بارگیری صفحه

پشت پرده دیپلماسی قاهره: سرّ ماندگاری نام جمال عبدالناصر پدر ملت مصر

جمال عبدالناصر و چیرگی بر اهداف

میراث رهبری جمال عبدالناصر در جهان عرب: چرا نام او همچنان زنده است؟

جمال عبدالناصر: «برای ما، نخست آزادی است، سپس وحدت عربی و در پایان سوسیالیسم.»

جمال عبدالناصر: میهن‌پرستی از نامه ۱۹۳۵ تا انقلاب

جمال عبدالناصرجمال عبدالناصر (۱۹۱۸-۱۹۷۰) یک شخصیت محوری در تاریخ مدرن مصر و یکی از رهبران کلیدی جنبش پان عرب بود. او از سال ۱۹۵۶ تا زمان مرگش دومین رئیس جمهور مصر بود و سیاست ها و نفوذ او خاورمیانه و جهان عرب را شکل داد.

احساسات وطن دوستانه جمال عبدالناصر از متن نامه‌ای که در دوران نوجوانی‌اش در تاریخ دوم سپتامبر ۱۹۳۵ میلادی در هفده‌سالگی به دوستش «حسن النشار» نوشته است معلوم می‌شود: «… خدا گفته است که ما باید خود را آماده کرده، نیرویمان را بر علیه آن‌ها به کار اندازیم، این نیرو که ما بر علیه آن‌ها آماده کردیم کجا است؟

ما امروز در موقعیتی بحرانی هستیم و مصر به بن‌بست رسیده است. تصور می‌کنم که مملکت ما در حالتی نومیدانه گیرکرده است. چه کسی می‌تواند چنین احساسی را دور کند؟… دولت مصر بر اساس دوستی، رشوه و ارتشا پایه‌گذاری شده است، چه کسی می‌تواند آن را تغییر دهد؟… قانون اساسی به حال تعلیق درآمده و به‌زودی تحت‌الحمایگی مصر اعلان خواهد شد… چه کسی می‌تواند با فریاد، امپریالیست‌ها را متوقف سازد؟

در مصر مردان باشخصیتی هستند که نمی‌خواهند مثل سگ بمیرند ولی… ناسیونالیسم درحال‌رشد ۱۹۱۹ کجا رفت؟ کجا هستند مردمانی که حاضر بودند جان خود را برای حفظ خاک مقدس وطن فدا کنند؟… کجا هستند آن‌ها که حاضر بودند برای استقلال مصر خود را قربانی کنند؟

کجاست مردی که بتواند اساس تازه‌ای بنا نهد تا مردم تحقیر شده مصر را برانگیزد و زندگی آزاد و مستقلی برای آن‌ها فراهم آورد؟ شخصیت کجا است؟… آنچه جنبش جوانان نامیده می‌شد کجا رفت؟ همه‌وهمه از بین رفته و ناپدید شده و ملت مصر چون مردان غارنشین در خواب است چه کسی می‌تواند آن‌ها را بیدار کند؟ چه کسی می‌تواند این موجودات بدبخت را که خودشان را نمی‌شناسند از جا تکان دهد؟…

مصطفی کامل گفته است «زندگی در یاس و ناامیدی ارزشی ندارد» و امروز ما در یاس کامل فرورفته‌ایم. دوست عزیز… ما به قهقرا می‌رویم… ما ۵۰ سال عقب‌رفته‌ایم. ما به دوران سرکنسول بریتانیا «لرد کرومر» بازگشته‌ایم؛ ولی لااقل در آن زمان مردی پیدا شد که در مقابل کرومر ایستادگی کند و باعث استعفای او شود.

امروز چه شخصی می‌تواند قد علم کند؟ همه به دنبال امپریالیسم می‌روند و تنها کاری که از دستشان ساخته است دورویی و چاپلوسی است. چنین تظاهر کرده‌اند که فرد مصری، ترسو و بزدل است و از کوچک‌ترین صدایی بیم دارد.

جمال عبدالناصر راز جاودانگی رهبریتنها به رهبری نیاز داریم که مصری‌ها را به نبرد برای وطن مجبور کند، در آن صورت مصر چون صاعقه‌ای خواهد شد که بنیان ظلم و ستم را به لرزه در بیاورد. مصطفی کامل در جای دیگر گفته است «اگر قلب من از طرف چپ به‌طرف راست تغییر محل دهد و اگر اهرام مصر جابه‌جا شوند و یا اگر رود نیل در جهت مخالف جاری شود بازهم اساس عقیده من عوض نخواهد شد.»

آنچه تا حال انجام‌شده مقدمه‌ای است بر آنچه پیش خواهد آمد. ما بارها گفته‌ایم که با کمک یکدیگر، ملت را بیدار کرده و قوای نهفته توده مردم را به کار می‌گیریم؛ ولی بیهوده… تا امروز کاری انجام‌نشدهاست…».

از آن دوران به بعد، عبدالناصر هرگز عقیده باطنی خودش را انکار و تغییر نداد؛ برای او قطعی بود که مردم مصر واجد شرایط «حکومت بر خود» هستند و این ایده که نوادگان سازندگان اهرام مصر یک‌بار دیگر دنیا را به تعجب می‌اندازند یکی از اصول فکری او به شمار می‌آمد. بعد از انقلاب مصر رژیم عبدالناصر مجبور بود آثار بی‌شمار استعمار خارجی‌ها را از بین ببرد و از همین رو در زمینه امور مالی، تجارت، صنعت، تعلیم‌وتربیت و بسیاری امور دیگر اقدام نمود.

شکایات زیادی شد که این تغییروتحول ارزش قبلی را در زمینه‌‌های مختلف کم کرده و تنزل داده، مثلاً «عربی کردن» فرهنگ مصر، سطح آن را تنزل داده است. بدون شک در این انتقاد حقایقی نهفته بود. فراغت از تعصبات میهنی باعث تولد شاعران و نویسندگان بزرگی در مصر شده بود و آثار آن‌ها به زبان‌های یونانی، فرانسه و انگلیسی ترجمه و چاپ شده بود. اما از جانب دیگر، عبدالناصر نیز محقق بود و به قول او:

تا زمانی که ملت مصر احساساتی را که از استعمار به ارث برده است رها ننماید تا زمانی که عقیده نداشته باشد که مملکت متعلق به اوست، نمی‌تواند سنگینی بار مسئولیت و یا کوشش مداومی را که موردنیاز مبرم مصر است تحملنماید. لذا جمال عبدالناصر در کنار استثمار فرهنگی به‌ارث‌رسیده از دوران تحت اشغال و تحت‌الحمایگی انگلیس، باید استثمار سیاسی و استثمار اجتماعی را هم باید از بین می‌برد.

جمال عبدالناصر: «سرنوشت ملّت‌ها در خیال رقم نمی‌خورد، بلکه در دستان خود ما شکل می‌گیرد.»

تجزیه دقیق انگیزه جمال عبدالناصر در سال‌های قبل و بعد از انقلاب همیشه به یک نتیجه منتهی می‌شود، او بامطالعه مشتاقانه تاریخ مصر، صمیمانه وطنش را دوست داشت. درست است که با انقلاب او رژیم عوض شد و پادشاهان قدرت را از دست دادند.ولی او بر علیه غروری دوهزارساله که باعث شده بود مصریان در وطن خود تحقیر شوند، قیام کرده بود و به‌زودی فهمید که بسیار مشکل می‌تواند بر آن چیره شود.

او جنگ با یک قدرت استعماری را آغاز نکرده بود تا بتواند آثار آن را از بین ببرد، بلکه می‌بایست با روحیه‌ای که مردم به ارث برده بودند و مملکت را از آن خود تصور نمی‌کردند مبارزه نماید و او نمی‌توانست در یک ماه و یا حتی عمر یک نسل، چنین ایده‌ای را ریشه‌کن سازد.

جمال عبدالناصر راز جاودانگی رهبریاقدام جمال عبدالناصر برای شجاعانه و جسورانه کردن کانال سوئز نه‌تنها تعدادی از اعراب و دشمنان عبدالناصر، بلکه تمام مردم جهان‌ سوم از اقدام او به خود لرزیدند؛ و بعضی که بهتر فکر می‌کردند به جستجوی نتیجه اقدام او برآمدند.
اگرچه اقدام ناصر در ملی کردن کانال سوئز، با هیاهو و تبلیغات فوق‌العاده همراه شد؛ ولی ازنظر مصر، این اقدام لازم بود؛ زیرا با سرمایه کمی که خارجی‌ها پرداخته بودند قسمت اعظم درآمد کانال سوئز از مصر خارج می‌شد و سهم خود مصری‌ها از ۵ درصد کل درآمد کمتر بود و موافقت‌نامه ۱۹۴۹ که هم به‌منظور افزایش سهم مصر منعقد شده بود، درآمد مصر را تنها تا ۷ درصد کل عایدی از کانال رسانده بود.

باوجود شکست مصر در مقابل نیروهای نظامی انگلیس و فرانسه در عملیات کانال سوئز در سال ۱۹۵۶، ولی بااین‌وجود کسی جز جمال عبدالناصر فاتح اصلی جنگ نبود. در نتیجه این جنگ، شهرت و اعتبار نیروهای مسلح مصر افزایش نیافت؛ ولی چیزی هم از آن کاسته نشد. مخصوصاً واحدهای ضدهوایی مصر در سینا، بسیار دلیرانه و مؤثر جنگیدند و تلفات زیادی به دشمن وارد آوردند، ولی نتیجه بسیار بزرگ‌تر و مهم‌تر این بود که ترس مردم غیرنظامی از بین رفت و حتی در بندر سعید، مردم چندین بار در برابر قوای انگلیس مقاومت کردند.

بر خلاف تصور انگلیس و فرانسه، به‌جای آنکه مردم بر علیه جمال عبدالناصر قیام کنند چنان با هم متحد شده و پشت‌سرهم قرار داشتند که تا آن روز دیده نشده بود. در نتیجه این اتفاقات محبوبیت ناصر در بین اعراب بیشتر از گذشته شد. نیروهای استعماری قدیمی، آخرین ورق خود را در برابر او به زمین زده بودند و شکست‌خورده بودند.

تحریم اقتصادی مصر که توسط غرب و بیشتر به‌وسیله آمریکا، برای مخالفت با عملیات سوئز اعمال شده بود نتوانسته بود مصر را به‌زانو در بیاورد. درست است که مصریان ازنظر زندگی دچار سختی روزافزون شده بودند؛ ولی تحمل ریاضت برای مردمی که درگذشته زندگی آسوده‌ای نداشتند دشوار نبود. بالاتر از همه، تحریم اقتصادی مصر این کشور را مجبور کرد که بیشتر از گذشته به بلوک شرق متمایل شود و درنتیجه باعث افزایش حیثیت شوروی در بین اعراب گردید.
موفقیت و پیروزی آنچه به نام«ناصریسم» خوانده می‌شد باعث اضطراب و هیجان بعضی دول دنیای عربی گردید. به‌غیراز«نوری سعید» ، فرمانروایان اغلب ممالک مستقل عرب، محافظه‌کار و طرف‌دار بلوک غرب بودند. آن‌ها احساسات روزافزون طرف‌داری از مصر و تبلیغات نیرومند رادیو قاهره و روزنامه‌های مصری را مثل هزاران عامل مصری برای خود تهدید مرگباری می‌دانستند.

جمال عبدالناصر: «وطن با افسوس خوردن ساخته نمی‌شود، بلکه با کار و تنها با کار.»

در مجموع می‌توان گفت، شهرت و اعتبار جمال عبدالناصر در دنیای جهان سوم به چند اصل بستگی داشت. اول خلاص کردن مصر از نفوذ بیگانگان و بعد پیش‌گرفتن سیاستی مستقل در برابر انواع فشارهای خارجی، حتی شکست و یا به قول خودش عقب‌نشینی وحشتناک ۱۹۶۷ میلادی نیز نتوانست موفقیت ۱۵ساله او را ضایع سازد. اعراب در طی این سال‌ها عاقل‌تر شدند و تااندازه‌ای دست از رؤیاهای قدیمی خود برداشتند.

در سال ۱۹۵۶، هنگامی‌که جمال عبدالناصر در مخاطرات شدید بحران ‌سوئز پیروز شد، ناسیونالیست‌های عرب صمیمانه ایمان آوردند که اگر به این «صلاح‌الدین» جوان اعتماد نمایند، تحت رهبری او بر تمام دشمنانشان پیروز خواهند شد. عده‌ای هنوز هم این اعتقاد را حفظ کرده‌اند.
ولی تجربه تلخ اتحاد با سوریه و مخالفت ناصر با عوامل افراطی ناسیونالیست نشان داد که هیچ‌گونه راه میان‌بری در مسیر طولانی و مشکل اتحاد اعراب وجود ندارد و شعارهای توخالی و های‌و‌هوی بی‌فایده است؛ ناصر نیز معتقد بود که ملل عرب اول باید مسائل داخلی خود را حل کنند و پس از آن به فکر اتحاد و همبستگی با یکدیگر باشند.

این حقیقت کاملاً محرز است که هر اتفاقی هم امروز در قرن ۲۱ ام بیفتد نمی‌تواند جمال عبدالناصر را از تاریخ قرن بیستم محو نماید؛ زیرا نقش فراموش‌نشدنی، رهبری بی‌نظیر و اساسی او بود که انقلاب ۱۹۵۲ مصر، بیش از آنکه کودتای نظامی تلقی شود حادثه‌ای اساسی در دنیای جدید بعد از پایان جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد شناخته شد. باوجوداینکه مصر کشوری نسبتاً فقیر، ضعیف و عقب‌مانده بود، ولی جمال عبدالناصر توانست با شجاعت، ایستادگی و مهارت قابل‌توجه سیاسی،

باوجودآنکه تجربه چندانی نداشت، این کشور را به یکی از دولت‌های قدرتمند تبدیل سازد. نطق‌ها و اعمال او چنان نفوذ و تأثیر شدیدی در جامعه اعراب و سایر کشورها داشت که حوادث بزرگی ایجاد می‌کرد. حقیقتاً او یکی از شخصیت‌های شناخته‌شده سیاسی عصر خود بود.

او در طول عمر سیاسی خود، به‌شدت تحت‌تأثیر دو شخصیت معاصر خود، اولی «جواهر نعل نهرو» (یا به گفته خودش «برادر بزرگ من») و دومی پرزیدنت «تیتو» (که موفق شده بود با بی‌اعتنایی به استالین اهداف خودش را پیش ببرد) قرار داشت؛ و طبق درسی که از تیتو آموخته بود بعدها سعی کرد که به دنیای غرب بی‌اعتنایی نماید.

جنگ سردی که بین دو بلوک شرق و غرب در آن زمان شروع شده بود تااندازه‌ای به مقاصد جمال عبدالناصر در مصر و کشورهای عربی تحت‌تأثیرش کمک کرد و او از این موقعیت برای مخالفت باقدرت‌های بزرگ در مصر استفاده‌های زیادی برد؛ و انحصار غرب را در مسلح‌کردن دول خاورمیانه به هم زد، در پی به‌کارگیری این سیاست توسط ناصر، وی موفق شد هزینه مالی سد اسوان عالی را با کمک شوروی فراهم آورد و توانست از آمریکا کمک‌های بلاعوض دریافت کند.

جواهر نعل نهرو - جمال عبدالناصر و حنبش عدم تعهد با مرگ «جواهر نعل نهرو» در هند و سقوط «سوکارنو» در اندونزی، «قوام نکرومه» در غنا، جمال عبدالناصر در رهبری ممالک غیرمتعهد مقام فوق‌العاده‌ای به دست آورد. موقعیت او، برخلاف موقعیت رهبران غنا و اندونزی بر مبنای فریب‌دادن مردم استوار نشده بود و اجازه نداده بود که شخصیت او باعث جدایی او از مردم شود.

او در مصاحبه‌ای که در ژوئن ۱۹۶۶ با سردبیر روزنامه گاردین انجام داد بیان داشت که او نه‌تنها از طریق «اتحادیه سوسیالیست عرب» با مردم تماس دارد؛ بلکه شخصاً و از طریق مطبوعات نیز با مردم نزدیک است و هر هفته هزاران نامه از سراسر مصر دریافت می‌کند، همین‌طور گزارش‌های روزانه پلیس و دستگاه‌های اطلاعاتی را نیز دریافت می‌دارد و از این طریق از عقیده توده مردم مصر مطلع می‌شود.

توفیق‌الحکیم نویسنده موردعلاقه عبدالناصر در کتاب «بازگشت روح» می‌نویسد: «اروپا در شناسایی این مرد «فلاح مصری» شکست‌خورده است، مردی که ما او را بی‌سواد می‌دانیم خیلی چیزها می‌داند، ولی خود خبر ندارد… آیا می‌توان تصور کرد که هزاران سال تاریخ و گذشته مصر بدون آنکه اثری از آن برجامانده باشد؛ چون خواب‌وخیال از بینرفته باشد؟…»

نوشته‌های پرتحرک و مهیج «توفیق‌الحکیم» در مورد زندگی معاصر مصریان، مثل «بازگشت روح» به نظر ناصر خیلی جالب‌توجه می‌آمد. آنچه را که او خوانده و یا درباره عظمت گذشته اسلام وزندگی مردم و سرداران بزرگ از معلم‌هایش شنیده بود هر یک به‌نوعی او را تحت‌تأثیر قرار می‌داد و او را به این فکر می‌انداخت که مصر احتیاج به رهبری مصمم و شرافتمند دارد تا مردم را با هم یکدل و متحد کند؛ ازنظر سیاسی او نیز چندان بهحزب وفد امیدوار نبود؛ زیرا رهبران وفد پیش از تقویت روحیه ناسیونالیستی دانشجویان مصری به فکر اشغال پست‌های دولتی بودند.

در نهم ژوئن ۱۹۶۷، برخی از فرماندهان نظامی در طی جلسه‌ای جمال عبدالناصر را مجبور به استعفا کردند تا وی را به‌عنوان مسئول شکست جنگ میان مصر و اسرائیل معرفی کنند. ناصر استعفا را قبول کرد. وی در نطقی فردای آن روز در تلویزیون استعفای خود را اعلام کرد: «همه قلبم با شماست و می‌خواهم که قلب‌هایتان با من باشد. خداوند با همه ماست، باشد که دل‌هایمان نور هدایت سرشار سازد.» جمال عبدالناصر با این عبارت به سخنان خود پایان داد.

سخنانی که چون یک قهرمان ایراد کرد و صدایش را در ادای هر عبارت آن‌ها می‌لرزید. او در سخنان خود به دستاوردهای انقلاب پرداخت و از ضربه شدیدی که به‌تازگی متوجه انقلاب شده بود سخن گفت. ناصر مسئولیت شکست را به گردن گرفت و اعلام کرد که از منصب ریاست‌جمهوری و فعالیت سیاسی استعفا می‌دهد و چون فردی عادی به میان مردم مصر باز می‌گردد؛ اما مردم مصر با عدم قبول استعفای ناصر، به خیابان‌ها ریختند و به‌سوی محل اقامت ناصر راه افتادند.

آن‌ها یک‌صدا ناصر!… ناصر! را فریاد می‌زدند و از نمایندگان می‌خواستند که استعفای ناصر را نپذیرند. در پی این اتفاق، ناصر پیامی به مجلس ملی فرستاد و در آن گفت: «امیدوار بودم که ملت به من کمک کند که از منصب خود کناره گیرم… خدا می‌داند که این تصمیم را تنها و تنها به‌خاطر احساس مسئولیت و در پاسخ به ندای درونی خویش گرفته‌ام. گمانم این است که کار درستی انجام داده‌ام… درعین‌حال معتقدم که در این لحظه نباید صدای توده‌های مردم را نشنیده گرفت.

به همین دلیل تصمیم گرفتم که به خواست مردم عمل کنم و در منصبم بمانم تا این دوره به سر آید، دوره‌ای که در آن باید همه کارکنیم تا آثار تجاوز را از بین ببریم… بدیهی است که در پایان این دوره باید در یک رفراندوم عمومی به آرای مردم بازگشت.» جمال عبدالناصر ازجمله رهبرانی بود که نوشتن زندگی وی دشوار است. هیچ‌چیز به‌آسانی و بدون کشمکش برایش فراهم نشد. زندگی‌اش گویی با رنج و مبارزه بافته‌شده بود. دانشگاه آکسفورد در زمان حیات ناصر نوشت که جمال عبدالناصر یکی از مشهورترین دولتمردان جهان است، زیرا تا سال ۱۹۶۸، ۲۸۷ کتاب به ۱۷ زبان درباره او منتشر شده بود.

تعداد نوشته‌ها درباره رهبر جمهوری متحده عربی پس از مرگش نیز افزایش فراوانی یافت. اگر اندیشه‌هایی که او مطرح می‌کرد حتی پس از مرگش از اهمیت خاصی برخوردار نبود، این توجه بیش از اندازه به ناصر نیز معنا و مفهومی نمی‌داشت. در سازمان‌های جاسوسی امریکا، متخصصان سال‌ها و به شکلی دقیق به بررسی زندگی ناصر، به اخلاق، سخنرانی‌ها و شیوه‌های صحبت‌کردنش پرداختند. حتی راه‌رفتن آرام او نیز از نظرشان دور نماند.

آن‌ها در عکس‌هایش دقیق می‌شدند و ساعت‌ها در برابر پرده سینما می‌نشستند و بارها فیلم‌هایی را تماشا می‌کردند که در آن‌ها رهبر جمهوری متحده عرب ظاهر می‌شد. همچنین روان‌شناسانی که هزاران کیلومتر با او فاصله داشتند سعی می‌کردند کاری را که او در موارد مختلف می‌بایست می‌کرد، پیش‌بینی کنند. گذشته از آن، افراد گروه عملیات می‌کوشیدند بارها حرکات و رفتار او را تقلید کنند. در طول سالیان متعدد و از وقتی‌که به دستور وزارت خارجه آمریکا و به شکلی کاملاً محرمانه، این مرکز نمایشی تأسیس شد، این گروه سعی کردند مدلی خلق کنند که مانند ناصر رفتارکند.

هنر جمال عبدالناصر در این بود که به کشورش روح و غرورش را بازگرداند. او که پسر یک کارمند پستخانه بود با کینه‌ای شدید از استعمار انگلیس بزرگ شد؛ و زمانی که به قدرت رسید نه‌تنها خواست، طومار سلطنت را در هم پیچد؛ بلکه همه آثار گذشته استعمار را نیز پاک کند. به همان نسبتی که انگلیس و فرانسه از خاورمیانه عقب‌نشینی می‌کردند، جمال عبدالناصر با صدای رعدآسای خود، در پر کردن این خلأ حرکت می‌کرد. تعصب شدید او در عربیت، درعین‌حال ضد استعماری و ضد غربیبود.

جمال عبدالناصر و راز جاودانگی رهبری وی

ناصر با شعار رهاکردن سنن قدیم و قبول افکار نو به قدرت رسید. وقتی او فاروق را در ۱۹۵۲ از سلطنت خلع و تبعید کرد، با همان حرکت تمام خاطرات ناگوار کهنه و نو سلطه انگلیسی‌ها، ترک‌ها، رومی‌ها، یونانی‌ها و ایرانی‌ها بر مصر را از میان‌ برد و برای نخستین‌بار پس از قرن‌ها، ملت مصر در پرتو او به حکومتی از مصری‌ها و برای مصری‌ها دست پیدا کرد؛ و در همان حال، جمال عبدالناصر درصد متحد ساختن مصر با برادران عربش بر آمد.

مرگ ناگهانی جمال عبدالناصر در ۱۹۷۰ یکی از عظیم‌ترین و پرسوزوگدازترین مراسم عزاداری که دنیا تا امروز به خود دیده بود را به راه انداخت. ۵ میلیون نفر در معابر قاهره گردآمده بودند تا در مراسم تشییع او شرکت کنند و این‌ها که از درخت‌ها و تیرهای چراغ، بالا رفته بودند فریاد می‌زدند و دیوانه‌وار می‌گریستند و فوج‌فوج به‌طرف تابوت هجوم می‌بردند و پرچم روی آن را پاره می‌کردند. بسیاری از مصری‌ها به حدی از ناراحتی رسیده بود که دست به خودکشی زدند. در بیروت، روزنامه فرانسوی‌زبان لوژور نوشت: «۱۰۰ میلیون نفر عرب، تیم شده‌اند».

جمال عبدالناصر و راز جاودانگی رهبری ویجمال عبدالناصر رهبر مصر در طول دوران رهبری‌اش در مصر، دگرگونی‌های فراوانی را تجربه کرد، باوجود این، شیوه زندگی ناصر همچنان بدون تغییر ماند. هنوز در خانه کوچکش که آن را به هنگام تدریس در دانشکده افسری اجاره کرده بود زندگی می‌کرد. در میان ساکنان خانه، ناصر اولین کسی بود که صبح‌ها ساعت ۶ از خواب بیدار می‌شد؛ مانند مردم عادی صبحانه ساده‌ای می‌خورد، بعد به اتاق کارش می‌رفت.

ناصر ازنظر امانت‌داری و مؤاخذه نفس بی‌نظیر بود. گاهی میلیون‌ها لیره به او می‌دادند و از او می‌خواستند که آن‌ها را طوری که می‌خواهد، خرج کند. جمال این پول‌ها را در بانک به‌حساب شماره (۱) واریز می‌کرد تا در راه مصر خرج شوند.

جمال عبدالناصر وقتی مرد، در این حساب یک و نیم‌میلیون لیره مصری وجود داشت، ولی حساب شخصی‌اش فقط ۶۱۰ لیر موجودی داشت. مصری‌ها از همه این‌ها آگاه بودند. برای نخستین‌بار بود که یک فرد باشرف و پاک، قدرت را در کشوری به دست می‌گرفت که از قدیمی‌ترین ایام شاهد انواع مختلف فساد بود.

راز موفقیت جمال عبدالناصر به‌عنوان یک دولتمرد در این نکته نهفته بود که هرقدر مطبوعات آمریکا و انگلیس علیه می‌نوشتند و هرقدر تبلیغات طرف‌داران اسرائیل مانع کارش می‌شدند و هرقدر خودش مرتکب اشتباهاتی شد و با ناملایماتی روبرو می‌گردید، این مرد باز مورداعتماد و محبوب ملت خویش بود.

جمال عبدالناصر : «مردم منبع همه قدرت‌ها و محور همه جایگاه‌ها هستند.»

استراتژی پیش‌نگر جمال عبدالناصر: بررسی نقشه «اگر من جای ایدن بودم» و ملی‌سازی کانال سوئز

جمال عبدالناصر و چیرگی بر اهدافجمال عبدالناصر بعد از به بن‌بست رسیدن در مذاکره با آمریکا و انگلیس در خصوص خرید تجهیزات نظامی و کمک به مصر در خصوص ساخت سد روی رود نیل، تصمیم به ملی کردن کانال سوئز کرد؛ وی با خود می‌اندیشید که چرا باید ۵۰ درصد از درآمد حاصل از کانال سوئز به شرکت دریانوردی کانال سوئز که شرکتی چندملیتی از انگلیس و فرانسه بود تعلق گیرد. جمال عبدالناصر کوشید عواقب ملی کردن کانال سوئز را پیش‌بینی کند.

شب‌ها از دفتر کارش خارج نمی‌شد. سرانجام یک روز صبح دفتر کارش نقشه‌ای زاده شد که او آن را چنین نامید: «اگر من جای ایدن بودم» جمال عبدالناصر با به‌یادآوردن ملاقات خود با ایدن در قاهره، در این سند نوشت: «واکنش ایدن باید بسیار تند باشد؛ او وقتی به ضعف موقعیت خود پی ببرد، شاید به‌زور متوسل شود. ولی نمی‌تواند همه کشور را اشغال کند

ولی انگلستان چه نیرویی را می‌تواند به مصر بفرستد؟ چه‌بسا ایدن درصدد برآید که پای فرانسه را به بازی بکشاند. شاید خود فرانسه ابتکار عمل را در دست گیرد. ایالات متحده آمریکا همه این کارها را تأیید خواهد کرد، ولی البته در سکوت. هیچ‌کس نمی‌تواند میزان تأثیر این مسئله بر انتخابات آینده ریاست‌جمهوری آمریکا را تخمین بزند. امکانات متجاوز محدود است. روس‌ها با قاطعیت عمل خواهند کرد؛ بنابراین از او چه کاری ساخته است؟

از لیبی به اسکندریه حمله کند. ولی این امر به نیروهای فراوانی نیاز دارد، زیرا ناگزیرند به قاهره بروند. انتظار نمی‌رود که مانند دریاسالار سیمور در سال ۱۸۸۱، اسکندریه را از دریا به توپ ببندند. این کار بی‌فایده است، زیرا مردم جهان به آن اعتراض خواهند کرد. احتمال دارد که نیروهای چترباز بفرستند تا کانال را تصرف کنند. در این صورت باید نیروهای مستقر در منطقه کانال را ولو به قیمت کاستن از نیروهای سینا، تقویت کرد. «این امر نشان می‌داد که ناصر به‌رغم حمله به غزه، معتقد است که ایدن، با شرکت اسرائیل در این عملیات موافقت نمی‌کند.

ناصر به بررسی نقشه خود ادامه می‌دهد. دخالت فوری بسیار خطرناک است. این امر به‌احتمال زیاد در آغاز ماه اوت صورت خواهد گرفت. هر چه جلو برویم، امکان موفقیت ایدن کمتر می‌شود. ما فعالیت سیاسی خود را زیادتر خواهیم کرد. در هفته دوم اوت نسبت خطر ۶۰ درصد است؛ در هفته سوم ۵۰ درصد و در هفته چهارم ۴۰ درصد است. در پایان سپتامبر خطر خیلی کمتر است،۲۰ درصد.

نقل‌قول جمال عبدالناصر: «آن‌ها از صلح سخن می‌گویند، اما جنگ‌سازان هستند؛ از آزادی سخن می‌گویند، اما از استعمار حمایت می‌کنند. آمریکا سرچشمه شر برای ملت‌هایی است که به آزادی مشتاق‌اند.»

راز غافلگیری انگلیسی‌ها در انقلاب مصر | دیپلماسی پنهانی جمال عبدالناصر

جمال عبدالناصر و چیرگی بر اهدافبعد از وقوع انقلاب مصر در سال ۱۹۵۲ توسط افسران آزاد به رهبری جمال عبدالناصر، حالا این سؤال پیش می‌آید، چرا نیروهای انگلیسی مستقر در منطقه کانال سوئز هیچ کاری برای نجات فاروق نکردند؟ سفیر انگلستان ‌که نخست‌وزیران مصر با نظر او عزل و نصب می‌شدند، چرا هیچ دخالتی نکرد؟

برای پاسخ به این سؤالات باید به صفات برجسته‌ای که جمال عبدالناصر نه به‌عنوان رهبر انقلاب، بلکه به‌عنوان یک دیپلمات و شخصیت سیاسی نیز داشت توجه کرد. تأکید ناصر بر اصول پنهان‌کاری در فعالیت سیاسی به حدی بود که سازمان جاسوسی انگلستان برای اولین‌بار در تاریخ فعالیت خود نتوانست آنچه را که در کشور اتفاق می‌افتاد به‌موقع بفهمد.

به همین دلیل مسائلی که در مصر پیش آمد، سفیر انگلستان و همین‌طور لندن را در وضعیت دشواری قرار داد. دلیلش هم این بود که انگلیسی‌ها تنها در صبح ۲۴ ژوئیه بود که از کودتای ارتش در قاهره مطلع شدند، و دیگر کار از کار گذشته بود. جز این، موضوع افسران آزاد در قبال فاروق، سفارت انگلیس را به‌اشتباه انداخت. لندن ظاهراً انتظار داشت که کار به روال دیگری پیش خواهد رفت و توافق با سران انقلاب امکان‌پذیر خواهد بود.

وقتی همه این امیدها نقش‌برآب شد و شاه مخلوع خاک مصر را برای همیشه ترک کرد، سفارت انگلیس درخواست کرد که شورای انقلاب در کشور حالت فوق‌العاده اعلام کند و ضمن تأمین امنیت جانی خارجیان و تشکیل شورایی برای سرپرستی کشور، بقای نظام سلطنتی را اعلام کند. ناصر این بار نیز صبر و شکیبایی خود را از دست نداد و فرصت دخالت را از انگلیسی‌ها گرفت، امنیت خارجی‌ها تأمین شد و مصر تا مدتی پس از انقلاب، دولتی سلطنتی ماند.

جمال عبدالناصر: «هزینه‌ای که برای کرامت می‌پردازیم سنگین است، اما هزینه‌ای که در صورت ذلت باید بپردازیم سنگین‌تر است.»

درس‌های رهبری و استراتژی از جمال عبدالناصر 

 

  1. رهبری کاریزماتیک و بسیج ملی:
  • درس‌آموخته رهبری: جمال عبدالناصر یک رهبر کاریزماتیک بود که می‌توانست با مردم عادی ارتباط برقرار کند و آنها را حول یک هدف مشترک بسیج کند. در قرن بیست و یکم، رهبران باید به پیروان خود الهام بخشند و چشم‌اندازی مشترک ایجاد کنند که آنها را تشویق به عمل کند.
  • مثال: سخنرانی‌های قدرتمند او که اغلب به ناسیونالیسم عربی و احساسات ضد استعماری متوسل می‌شد، شوروشوق عمومی را برانگیخت.

    ۲. چشم‌انداز استقلال ملی و خودمختاری:

  • درس‌آموخته رهبری: جمال عبدالناصر از ایده استقلال ملی و خودمختاری در مقابل قدرت‌های خارجی دفاع می‌کرد. رهبران امروز باید نیازهای مردم خود را در اولویت قرار دهند و برای خودمختاری و حاکمیت بیشتر تلاش کنند.
  • مثال: ملی‌شدن کانال سوئز توسط او در سال ۱۹۵۶ که چالش مستقیمی با منافع استعماری بریتانیا و فرانسه بود.

    ۳.تأکید بر عدالت و برابری اجتماعی:

  • درس‌آموخته رهبری: جمال عبدالناصر تعدادی از سیاست‌های سوسیالیستی را با هدف کاهش نابرابری و بهبود زندگی مردم عادی مصر اجرا کرد. رهبران باید برای عدالت اجتماعی تلاش کنند و هدفشان ایجاد جوامعی فراگیر باشد که فرصت‌هایی را برای همه فراهم کند.
  • مثال: اصلاحات ارضی، گسترش آموزش و ملی‌شدن صنایع کلیدی او.

    ۴.پان ناسیونالیسم و ​​همکاری منطقه‌ای:

  • درس‌آموخته رهبری: جمال عبدالناصر مدافع قوی پان‌عربیسم بود و به همکاری منطقه‌ای اعتقاد داشت. رهبران باید برای ایجاد مشارکت‌های منطقه‌ای قوی برای مقابله با چالش‌های مشترک تلاش کنند.
  • مثال: تلاش او برای متحد کردن کشورهای عربی تحت یک پرچم مشترک و نقش او در تأسیس اتحادیه عرب.

    ۵.قدرت نظامی و اتحادهای استراتژیک:

  • درس‌آموخته رهبری: جمال عبدالناصر اهمیت قدرت نظامی برای امنیت ملی را درک کرد و باقدرت‌هایی که مخالف استعمار بودند، اتحاد ایجاد کرد. رهبران امروز باید اتحادهای استراتژیک را برای تقویت موقعیت خود در عرصه بین‌المللی به‌دقت بررسی کنند.
  • مثال: روابط او با اتحاد جماهیر شوروی و سایر کشورهایی که بانفوذ استعمار غرب مخالف بودند.

    ۶. ایستادگی در برابر مخالفان قدرتمند:

  • درس‌آموخته رهبری:جمال عبدالناصر از به چالش کشیدن کشورهای قدرتمند و سازمان‌های بین‌المللی نمی‌ترسید. رهبران باید مایل باشند برای آنچه که به آن اعتقاد دارند بایستند، حتی اگر به معنای مواجهه با مخالفت باشد.
  • مثال: سرپیچی او از قدرت‌های غربی در طول بحران سوئز باعث احترام او در جهان عرب شد.

    ۷. اهمیت غرور و هویت ملی:

  • درس‌آموخته رهبری: جمال عبدالناصر حس غرور و هویت ملی را در میان مصریان پرورش داد. رهبران باید میهن‌پرستی را ترویج کنند و بر میراث مشترک برای ساختن ملت‌های قوی و متحد تأکید کنند.
  • مثال: تأکید او بر تاریخ و فرهنگ مصر به‌عنوان مایه غرور و اتحاد.

     

درس‌های استراتژیک از جمال عبدالناصر:

  1. استفاده استراتژیک از تبلیغات:
  • درس‌آموخته استراتژی: جمال عبدالناصر استاد تبلیغات بود و از رادیو و سایر رسانه‌ها برای رساندن پیام خود به پیروانش استفاده می‌کرد. رهبران باید از قدرت تبلیغات آگاه باشند و از آن استفاده راهبردی کنند.
  • مثال: استفاده او از برنامه‌های رادیویی برای الهام بخشیدن و بسیج مردم مصر.
  1. ایجاد تعادل بین اتحادهای خارجی و کنترل داخلی:
  • درس‌آموخته استراتژی: جمال عبدالناصر به‌دقت اتحادهای خارجی را با داخلی متعادل می‌کرد، از ثبات بلندمدت دولت خود اطمینان حاصل کرد. رهبران برای تقویت تأثیر خود باید روابط خارجی خود را بادقت مدیریت کنند.
  • مثال: توانایی او در تعادل روابط با اتحاد جماهیر شوروی ضمن حفظ کنترل در مصر.
  1. تمرکز بر توسعه ملی و خودکفایی:
  • درس‌آموخته استراتژی: جمال عبدالناصر با هدف دستیابی به خودکفایی در صنایع کلیدی، سیاست توسعه ملی را دنبال کرد. رهبران باید بر ایجاد اقتصادهای قوی و مستقل تمرکز کنند.
  • مثال: تلاش‌های وی برای توسعه صنعت، کشاورزی و زیرساخت‌های مصر.

     

سبک رهبری جمال عبدالناصر:

سبک رهبری جمال عبدالناصر را می‌توان به‌عنوان:

  • کاریزماتیک: او یک سخنران و بسیج الهام‌بخش بود.
  • اقتدارگرا: او قدرت را تثبیت کرد و کنترل شدیدی را انجام داد.
  • ناسیونالیستی: او بااحساس قوی غرور مصر و عرب هدایت شد.
  • پوپولیست: او به مردم عادی متوسل می‌شد و اغلب از نخبگان سنتی دور می‌زد.
  • عملی: او علی‌رغم ایدئولوژی، رویکرد خود را بر اساس شرایط تنظیم کرد.

رهبران با شباهت با سبک جمال عبدالناصر:

  • هوگو چاوز (ونزوئلا): مشابه جمال عبدالناصر، چاوز یک رهبر کاریزماتیک بود که مردم خود را در اطراف یک دیدگاه سوسیالیستی بسیج کرد و تأثیر قدرت‌های غربی را در منطقه خود به چالش کشید.
  • نکروما (غنا): مانند جمال عبدالناصر، نکروما یک رهبر اصلی در جنبش پان‌آفریقایی بود و یک طرف‌دار قوی برای استقلال و وحدت آفریقا بود.
  • فیدل کاسترو (کوبا): کاسترو یک رهبر انقلابی کاریزماتیک بود که در ایالات متحده ایستاد و از عدالت اجتماعی و استقلال ملی حمایت کرد.

نتیجه‌گیری:

رهبری جمال عبدالناصر برای قرن بیست و یکم درس‌های مهمی ارائه می‌دهد، به‌ویژه در زمینه‌های استقلال ملی، عدالت اجتماعی، همکاری‌های منطقه‌ای و رهبری کاریزماتیک. توانایی وی در بسیج مردم خود، مخالفت وی از مخالفان قدرتمند و تعهد وی به توسعه ملی در دنیای به‌هم‌پیوسته امروز مرتبط است. میراث او به ما یادآوری می‌کند که رهبری فقط مربوط به قدرت نیست، بلکه در مورد هدف است و ایستادن برای یک بینش، حتی اگر این به معنای مقابله با مخالفت باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *