست‌به‌کاری نزده‌اند. آن‌ها از ترس اینکه شبیه احمق‌ها به نظر بیایند هم پیشرفت نکرده‌اند، ترس از عقب‌ماندگی یا شکست در مقابل رقیبانشان ‌هم عامل انگیزه آن‌ها نبوده است. تنها کسانی می‌توانند از جایگاه خوب به عالی برسند که خلاقیتی عمیق و شور و اشتیاقی درونی به عالی شدن در وجودشان نهفته باشد».

تعداد نفرات یا قدرت بیشتر، پیروزی در جنگ را میسر نمی‌سازد، بلکه پیروزی از آن ارتشی است که روحیه قوی‌تری دارد. دشمنان در مقابل چنین ارتشی توان ایستادگی ندارند. (گزنفون)

«چیرگی در رهبری یعنی تا دستیابی به موفقیت نهایی، توانایی مواجهه با شکست‌های متعدد و احتمالی را بدون ازدست‌دادن شور و اشتیاق برای موفقیت داشته باشیم.»

شور و اشتیاق: نیروی محرکه احساسات و کلید موفقیت در زندگی و کار

در عصر کنونی افکار ما غالباً دور از احساساتمان است. درنتیجه احساسات را نادیده می‌گیریم و رؤیاها را سرکوب می‌کنیم. هنگام کار تنها از نیروی اندیشه خود بهره می‌گیریم و باور نداریم که باید از قلب و احساس خود مایه بگذاریم. در عصر کنونی افکار ما غالباً دور از احساساتمان است. درنتیجه احساسات را نادیده می‌گیریم و رؤیاها را سرکوب می‌کنیم. هنگام کار تنها از نیروی اندیشه خود بهره می‌گیریم و باور نداریم که باید از قلب و احساس خود مایه بگذاریم.

متأسفانه اغلب مردم این حقیقت را نمی‌دانند که نباید فکر و احساس را جدا کنند. اگر شیفته کار خود نباشید، هرقدر محکم به آن بچسبید از دستتان می‌لغزد. برای تحقق رؤیاهای خود باید پیوسته آن را تغذیه کنید. اگر مشتاق کارتان نیستید، به جستجوی حرفۀ دیگری بپردازید و یا حداقل بکوشید به کار خود ابعاد دیگری بدهید و جاذبه‌های تازه‌ای خلق کنید.

برخی از مردم بر این باورند که ثروتمندان، افرادی کاملاً مادی، حسابگر، بدون احساس و عاری از هرگونه عواطف انسانی‌اند. آنان این حقیقت را فراموش کرده‌اند که افراد دولتمند در مسیر چیرگی در رهبری، عنان زندگی خود را به دست شور و اشتیاق سپرده‌اند و عاشقان کسب و تجارت‌اند و پیوسته کوشیده‌اند رؤیاهایی را که ذهن و قلب دوران کودکی آن‌ها را انباشته کرده بود، تحقق بخشند. همه این افراد متمول برای نوآوری در حرفه‌شان، نیازمند خلاقیت و انرژی هستند.

به همین دلیل است که دونالد ترامپ می‌گوید: «بدون علاقه، هیچ انرژی نخواهید داشت و بدون انرژی، هیچ‌ ندارید.» عشق به کارتان همان ‌سوختی است که در مسیر چیرگی در رهبری‌فردی، رهبری کسب‌وکار و رهبری سازمانی بدان نیاز دارید. وقتی به کارتان علاقه داشته باشید، دنیایی در مقابلتان روشن می‌شود. این علاقه در چشمانتان، حرکات بدنتان و صدایتان مشهود است و قدرت تغییر دنیایتان را دارد و درنتیجه قدرت تغییر دنیای کسانی که با شما در تماس هستند را هم دارد.

بیل استریکلند نویسنده کتاب «غیرممکن را ممکن سازید» می‌گوید: «مقاومت در برابر شور و اشتیاق و علاقه غیرممکن است. اگر کوچک‌ترین توجهی به زندگی‌تان دارید، علاقه‌تان شمارا رها نخواهد کرد. آن‌ها نظرات، امیدها و احتمالاتی هستند که طبیعتاً ذهن شما را درگیر خواهند کرد؛ چیزهایی که زمان و توجهتان را بر آن متمرکز می‌کنید فقط به این دلیل است که با انجام آن‌ها احساس خوبی دارید.»

علایق مفرط سرمنشأ نبوغ است. (آنتونی رابیز)

اسکندر مقدونی: نماد اراده، شور و اشتیاق و انگیزه در پیروزی

به نظر بسیاری از مورخان تاریخ همانند سایر رهبران جاودان جهان، این شور و اشتیاق وافر و سرکوب‌نشدنی اسکندر مقدونی به پیروزی بود که موجب شد هیچ‌چیز جلودار او نباشد. بخش اصلی شخصیت اسکندر مقدونی، یعنی انگیزه‌اش برای دستیابی به موفقیت، به او اجازه تسلیم‌شدن یا حتی عقب‌نشینی نمی‌داد. او هیچ‌گاه مایل نبود پاسخ منفی بشنود، زیرا موفق نشدن و دست‌نیافتن به هدف برای او باورنکردنی و ناممکن می‌نمود.

تنها کاری که یک فرد برای انگیزش اسکندر مقدونی، باید انجام می‌داد این بود که بگوید کاری که اسکندر می‌خواهد انجام دهد ناممکن است. همین نکته موجب می‌شود اسکندر از جای خود برخیزد و با شور و اشتیاق فراوان به آن فرد ثابت کند اشتباه می‌کرده و ناممکن برای او معنا ندارد؛ و معدود دفعاتی که به آنچه می‌خواست نمی‌رسید، خشمگینانه و جنون‌آمیز رفتار می‌کرد و واکنش نشان می‌داد و زمانی هم که با این رفتار نیز به خواسته‌اش نمی‌رسید به افسردگی شدید دچار می‌شد.

اسکندر مقدونی: «هیچ‌چیز غیرممکنی برای کسی که تلاش کند وجود ندارد.»

شور و اشتیاق سیاسی: مسیر محمدامین رسول‌زاده به سوی رهبری

محمدامین رسول‌زاده، نخستین رئیس‌جمهور جمهوری آذربایجان بعد از ورود به مدرسه فنی باکو آن‌چنان تحت‌تأثیر تحولات و شرایط سیاسی و اجتماعی قفقاز   روزبه‌روز به مسائل سیاسی و اجتماعی علاقه نشان داد؛ به‌طوری‌که تحصیل در مدرسه فنی را ناتمام گذاشت و به مسائل سیاسی و روزنامه‌نگاری روی آورد. وی بعدها درباره کسانی که او را به دوری از سیاست فرامی‌خواندند، این شعر را سرود: (ترجمه شعر از زبان ترکی آذربایجانی: اگر همه دنیا هم به من بگوید که در گوشه‌ای کنار بایست و ساکت باش؛ ای حریفان، من از این میدان سیاست کنار نمی‌کشم).

چکیلمم ای حریفان من، بو میدان سیاستتن حامی دنیا من دیرکن، چکیل بیر یانه ساکت لش

 

شور و اشتیاق: کلید موفقیت باراک اوباما در تغییرات اجتماعی

باراک اوباما در کتاب خاطراتش با عنوان سرزمین موعود می‌نویسد: «همیشه به دخترهایم می‌گویم شور و اشتیاق، هر کمبودی را جبران می‌کند.» شور و اشتیاق اوباما برای تغییر در ساختار اجتماعی و سیاسی جامعه آن روز آمریکا، وی را بر آن داشت، که روزهایی که در دانشگاه هاروارد دانشجوی حقوق بود در کنار سختی‌ها و دشواری‌های حاصل از درس‌های سنگین، تمام ‌روزش را در کتابخانه و یا در خانه مشغول کتاب‌خوانی در خصوص اصول حاکم بر روابط بین اجتماع و شخص، تعهدات قانون و نحوه تنظیم بازار توسط دولت کند. تا اینکه در سال دوم دانشگاه به‌عنوان اولین سیاه‌پوست آمریکایی برای تجدیدنظر در قانون انتخاب شد.

کنفوسیوس: کاری را برگزین که دوستداری. در آن صورت تو هرگز یک روز هم در زندگی کار نخواهی کرد. بزرگ‌ترین کار آن است که شما مرز بین کار و بازی را از میان بردارید.

خردمندی: آرزویی به اندازه نیاز به نفس

روزی جوانی از استاد فرزانه خود پرسید که چگونه می‌توان خردمند شد؟ استاد او را به کنار رودخانه‌ای برد و سرش را در آب فروکرد. پس از چند لحظه جوان احساس خفگی کرد و به تکاپو افتاد؛ اما استاد سر او را همچنان در آب نگه داشت. شاگرد بر تقلای خود افزود تا خود را از آن وضع رهانید. آنگاه استاد پرسید: وقتی سرت در زیر آب بود، چه آرزوی بزرگی داشتی؟ جوان‌ ترسان و لرزان پاسخ داد: «هوا، هوا، برای اینکه نفس بکشم.» استاد گفت: بسیار خوب، همین پاسخ سؤال تو بود. باید در طلب خردمندی هم به همین اندازه شور و اشتیاق داشته باشی. همانند هوا برای نفس‌کشیدن.

 

نتیجه‌گیری: قدرت شور و اشتیاق و انگیزه درونی

بیشتر رهبران موفق معتقدند انسان باید به کاری که انجام می‌دهد عشق داشته باشد و این حقیقت دارد؛ زیرا اگر این علاقه وجود نداشته باشد انجام کار خیلی سخت خواهد شد. بدون داشتن علاقه به کار، انسان منطقی به طور حتم تسلیم می‌شود و طبیعتاً آن کار در طول یک دوره زمانی طولانی انجام خواهد شد؛ بنابراین اگر کاری را دوست ندارید و یا اگر از انجام آن لذت نمی‌برید و اگر به‌راستی عاشق کارتان نیستید، بالاخره آن را رها خواهید کرد و تسلیم خواهید شد و این همان اتفاقی است که در عمل برای بیشتر مردم رخ می‌دهد.

اگر به کسانی که موفق شده‌اند و کسانی که موفق نشده‌اند به‌دقت نگاه کنیم، اغلب آن‌هایی که موفق شده‌اند عاشق کاری بوده‌اند که انجام می‌دادند، بنابراین وقتی شرایط دشوار می‌شد همچنان از خود پشتکار نشان می‌دادند؛ و آن‌هایی که عاشق کارشان نبودند ادامه نمی‌دادند؛ چراکه افراد عاقلی بودند. نتیجه اینکه اگر کسب و کارمان را دوست نداشته باشیم، نمی‌توانیم آن را تحمل کنیم، بنابراین سخت تلاش می‌کنیم و همواره نگرانیم، اما ازآنجایی‌که آن را دوست نداریم، سرانجام شکست می‌خوریم.

 آنچه در زیر به نقل از سوئی چیرو هوندا خواهد آمد به ما ثابت می‌کند که محروم‌کردن افراد موفق از کارشان، به منزله مجازات آنهاست و این سخن بیهوده نیست. سوئی چیرو هوندا می‌گوید: وقتی مردم مرا می‌بینند که ساعاتی در کارگاهم به کار مشغولم، به تمسخر می‌گویند که ژنرال مشغول ساماندهی امور است. کار طولانی کارگاه نه‌تنها برای من رنج و ملامتی در برندارد، بلکه سرشار از شور و اشتیاق و لذت است.

مدیریت و رهبری شرکت نباید مانع شود که از لذت کار در کارگاه محروم بمانم. چرا باید کسی، تنها به‌خاطر این‌که مدیریت یک شرکت را به عهده‌ دارد تمام روز را پشت میزش بنشیند و با انگشتانش بازی کند. به‌یقین یک مدیر باید وقت خود را به شیوه‌ای دیگر بگذراند.

من قصد موعظه ندارم؛ اما معتقدم که برخی از مدیران و کارگزاران ترجیح می‌دهند که تمام روز را با خواندن اعداد و ارقام و گزارش سپری کنند. آن‌ها از آمدن به کارگاه و به‌سربردن در میان کارکنان دیگر طفره می‌روند. برای مهندسی مثل من دردناک است که تمام‌وقت خود را به‌حساب و کتاب اختصاص دهم. خوشبختانه کارشناسان خبره‌ای با من کار می‌کنند، اما من با خود عهد کرده‌ام که نگذارم مدیریتم به مجازاتی برای من تبدیل شود.

جان سی مکسول می‌گوید: مردم اغلب درباره رمز موفقیت من می‌پرسند. صرف‌نظر از این سؤال که مفهوم موفقیت چیست، پاسخ من معمولاً خیلی ساده است. من عاشق کاری هستم که انجام می‌دهم! همه ما این اندرز را شنیده‌ایم که چیزی را پیدا کن که آن‌قدر دوست داشته باشی که حاضر باشی آن را به‌رایگان انجام دهی؛ سپس یاد بگیر آن را چنان خوب انجام دهی که مردم خشنود باشند برای انجام آن به تو پول بپردازند. این کاری است که من در زندگی حرفه‌ای انجام داده‌ام. احساس من مانند توماس ادیسون است که می‌گفت: من هرگز یک روز هم در زندگی کار نکرده‌ام، هر کاری کرده‌ام برای سرگرمی بوده است!

پیروی از علاقه شدیدتان کلید یافتن استعدادهای درونی است. ذوق و استعداد هرگز برای توانمندسازی ما در جهت رسیدن به توانایی نهایی کافی نیست.  مردمان بسیاری در دنیا هستند که دارای ذوق و استعداد طبیعی هستند.

اما هرگز به موفقیت‌های شخصی و حرفه‌ای نایل نمی‌شوند؛ ازاین‌رو در زندگی نباید تخم‌های سالم را زیر مرغ‌های مرده  گذاشت. اگرچه داشتن دانش، تیم بزرگ و… می‌تواند ثروت بزرگی باشد، اما ما را تبدیل به چیزی که می‌توانیم باشیم نمی‌کند. شور و علاقه است که تفاوت واقعی ایجاد می‌کند. شور و اشتیاق، خارق‌العادگی را از معمولی متمایز می‌کند. هنگامی که به گذشته کاری خود فکر می‌کنم، متوجه می‌شوم که شور و اشتیاق به من توانایی بخشید که کارهای زیر را انجام دهم.

چیزهایی را باور کنم که باور نداشتم

چیزهایی را حس کنم که حس نمی‌کردم

تلاش‌هایی بکنم که قبلاً نمی‌کردم

چیزهایی را به دست آورم که قبلاً به دست نیاورده بودم

اشخاصی را ملاقات کنم که قبلاً نمی‌دیدم

مردمی را برانگیزم که قبلاً بر نمی‌انگیختم

مردمی را رهبری کنم که قبلاً نمی‌کردم

شور و اشتیاق، تفاوتی باورنکردنی در زندگی من ایجاد کرده است. جک ولش، رئیس هیئت‌مدیره و مدیرعامل جنرال‌الکتریک، می‌گوید: دنیا از آن رهبران با شور و اشتیاق و برانگیخته است. مردمی که نه‌تنها انرژی فوق‌العاده‌ای دارند، بلکه می‌توانند کسانی را که رهبری می‌کنند پرانرژی سازند، در تمام سال‌هایی که مردم را مشاهده کرده‌ام، هنوز کسی را ندیده‌ام که استعدادهای نهان او شکفته شود بدون اینکه عشق و علاقه‌ای در او باشد.

مارک البیون در کتاب خود تحت عنوان ساختن زندگی و امرارمعاش درباره یک مطالعه آشکارکننده، از سوداگرانی می‌نویسد که دو مسیر کاملاً متفاوت را پس از فراغت از تحصیل دانشگاهی طی کرده‌اند. وی چنین می‌گوید: یک بررسی از فارغ‌التحصیلان دانشکده بازرگانی، سابقه ۱۵۰۰ نفر را از ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ موردمطالعه قرار داده است. در آغاز، فارغ‌التحصیلان به دو گروه تقسیم شدند.

گروه الف کسانی بودند که گفته بودند می‌خواستند اول پول درآورند تا بعداً هر کار خواستند بکنند. یعنی پس از اینکه مشکلات مالی خود را حل‌وفصل کنند. گروه ب شامل کسانی بود که ابتدا به دنبال علاقه واقعی خود بودند و اطمینان داشتند که پول عاقبت خود به دنبال آن می‌آید. چه درصدی در هر گروه وجود داشت؟

از ۱۵۰۰ فارغ‌التحصیل در مطالعه موردنظر، کسانی که در گروه الف «اول پول» بودند ۸۳ درصد کل یا ۱۲۴۵ نفر را تشکیل می‌دادند. گروه ب یعنی خطرپذیرها جمعاً ۱۷ درصد یا ۲۵۵ نفر بودند. پس از ۲۰ سال، ۱۰۱ میلیونر در کل این دو گروه به وجود آمده بود که یک نفر از گروه الف و ۱۰۰ نفر از گروه ب بودند. سر ولی بلوتنیک، نویسنده گزارش مورد اشاره، به این نتیجه رسید که «اکثریت کسانی که ثروتمند شدند برای این ثروتمند شدند که عمیقاً جذب کار موردعلاقه خود شدند. شانس آنها حاصل تصادفی کاری بود که از آن لذت می‌بردند.»

هنگامی که مردم به دنبال چیزی بر می‌آیند که شدیداً به آن علاقه‌مند هستند، وضعیت را تغییر می‌دهد. شور و اشتیاق و علاقه آنها را مالامال از انرژی و آرزو می‌کند، به آنها اراده برنده‌شدن می‌دهد. شور و اشتیاق و هیجان برای آنچه انجام می‌دهید کانون موفقیت و ارضای خاطر است. شور و اشتیاق به شما سوخت می‌رساند و درحالی‌که دیگرانی که در اطراف شما هستند خسته می‌شوند به شما انرژی کارکردن می‌دهد.

شور و اشتیاق به شما کمک می‌کند که به پاسخ‌هایی برسید، آن هم هنگامی که دیگران از داشتن ایده‌های خلاق دست می‌کشند. شور و اشتیاق اراده شما را تقویت می‌کند آن هم زمانی که دیگران کار را رها می‌کنند. شور و اشتیق به شما شجاعت و جرات خطرپذیری می‌بخشد درحالی‌که دیگران در طلب آسایش و ایمنی هستند. شور و اشتیاق به شما اجازه می‌دهد بازی کنید درحالی‌که دیگران هر روز کار می‌کنند.

 

راه‌حل استراتژیک در مسیر چیرگی در رهبری

جوهره درس‌آموخته استاد فرزانه و جوان این است که این قیاس درباره کسب هرگونه موفقیت مادی و معنوی در مسیر چیرگی در رهبری‌ هم کاملاً صادق است. برای رسیدن به هر خواسته‌ای در دنیا، باید تشنه رسیدن به آن باشیم.

اتاق فکر، چک‌لیست و اقدامات اجرائی «قدرت شور و اشتیاق و انگیزه درونی»

  1. ذهنیت فعلی‌تان با ذهنیت قبلی‌تان در خصوص شور و اشتیاق چقدر متفاوت است؟
  2. درس‌آموخته‌های حاصل از مطالعه این فصل  را لیست کنید و چگونگی کارکرد آن‌ها را در زندگی‌تان و حرفه‌تان را تعیین کنید.
  3. اقدامات عملی برای اجرای جواب لیست سؤال دو تعیین کنید.
  4. فرض کنید اگر امروز دوباره شانس انتخاب شغل و کسب‌وکارتان را داشتید چه شغل و کسب‌وکاری را انتخاب می‌کردید که واقعاً به آن مشتاق هستید؟
  5. در بین موضوعات قابل‌یادگیری از قبیل کسب مهارت جدید، اگر امروز فرصتی مهیا شود کدام یک از موضوعات را انتخاب می‌کنید که عمیقاً به آن علاقه‌مند هستید؟

ترتیبی که برای خواندن مطالب شور  و اشتیاق پیشنهاد می شود: