جاودانگان شرق: از صلاحالدین ایوبی تا شاه عباس کبیر
شاه عباس کبیر: «پادشاهی که خود را در کنار رعایا نداند، هرگز پادشاهی نکرده است.»
پادکست جاودانگان شرق: از صلاحالدین ایوبی تا شاه عباس کبیر
مقدمه شاه عباس کبیر
در طول تاریخ، شرق جهان، خاورمیانهای پرآشوب و الهامبخش بوده است؛ سرزمینی که در آن مرز میان اسطوره و واقعیت، باریکتر از همیشه است. در این خاک، رهبرانی برخاستهاند که نهتنها کشور ساختند، بلکه تاریخ را نوشتند و تمدن را شکل دادند.
اما پرسش اینجاست: چرا برخی رهبران در حافظه جمعی ما ماندگار شدهاند، ولی تأثیرشان در نهادهای امروز ناپیداست؟
و برعکس، چرا برخی دیگر با آنکه شاید درخشش رسانهای یا افسانهای نداشتهاند، ساختاری بنا کردند که قرنها دوام آورده است؟
در این اپیزود، به جستوجوی مفهوم جاودانگی در رهبری خاورمیانهای میرویم؛ جاودانگیای که گاه در یک فتح بزرگ رقم میخورد، و گاه در تصمیمی کوچک اما بنیادین برای ساختن، نه صرفاً حکمرانیکردن.
از صلاحالدین ایوبی، فاتح بیتالمقدس و نماد شرافت جنگ، تا سلطان محمد فاتح، نابغهای که قسطنطنیه را به استانبول بدل کرد. از شاه اسماعیل صفوی، بنیانگذار هویت مذهبی مدرن ایران، تا شاه عباس کبیر، معمار نهادهای نوین ایرانی.
اگر شما رهبر هستید – چه در سیاست، چه در اندیشه یا کسبوکار – این اپیزود دعوتی است برای بازاندیشی در اینکه جاودانگی شما در کجا ریشه خواهد دواند: در اسطوره، یا در ساختار؟
شاه عباس کبیر: «قدر امنیت را کسی نداند که در آن زندگی نکرده باشد.»

شاه عباس کبیر: «شکوه کاخها بیمعناست اگر مردم در فقر و درماندگی بسر ببرند.»
۱. مقدمه شاه عباس کبیر
شاه عباس کبیر، با نام اصلی عباس میرزا، پنجمین پادشاه از سلسله صفویه بود که در اواخر قرن شانزدهم و نیمه اول قرن هفدهم میلادی (حدوداً از سال ۱۵۸۸ تا ۱۶۲۹ میلادی) بر ایران حکمرانی کرد. دوران او نهتنها نقطه عطفی در تاریخ صفویه، بلکه یکی از درخشانترین دورههای تاریخ ایران به شمار میرود؛ دورانی که از آن با عنوان “عصر طلایی” یاد میشود.
اما چرا بررسی دوران شاه عباس کبیر، حتی پس از گذشت چهار قرن، همچنان برای ما حائز اهمیت است؟
⦁ چگونه شخصیتی چون شاه عباس کبیر توانست ایرانی را که در آستانه به قدرت رسیدنش، ضعیف، بحرانزده و از هر سو مورد تهدید دشمنان بود، به اوج قدرت، ثبات و شکوه برساند؟
⦁ اصلاحات بنیادین او در ساختارهای سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی ایران چه نقشی در این تحول ایفا کرد و چه تأثیرات بلندمدتی بر جای گذاشت؟
⦁ و چگونه دوران حکومت او به نمادی از اقتدار، پیشرفت و شکوفایی هنر و معماری ایران تبدیل شد، بهگونهای که آوازه آن در سراسر جهان پیچید؟
در این ارائه، بر آنیم تا با هم به این پرسشها پاسخی درخور بیابیم و به بررسی جنبههای مختلف دوران این پادشاه بزرگ بپردازیم. برای این منظور، بحث خود را بر سه محور اصلی متمرکز خواهیم کرد:
- نخست، به بازسازی ساختار سیاسی و اقتصادی ایران پس از دوره ضعف و بحرانی که پیش از به قدرت رسیدن او حاکم بود، خواهیم پرداخت.
- سپس، انتقال پایتخت به اصفهان و پیامدهای گسترده آن را مورد بررسی قرار میدهیم؛ از جمله رونق بیسابقه تجاری، شکوفایی شگفتانگیز معماری، و نوسازی و تقویت ارتش.
- و در نهایت، به تحول الگوی رهبری از یک اتکای صرف به کاریزمای شخصی به سمت نهادسازی پایدار در حوزههای اقتصادی و فرهنگی در دوران او خواهیم پرداخت.
امیدوارم این سیر بحث، ما را به درک عمیقتری از شخصیت، اقدامات و میراث گرانبهای شاه عباس کبیر رهنمون سازد. پس، با بررسی اولین محور، یعنی بازسازی ساختار سیاسی و اقتصادی ایران، آغاز میکنیم.
شاه عباس کبیر: «صلحی که با حکم استوار شود، از شمشیری که به زور بسته شود ارجمندتر است.»
۲. بازسازی ساختار سیاسی و اقتصادی ایران
همانطور که در مقدمه اشاره شد، اکنون به بررسی اولین محور اصلی بحث، یعنی «بازسازی ساختار سیاسی و اقتصادی ایران» در دوران شاه عباس کبیر میپردازیم. برای درک عمق و اهمیت اصلاحات او، ابتدا لازم است نگاهی به وضعیت اسفبار ایران در آستانه بهقدرترسیدن وی بیندازیم.
ایران در اواخر قرن دهم هجری (اواخر قرن شانزدهم میلادی)، پس از دوران طولانی حکومت شاهتهماسب اول، وارد یک دوره ضعف و بحران داخلی عمیق شده بود. بحران جانشینی، جنگهای خونین داخلی میان امرای قدرتمند و خودسر قزلباش، و ضعف و بیکفایتی شاهان قبلی یعنی اسماعیل دوم و بهویژه محمد خدابنده (پدر شاه عباس که نابینا بود)، کشور را به لبه پرتگاه کشانده بود.
همزمان با این آشفتگی داخلی، تهدیدات خارجی نیز از هر سو ایران را فراگرفته بود. در غرب و شمال غرب، امپراتوری قدرتمند عثمانی بخشهای وسیعی از خاک ایران، از جمله تبریز، پایتخت سابق، و مناطق مهمی در آذربایجان، قفقاز و غرب ایران را به اشغال خود درآورده بود. در شرق نیز، ازبکان به طور مداوم به خراسان حمله کرده، شهرها را غارت و مردم را قتلعام میکردند و حتی شهر مقدس مشهد نیز از گزند آنها در امان نمانده بود.
در چنین شرایطی، وضعیت اقتصادی کشور نیز بهشدت نابسامان بود. ناامنی گسترده در راهها، تجارت داخلی و خارجی را فلج کرده، کشاورزی رو به افول بود و بنیه مالی دولت بهشدت تضعیف شده بود. در واقع، شاه عباس نوجوان، کشوری ازهمگسیخته، تحقیر شده و ورشکسته را به ارث برد.
اما این شاه جوان، با ارادهای پولادین و درایتی کمنظیر، از همان ابتدای بهقدرترسیدن، دست به اقدامات جسورانه و بنیادینی برای تثبیت قدرت مرکزی و بازسازی ساختار سیاسی کشور زد:
- سرکوب امرای نافرمان قزلباش: شاه عباس کبیر به خوبی دریافته بود که قدرت بیحد و حصر و خودسری سران قبایل قزلباش، ریشه بسیاری از مشکلات داخلی است. بنابراین، با قاطعیت تمام به تضعیف نفوذ آنها، ایجاد موازنه قدرت، و حتی اعدام یا تبعید سران شورشی و نافرمان پرداخت. او نشان داد که دیگر دوران حکومت ملوکالطوایفی امرای قزلباش به سر آمده است.
- ایجاد نیروی سوم (غلامان خاصه): یکی از هوشمندانهترین اقدامات شاه عباس کبیر، تشکیل ارتشی جدید و کاملاً وفادار به شخص خود، متشکل از غلامان گرجی، چرکسی و ارمنی بود. این نیرو که به «غلامان خاصه» یا «قوللر آغاسی» معروف شد، مستقیماً تحت فرمان شاه بودند و به عنوان وزنه تعادلی قدرتمند در برابر نیروهای سنتی قزلباش عمل میکردند. این اقدام، استقلال عمل بیشتری به شاه بخشید.
- تمرکزگرایی و تقویت دیوانسالاری: شاه عباس کبیر تلاش کرد تا با اصلاحات در نظام اداری و افزایش قدرت دیوانسالاران تحصیلکرده ایرانی (تاجیک)، از نفوذ نظامیان در امور کشوری بکاهد و یک نظام اداری متمرکزتر و کارآمدتر ایجاد کند.
- سیاست خارجی فعال و هوشمندانه: او در عرصه سیاست خارجی نیز بسیار زیرکانه عملکرد:
⦁ ابتدا، برای خریدن زمان و تمرکز بر مشکلات داخلی و جبهه شرق، صلح موقتی را با امپراتوری عثمانی منعقد کرد (عهدنامه استانبول ۱۵۹۰)، هرچند این صلح به قیمت ازدستدادن بخشهایی از خاک ایران تمام شد.
⦁ سپس، با تمام قوا به مقابله با ازبکان پرداخت و موفق شد آنها را از خراسان بیرون رانده و مرزهای شرقی کشور را تثبیت کند. (نبرد رباط پریان در ۱۵۹۸)
⦁ و در نهایت، پس از ساماندادن به اوضاع داخلی و تقویت ارتش، خود را برای جنگی بزرگ و بازپسگیری سرزمینهای اشغالی از عثمانیها آماده ساخت.
همگام با این اصلاحات سیاسی و نظامی، شاه عباس کبیر توجه ویژهای به بازسازی و رونق اقتصادی کشور معطوف داشت:
- ایجاد امنیت در راهها: او با سرکوب قاطع راهزنان و ایجاد شبکه گستردهای از کاروانسراهای شاه عباسی (بیش از ۹۹۹ کاروانسرا طبق برخی روایات)، امنیت را به جادههای تجاری بازگرداند و سفر و تجارت را تسهیل کرد.
- توسعه تجارت داخلی و خارجی:
⦁ او از بازرگانان ایرانی حمایت ویژهای به عمل آورد.
⦁ با ایجاد روابط دیپلماتیک و تجاری با کشورهای اروپایی و کمپانیهای قدرتمندی چون کمپانی هند شرقی بریتانیا و هلند، بازارهای جدیدی برای کالاهای ایرانی، بهویژه ابریشم، گشود.
⦁ شاه عباس کبیر تولید و صادرات ابریشم را به یکی از منابع اصلی درآمد دولت تبدیل کرد و حتی تجارت آن را به انحصار دولت درآورد تا از سود سرشار آن برای تقویت بنیه مالی کشور استفاده کند.
- اصلاحات پولی و مالیاتی: او تلاش کرد با ضرب سکههای جدید با عیار و وزن استاندارد (عباسی) و ساماندهی نظام مالیاتی، به اوضاع پولی و مالی کشور سر و سامان بخشد و درآمدهای دولت را افزایش دهد.
- تشویق صنایع دستی و تولیدات داخلی: شاه عباس کبیر به رونق صنایع دستی مانند قالیبافی، پارچهبافی، سفالگری و فلزکاری اهمیت زیادی میداد و از هنرمندان و صنعتگران حمایت میکرد.
در نتیجه این اقدامات همهجانبه، ایران در دوران شاه عباس کبیر بهتدریج از بحران خارج شد، قدرت سیاسی و نظامی خود را بازیافت و پایههای یک اقتصاد روبهرشد و شکوفا در آن بنا نهاده شد. اینها همه زمینهساز تحولات بزرگتری بود که در ادامه به آن خواهیم پرداخت، از جمله انتقال پایتخت به اصفهان.
شاه عباس کبیر: «مردم تنها سرمایه یک پادشاهاند؛ باید با عدالت و مهربانی از آنها محافظت کرد.»
۳. از رهبری کاریزماتیک به نهادسازی اقتصادی/فرهنگی
در این بخش به تفاوتهای عمده میان سبک رهبری شاه عباس کبیر و پادشاهان اولیه صفوی، بهخصوص شاه اسماعیل، و نهادسازیهای اقتصادی و فرهنگی وی خواهیم پرداخت.
تفاوت شاه عباس کبیر با پادشاهان اولیه صفوی
- تکیه بر کاریزما: شاهان اولیه صفوی، مانند شاه اسماعیل، بیشتر بر کاریزما و اقتدار شخصی خود و همچنین وفاداری قزلباشها تکیه داشتند. آنها بیشتر به ویژگیهای مذهبی و روحانی خود استناد میکردند.
- رویکرد نهادسازی: شاه عباس کبیر، باوجود اینکه از کاریزما و اقتدار شخصی برخوردار بود، به اهمیت نهادسازی پایدار برای تضمین ثبات و پیشرفت کشور پی برد. وی درک میکرد که برای گذر از چالشهای داخلی و خارجی، باید نظامها و نهادهای قوی و کارآمدی ایجاد کند. شاه عباس کبیر با تمرکز بر نهادسازی در چند حوزه مختلف به ایجاد یک ابرقدرت نوین صفوی کمک کرد:
- نهادسازی اقتصادی:
- ایجاد انحصارات دولتی: در زمینههایی مانند تولید ابریشم، شاه عباس کبیر امر به تأمین منابع مالی پایدار برای کشور کمک شایانی کرد.
- سرمایهگذاری در زیرساختها: به ساخت کاروانسراها، جادهها و پلها پرداخت که این زیرساختها به توسعه تجارت و اقتصاد کمک کردند.
- حمایت از بازرگانان و اصناف: شاه عباس کبیر قوانین و مقرراتی را وضع کرد که تجارت را تسهیل کرده و به اصناف محلی کمک میکردند.
- نهادسازی فرهنگی و هنری:
- حمایت از هنرمندان: او به هنرمندان، معماران، خوشنویسان، نقاشان و شاعران حمایت گستردهای ارائه داد و بهاینترتیب باعث شکوفایی مکتب اصفهان در هنر شد.
- توسعه کتابخانهها و مراکز علمی: شاه عباس کبیر به ایجاد و تجهیز کتابخانهها و مراکز علمی اقدام کرد، جایی که دانش و فرهنگ به شکوفایی رسید.
- ایجاد فضایی برای هنر و معماری: طرحهای هنری و معماری بینظیر این دوره، نمونههای مهمی از شکوفایی فرهنگی محسوب میشوند.
- نهادسازی نظامی: ایجاد ارتشی منظم و دائمی: شاه عباس کبیر ارتشی را به وجود آورد که به غلامان خاصه معروف بود و وفاداریاش به شخص او بود، نه به سران قبایل قزلباش.
- نهادسازی اداری: اصلاحات در نظام دیوانسالاری: او به اصلاحات در نظام دیوانسالاری پرداخت و تلاش کرد تا این سیستم کارآمدتر شود.
پیامدهای این نهادسازی: نهادسازیهای صورتگرفته در دوران شاه عباس کبیر پیامدهای مهمی به همراه داشت:
- ایجاد ثبات و امنیت نسبی: نهادها و سیستمها به ایجاد ثبات و امنیت در کشور کمک کردند و توانستند تهدیدهای داخلی و خارجی را کاهش دهند.
- افزایش قدرت و اعتبار دولت صفوی: با نهادسازیهای قوی، دولت صفوی قدرت و اعتبار بیشتری در عرصه داخلی و بینالمللی به دست آورد.
- رونق اقتصادی و شکوفایی فرهنگی و هنری: این دوره به عنوان “عصر طلایی” معروف است، زیرا ترکیب ثبات اقتصادی و فرهنگی منجر به شکوفایی هنر و علم شد.
- الگو برای حکومتداری: هرچند برخی نهادها پس از مرگ شاه عباس کبیر دچار ضعف شدند، ولی الگوی جدیدی برای حکومتداری در ایران ارائه دادند که در مسیرهای آینده مورد استفاده قرار گرفت.
در نهایت، شاه عباس کبیر با درک اهمیت نهادسازی و ایجاد زیرساختهای اقتصادی و فرهنگی، نهتنها قدرت صفویان را تقویت کرد، بلکه به تحقق یک دوره شکوفایی تاریخی در ایران کمک نمود.
شاه عباس کبیر: «اصلیترین وظیفه دولت، رفاه عمومی و آبادانی دیار است.»
نتیجهگیری شاه عباس کبیر
در پایان این بررسی، میتوان گفت که شاه عباس کبیر با اصلاحات گستردهای که در زمینههای سیاسی، نظامی و اقتصادی انجام داد، توانست ایران بحرانزده را به اوج قدرت و شکوه برساند. انتقال پایتخت به اصفهان و سرمایهگذاری در این شهر نهتنها آن را به یک مرکز فرهنگی و تجاری تبدیل کرد، بلکه اصفهان را به نمادی از عظمت صفویه بدل ساخت.
شاه عباس کبیر با حرکت از رهبری صرفاً کاریزماتیک به سمت نهادسازی، پایههای یک دولت مقتدر و شکوفا را بنا نهاد. او توانست با ایجاد ساختارهای مناسب، ارتش را نوسازی کرده و قدرت ایران را در برابر تهدیدات خارجی تقویت کند.
میراث ماندگار شاه عباس کبیر
میراث شاه عباس کبیر در تاریخ ایران بهوضوح قابلمشاهده است:
- اصفهان به عنوان یکی از زیباترین شهرهای جهان و نمادی از معماری و هنر ایرانی-اسلامی شناخته میشود.
- احیای قدرت و اعتبار ایران در صحنه جهانی، که باعث شد ایران به عنوان یک قدرت منطقهای مطرح شود.
- ایجاد یک هویت ملی قویتر و منسجمتر که موجب وحدت و همبستگی بیشتر مردم ایران گردید.
- الگویی از یک پادشاه مقتدر، مدبر و سازنده در تاریخ ایران، که میتواند برای نسلهای آینده الهامبخش باشد.
- توسعه تجارت و راههای ارتباطی که به رونق اقتصادی کشور کمک کرد و باعث شد اصفهان به یک مرکز تجاری بینالمللی تبدیل شود.
شاه عباس کبیر: «نام من در تاریخ خواهد ماند اگر چشماندازم برای آیندگان مهار نگرفته باشد.»
نتیجهگیری جاودانگان شرق: از صلاحالدین ایوبی تا شاه عباس کبیر
- چه چیزی رهبری خاورمیانهای را جاودانه میکند؟
- چرا برخی فقط در افسانهها میمانند و برخی ساختار میسازند؟
در پایان این سفر تاریخی، شاید مهمترین درسی که میتوان از رهبران شرق گرفت، این باشد که جاودانگی، نه در فتوحات، بلکه در ساختن معنا دارد. صلاحالدین ایوبی باشرافت در میدان جنگ و بزرگواری در صلح، نامش را در ذهن مسلمانان و حتی غربیان حک کرد. سلطان محمد فاتح، معادلهای هزارساله را با ترکیب دانش، جسارت و ایمان تغییر داد.
شاه اسماعیل، یک هویت سیاسیـمذهبی جدید ساخت؛ شاه عباس کبیر آن را تثبیت کرد و به نهاد تبدیل ساخت.
اما جاودانگی آنها، فقط در خاطره ما نیست؛ در ساختارهایی است که بر جای گذاشتند: شهرهایی که هنوز میدرخشند، نهادهایی که هنوز الهامبخشاند، و روایاتی که هنوز نسل به نسل نقل میشوند.
درسی برای امروز ما؟ اگر میخواهی رهبر جاودانهای باشی، بهجای اینکه فقط از پیروزی و قدرت حرف بزنی، ساختار بساز. نظام خلق کن، اندیشهای پایدار شکل بده، و برای نسلی که هنوز نیامده است، راهی باز بگذار.
و در نهایت، این پرسش را با خودت ببر:
🔸آیا رهبری من نیز میتواند قرنها بعد، الهامبخش نسلهایی باشد که هرگز مرا ندیدهاند؟
🔸میراث من، ساختاری خواهد بود یا فقط خاطرهای گذرا؟
جاودانگی در رهبری، نه پایان مسیر، بلکه آغاز مسئولیتی بزرگتر است.
در قسمت شانزدهم این فصل (جاودانگی در رهبری)، ما به موضوع «فرقه شخصیت در رهبری: وقتی نفس، میراث را نابود میکند» خواهیم پرداخت. من حسین علیمحمدی میزبان شما در پادکست امروز «لیدرشیپ مستری: استراتژیهای رهبری در قرن ۲۱» بودم.
در این فصل، نهتنها به تئوری جاودانگی در رهبری میپردازیم، بلکه ابزارهای عملی برای ساختن میراثی ماندگار در قرن بیست ویکم را نیز ارائه میدهیم. به یاد داشته باشیم، رهبری جاودانه نه در قدرت، بلکه در تأثیر مثبت و پایدار بر جهان نهفته است. جاودانگی در رهبری، سفری است از خودشناسی تا جهانسازی.
لطفاً ما را در پلتفرمهای پادکست مانند کست باکس، شنوتو و یوتیوب دنبال کنید و نظرات خود را با ما در میان بگذارید. همچنین میتوانید در رسانههای اجتماعی با ما ارتباط برقرار کنید.
تاثیر رهبری، در بذرهایی است که میکارد، نه در محصولی که برداشت میکند.