راز جاودانگی رهبری تماس جفرسون: استقلال ملی،توازن قوا و میهنپرستی
توماس جفرسون: انصراف از دوره سوم ریاستجمهوری و میراث آزادی
توماس جفرسون رهبری بود که بعد از پایان دو دوره ریاستجمهوری، زمانی که نمایندگان برای انتخابات دوره آینده ریاستجمهوری ایالات متحده به تعیین نامزدها پرداختند مجالس مقننه هشت ایالت، مجدد توماس جفرسون را کاندید کردند که دفعه سوم نیز به ریاستجمهور انتخاب گردد.
لیکن قبل از آنکه سایر ایالات نیز او را کاندید کنند توماس جفرسون اعلام داشت که بههیچوجه حاضر نیست برای سومین بار رئیسجمهور شود و دلیل امتناع خود را از قبول این مقام، چنین اعلام داشت که در قانون اساسی منعی در این باره وجود ندارد لکن چنین محدودیتی عملاً واجب و لازم است. در غیر این صورت ریاستجمهوری ممکن است شغلی دائم یا حتی موروثی گردد.
ازاینرو نفع دموکراسی در این است که دوره ریاستجمهور عملاً به دو دوره محدود گردد. بر اثر انصراف جفرسون از قبول این مقام، جیمز مادیسون به ریاستجمهوری آینده آمریکا برگزیده شد و توماس جفرسون از این مسئله خیلی خوشنود و راضی بود، زیرا جیمز مادیسون را مانند فرزند خود دوست میداشت و میدانست بعد از خودش زمام امور در دست مردی خواهد بود که مملکت را طبق اصول اعلامیه استقلال اداره خواهد کرد و در این موقع که خودش به سن ۶۶ سالگی رسیده و توان بدنیاش کاهشیافته بود از خدمات عمومی دولت کنارهجویی کرد و در مونتی سلو به کشاورزی پرداخت. سنیتزکی، ژن لیی. شرح حال توماس جفرسون، سومین رئیس جمهور آمریکا. ترجمه: عامری، سلطان محمد. صص ۱۳۰ و ۱۳۱
توماس جفرسون زندگی را در روابط اجتماعی تعریف میکرد و اعتقاد داشت که هویتش به محیط اطراف وابسته و موجودیتش با انسانهای پیرامونش تعریف میشود. یک انسان همیشه با مجموعهای از خانواده، دوستان، همسایگان و جامعه شناخته میشود.
توماس جفرسون در نامهای به یکی از دخترانش مینویسد: «من از بن دندان قانع شدم که سعادت و خوشی هر شخص به حلشدن در اجتماع و جامعه است. ما باید به حلشدن با دیگران و ترکیبشدن با جهان ادامه دهیم و ریتم ضربان حرکت خود را با آنها، هر آنچه که هست، هماهنگ کنیم.»
جفرسون یک عنصر بیهمتا در دنیای سیاست یا سیاستمداری در خالصترین شکل ممکن بود. از مردم دور نبود، در میان جمع زندگی میکرد، خود را درگیر مسائل و مشکلات زندگی اجتماعی مردم مینمود و از اینکه در مرکز هر چیزی قرار بگیرد، مهم نبود چه چیز چه هست لذت میبرد. میچام،جان. هنر قدرت در زندگی، افکار و آراء توماس جفرسون. ترجمه: ریاحی،نادر(۱۳۹۹). تهران: صدای معاصر. صص ۷۱ و ۷۰
جفرسون کتیبه سنگ قبرش را خودش قبلاً به رشته تحریر درآورده بود و در این کتیبه هیچ اشارهای به کارهای بزرگ و مقامات ارجمند خود ننموده بود؛ زیرا او مقاماتی از قبیل ریاستجمهوری را مایه بزرگی و فخر نمیدانست؛ بلکه افتخار او در کارهایی بود که موجب عظمت و سربلندی کشورش در آینده میگردید. ریاستجمهوری وی مربوط به گذشته بود؛ اما این ۴ چیز بر روی سنگ قبرش، نظر به آینده داشت:
- آرامگاه توماس جفرسون
- نویسنده اعلامیه استقلال آمریکا
- قانون ویرجینیا راجع به آزادی دین و مذهب
- مؤسس و پدر دانشگاه ویرجینیا
سوم ژوئیه ۱۹۲۶ توماس جفرسون، در حال آمادگی برای مرگ بود. این فکر او را اذیت میکرد که بعد از وی چه کسی رئیس دانشگاه ویرجینیا خواهد شد؟ او امیدوار بود که جیمز مادیسون مسئولیت این کار را قبول کند و قبول این مسئولیت از طرف مادیسون فکر وی را آسوده کرد.
سپس به حال هذیانگوی افتاد و در اندیشه ۵۰ سال قبل که مستعمرات آمریکا شورش خود را به دنیا اعلام کرده بودند دست خود را به حال نوشتن حرکت داد. کلماتی راجع به کمیته امنیت از زبان وی جاری شد «به کمیته بگویید در حال آمادهباش باشد» و به حال کما فرورفت.
مجدد شب به هوش آمد و از کسانی که در اطراف بسترش بودند پرسید امروز چهارم است؟ هیچکس جوابی نداد زیرا میدانستند که مقصودش چیست و نمیخواستند او را ناراحت کنند. دوباره پرسید امروز چهارم است؟ دامادش سرخود را به علامت تأیید تکان داد. این جواب او را خوشحال کرد در نظر او همان وقت در واشنگتن، جشن پنجاهمین سال استقلال آمریکا را میگرفتند و او دعوت جشن را قبول نکرده بود؛ زیرا مشغول حساب و کتاب خود با تاریخ بود.
توماس جفرسون باحال رضا و خشنودی به عقب تکیه کرد. تاریخ نسبت به او وفادار بود؛ زیرا ساعت یک بعدازظهر روز چهارم ژوئن ۱۸۲۶ چشم از دنیا رفت. همان روز در برینتری از شهرهای ماساچوست، جان آدامز در نود و یکمین سال عمر زندگی را بدرود گفت. همین که روز پنجاهمین سال استقلال آمریکا به پایان رسید آفتاب عمر جان آدامز نیز غروب کرد. آخرین کلماتی که از زبان وی جاری شد این بود شد: «شکر خدای را که جفرسون هنوز زنده است.» سنیتزکی، ژن لیی. شرح حال توماس جفرسون، سومین رئیس جمهور آمریکا. ترجمه: عامری، سلطان محمد. صفحه ۱۴۱ و ۱۴۲
توماس جفرسون یکی از بزرگترین انقلابیون و رهبران جاودان جهان بود و نبوغ خاصی برای تشکیل مجامع سری و انتشار افکار انقلابی داشت. او میتوانست با رفقای بانفوذ و معتبر، و آشنایان خود از روی عقل و منطق صحبت کند و آنان را به اتخاذ راه و روش خود تشویق و ترغیب نماید. یکی از هنرهای دیگرش نوشتن نامههای استدلالی بود. همان. صفحه ۴۰
توماس جفرسون یکی از بزرگترین انقلابیون و رهبران جاودان جهان بود و نبوغ خاصی برای تشکیل مجامع سری و انتشار افکار انقلابی داشت. او میتوانست با رفقای بانفوذ و معتبر، و آشنایان خود از روی عقل و منطق صحبت کند و آنان را به اتخاذ راه و روش خود تشویق و ترغیب نماید. یکی از هنرهای دیگرش نوشتن نامههای استدلالی بود.
از قانون شکر تا مصوبه پنجم: مناظرات ویرجینیا و تولد رهبری جفرسون
در روز جمعه نهم مارس ۱۷۶۴، نخستوزیر جورج گرنویل از سیاستمداران عضو حزب ویگ که از سال ۱۷۶۳ تا ۱۷۶۵ عهدهدار ریاست کابینه انگلستان بود، در مجلس عوام بریتانیا از جا برخاست تا تصویب «قانون شکر» و رسمیت یافتن مالیات بر اوراق و اسناد رسمی (که مالیات جدیدی بر اوراق و اسناد و هر چیزی که از کاغذ ساخته میشد؛ مانند روزنامه و کارتهای بازی بود) را بر سرزمین آمریکا اعلان کند.
گرنویل خطاب به نمایندگان پارلمان گفت: «امیدوار است که قدرت و استقلال پارلمان، در اثر اخذ یا افزایش این مالیات در هیچ نقطه از خاک بریتانیا و مستعمرات آن مورد تردید، مخالفت و مقاومت قرار نگیرد.» درحالیکه همان موقع این تردید، مخالفت و مقاومت در حال صورتگرفتن در مستعمرههای آمریکای بریتانیا بود. میچام،جان. هنر قدرت در زندگی، افکار و آراء توماس جفرسون. ترجمه: ریاحی،نادر (۱۳۹۹). تهران: صدای معاصر. صفحه ۸۰
چکیده تفکر و روحیه ضد انگلیسی آن زمان مردم آمریکا در مصوبه سال ۱۷۶۴ مجلس ایالتی ویرجینیا که به دربار و پارلمان بریتانیا فرستاده شد بهروشنی دیده میشود، آنچه که نوشتهشده است: «هیچ مالیات اضافهای نمیتواند و نباید به مردم تحمیل گردد، مگر آنچه که مورد رضایت و موافقت ایشان بوده یا توسط کسانی که قانوناً بهوسیله ایشان بر کار گمارده و انتخابشده باشند، وضع گردد.» البته مصوبه مجلس ویرجینیا نتیجهای نداشته و تأثیری بر تصمیمات لندن نگذاشت. چراکه پارلمان بریتانیا بدون هیچ توجهی به مصوبه، بلافاصله «قانون اوراق» را در روز جمعه ۲۲ مارچ ۱۷۶۵ تصویب کرد.
حوادث پس از این رویداد سبب بازاندیشی و بازبینی عمیق و تصمیمگیری جدی توماس جفرسون درباره سیاست شد. مناظرات و مباحثات وی در درون مجلس ایالتی ویرجینیا بر سر چگونگی موضع در مقابل «قانون شکر» مجلس عوام بریتانیا برای مردم آمریکا، به مصداق «مشت نمونه خروار» ذرهای از همه چیز را با خود داشت:
از شعار و سخنرانیهای احساسی تا کشش و دلواپسیهای سلطنتی، از برداشتهای متفاوت نسلها تا حقههای مشروع و شعبدهبازیهای سیاسی. این مذاکرات محل کاملی بود که بهترین نحو توانست ذهن و فکر توماس جفرسون را در خصوص آینده خود پالایش کرده و تلاشهای روح و روان او را برای آینده زندگیاش جهت دهد.
تعداد چشمگیری از اعضای مجلس ایالتی ویرجینیا مایل به گرفتن موضع علیه عرضاندام و قدرتنمایی پارلمان بریتانیا بودند؛ اما سؤال اینجا بود که آمریکاییها تا کجا میباید و میتوانستند حزب ویگ را در خصوص رعایت حقوق مستعمرات و همچنین اشخاص و شهروندان به عقب برانند؟
در این لحظه در سال ۱۷۶۵ تصور درگیری با امپراتوری بریتانیای کبیر حتی برای مردی؛ چون پاتریک هنری Tooltip contentکه توماس جفرسون به تماشای سخنرانی آتشینش در روز پنجشنبه ۳۰ ماه می به مجلس رفته بود، خیالی خام و تصوری دورازذهن بود. در این زمان به علت تعطیلات تابستانی تعداد زیادی از نمایندگان مجلس ایالتی، ویلیامز برگ را به مقصد حوزههای انتخابی و شهرهای خود ترک کرده بودند.
توماس جفرسون که طبق یادآوری خودش هنوز دانشجو بهحساب میآمد در شهر مانده بود تا حوادث را از نزدیک نظاره کند. گروهی از مخالفان قانون تمبر که تعدادشان بهزور به هفت نفر میرسید در صحن مجلس حاضر بودند. پشت تریبون پاتریک هنری، وکیل خودآموخته و بلندقامت که جفرسون وی را اولینبار در مجلس ناتان داندریج دیده بود، در حال سخنرانی بود و با فشار مخاطبان را به ابراز شجاعت بیشتر تشویق میکرد. جفرسون کنار ورودی مجلس نمایندگان، سخنرانی پاتریک هنری را که در کمال فصاحت و بلاغت ایراد میشد با تحسین و علاقه گوش میکرد و وی را با گفتن «احسنت» همراهی میکرد.
توماس جفرسون به این نکته شیوای پاتریک هنری باور مطلق داشت که «همانگونه که مارکوس بروتوس علیه ژولیوس سزار و تاکوین قیام کرد، همانطور که کرامول علیه پادشاه چارلز برخاست.» شکی نبود که روال اتفاقات این روزها سبب خواهد شد آمریکاییهای شجاع و دلیر برای احقاق حقوق کشورشان به پا برخیزند.
توماس جفرسون مجلس نمایندگان را باحالی ترک کرد که بعدها نوشت: «تأثیر گفتههای او در من چنان بود که گویی هومر در گوش من میخواند» اما آنچه بهعنوان نتیجه بنام «مصوبه پنجم» توسط پاتریک هنری تنظیمشده بود به شرح زیر بود: «مصوب میگردد فقط فرماندار کل این مستعمره دارای قدرت و اختیار است که مالیات جدید را دریافت نموده و تنها و تنها در این سرزمین و انحصاراً توسط ایشان به کار گرفته و هزینه شود.
تحمیل هر قانون دیگر به ساکنان این مستعمره و واگذاری این حق به هر شخص دیگر به هر شکل و نحو، بهجز شخص فوقالذکر، مشابه دستور اعدام ساکنان و محو آزادی مردمان آمریکا و بریتانیا خواهد بود.». پاتریک هنری قدرت را به دست گرفته و به طرز موفقیتآمیزی آن را مستقر کرده بود. میچام،جان. هنر قدرت در زندگی، افکار و آراء توماس جفرسون. ترجمه: ریاحی،نادر (۱۳۹۹). تهران: صدای معاصر. صص ۸۰ الی ۸۳
ویلیام شکسپیر: «تردیدهای ما خائن هستند. اینها سبب میشوند بدون اینکه دست به اقدامی جدی بزنیم تسلیم شویم و در شماره بازندگان قرار بگیریم.»
- راهحل استراتژیک در مسیر چیرگی در رهبری
درسی که توماس جفرسون بهعنوان یک دموکرات بزرگ آینده، یک مدافع آزادی و حقوق مردم و یک دشمن محافل سلطنتی قدرت از این جریان گرفت چه بود؟ اینکه هیچگاه از مبارزه سیاسی دست نکشد و هیچوقت از بهرهبرداری از تکتک و همه عوامل تا رسیدن به چیرگی نهایی دست نکشد.
رازهای موفقیت توماس جفرسون در مواجهه با شکستها و چالشها
در سن دهسالگی پدر توماس جفرسون، پسرش را بهتنهایی فقط با یک اسلحه به جنگلهای شادول فرستاد. مأموریت وی این بود که ثابت کند که میتواند به تنهای از خودش مراقبت کرده و از میان جنگلهای وحشی و انبوه، شکاری برای سیرکردن خود پیدا کند و صحیحوسالم به خانه برگردد. امتحان خیلی خوب شروع نشد، چراکه او هیچ حیوانی را نکشت و چیزی در دست نداشت تا برای اثبات شجاعتش نشان دهد.
جنگلهای خطرناک شادول و همه چیز اطراف جفرسون، اعم از درختان، صخرهها، بیشهها و رودخانه به نظر ترسناک میرسید. اما او نهتنها تسلیم نشد، بلکه همچون سربازی کهنهکار به تلاش و سرسختی خودش ادامه داد تا همچون ستاره بتابد.
داستان تربیت خانوادگی وی اینگونه با خوشاقبالی شروع شد که در ادامه مسیرش در جنگل، بوقلمون وحشی پیدا کرد که پایش در تله گیرکرده بود، آن را از بال به درخت بست و با اسلحه به او شلیک کرد. بعد نشان شجاعت را ظفرمندانه به خانه برد. داستان این شکار کودکانه در جنگل بهنوعی داستان کل زندگی جفرسون شد.
وقتی ناکام و درمانده میشوی یاد بگیر که باید پیشروی کنی. آنگاه خواهی دید که دروازههای غیرقابلپیشبینی به رؤیت باز خواهند شد و خواهی توانست تا حداکثر بهرهبرداری را از موقعیت ایجاد شده بکنی و او در سراسر زندگیاش، پیروزمندانه از بهکاربردن این پند لذت میبرد. میچام، جان. هنر قدرت در زندگی، افکار و آراء توماس جفرسون. ترجمه: ریاحی، نادر (۱۳۹۹). تهران: صدای معاصر. صفحه ۴۷
در روز پنجشنبه اول فوریه ۱۷۷۰، توماس جفرسون در زمان اجرای نقش جدیدش بهعنوان پسر بزرگ و مدیر خانواده به همراه مادرش مشغول دیدوبازدید با همسایگان بود که خبر هولناکی به وی رسید، مزرعه و املاک خصوصی وی آتشگرفته و سوخته بود. جفرسون ویران شده و متعجب، اولین سؤالش از بردهای که خبر را آورده بود این بود که آیا کتابخانه هم در میان شعلهها سوخته است؟
متأسفانه همه کتابها در آتش سوخته است، ولی ما ویولن شمارا نجات دادهایم! این فاجعه آن زمان برای آزمایش دانشمندی جوان همچون جفرسون، امتحان شور و اشتیاق، دولتمردی و سیاستمداری بود. توماس جفرسون جزو اشخاص نادری بود که این قدرت و توانایی را داشت که آنچه در ذهنش میپروراند را در قلبش احساس کند. ذهن و قلب او چنان مجاور و مماس بودند که مرزی میان آن دو دیده نمیشد و همین به او شخصیتی یکپارچه، متحد و درعینحال آرام و مطمئن میداد.
استاد او جورج وایت خطاب به شاگردش نوشته بود: تو میدانی چگونه سختی و شوربختیهای زندگی را به خوشی مبدل کنی. چراکه من مطمئنم تو بر مشکلاتی که تو را در خود غرق کرده غلبه میکنی. همان. صص ۱۰۰ الی ۱۰۲ «روبهجلو حرکت کن و خود را برای زمانهای بهتر محیا ساز.»
هنگامیکه توماس جفرسون بعد از دوران ناموفق فرمانداری ویرجینیا، خود را برای بازگشت به صحنه در معرض دید همگان آماده میکرد، در نامهای خطاب به جورج راجرز کلارک، کسی که برنده پیروزیهای بزرگ در دوران جنگ و فاتح بحرانهای فراوان بود، با تفکر و ژرفاندیشی پیرامون مخاطرات شهرت چنین نوشت:
«در اینکه شما دشمنان فراوان دارید شک به خود راه ندهید، اما شما تنها وقتی به اعلا درجه رفیع شهادت نائل میشوید که راجع به کینهورزان اندیشیده و بدخواهی را به ایشان بازگردانید.» بعید است بتوان این سطرها را خواند و به این فکر نکرد که نویسنده آنها در چه حالی بوده و چه بر وی گذشته که اینگونه در نامههایش متأثر شده است. جفرسون برای کلارک نوشت.
«اگر در نظر دارید از بدخواهی و کینهتوزی دیگران خلاص شوید و از دشمنیها در امان بمانید، باید در اولین وهله، شغلی معمولی برای خود در نظر گرفته و وجودتان را به انجام کارهای بیسروصدا راضی و قانع سازید؛ اما اگر به این حد راضی نیستند، پا را از این حدود فراتر نهاده و دست به انجام کارهایی بزنید که نام شما را با افتخار و نیکنامی ثبت کند.»
توماس جفرسون: «در اینکه شما دشمنان فراوان دارید شک به خود راه ندهید، اما شما تنها وقتی به اعلا درجه رفیع شهادت نائل میشوید که راجع به کینهورزان اندیشیده و بدخواهی را به ایشان بازگردانید.»
غم و اندوه بهایی است که یک مرد اجتماعی در برابر ستایش چاپلوسانه میپردازد. جفرسون این حقیقت را از دوران فرمانداری خود به شیوهای درک کرد که پیش از آن، هرگز ندانسته بود. او همچنان میدانست که پیشروی روبهجلو، تنها راه پشت سرنهادن گذشته است.
هیچ راه دیگری برای حل مشکل گذشته وجود ندارد، مگر آنکه تصمیم بگیریم و برای همیشه بازنشست شویم و میدان را خالی کنیم که این خود اوضاع را بهمراتب دشوارتر میسازد. عنصر ذاتی و جوهر حیاتی آنچه که توماس جفرسون بهعنوان زندگی سیاسی برای خود انتخاب کرده بود، تحمل سختی و دستوپازدن در گرفتاری و غوطهوری در مشکلات بود و چنین نحوهای از زندگی، به طور طبیعی برای کسی که تصمیم بگیرد با مشکلات دستوپنجه نرم کند، پیش خواهد آمد.
بیچارگی شخصی و تیرهبختی سیاسی سالهای ۱۷۸۱ و ۱۷۸۲، تحت عناوینی همچون تهاجم قوای بریتانیا، مرگ همسر، هتک حرمت و افترا و تهمت به شخصیت شاید دلایل کافی بود که هر مردی از این مسیر گذشته و دوباره به خانه و مزرعه قدیم بازگردد، همان مرد قدیم نباشد. اینها از هر شخصی، انسان جدیدی میساخت که تحتفشار ظلم زمان، تلختر و عصبیتر شده باشد؛ اما در مورد جفرسون نهتنها این اتفاق نیفتاد، بلکه او تهاجم را به عقبنشینی و پیشرفت را به پسرفتن ترجیح داد. همان. صص ۲۴۱ و ۲۴۰
پیتر لاو: مهمترین خصوصیتی که من در انسانهای موفق یافتهام غلبه آنها بر وسوسه تسلیمشدن است.
دروس رهبری از جفرسون (قابلاجرا در قرن بیست و یکم)
۱.چشم انداز آزادی محدود دولت و فردی
- درسآموخته رهبری: توماس جفرسون به یک دولت محدود اعتقاد داشت که از حقوق و آزادیهای فردی محافظت میکند. رهبران باید از سیاستهایی که از آزادیهای فردی حمایت میکنند و شهروندان را توانمند میکنند، دفاع کنند.
- مثال: تأکید وی بر حقوق دولتها، مخالفت وی با یک دولت مرکزی قوی و اعتقاد وی به آزادیهای فردی.
۲. تأکید بر آموزش و دانش
- درسآموخته رهبری: توماس جفرسون معتقد بود که یک جمعیت تحصیلکرده برای یک دموکراسی سالم ضروری است. رهبران باید آموزش و تفکر انتقادی و همچنین پرورش فرهنگ یادگیری مادامالعمر را ارتقا دهند.
- مثال: تأسیس دانشگاه ویرجینیا توسط وی و اشتیاق او به کتابخانهها و دانش.
۳. اهمیت ایده های عقل و روشنگری
- درسآموخته رهبری: توماس جفرسون طرفدار ایدهآلهای روشنگری عقل، منطق و شواهد بود. رهبران باید بر اساس حقایق و شواهد تصمیم بگیرند، نه احساسات یا ایدئولوژی.
- مثال: تأکید وی بر دولت سکولار و جدایی کلیسا و دولت.
۴. تعهد به جمهوری و دموکراسی
- درسآموخته رهبری: توماس جفرسون یک طرفدار قوی جمهوری و ارزشهای دموکراتیک بود. رهبران باید تلاش کنند تا از اصول دموکراتیک حمایت کنند و از مشارکت برابر در حاکمیت اطمینان حاصل کنند.
- مثال: تلاشهای وی برای ایجاد جمهوری بر اساس اصول نمایندگی شهروندان و حاکمیت قانون.
۵. ارتباطات و اقناع مؤثر
- درسآموخته رهبری: توماس جفرسون یک ارتباطدهنده ماهر بود که میتوانست دید خود را بیان کند و دیگران را ترغیب کند که از او پیروی کنند. رهبران باید بهروشنی، قانعکننده و اخلاقی ارتباط برقرار کنند.
- مثال: شیوایی او در نوشتن اعلامیه استقلال آمریکا و توانایی وی در ایجاد حمایت از سیاستهای خود.
۶. سازگاری و عمل گرایی:
- درسآموخته رهبری: علیرغم اعتقادات شدید خود، توماس جفرسون حاضر بود استراتژیهای خود را با تغییر شرایط تطبیق دهد. رهبران باید انعطافپذیر باشند و مایل باشند رویکرد خود را در صورت لزوم تنظیم کنند.
- مثال: خرید او از قلمرو لوئیزیانا، که قدرت ریاست جمهوری را علیرغم تردیدهای قبلی خود در مورد آن گسترش داد.
۷. تمرکز روی اهداف بلند مدت:
- درسآموخته رهبری: توماس جفرسون بر دید طولانیمدت یک ملت مستقل و مرفه متمرکز شد. رهبران باید توسعه پایدار بلندمدت را در اولویت قرار دهند.
- مثال: تمرکز وی بر روی اکتشاف، گسترش و زیرساختها، برای کمک به ساخت ملت طراحی شده است.
دروس استراتژیک از توماس جفرسون
- اهمیت اکتشاف و گسترش: او مزیت استراتژیک گسترش غربی را درک کرد.
- استفاده ماهرانه از دیپلماسی: او به طرز ماهرانهای برای خرید لوئیزیانا مذاکره کرد ، که یک استاد استراتژیک بود.
- اصول متعادل و عمل گرایی: او می تواند به طرز عملگرانه ارزشهای خود را با ملاحظات عملی متعادل کند.
- تمرکز روی زیرساخت های ملی: وی اهمیت پیشرفت های داخلی را برای توسعه مشاهده کرد.
- تأکید بر توسعه علمی: وی اهمیت تحقیقات علمی و پیشرفت تکنولوژیکی را برای رشد ملی درک کرد.
سبک رهبری توماس جفرسون
سبک رهبری جفرسون را میتوان بهعنوان:
- فکری: او توسط عقل، منطق و آرمانهای روشنگری هدایت میشد.
- ایدهآل گرا: او به آرمانهای جمهوری و آزادیهای فردی متعهد بود.
- عملی: او مایل به سازش و سازگاری برای دستیابی به اهداف خود بود.
- رویایی و داشتن چشمانداز: او میتوانست پتانسیل آمریکا را ببیند و به پایه و اساس رشد آن کمک کرد.
- غیرمستقیم و قانعکننده: او سبک رهبری پشت پرده را ترجیح می داد و از متقاعد کردن به جای دستور مستقیم استفاده می کرد.
رهبران با سبک رهبری مشابه توماس جفرسون
- جیمز مدیسون (ایالات متحده): بهعنوان یک کمککننده اصلی در قانون اساسی ایالات متحده، و متحد اصلی توماس جفرسون، مدیسون با تمرکز بر اندیشه سیاسی فکری و عقلانی، رویکرد بسیار مشابهی را به اشتراک میگذارد.
- واسلاو هاول (جمهوری چک): مانند توماس جفرسون، هاول یک رهبر روشنفکر بود که بر آزادی فردی و ارزشهای دموکراتیک تأکید میکرد و ملت خود را از طریق ایدههای قدرتمند به سمت آزادی سوق میداد.
- لی کوان یو (سنگاپور): مشابه جفرسون، لی کوآن یو یک رهبر روشنفکر با آرمانهای قوی و یک رویکرد عملی برای دستیابی به اهداف خود بود.
نتیجهگیری
رهبری توماس جفرسون درسهای ارزشمندی را برای قرن بیست و یکم ارائه میدهد. تعهد وی به آزادی فردی، تأکید وی بر آموزش و دانش و اعتقاد وی به یک دولت محدود امروز بسیار مرتبط است. توانایی او در ترکیب آرمانگرایی با عملگرایی و تمرکز او بر اهداف بلندمدت چارچوبی ارزشمند را برای رهبران ارائه میدهد. میراث او به ما یادآوری میکند که رهبری مؤثر بیش از قدرت است، این در مورد الهام بخشیدن و ایجاد آینده بهتر از طریق اقدام اصولی و برنامهریزی استراتژیک است، درحالیکه برای محافظت از ارزشهای آزادی و آزادی فردی نیز تلاش میکند.