بارگیری صفحه

میراث پیچیده مائو؛ از استقلال ملی تا چالش‌های توسعه

مائو تسه تونگ و چیرگی بر اهداف

میراث تاریخی مائو تسه تونگ؛ ساختار نوین چین و هزینه‌های انسان‌ساز

مائو تسه تونگ

شکارچی فرصت‌ها: چگونه مائو تسه‌تونگ با صبر استراتژیک و فریب نبرد، رهبری‌اش را جاودانه کرد.

مائو تسه تونگ در سال ۱۹۲۵ بعد از فرار از دست مأموران به ساحل رودخانه شیانگ رفت و در آنجا شعری سرود که از بلندپروازی‌های بعدی او در آینده حکایت می‌کرد: عقاب‌ها بر فراز آسمان اوج می‌گیرند، ماهی‌ها به ژرفای بستر رودخانه شیرجه می‌زنند، در زیر این آسمان سرد، ده‌ها هزار مخلوق برای تحمیل اراده خویش بر طبیعت با هم رقابت می‌کنند. من تحت‌تأثیر این گستره بیکران، از تو زمین بی‌انتها می‌پرسم: درنهایت چه کسی در این رقابت پیروز می‌شود؟

مائو تسه تونگ هم‌زمان با آغاز سال ۱۹۳۰، سی ‌و شش‌ساله شد. او حالا با نگاهی به سال گذشته می‌توانست احساس رضایت خاطر بکند. حزب کمونیست چین بعد از آن همه نافرمانی‌هایی که مائو تسه تونگ از اصول حزب کرده بود فرماندهی بزرگ‌ترین ارتش سرخ در خارج از بلوک شوروی را به دست او سپرده بود. مسکو (رهبران کمونیست اتحادیه جماهیر شوروی) و شانگهای (رهبران کمونیست چین) آشکارا به او رشوه داده بودند که مفهومش این بود که به وی نیاز شدید دارند.

مائو تسه تونگ حالا می‌توانست از این اهرم قدرتی که به او داده بودند بهره‌برداری بیشتری بکند. مائو همچنان که سوار بر اسب شده بود و به‌آرامی حرکت می‌کرد، زیر لب این شعر را زمزمه می‌کرد: «به کجا کنون روانم؟…» مائو تسه تونگ دقیقاً می‌دانست که به کجا می‌رود: به‌سوی کسب فتوحات بیشتر.

مائو تسه تونگ یکی از خوانندگان پرطرف‌دار آثار سن تزو به‌خصوص کتاب «هنر جنگ» از اهمیت این قانون و استراتژی‌ها به‌خوبی آگاه بود. در اواخر سال ۱۹۲۰ درحالی‌که از احزاب ملی‌گرایی چین به رهبری چیانگ کای شک و کمونیست‌های چین به رهبری مائو تسه تونگ برای کنترل کشور با یکدیگر رقابت می‌کردند جنگ داخلی آغاز شد. رهبر ملی‌گراها قسم یادکرد که کمونیست‌ها را تا آخرین نفر از پای در خواهد آورد تا ریشه کمونیسم در چین محو شود و هیچ اثری از آن بر جای نماند.

او در طول سال‌های بعد با فشاری سهمگین بر کمونیست‌ها آن‌ها را مجبور کرد که از جنوبی‌ترین نقطه کشور تا شمال غرب عقب‌نشینی کنند. بسیاری از سربازان و حتی مقامات عالی‌رتبه مائو تسه تونگ در این مسیر طولانی کردن که اغلب بیابان خشک و بایر بود تلف شدند، چیانگ در اواخر سال ۱۹۳۶ آخرین تهاجم خود را آغاز کرد تا کمونیست‌ها را به طور کامل ریشه‌کن کند و برای همیشه از شرشان خلاص شود؛ اما با شورشی غیرمنتظره از جانب نظامیان خودی روبه‌رو شد.

آنان او را دستگیر کرده و تحویل کمونیست‌ها دادند. به‌این‌ترتیب او در بدترین شرایط ممکن وحشتناک‌ترین سرنوشت را برای خود پیش‌بینی می‌کرد. در این میان ژاپنی‌ها به چین حمله کردند، فردای آن روز مائو تسه تونگ در برابر چشمان حیرت‌زده چیانگ به‌جای کشتن او، پیشنهادی را با وی در میان گذاشت، کمونیست‌ها او را آزاد می‌کنند. مشروط به اینکه به‌عنوان فرمانده سپاهیان ملی‌گرا و کمونیست با دشمن مشترک بجنگد. چیانگ که چیزی جز شکنجه و اعدام انتظار نداشت باورش نداشت که ورق برگشته و چنین سرنوشتی و اقبالی به او رو کرده است.

به همین دلیل در دل گفت: «این سرخ‌ها چقدر ملایم شده‌اند.» به‌هرحال چیانگ با این طرز تلقی که می‌تواند ژاپنی‌ها را شکست داده و پس از چند سال به‌سهولت سرخ‌ها را تارومار کند با این پیشنهاد موافقت کرد. به‌ظاهر او با انجام این پیشنهاد نه‌تنها چیزی از دست نمی‌داد، بلکه صاحب همه چیز می‌شد.

کمونیست‌ها برای مقابله با ژاپنی‌ها از تاکتیک‌های چریکی جنگ‌وگریز استفاده می‌کردند. درحالی‌که ملی‌گراها از تاکتیک‌های متعارف جنگ پیروی می‌کردند. به‌هرحال آنان پس از چند سال به‌اتفاق توانستند ژاپنی‌ها را از سرزمین چین بیرون کنند؛ اما سرانجام چیانگ فهمید که مائو تسه تونگ چه اندیشه‌ای برایش اتخاذ کرده است.

سپاهیان ملی‌گراها از توپخانه ژاپنی‌ها به‌شدت آسیب‌دیده بود و برای بازسازی به چندین سال زمان نیاز داشت. درحالی‌که کمونیست‌ها در تمام طول این مدت به‌خاطر خودداری از درگیری مستقیم نه‌تنها خسارت قابل‌ملاحظه‌ای را متحمل نشدند، بلکه با فرصت به‌دست‌آمده توانستند توان نظامی‌شان را به طور کامل سازمان‌دهی کرده و با پیشروی در سراسر چین این کشور را به طور کامل تحت نفوذشان درآورند. به‌محض اتمام جنگ علیه ژاپنی‌ها، بار دیگر جنگ داخلی آغاز شد.

با این تفاوت که این دفعه کمونیست‌ها ملی‌گراهای بدبخت و فلاکت‌زده را تحت کنترل خود درآورده و وادار به تسلیم کردند. به‌این‌ترتیب ژاپنی‌ها ندانسته و ناخواسته راه ناهموار کمونیست‌ها را برای غلبه بر ملی‌گراها صاف و هموار کردند و سلطه آنان را بر چیانگ کای شک امکان‌پذیر ساختند. اغلب فرماندهان در صورت روبروشدن با دشمن کارکشته‌ای چون چیانگ او را می‌کشند؛ اما در عوض فرصتی را که مائو تسه تونگ از آن استفاده کرد از دست می‌دهند.

اگر چیانگ رهبر باتجربه ملی‌گراها در نبرد علیه ژاپنی‌ها مداخله نمی‌کرد، چه‌بسا جنگ و درگیری طولانی‌تر می‌شد و به تخریب و ویرانی بیشتری در چین منجر می‌شد؛ اما مائو تسه تونگ تیزهوش‌تر از آن بود که اجازه دهد خصومت و کینه‌جویی، شانس کشتن دو پرنده را با یک تیر از او بگیرد.

نخست با زیرکی چیانگ را برای قبول مسئولیت جنگ علیه ژاپنی‌ها برانگیخت؛ زیرا یقین داشت که ملی‌گراها به رهبری چیانگ سختی و دشواری جنگ را قبول کرده و در رویارویی با ژاپنی‌ها پیروز خواهند شد و از طرفی نیروی هوایی و توپخانه نیرومند ژاپنی‌ها ارتش منظم ملی‌گراها را سرکوب کرده و کاری را که انجامش برای کمونیست‌ها ده‌ها سال به طول می‌کشید بی تلاش و بدون هیچ‌گونه تلاشی به ثمر خواهند رساند.

وقتی ژاپنی‌ها می‌توانستند این هدف را به‌سرعت به سرانجام برسانند چه دلیلی داشت که کمونیست‌ها در این هدف نیرو و عمرشان را به خطر بیندازند. به‌هرحال استراتژی مائو تسه تونگ درست از آب درآمد و راه کمونیست‌ها برای دستیابی به قدرت هموار شد. همان‌گونه که ملاحظه می‌کنید مائو تسه تونگ با حرکت موقتی روبه‌عقب یعنی آزادکردن چیانگ گامی بزرگ و روبه‌جلو برداشت.

بهترین ابزار برای انسانی که می‌خواهد مانع پیشرفت و حرکت تو شود، تسلط بر وی است.

  • راه‌حل استراتژیک در مسیر چیرگی در رهبری

در مسیر چیرگی بر اهداف، رهبران می‌توانند با پیروی از این استراتژی برای پیشبرد اهداف خویش از نیروی رقبای خود استفاده می‌کنند. برای این منظور در میان رقبای خود در جستجوی فردی هستند که به طور دقیق با آن‌ها هدفی مشترک داشته باشد و توانایی‌ها و مهارت‌هایش می‌تواند ضمن ترمیم کاستی‌های آنها، از اتلاف وقت، هزینه و نیروهایش هم جلوگیری کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *