بارگیری صفحه

راز جاودانگی رهبری فون بیسمارک به‌عنوان صدراعظم آهنین آلمان و ایجاد آلمان واحد

راز جاودانگی رهبری فون بیسمارک

بیسمارک؛ راز ماندگاری رهبری و دیپلماسی آهنین

فون بیسمارک

پیش‌نمایش صدراعظمی: چشم‌انداز نظامی و سیاسی بیسمارک

اتو فون بیسمارک (۱۸۱۵-۱۸۱۵) یک دولتمرد پروس بود که در قرن نوزدهم آلمان را از طریق ترکیبی از دیپلماسی زیرک ، قدرت نظامی و مانور سیاسی متحد کرد. رویکرد او، معروف به RealPolitik، بر ملاحظات عملی درباره ایدئولوژی تأکید کرد.

فون بیسمارک در طول زندگی خود روزگار پر فراز و نشیبی را از سر گذراند، ازاین‌رو یک گزارش ساده درباره همه حوادث زمان وی نیز بدون شک شنیدنی خواهد بود. بیسمارک تنها شاهد این وقایع نبود، بلکه خود عامل فعال بسیاری از حوادث سیاسی به‌ویژه در نیمه دوم قرن نوزدهم بود.

ولادیمیر لنین نقش تاریخی او را کوتاه، اما درعین‌حال بی‌نهایت دقیق، با این کلمات جمع‌بندی و بیان می‌کند: «بیسمارک به شیوه خویش یعنی به طریق یونکری، یک کار مترقیانۀ تاریخی را به انجام رسانید. اتحاد آلمان ضرورت داشت… هنگامی‌که این اتحاد از طریق انقلابی صورت نگرفت، بیسمارک آن را از طریق ضد‌انقلابی تحقق داد، یعنی به شیوۀ یونکری

فون بیسمارک معتقد بود: «صلح جاودانه یک رؤیاست و جنگ حلقه‌ای است در نظام جهان… بدون جنگ انسان‌ها غرق در ماتریالیسم  می‌شوند.» استراتژی وی برای اتحاد آلمان از طریق جنگ بود. ابتدا علیه دانمارک به سال ۱۸۶۴، سپس جنگ با اتریش به سال ۱۸۶۶ و سرانجام با جنگ بر علیه فرانسه (۱۸۷۱- ۱۸۷۰)؛

وی در آخرین سال‌های زندگی خود با غرور تأکید داشت که او همواره سه جنگ را در ضمیر خود دارد که هشتاد هزار کشته داشته است. در سازمان‌دهی و رهبری این جنگ‌ها نقش بیسمارک در جایگاه یک سیاستمدار و دیپلمات به جایگاه ظهوررسید. او خود را بر سایر سیاستمداران پروس یونکری، از این طریق غالب و پیروز نشان می‌داد که وظایف عینی را درک می‌کرد که از جریان رشد و تکامل تاریخی نشئت می‌گرفتند.

ولادیمیر لنین موقعیت به وجود آمده در آلمان را در آن زمان چنین شرح می‌دهد: «آنچه که در دستور کار قرار داشت اتحاد آلمان بود؛ و این می‌توانست با توجه به‌تناسب قوای آن زمان به دو طریق حل‌و‌فصل گردد، یا از طریق انقلاب تحت رهبری پرولتاریا که یک جمهوری سراسری واحد ایجاد می‌کرد، یا اینکه از طریق جنگ‌های سر‌سلسله‌های پروس که سرکردگی یونکر پروسی را در یک آلمان متحد تحکیم می‌نمود.»

  • اتو ادوارد لئوپولد فون بیسمارک (Otto Eduard Leopold von Bismarck) ۱ آوریل ۱۸۱۵ – ۳۰ ژوئیه ۱۸۹۸، زمام‌دار معروف دولت  پروس، دوک لاونبورگ  و نخستین صدراعظم در تاریخ  آلمان  بود. وی به «صدر اعظم آهنین» معروف بود. او در ۳۰ ژوئیه ۱۸۹۸ درگذشت. بعد از اخراج در ۲۰ مارس ۱۸۹۰ توسط  ویلهلم دوم، از بیسمارک به‌طور بی‌سابقه و بی‌مانند، تقدیر و ستایش به عمل آمد. این تقدیرها بیشتر در «بناکردن یادبودها، نام‌گذاری میدان‌ها و خیابان‌ها، دادن لقب‌های افتخاری شهروندی و در برخی موارد محصولات و تولیدات صنعتی» خلاصه می‌شدند. بیسمارک در سال ۱۸۹۵ میلادی، به عنوان شهروند افتخاری  هایدلبرگ  منصوب شد و یکی از بهترین میدان‌ها شهر به نام وی نام‌گذاری شد.

فریدریش انگلس به‌درستی بیان می‌کند: «در سیاست فقط دو قدرت تعیین‌کننده وجود دارد: قدرت سازمان‌یافته ماشین دولتی ارتش، و نیروی غیرمتشکل و اولیه توده‌های مردم.»

خصلت برجسته فون بیسمارک در این میان ‌قدرت اراده و عزم خستگی ناپذیر وی بود. فریدریش انگلس می گوید که رمز موفقیت‌های بیسمارک در همین نکته قرار دارد.

فون بیسمارک

اراده فولادین و دیپلماسی آهنین: راز جاودانگی رهبری آلمان‌ساز فون بیسمارک

بورژوازی در سال ۱۸۴۸ فراموش کرد تا به توده‌ مردم متوسل گردد و از توده مردم بیشتر در هراس بود تا از حکومت مطلقه، درعین‌حال که ارتش را به‌هیچ‌وجه در اختیار نداشت. در‌حالی‌که بیسمارک از آن نصیب می‌برد. ازاین‌رو بیسمارک با‌تکیه‌بر ارتش و تمامی سیستم نظامی‌گرایی پروس به استقبال آن رفت.

او دریافت که در جریان مبارزه برای سرکردگی و سرداری  بر دولت‌های آلمانی، برانگیختن کشمکش نظام میان پروس و اتریش اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. ازاین‌رو تدارک این کشمکش و نزاع را مهیا کرد که خود یکی از مهم‌ترین مراحل روند به اتحاد رسیدن آلمان بر پایه اصل یونکری، سلسله‌ای خاندانی و تحت سیطرۀ پروس شد. ازاین‌رو، او نه فقط به‌عنوان ایفا‌کننده نقش گورکنان سرمایه‌داری، بلکه اجرا‌‎کننده آخرین وصایای انقلاب ناتمام ۱۸۴۸ ظاهر شد.

هنگامی‌که فون بیسمارک خود را در مقابل این وظیفه دید، دریافت که وضعیت سیاسی بین‌المللی حائز چه اهمیتی برای انجام آن است. توانایی او به‌عنوان سیاستمدار و دیپلمات در مسیری بود که مساعد‌ترین شرایط بین‌المللی را ایجاد نماید.

بیسمارک که بزرگ‌ترین دیپلمات آلمانی نیمه دوم قرن نوزدهم بود، اغلب با مهم‌ترین دیپلمات فرانسوی آغاز همان قرن به نام «تالیران» مقایسه می‌شود. هر دو در کار خود موفق بودند، هر دو خوب دریافتند اهداف واقعی خویش را پنهان سازند و تضادهای اردوگاه دشمن و متحدین خود را در جهت منافع خویش مورد بهره‌برداری قرار دهند؛ اما این دو، شخصیت‌های کاملاً متفاوت داشتند.

تالیران را می‌شد قبل از هر چیز با پول خرید، موفقیت شخصی برای او از اهمیت بی سزایی برخوردار بود. در مقابل بیسمارک اهل پول نبود؛ تلاش‌های قدرت‌های خارجی، برای اغفال او از طریق رشوه به‌جایی نرسید. بیسمارک از موضع تأمین منافع دولت بورژوا-یونکر مطابق برداشت خود حرکت، و مهم‌ترین مسائل سیاسی را حل‌و‌فصل می‌کرد.

بدین ترتیب بود که او به‌خصوص در سال‌های ۷۰ الی ۸۰ میلادی، تحت‌تأثیر و نفوذ گروه‌بندی های جداگانه مالی قرار گرفت، در‌حالی‌که وی امور مالی خود را با کمک بانکداری به اسم «بلایش رودر» تنظیم می‌نمود که روابط نزدیکی با بیسمارک داشت. سلاح عمدۀ تالیران ترفندها و حقه‌های ظریف دیپلماتیک بود.

بیسمارک نیز از این راه‌حل‌ها بهره می‌برد؛ اما خصوصیت بارز وی عزم و اراده‌اش بود، به‌نحوی‌که گاه طرف مقابل خود را مات و مبهوت می‌ساخت. در برابر برخی بسیار مؤدب بود و در مقابل بعضی دیگر صریح و خشن. او خود را با هرکس تطبیق می‌داد و این وابسته بدان بود که برای رسیدن به هدف خود چه تأثیری در طرف مقابل خود می‌خواست بگذارد. او همواره برای نبرد آماده بود تا اینکه ضربه کاری را وارد سازد. خصلت برجسته فون بیسمارک در این میان ‌قدرت اراده و عزم خستگی‌ناپذیر وی بود. فریدریش انگلس می‌گوید که رمز موفقیت‌های فون بیسمارک در همین نکته قرار دارد.

فون بیسمارک معتقد بود: «صلح جاودانه یک رویاست و جنگ حلقه ای است در نظام جهان بدون جنگ انسان‌ها غرق در ماتریالیسم  می‌شوند.»

چشم‌انداز رهبری فون‌بیسمارک: ایجاد آلمان واحد، یکپارچه و مقتدر

فون بیسمارک ازجمله رهبران جاودان جهان است که حتی بیش از رسیدن به مقام صدراعظم آلمان، آنچه را که بعد از رسیدن به آن باید به وهله اجرا می‌گذاشت یعنی چشم‌انداز رهبری خود (ایجاد آلمان واحد) را در ذهنش طراحی و پیاده‌سازی کرده بود.  در ژوئن ۱۸۶۲ میلادی بیسمارک از لندن دیدار به عمل آورد و در گفتگو با دیزرائیلی با روش شاخص خود، نقشه‌های سیاسی خود را برای سال‌های بعد بیان کرد. او گفت:

«در مرحله بعد که ناگزیر خواهم بود سکان سیاست پروس را به دست‌ بگیرم. اولین وظیفه من این خواهد بود که با کمک و یا بدون کمک مجلس پروس، ارتش را مجدداً سازمان‌دهی کنم. در ادامه به دنبال بهانه مناسب خواهم بود تا به اتریش اعلان‌جنگ کنم و اتحادیه آلمان را منحل کنم و دولت‌های کوچک و مستعد آلمانی را تحت نفوذ و قدرت خود بگیرم و یک آلمان واحد و یکپارچه تحت حاکمیت پروس تشکیل دهم. من به اینجا آمدم تا این موضوع را به اطلاع وزیر ملکه برسانم.»

کنت شواینیتس، یک ژنرال آلمانی و دیپلمات که فون بیسمارک را خوب می‌شناخت، می‌گفت که در شخصیت او سه خصلت در کنار هم قرار دارند: «بلندپروازی‌های زیاد توأم با اعتمادبه‌نفس، عدم گذشت بی‌رحمانه و سرانجام زیرکی محتاطانه».  

کنت شواینیتس، یک ژنرال آلمانی و دیپلمات که فون بیسمارک را خوب می‌شناخت، می‌گفت که در شخصیت او سه خصلت در کنار هم قرار دارند: «بلندپروازی‌های زیاد توأم با اعتمادبه‌نفس، عدم گذشت بی‌رحمانه و سرانجام زیرکی محتاطانه».

مطالعه زندگی فون بیسمارک همانند سایر رهبران جاودان جهان نشان می‌دهد که تعیین چشم‌انداز غایی، اولین قدم در مسیر چیرگی بر اهداف است. در مسیر چیرگی در رهبری‌فردی، رهبری کسب‌وکار و رهبری سازمانی؛ فراموش نکنیم که چشم‌انداز غایی، مسیر اهداف ما را مشخص می‌کند و بدون آن نمی‌توان به سرمنزل نهایی یعنی فلسفه زندگی و چرایی‌مان دست یابیم.

درس‌های رهبری از بیسمارک (قابل‌اجرا در قرن بیست و یکم)

  1. دیپلماسی و مذاکره استادانه

    * درس‌آموخته رهبری: فون بیسمارک یک مذاکره‌کننده استاد بود که در دستیابی به اتحاد و دست‌کاری مخالفان برای دستیابی به اهداف خود مهارت داشت.  رهبران قرن بیست و یکم برای پیمایش چالش‌های پیچیده جهانی و ایجاد مشارکت‌های بین‌المللی به مهارت‌های دیپلماتیک قوی نیاز دارند.

    * مثال: مدیریت ماهرانه او در کنگره وین و اتحادهایش با اتریش و روسیه قبل از مقابله با آنها.

۲. استفاده استراتژیک از نیرو و قدرت نظامی

    * درس‌آموخته رهبری: فون بیسمارک اهمیت قدرت نظامی را درک کرد و از آن به‌صورت استراتژیک برای دستیابی به اهداف سیاسی خود استفاده کرد، اما فقط در صورت لزوم و پس از محاسبه دقیق.  درحالی‌که نیرو نظامی به‌ندرت بهترین گزینه است، رهبران باید درک کنند که چه زمانی برای محافظت از منافع ملی اقدام نظامی لازم است.

    * مثال: جنگ‌های وی علیه دانمارک، اتریش و فرانسه، برای دستیابی به اتحاد آلمان بادقت برنامه‌ریزی و اجرا شد.

۳. عمل‌گرایی و سازگاری

    * درس‌آموخته رهبری: بیسمارک یک عمل‌گرا بود که استراتژی‌های خود را با تغییر شرایط و زمینه‌های خاص وقایع سازگار کرد. رهبران قرن بیست و یکم باید انعطاف‌پذیر باشند و در مواجهه با چالش‌های جدید، تاکتیک‌های خود را تغییر دهند.

    * مثال: تغییر اتحادهای او با اتریش و روسیه در دوران سیاسی.

۴. اراده و قاطعیت قوی

    * درس‌آموخته رهبری: فون بیسمارک دارای یک اراده بی‌بدیل بود و حتی در هنگام مخالفت با وی، تصمیمات جسورانه می‌گرفت. رهبران باید هنگام مواجهه با انتخاب‌های دشوار که نیاز به اقدام فوری دارند، تعیین‌کننده باشند.

    * مثال: تمایل او به استفاده از جنگ برای دستیابی به اتحاد آلمان.

۵. درک پویایی قدرت

    * درس‌آموخته رهبری: فون بیسمارک درک کاملی از پویایی قدرت داشت و جناح‌های مختلفی را در داخل و خارج از پروس دست‌کاری کرد تا کنترل خود را حفظ کند.  رهبران باید چشم‌انداز سیاسی را درک کنند و نیروهایی که بر آنها تأثیر می‌گذارند را به خوبی هدایت کنند.

    * مثال: دست‌کاری استادانه او از پارلمان پروس.

۶. چشم‌انداز بلندمدت

    * درس‌آموخته رهبری: فون بیسمارک یک دیدگاه استراتژیک طولانی‌مدت برای یک آلمان متحد داشت و برای دستیابی به این هدف خستگی‌ناپذیر کار کرد. رهبران برای دستیابی به اهداف خود باید از پیش‌بینی و کار استراتژیک برخوردار باشند.

    * مثال: کل کار او به متحد کردن کشورهای آلمان هدایت شد.

۷. ریسک محاسبه شده

    * درس‌آموخته رهبری: فون بیسمارک مایل بود در صورت لزوم خطرات محاسبه شده را در پیش بگیرد، اما تنها پس از ارزیابی دقیق عواقب احتمالی. رهبران باید آماده باشند تا از نظر استراتژیک ریسک کنند.

    * مثال: آغاز جنگ او، باوجود دانستن هزینه بالقوه.

دروس استراتژیک از فون بیسمارک

  1. استفاده از RealPolitik: اولویت‌بندی ملاحظات سیاسی عملی بر ایدئولوژی و اخلاق.
  2. تعادل قدرت: برای حفظ تعادل قدرت، به طرز ماهرانه‌ای در اتحادها دست‌کاری می‌کند.
  3. پرخاشگری کنترل شده: استفاده از نیروی نظامی فقط به‌عنوان یک ابزار استراتژیک، نه بی‌پروا.
  4. بخش و فتح: بازی با جناح‌های مخالف علیه یکدیگر برای تقویت قدرت.
  5. پیام‌رسانی متحد: برقراری ارتباط یک پیام واضح و مختصر برای رسیدن به اهداف خود.

سبک رهبری فون بیسمارک:

سبک رهبری فون بیسمارک را می‌توان به شرح زیر توصیف کرد:

  • اقتدارگرا: او کنترل شدیدی را انجام داد و قدرت قابل‌توجهی را در اختیار داشت.
  • عملی: او نتایج عملی را بر ایدئولوژی اولویت‌بندی کرد.
  • استراتژیک: او یک برنامه‌ریز استاد با دید بلندمدت بود.
  • بی‌رحمانه: حاضر بود از هر وسیله‌ای که لازم بود برای رسیدن به اهدافش استفاده کند.
  • دست‌کاری: او به طرز ماهرانه‌ای از مردم و موقعیت‌ها برای تقویت قدرت خود دست‌کاری کرد.

رهبران با شباهت با سبک فون بیسمارک:

  • هنری کیسینجر (ایالات متحده): کیسینجر، مانند بیسمارک، یک دیپلمات استاد بود که به دلیل تفکر استراتژیک خود و مذاکرات ماهرانه شناخته می‌شد و اغلب realpolitik را در اولویت قرار می‌داد.
  • نیکولو ماکیاولی (رنسانس ایتالیا): در حالی که ماکیاولی به معنای سنتی رهبر نبود، اما نوشته‌های ماکیاولی در مورد حکومت‌داری به شدت بر رویکرد بیسمارک تأثیر گذاشت و بر اهمیت پراگماتیسم و ​​قدرت تأکید کرد.
  • لی کوان یو (سنگاپور):  مانند بیسمارک، لی کوآن یو یک رهبر عملی بود که توسعه اقتصادی و قدرت ملی را در اولویت قرار داد. سیاست‌های وی بر دید طولانی‌مدت برای آینده ملت خود تأکید داشت.

نتیجه‌گیری

رهبری و رویکرد استراتژیک فون بیسمارک حاوی دروس ارزشمندی برای رهبری در قرن بیست و یکم است.  درحالی‌که ممکن است برخی از روش‌های وی با استانداردهای امروز بی‌رحمانه تلقی شود. عمل‌گرایی، مهارت در مذاکره و درک پویایی قدرت، دارایی‌های ارزشمندی برای هر رهبری در موقعیت‌های پیچیده و بحرانی است. بااین‌حال، بسیار مهم است که به یاد داشته باشیم که رویکرد فون بیسمارک اولویت دادن به منافع ملی نسبت به ملاحظات اخلاقی بود.  میراث او اهمیت دیدگاه استراتژیک، سازگاری (انعطاف‌پذیری) و ارزیابی واقع‌بینانه از پویایی قدرت را آموزش می‌دهد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *