ماهاتما گاندی و راز ماندگاری رهبری بیخشونت
جذبه فراتر از مقام: تداوم نفوذ ماهاتما گاندی در هند استعماری
در طول دوران استعمار هند توسط بریتانیا، برای تمام افرادی که از طرز فکر توده مردم هند و طبقات متوسط اطلاع داشتند هیچ تعجبآور نبود که بینند ماهاتما گاندی همچنان در راه شهرت و محبوبیت خود پیش میرود و ممتازترین شخصیت هند است.
مقامات رسمی دولتی و بعضی سیاستمداران دور از جریان، که اغلب آرزوهای خود را واقعیت میپنداشتند خیال میکردند که ماهاتما گاندی دیگر از صحنه سیاست خارج شده است و یا لااقل نفوذ او در سیاست هند خیلی کمتر شده است. به این جهت وقتیکه میبینند او دوباره با تمام نیرو و نفوذ سابقش وارد صحنه میشود تعجب میکردند و عقب میرفتند و میکوشیدند که دلایل تازهای برای این تغییر وضع ظاهری پیدا کنند.
نفوذ و تسلط فوقالعاده ماهاتما گاندی بر کنگره و بر کشور، خیلی بیش از آنکه به اعتقاداتش که معمولاً هم مورد قبول واقع میشود مربوط باشد، به شخصیت ممتاز و منحصربهفردش ارتباط دارد.
شخصیت در همهجا عاملیاست که اهمیت فراوان دارد و بهحساب میآید و در هند اهمیت و ارزش آن از هر جای دیگری بیشتر است. کنارهگیری ماهاتما گاندی از کنگره که در آن زمان صورت گرفت یکی از حوادث فوقالعاده برجسته برای دوره اجلاسیه بود و به ظاهر، پایان فصل بزرگی از تاریخ کنگره به شمار میرفت؛ اما اصولاً مفهوم آن خیلی بزرگ نبود زیرا به فرض آنهم که خود ماهاتما گاندی هم میخواست نمیتوانست خودش را از موقعیت ممتاز و مسلط خود خلاص کند و تغییری در آن به وجود آورد. این موقعیت او به هیچ مقام یا هیچ نوع وضع محسوسی بستگی نداشت.
کنگره در ان روزها مثل سابق منعکسکننده نظرهای او بود. هرقدر که ماهاتما گاندی به ظاهر راه خود را از کنگره جدا سازد، حتی بدون آنکه خودش بخواهد، نفوذش تا اندازه زیادی در کنگره و در سراسر کشور ادامه خواهد داشت. او هرگز نمیتواند خود را از این بار و از این مسئولیت آزاد سازد. با توجه به واقعیات اوضاع و شرایطی که در هند وجود دارد شخصیت او موردتوجه همه کس قرار داشت و نمیتواند نادیده بماند. ظاهراً ماهاتما گاندی از آن جهت کناره گرفته بود که کنگره بتواند آزادانهتر به فعالیت بپردازد. لعل نهرو، جواهر. زندگی من. ترجمه: تفضلی، محمود(۱۳۶۱). تهران:امیرکبیر. صص ۹۲۷ و ۹۲۸
ماهاتما گاندی: مرگ بهعنوان یک حقیقت جاودان، نوعی انقلاب است. درست مانند تولد و دوران پس از آن که تکاملی تدریجی و دائمی است. مرگ درست بهاندازه زندگی برای پیشرفت بشریت لازم است. آنها میتوانند جسم مرا شکنجه کنند، استخوانهایم را درهم شکنند و حتی مرا از بین ببرند. در این صورت فقط جسم مرده مرا در اختیار دارند و نه اطاعتم را.
رهبران فراتر از زمان: حکایت زندگی بودا، سقراط، مسیح و گاندی
حیات و زندگی بودا و سرگذشت او که مرد خردمند شرق را درنهایت وارستگیاش نشان میدهد و ماجرای ترک دنیای او، چنان دور از دسترس علائق مادی امروزه ما است که از او وزندگی او، مگر در عالم شعر و شاعری یا در ضمن گفتار آمیخته به حکمت بزرگان و عرفأ نمیتوان آثاری جست.
گذشته از او، سرگذشت سقراط که در راه کشف حق و فضیلت چنان زیست و چنان جان داد نیز آنچنان عظیم است و به زمانهایی چنان دور برمیگردد که در متن دلنگرانیها و اضطرابهای عصر حاضر حتی تصور آن نیز دشوار است؛ اما مسیح که گرچه از شرق برخاست فقط غرب را به آتش محبت خود سوزاند و چنان هالهای از قدس و تقوا در خویش دارد که او را نه بهعنوان یک آدم، بلکه بهعنوان برگهای از عوالم بالا مینگرند.
در چگونگی رسالت این رهبران جاودان جهان و راهی که هر یک گشودند، حکمتی که آوردند سخنی نیست و نیز در اینکه هر یک از آنان در گوشهای از جهان در هند و یونان و فلسطین (و شاید نهچندان بیگانه از هم) چون مشعل، داری پیشوای تمدنی شدند و آثاری از خود به جا گذاشتند که همیشه پایدار و جاودانه خواهد ماند.
اما چه باید گفت اگر در قرن ماشین، برق و اتم، ندایی از هند برآید و آدمی به نام ماهاتما گاندی، همچون روح بزرگی برخیزد و ۷۰ سال عمر خویش را در میدانی صرف کند که به هر یک از این سه تمدن بزرگ راهی دارد. این را چه باید گفت؟
و حالآنکه حدیث آن سه تن، برای مردم زمانه ما هرچه بوده کهن شده است؛ اما این آخری گذشته از تصاویر و کتابها و نتایج اعمال، هنوز میتواند ذرات خاکستر جسد سوختهاش را از آب رودخانه مقدس گنگ «جمنا» برگرفت و هنوز میتوان صدایش را اندکی لرزان، اما نرم و آرام، از نوار سخنرانیهایش شنید و برای آنان که هنوز در هند هستند هنوز میتوان با دوستانش، با پیروانش، با همراهان و هم زندانیانش نشستوبرخاست و گفت و شنید.
مردی که علاقه به جهان را همچون «بودا» از دل بر کند و آزارش به هیچ جانداری نرسید و بهعنوان برندهترین سلاح سیاسی، روزه میگرفت و از تن و جان خویش میکاست و تا به آن حد، چشم از جهان پوشید که میراثش یک عینک، عصایی، قاشقی و دو جفت کفش چوبی بود.
مردی که همچون مسیح نفسش را کشت و به برادری و محبت فراخواند و گونه دیگر خود را نیز مقابل سیلی دشمن گرفت و با مردم پست جوشید و نجسها را از خویش نراند و به خدمت جذامیان کمر بست؛ مردی که همچون سقراط سیاست را از چنگ دروغ و فریب به درآورد و به خدمت فضیلت و حق روی آورد و آرزوی او را در پیریزی مدینه فاضله از پس ببست؛ این مرد مهاتما گاندی بود. گاندی «روح بزرگ» پایهگذار هند نوین و پیشوای مطلق ۴۰۰ میلیون ساکن هند از هر مذهب و با هر عقیده و سیاسی و اجتماعی. خواجه نوری، ابراهیم(۲۵۳۵). مردان خودساخته. تهران: انتشارات امیرکبیر. صص ۱۶۷ الی ۱۶۹
گاندی در عرض ۳۵ سال ۱۶ بار روزه گرفت و در حدود هفت سال به زندان افتاد و در مدتی در همین حدود در تبعید بهسر برد؛ و در حدود بیست و سه مجلد آثار کتبی از خود باقی گذاشت که مهمترین دستور عمل سیاست فعلی هندوستان است. همان.صفحه ۱۸۰
در سراسر تاریخ بشریت، حقیقتأ هیچ رهبری و هیچ پیشوای قومی موفق نشده است که همچون ماهاتما گاندی بر امیال کور و گنگ جماعات (Foules) لگام بزند و بر سر فیل مضطربی که عبارت از خشم ملتی باشد کلنگداری کند. ماهاتما گاندی اساس فلسفی مبارزه سیاسی خویش را بر دو اصل از اصول پنجگانه هندو و بودائی نهاده است. بر «ساتیاگراها» و بر «آهیسما» به معنی قدرت حق و حقیقت و عدم شدت.
دیگر این اصول پنجگانه عبارتاند از «استیا»، «براهماچاریا» و «آپار یگراه» بهترتیب با معانی تقریبی «عدم سرقت»، «کفنفس» و «ترک علقه». اما خود ماهاتما گاندی «ساتیاگراها» را اینچنین تشریح میکند: «کلمه ساتیا به معنی حقیقت است و از کلمه سات میآید که به معنی وجود است. هیچچیزی جز حقیقت وجود ندارد.
بنابراین ساتیاگراها نیرویی است که از حقیقت ناشی میشود.ما بر دشمنانمان جز بهوسیله ندای محبت، جز بهوسیله «آهیمسا» غلبه نخواهیم کرد. آهیمسا چیز سادهای نیست. کافی نیست که به کسی بدی نکنیم. بلکه باید انسانیت را بهطورکلی همچون خانواده خود بنگریم.» و در پی این اعتقاد راسخ مذهبی است که مینویسد: «خود را قربانی کنیم بهمراتب بهتر است تا دیگران را.»
مهارت این رهبر بزرگ در این بود که پس از درک روحیات وجدانیات مردم، تشکیلات سیاسی مبارزهای به آن عظمت را، بر پایههای چنان ساده نهاد که برای هر فرد شرکت در مبارزه بهصورت شرکت در یک عمل حیاتی و طبیعی درآمد. به صورتی که هر مرد هندی همچنان که در روز غذایی میخورد گامی نیز در راه مبارزه برمیداشت. شکی نیست که مقتدرترین تشکیلاتدهنده و سازماندهنده آسیا در قرن بیستم ماهاتما گاندی بوده است و نیز محرز و مسلم است سادهترین تشکیلات سیاسی در نیمقرن اخیر همانا ابر تشکیلات بود که به رهبری ماهاتما گاندی به چنان فتحی نائل شد. همان. صص ۱۸۵ الی ۱۹۱
ماهاتما گاندی: باید بهخاطر بسپارید که تأثیر تمامی آموزگاران بزرگ بشر، پس از مرگشان نیز همچنان ادامه یافته است. در آموزههای هر یک از پیامبران و پیشوایان مذهبی همچون محمد (ص)، بودا و مسیح (ع)، دستوراتی دائمی و تغییرناپذیر وجود دارد، ولی درعینحال بخشهایی از آموزههای آنان نیز با اقتضائات و نیازهای زمان خود سازگار بوده است. میبینید تأثیری که این مردان از خود بر جای گذاشتهاند پس از مرگشان نیز حافظ ما بوده است.
ماهاتما گاندی؛ معمار انقلاب اخلاقی و اجتماعی
جواهر لعل نهرو درمورد ماهاتما گاندی میگوید: « احتمالاً اغلب شما گاندی را از نزدیک ندیده باشید او خصوصیات، صفاتی عالی و حیرتانگیز داشت. یکی از صفات عالی او این بود که میتوانست جهات نیکی را در اشخاص پیدا کند. ممکن است که طرف مقابل او معایب بسیار زیادی در خود میداشت اما او به هر ترتیبی بود یکچیز خوب در او می یافت و بر روی همان تکیه و تأکید میکرد و نتیجه آن میشد که مرد بیچاره ناچار می کوشید خوب باشد.
نمیتوانست جز این کاری بکند؛ و چون بر روی خوبی او تکه شده بود اگر کار بدی میکرد پیش خود احساس شرمندگی میکرد.» کسانی نیز که همیشه بدی را در دیگران جستجو میکنند میتوانند آن را بیابند. این مطلب چه در مورد ملتها و چه افراد مصداق دارد. لعل نهرو، جواهر. میعاد با سرنوشت. ترجمه: تفضلی، محمود(۱۳۶۳). تهران: انتشارات توس. صفحه ۴۰
ماهاتما گاندی به ما نشان داد که روح بشر از نیرومندترین سلاحها هم قوی تر است. او ارزشهای اخلاقی را برای اقدامات سیاسی به کار بست و تأکید داشت که هدف ها و وسایل هرگز نمیتوانند از هم جدا باشند زیرا سرانجام وسیله هستند که بر هدفها چیره میشوند و در آنها اثر می گذارند. اگر وسایل بد و نامناسب باشند منظور و هدف نهایی نیز آلوده، زشت و لااقل از جهتی خراب و فاسد خواهد شد. هر جامعهای که بر بی عدالتی متکی باشد تا وقتیکه بر این فساد غلبه نکند بذر انقراض و شکست را در درون خود دارد.
ممکن است تمام این چیزها در دنیای جدیدی که عادت دارد همان راه های قدیمی را دنبال کند تصورات خیالی و غیر عملی جلوه کند. بااینوجود ما بارها دیدهایم که روشهای دیگر هم با ناکامی مواجه شدهاند و هیچچیز بیفایده تر و غیر عملی تر از آن نیست که بازهم همان روشها که بارها و بارها به ناکامی ختم شدهاند دنبال شود.
ما از محدودیت طبع بشری و از خطرات فوری که در برابر رجال سیاسی قرار دارد غافل و بی اطلاعم نیستیم. ممکن است که در دنیا، با آن شکلی که امروز دارد، نتوان جنگ را مطلقاً از میان برد، اما من هرروز بیش از پیش معتقد میشوم که تا وقتی برتری مقررات اخلاقی را برای روابط ملی و بینالمللی خود به رسمیت نشناسیم به صلح پایدار نخواهیم رسید. تا وقتیکه ما وسایل درست و مناسب به کار نبریم منظور و هدف ما نیز درست نخواهد بود و مفاسد تازهای از آن ناشی خواهد شد. همان. صفحه ۳۲
ارزش و اهمیت ماهاتما گاندی مخصوصاً این بود که با اعتقادی استوار، در میان سنتهای غنی نژادی و روحی ما میایستاد و درعینحال به شکلی انقلابی کار میکرد. خیلیها از او انتقاد میکنند و میگویند او از نظریههای اقتصادی منسوخ و قدیمی هواداری میکرد و طرفدار حفظ سنن کهنه بود و حتی نیروهای ارتجاعی را تشویش میکرد، بااینوجود اگر مجموعه فعالیتهای گاندی مورد سنجش قرار گیرد ملاحظه میشود که نتایج انقلابی از آنها بهدستآمده است.
چه ازنظر سیاسی و چه ازنظر اجتماعی به ماهاتما گاندی بنگرید تشخیص و درک این جنبه انقلابی او بسیار سخت خواهد بود زیرا با تضادها، تصادمات و انقلابات غربی عادت کردهایم که آنها را ملاک سنجش قرار میدهیم. ماهاتما گاندی خوب میدانست که یک انقلاب واقعی بهوسیله تودههای مردم صورت میگیرد نه بهوسیله گروه معدودی که در طبقات بالا قرار دارند و میدانست که انقلاب اصولأ باید اجتماعی باشد.
پیش از او مصلحان بزرگ اجتماعی دیگر آمدند و فقط توانستند تغییرات کوچکی به وجود آورند یا فقط یک گروه و دسته خاص تازهای تشکیل دهند؛ اما گاندی که با عبارات و با زبان «رام راجیا» سخن میگفت انقلاب را به درون میلیونها خانه کشاند بدون آنکه مردم بهدرستی دریابند که چه اتفاقی روی میدهد.
ماهاتما گاندی بندرت نظام کاستها کاست نوعی طبقهبندی اجتماعی است که با مشخصههایی مثل درونهمسری و انتقال ارثی در سبک زندگی مشخص میشود که غالباً مواردی مانند شغل، وضعیت آیینی در سلسله مراتب آن، تعامل و محرومیتهای اجتماعی عرفی و مفاهیم یا تصورات فرهنگی از خلوص و آلودگی در درجهبندی افراد دخیل و مؤثر است. را مورد حمله قرار میداد (هرچند که در اواخر عمرش در این کار هم با صراحت و جدیت بیشتر اقدام میکرد) اما بهوسیله همان اصراری که برای بالاکشیدن طبقات محروم و نجسها داشت تمام سیستم کاست را متزلزل و واژگون میساخت و این کار را دانسته و باتوجهبه نتایج آن دنبال میکرد. بهوسیله روشهایی که در اقدامات سیاسی به کار میبرد صدها میلیون نفر را برمیانگیخت، ترس را از ایشان دور میساخت و در آنها اعتمادبهنفس و احترام به شخصیت خودشان را به وجود میآورد.
با تاکیدی که برای توجه به مردم فقیر و تنگدست داشت ما را مجبور میساخت که درباره عدالت اجتماعی بیندیشیم. او تمام این کارها را با آرامش و مسالمت انجام میداد و بیغرضی و بی طرفی خاصی که داشت تا اندازه زیاد از فکر تصادم و مبارزه دوری میجست. او مافوق همهچیز درباره «حقیقت» و «وسائل مسالمتآمیز» تأکید میکرد.
درواقع حقیقت برای او شرط اساسی زندگی به شمار میرفت و اقدام مثبت او همیشه با حقیقت همراه بود. از این راه او خاطرات همان اصول اساسی را که در گذشته موجب غنای نژاد ما بوده است احیا میکرد و بدینگونه بر روی پایههای قدیمی بنای تازهای میساخت که در عین تکیه به گذشته متوجه آینده بود.
این واقعیت که بعضی از نظرهای اقتصادی یا طرز برخوردهای گاندی با افکار تازه سازگار نبود یا فقط ارزش و مفهوم گذرا و موقتی داشت او را ناراحت نمیساخت. او همواره آماده بود که خود را با اوضاعواحوال متغیر منطبق سازد البته با شرط آنکه تغییرات بنیان استوار و منطقی داشته باشد.
این موضوع همیشه در نظر من بسیار جالب بوده است که گاندی چگونه میتوانست گذشته را باحال و آینده پیوند دهد؛ اما مخصوصاً ازآنجهت که میتوانست چنین کاری بکند توانست مردم کشورش را قدمبهقدم جلو ببرد بدون آنکه یک گسستگی به وجود آید و بهاینترتیب توانست تا اندازه زیادی از تصادمات شدید اجتناب ورزد.
حیاتیترین درسی که ماهاتما گاندی به ما آموخت یا به عبارت صحیحتر آن را برای ما تجدید و تازه کرد اهمیت وسایل بود. درواقع خود هدفها بهتنهایی هرگز کافی نیستند زیرا طبعاً هدفها با وسایلی که برای رسیدن به آنها به کار میرود شکل میگیرند.
اگر در این اصل و در روش کار ماهاتما گاندی حقیقتی وجود دارد ما نیز باید زندگی را بر روی همان بنیانی که به وجود آورده است بنا کنیم. البته مفهوم این حرف آن نیست که به شکلی کورکورانه و بندهوار هرچه را او گفته یا کرده است تقلید کنیم زیرا ممکن است بسیاری از گفتهها و کردههای او که برای مرحلهای خاص از زندگی ما مناسب بوده است دیگر برای امروز سازگار نباشد؛ بنابراین ما نیز باید مانند او خود را با موقعیتهای متغیر سازش دهیم منتها اصول اساسی باید همیشه و همچنان به طور مداوم راهنمای ما باشند. لعل نهرو، جواهر. میعاد با سرنوشت. ترجمه: تفضلی، محمود(۱۳۶۳). تهران: انتشارات توس. صص ۸۶ الی ۸۸
حیاتیترین درسی که ماهاتما گاندی به ما آموخت یا به عبارت صحیحتر آن را برای ما تجدید و تازه کرد اهمیت وسایل بود. درواقع خود هدفها بهتنهایی هرگز کافی نیستند زیرا طبعاً هدفها با وسایلی که برای رسیدن به آنها به کار میرود شکل میگیرند.
ماهاتما گاندی: رهبری تحولآفرین بیخشونت در مسیر استقلال هند
مهانداس گاندی که او را ماهاتما (به معنی روح بزرگ) میخواندند، تحصیلاتش را در لندن به پایان رساند. پس از اتمام دورۀ حقوق به هند بازگشت و سپس راهی کشور آفریقای جنوبی شد و در آنجا بیست سال زندگی و کار کرد و فعال سیاسی به شمار میرفت. گاندی در کشور افریقای جنوبی مدافع هندیان و سایر گروههای اقلیت بود که پیوسته مورد آزار حکومت این کشور قرار میگرفتند.
ماهاتما گاندی وقتی در ۱۹۱۴ به هندوستان بازگشت، مردی کاملاً شناختهشده و مورداحترام تودههای مردم بود. در سالهای بعد که پیوسته مخالفتها و اعتصابات را در هند رهبری میکرد، موردتوجه بیشتر مردم قرار گرفت. مردم رهبری او را میستودند.
در ۱۹۲۰ میلادی شش سال پس از بازگشت به هند، بهعنوان رئیس مجلس قانونگذاری هند برگزیده شد. مهمترین نکته درباره ماهاتما گاندی این نبود که رهبر هندیان شد، بلکه نکته مهم و اصلی در کار او این بود که توانست بینش مردم را برای دستیابی به آزادی تغییر دهد.
مردم قبل از رهبری او، برای رسیدن به هدفهایشان از خشونت استفاده میکردند، سالها طغیان و سرکشی علیه دستگاه حکومت بریتانیا متداول بود؛ اما گاندی معتقد به نافرمانی مدنی غیرخشونتآمیز بود. او یکبار گفت: «سیاست عدم خشونت» بزرگترین سلاحی است که در اختیار بشریت قرار دارد و از مخربترین سلاحها هم مؤثرتر است.
گاندی از مردم خواست با نافرمانی صلحآمیز و با همکارینکردن، با ظلم حکومت استبدادی مبارزه کنند. حتی وقتی در ۱۹۱۹ میلادی نظامیان انگلیس بیش از یک هزار نفر را در آمرستار به قتل رساندند، گاندی از مردم خواست بدون درگیری نظامی در برابر دشمنان خود بایستند. جذب همگان بهسوی سیاست خود کار سادهای نبود، اما مردم ازآنجاییکه او را بهعنوان رهبر قبول کرده بودند، از بینش او حمایت کردند و بعد به وفاداری تمام، پیرو و مریدش شدند.
او از مردم خواست که درگیر جنگ نشوند و سرانجام مردم جنگ را متوقف کردند. وقتی او از همه مردم خواست لباسهای دوخت خارج را بسوزانند و تنها لباسهای تولیدشده در هند را بپوشند، میلیونها نفر به درخواست او جامه عمل پوشاندند. وقتی گاندی تصمیم گرفت تا دریا پیاده برود و علیه قانون نمک اقدام کند، رهبران ملت با او همگام شدند. آنها سیصد کیلومتر پیاده رفتند تا به شهر داندی رسیدند و در آنجا به دست مأموران دولت دستگیر شدند. تلاش آنها برای رسیدن به استقلال کند و دردناک بود، اما رهبری ماهاتما گاندی از قدرتی برخوردار بود که موجب شد مردم بینش و چشمانداز غایی او را باور کنند. در سال ۱۹۴۷ هند به استقلال رسید. مکسول، جان سی. ۲۱ قانون انکارناپذیر رهبری. ترجمه: قراچه داغی،محمد(۱۳۸۷). تهران: پیکان.صص ۱۵۲و۱۵۳
در مسیر استقلال، مردم هند ازآنجاییکه گاندی را پذیرفته بودند، بینشش و چشماندازش را هم قبول کردند. قانونپذیرش اینگونه کار میکند. رهبر رؤیا و چشمانداز غایی را میبیند و سپس مردم را پیدا میکند. مردم رهبر را پیدا میکنند و بعد رؤیا را میبینند.
مقاومت بیخشونت ماهاتما گاندی: راهبردی که امپراتوری را به تسلیم واداشت
ماهاتما گاندی و یارانش، بارها ناتوانی مردم هند برای مقاومت سازمانیافته، مؤثر و خشونتآمیز علیه بیعدالتی و استبداد را نکوهش کردند. بر اساس تجربه شخصی گاندی، همانند تجارب متعدد دیگر رهبران هند، این سرزمین نمیتواند علیه دشمنان خود جنگ فیزیکی به راه اندازد.
دلایل بسیاری برای این امر وجود داشت؛ ازجمله سستی ارادگی، نداشتن سلاح سرکوب و ضرب و شتم و غیره. در برابر این پرسش که گاندی برای ایستادگی در برابر بریتانیا میتوانست از چه ابزار و ترفندی بهره ببرد، به معیارهای برمیخوریم؛ ازجمله اینکه نوع ابزار انتخابی و نحوه استفاده از آن به طور چشمگیری به چهره و هویت دشمن وابسته است.
مخالفت ماهاتما گاندی نهتنها استفاده مؤثر از مقاومت منفعل را ممکن ساخت، بلکه آن را به صحنه آورد و عملی کرد. دشمن او حکومت بریتانیا، برخاسته از سنت اشرافیت آزادیخواه بود؛ دولتی که به استعمارگرانش آزادیهای زیادی داده و پیوسته بر اساس الگوی بهرهبرداری؛ جذب، فریب یا نابودی رهبران انقلابی اداره شده بود. این مخالفتی بود که باید دوام میآورد و درنهایت قبل از تاکتیک مقاومت منفعل، خود را آشکار میکرد. گرین، رابرت. ۳۳ استراتژی جنگ. ترجمه: ایزدی، مرجان (۱۴۰۰). تهران: نشر آرایان. صفحه ۸۴۰
در دسامبر ۱۹۲۹، گروهی از انگلیسیها حاکم بر هند، اندکی خشمگین و پریشان شده بودند، چراکه کنگره ملی هند (جنبش اصلی استقلال هند) مذاکرات طرح پیشنهادی بریتانیا را درباره بازگشت تدریجی حکومت مستقل به شبهقاره هند قطع کرد. در عوض، کنگره در پی بازگشت فوری و کامل استقلال بود و از مهاتما گاندی خواسته بود برای شروع این مبارزه، یک کمپین نافرمانی مدنی را هدایت کند.
گاندی که سالها قبل در لندن در رشته حقوق تحصیلکرده بود، در سال ۱۹۰۶ که در سمت وکیلمدافع در آفریقای جنوبی کار میکرد، نوعی اعتراض مقاومت منفعل را ابداع کرد. او در اوایل دهه ۱۹۲۰، کمپینهای نافرمانی مدنی علیه بریتانیاییها را رهبری کرد که هند را به جنبش واداشت، او را به زندان افکند و به قابلاحترامترین مرد کشورش تبدیل کرد. هرگز معامله با او برای بریتانیا آسان نبود؛ زیرا گاندی باوجود ظاهر ضعیفش، مصالحهناپذیر و سرسخت بود.
اگرچه گاندی به مبارزه بدون خشونت اعتقاد داشت و به آن عمل میکرد، افسران مستعمره هراسناک بودند؛ زیرا در دورهای که اقتصاد انگلستان دچار ضعف بود، آنها از سازماندهی تحریم کالاهای انگلیسی میترسیدند و اهمیتی به تظاهرات شهرهای هند نمیدادند؛ و این همان کابوس پلیس بود. همان. صفحه ۸۴۱
جان سی مکسول میگوید: «مردم ابتدا دنبال علتهای ارزشمند نیستند، بلکه دنبال رهبران ارزشمندی هستند که سبب علتهای ارزشمندی میشوند.»
راهحل استراتژیک در مسیر چیرگی در رهبری
در مسیر چیرگی در رهبریفردی، رهبری کسبوکار و رهبری سازمانی هم روال به همین شکل است. زمانی که کارکنان سازمان باورها و چشمانداز غایی رهبر سازمان را قبول کنند، علتهای وی هم برای آنها بدون هیچ پرسشی ارزشمند میشود.
درسهای رهبری و استراتژی از مهاتما گاندی برای قرن بیست و یکم
- قدرت مقاومت بدون خشونت (Satyagraha):
- درسآموخته رهبری: نیروی اخلاقی بر نیروی فیزیکی. بزرگترین میراث گاندی، فلسفه ساتیاگراها (نیروی حقیقت) اوست، مقاومتی غیرخشونتآمیز که ساختارهای قدرت ناعادلانه را از طریق اقناع اخلاقی و مخالفت فعال و درعینحال بدون خشونت به چالش میکشد.
- کاربرد: در قرن بیست و یکم، این به معنای استفاده از ابزارهای غیرخشونتآمیز برای رسیدگی به بیعدالتیهای اجتماعی، ستم سیاسی، و درگیریهای محل کار است. این را میتوان در مورد همه چیز از اعتراض به مسائل اجتماعی گرفته تا اعتصاب برای شرایط کاری بهتر اعمال کرد. این در مورد یافتن قدرت در اقتدار اخلاقی است، و نه در استفاده از نیروی فیزیکی.
- استراتژی: از عدم همکاری استراتژیک، نافرمانی مدنی و اعتراضات مسالمتآمیز برای به چالش کشیدن وضعیت موجود استفاده کنید. این همچنین به این معنی است که شما باید به ارزشهای اخلاقی اصلی خود وفادار بمانید، مهم نیست چقدر مقاومت شدید میشود.
۲. رهبری با مثال:
- درسآموخته رهبری: اصالت و صداقت. ماهاتما گاندی فقط موعظه نکرد. او ارزشهای خود را زندگی میکرد و تغییری را که میخواست ببیند را تجسم بخشید. رهبری او ناشی از فداکاری شخصی و سازگاری بین گفتار و اعمال او بود.
- کاربرد: رهبران امروزی باید اصیل، واقعی و دارای استانداردهای اخلاقی بالا باشند. نمیتوان آنها را منافق دید وگرنه سخنانشان وزنی نخواهد داشت. رهبران همچنین باید مایل باشند که اگر میخواهند الهامبخش تغییر باشند، خود را در معرض خطر قرار دهند.
- استراتژی: آنچه را که موعظه میکنید تمرین کنید، باصداقت زندگی کنید و در اعمال خود شفاف باشید. با داشتن صداقت و عمل به وعدههایی که دادهاید، اعتماد و احترام کسانی که از شما پیروی میکنند را به دست خواهید آورد.
۳. توانمندسازی افراد عادی:
- درسآموخته رهبری: رهبری فراگیر و مردمی. ماهاتما گاندی بر توانمندسازی مردم عادی، بهویژه حاشیهنشینان تمرکز داشت. او تودهها را بسیج کرد و نیازهای آنها را درک کرد.
- کاربرد: در قرن بیست و یکم، رهبران باید فراگیر باشند و باید بر توانمندسازی به حاشیه راندهترین اعضای سازمانها و جوامع خود تمرکز کنند. بهترین رهبران قادر به ایجاد حس تعلق هستند و باید به همه نظرات، صرفنظر از اینکه چقدر نامحبوب هستند، گوش دهند.
- استراتژی: در سازماندهی مردمی شرکت کنید، مشارکت را تشویق کنید، و صدایی را به افراد بیصدا بدهید، درحالیکه برای ارتقای اطرافیان خود تلاش میکنید.
۴. سادهزیستی و اتکا به خود:
- درسآموخته رهبری: پایداری و صرفهجویی. ماهاتما گاندی سبک زندگی ساده، خودکفایی و کاهش مصرف را ترویج کرد. او همچنین بر خوداتکایی و جامعهسازی تأکید کرد.
- کاربرد: رهبران امروز میتوانند از پایداری، مصرف مسئولانه و ایجاد جامعه حمایت کنند. این در مورد سازمانها صدق میکند، جایی که رهبران باید کارایی، کاهش ضایعات و مشارکت جامعه را ارتقا دهند.
- استراتژی: کاهش ضایعات، ترویج شیوههای پایدار، و ایجاد جوامع انعطافپذیر. این هم در داخل و هم در خارج برای سازمان یا جامعه صدق میکند.
۵. روی فرایند تمرکز کنید، نه فقط بر نتیجه:
- درسآموخته رهبری: وقف به اصول. ماهاتما گاندی به همان اندازه که روی اهداف متمرکز بود، روی وسایل نیز متمرکز بود. او معتقد بود که روشهای مورداستفاده بهاندازه اهدافی که او امیدوار بود به آن دست یابد، اهمیت دارد.
- کاربرد: رهبران باید فرایندهای اخلاقی را در اولویت قرار دهند و نباید ارزشهای اصلی خود را در راه دستیابی به موفقیت قربانی کنند.
- استراتژی: مراقب وسایلی باشید که برای دستیابی به اهداف خود استفاده میکنید. مسیری که طی میکنید بهاندازه مقصد مهم است.
۶. صبر و استقامت:
- درسآموخته رهبری: چشمانداز بلندمدت. مبارزه ماهاتما گاندی برای استقلال یک مبارزه طولانی و سخت بود که چندین دهه به طول انجامید. او هدف مشخصی داشت و اصرار داشت در دستیابی به آن.
- کاربرد: رهبران امروز باید صبر و استقامت را در خود پرورش دهند و نباید با عقبنشینی ناامید شوند. آنها باید سخت تلاش کنند تا به اهداف خود برسند و همیشه باید یک چشمانداز بلندمدت را در ذهن داشته باشند.
- استراتژی: یک چشمانداز بلندمدت ایجاد کنید، به ارزشهای خود متعهد بمانید و اجازه ندهید عقبنشینیها شما را دلسرد کنند.
۷. فروتنی و خوداندیشی:
- درسآموخته رهبری: خودآگاهی و بهبود. ماهاتما گاندی از اعمال خود انتقاد داشت و مرتباً برای بهبود خود تلاش میکرد.
- کاربرد: رهبران باید برای بازتاب خود باز باشند و همیشه به دنبال رشد و بهبود باشند.
- استراتژی: پذیرای انتقاد از خود باشید و از آن بهعنوان فرصتی برای یادگیری و خودآگاهی استفاده کنید.
۸. ارتباطات راهبردی:
- درسآموخته رهبری: پیامرسانی قدرتمند. ماهاتما گاندی استاد ارتباطی بود که میدانست چگونه از زبان قدرتمند و متقاعدکننده برای الهام بخشیدن به عمل استفاده کند و میتوانست با طیف وسیعی از مردم ارتباط برقرار کند.
- کاربرد: رهبران مؤثر امروزی باید به شیوهای واضح و قانعکننده ارتباط برقرار کنند که بتواند با همه ذینفعان طنینانداز شود.
- استراتژی: پیامهایی را بسازید که واضح، قانعکننده و قابلدرک باشند، درحالیکه از طیف وسیعی از رسانههای ارتباطی نیز استفاده میکنند.
سبک رهبری ماهاتما گاندی
- رهبری تحولآفرین: ماهاتما گاندی پیروان خود را الهام بخشید تا به یک هدف متعهد شوند و برای تغییر جامعه از طریق دگرگونی اخلاقی و شخصی تلاش کنند.
- رهبری خدمتگزار: با خدمت به دیگران، بهویژه نیازمندان، رهبری میکرد و صدای بیصدا را میداد.
- رهبری اخلاقی: تصمیمات و اقدامات او همیشه بر اساس اصول اخلاقی اصلی او هدایت میشد.
- رهبری کاریزماتیک: ماهاتما گاندی توانایی الهام بخشیدن به فداکاری و عمل را داشت، حتی در هنگام مواجهه با ناملایمات عظیم.
رهبران مشابه ماهاتما گاندی در سبک رهبری
سبک رهبری ماهاتما گاندی منحصربهفرد است، اما چندین رهبر از برخی جنبهها با او شباهت دارند:
- نلسون ماندلا: ماندلا مانند ماهاتما گاندی از مقاومت غیرخشونتآمیز برای مبارزه با آپارتاید استفاده کرد و نسبت به ستمگران خود بخشش نشان داد. او همچنین بر فراگیری و توانمندسازی افراد عادی تمرکز کرد.
- مارتین لوتر کینگ جونیور: مارتین لوتر کینگ جونیور با الهام از ماهاتما گاندی، از نافرمانی مدنی غیرخشونتآمیز برای مبارزه برای حقوق مدنی و عدالت اجتماعی در ایالات متحده استفاده کرد. او همچنین از پیامرسانی قدرتمند و سازماندهی مردمی استفاده کرد.
- آنگ سان سوچی: رهبر برمه به دلیل تعهدش به مقاومت غیرخشونتآمیز مشهور است و از کارهای مهاتما گاندی الهامگرفته شده است.
- آبراهام لینکلن: لینکلن به اصول اخلاقی اصلی خود پایبند بود و توانایی رهبری در مواقع درگیری شدید را داشت.
- دالاییلاما: او از مقاومت مسالمتآمیز و پیام شفقت و مهربانی دفاع کرده است و آموزههای خود را بکار برده است.
نتیجهگیری
رهبری و استراتژی مهاتما گاندی بیزمان است و به طور باورنکردنی مربوط به قرن بیست و یکم است. فلسفه خشونت پرهیزی او، تعهد او به کنش اخلاقی، تمرکز او بر توانمندسازی، و تعهد او به فرایند بر سر نتیجه، درسهای ارزشمندی را برای رهبران از هر طبقهای ارائه میکند. میراث او فقط در مورد استقلال هند نیست، بلکه در مورد راه بهتری برای رهبری است که مبتنی بر اقتدار اخلاقی، اقدامات اخلاقی و وقف برای بهبود نوع بشر است. ایدههای او بر هر گوشهای از جهان تأثیر گذاشته است، و همچنان چراغراهنما برای رهبران برای نسلهای آینده خواهد بود.