جاودانگی در رهبری معماران آسیا: درسهایی از لیکوانیو، دنگ شیائوپینگ و ماهاتیر محمد
میراث واقعی یک رهبر، نه در آنچه که در زمان حیاتش به دست میآورد، بلکه در آنچه که پس از او باقی میماند، نهفته است.
آنچه در قسمت دوازدهم سری پادکستهای «جاودانگی در رهبری معماران آسیا: لی کوآن یو، دنگ شیائوپینگ، ماهاتیر محمد» به آن پرداخته شده است:
- مقدمه پادکست جاودانگی در رهبری معماران آسیا
- بخش اول جاودانگی در رهبری معماران آسیا: لی کوآن یو
۱. داستان تولد سنگاپور از دل استعمار
۲. بنیانگذاری نظم جدید از طریق شفافیت، مبارزه با فساد، سرمایه انسانی
۳. اقتدارگرایی نرم و شایستهسالاری مدل«کمیسیون خدمات عمومی»
بخش دوم جاودانگی در رهبری معماران آسیا: دنگ شیائوپینگ
۱. حکایت بازگشت از تبعید پس از مائو
۲. تحول در ساختار حزب کمونیست و مفهوم «در را باز نگهدار، اما سکان را رها نکن»
۳. رهبری در سکوت: تئوری موش خاکستری
- بخش سوم جاودانگی در رهبری معماران آسیا: ماهاتیر محمد
۱. ورود پزشکی به سیاست
۲. طرح ۲۰۲۰ و سیاست چشمانداز ( Vision Policy)
۳. احیای هویت مالایی در برابر امپریالیسم فکری
۴. رهبری در سالهای پیری؛ روایت بازگشت دوباره
- بخش چهارم جاودانگی در رهبری معماران آسیا: چه چیزی رهبران آسیایی را متفاوت میکند؟
نتیجهگیری جاودانگی در رهبری معماران آسیا
سلام، به قسمت ۶۱ ام پادکست «لیدرشیپ مستری: استراتژیهای رهبری در قرن ۲۱» خوش آمدید، پادکستی که به ارائه استراتژیهای رهبری در قرن ۲۱ ام اختصاص دارد. من حسین علیمحمدی میزبان شما خواهم بود و این اپیزود ششم از فصل جاودانگی در رهبری است. فصلی که در آن سعی خواهیم کرد نه فقط موفقیت رهبران، بلکه ماندگاری آنها در حافظه جمعی بشر را کشف کنیم.
پادکست جاودانگی در رهبری معماران آسیا: لی کوآن یو، دنگ شیائوپینگ، ماهاتیر محمد
مقدمه جاودانگی در رهبری معماران آسیا
در قرن بیستم، جهان شاهد امواج انقلاب، جنگ و فروپاشی امپراتوریها بود. در غرب، دموکراسی بهعنوان کلید توسعه معرفی شد. اما در شرق، در دل آسیا، سه مرد به پا خاستند؛ نه برای فتح سرزمین، بلکه برای ساختن تمدن. آنها با ابزارها، ذهنیت و فرهنگی متفاوت، مدلی نو برای رهبری سیاسی بنا نهادند. مدلی که نه در تقلید از غرب، بلکه در فهم عمیق از تاریخ، فرهنگ و واقعیت سرزمینهایشان ریشه داشت.
لی کوآن یو در جزیرهای کوچک، سنگاپور را از بندرگاهی آلوده به یکی از پاکترین، امنترین و پیشرفتهترین دولتشهرهای جهان بدل کرد. دنگ شیائوپینگ، بیسروصدا اما عمیق، سکان چین را از طوفان ایدئولوژی به ساحل رشد اقتصادی رساند و ماهاتیر محمد، با جسارت یک پزشک و درایت یک استراتژیست، مالزی را از مستعمرهای شکننده به بازیگری جدی در آسیای جنوب شرقی تبدیل کرد.
در این فصل از کتاب جاودانگی در رهبری، به سراغ این سه معمار رهبری در آسیا میرویم. ما تنها داستان زندگی آنها را مرور نمیکنیم؛ بلکه به فلسفه رهبری، چارچوبهای اجرایی، و میراثی که بر جای گذاشتهاند میپردازیم. این فصل برای کسانی است که در دنیای سیاست، توسعه، یا مدیریت نقش دارند. برای کسانی که میخواهند در عصر پیچیده ما، از شرق، الهام بگیرند و برای آنان که رهبری را نه صرفاً در قدرت، بلکه در طراحی جاودانگی معنا میکنند.
رهبری واقعی، کاشتن درختانی است که در سایهشان هرگز نخواهی نشست.

بخش اول جاودانگی در رهبری معماران آسیا: لی کوآن یو
این بخش به بررسی رهبری چشمگیر لی کوآن یو میپردازد، کسی که سنگاپور را از یک جزیره کوچک و فاقد منابع، به یک قدرت اقتصادی جهانی تبدیل کرد. ما استراتژیهای کلیدی او را با تمرکز بر زمینه ملتسازی پسااستعماری و تنشهای ذاتی بین توسعه اقتصادی و آزادیهای سیاسی تحلیل خواهیم کرد.
۱. داستان تولد سنگاپور از دل استعمار
سنگاپور، جزیرهای کوچک در جنوب شرقی آسیا، پیش از استقلال، داستانی طولانی و پیچیده بهعنوان یک مستعمره داشت. این جزیره در ابتدا تحت سلطه امپراتوریهای مختلف منطقهای بود، اما در قرن نوزدهم به یک بندر کلیدی برای تجارت بریتانیا تبدیل شد و در سال ۱۸۱۹ رسماً به مستعمره بریتانیا درآمد. موقعیت استراتژیک سنگاپور بهعنوان یک مرکز تجاری، آن را به یک نقطه اتصال مهم در شبکه امپراتوری بریتانیا مبدل کرد.
پس از جنگ جهانی دوم و با افول قدرت استعماری بریتانیا، سنگاپور در سال ۱۹۶۳ به فدراسیون مالزی پیوست. بااینحال، این اتحاد کوتاهمدت بود. تنشهای قومی و سیاسی بین سنگاپور و دولت مرکزی مالزی منجر به جدایی سنگاپور در سال ۱۹۶۵ شد. در ۹ آگوست ۱۹۶۵، سنگاپور بهعنوان یک کشور مستقل اعلام موجودیت کرد.
تولد سنگاپور بهعنوان یک ملت مستقل با چالشهای عظیمی روبرو بود. این کشور کوچک و فاقد منابع طبیعی، با مشکلات اقتصادی جدی دستبهگریبان بود. علاوه بر این، تنشهای قومی بین چینیها، مالاییها و هندیها، فضای سیاسی را متشنج و ناپایدار کرده بود. آینده سنگاپور نامعلوم و بقای آن بهعنوان یک ملت مستقل در هالهای از ابهام بود. در چنین شرایطی، رهبری لی کوآن یو نقشی حیاتی در شکلگیری سرنوشت این کشور ایفا کرد.
او با درک عمیق از چالشهای پیش رو، سنگاپور را به سمت مسیری هدایت کرد که منجر به پیشرفت و توسعه اقتصادی خیرهکننده آن شد. این بخش از ارائه، زمینهساز درک اهمیت و بزرگی دستاوردهای لی کوآن یو در سنگاپور خواهد بود.
رهبران مؤثر، سیستمها و فرهنگهایی را ایجاد میکنند که فراتر از حضور خودشان، دوام میآورند.
۲. بنیانگذاری نظم جدید از طریق شفافیت، مبارزه با فساد، سرمایه انسانی
لی کوآن یو، پس از استقلال سنگاپور، با چالشهای عظیمی روبرو بود. او میدانست که برای بقا و پیشرفت این کشور نوپا، نیاز به ایجاد یک نظم جدید و بنیادین دارد. استراتژیهای او برای ملتسازی بر سهپایه استوار بود: شفافیت و مبارزه با فساد، سرمایهگذاری در سرمایه انسانی و توسعه اقتصادی.
- شفافیت و مبارزه با فساد: لی کوآن یو از همان ابتدا، فساد را مانعی بزرگ بر سر راه توسعه سنگاپور میدانست. او با ایجاد نهادهای مستقل و قدرتمند مانند «اداره تحقیقات رویههای فاسد» (CPIB)، مبارزه بیامانی را با فساد آغاز کرد. قوانین سختگیرانه ضدفساد وضع شد و با متخلفان، صرفنظر از جایگاه و مقامشان، برخورد قاطع صورت میگرفت.
این اقدامات، اعتماد عمومی را به دولت افزایش داد و سنگاپور را به مقصدی جذاب برای سرمایهگذاری خارجی تبدیل کرد. بهعنوانمثال، میتوان به محاکمه و زندانیشدن چندین مقام دولتی به جرم فساد در دهههای ۶۰ و ۷۰ اشاره کرد که نشان از جدیت دولت در مبارزه با فساد داشت. شفافیت در تمامی امور دولتی، از جمله تخصیص بودجه و مناقصات دولتی، به یک اصل اساسی تبدیل شد.
- سرمایهگذاری در سرمایه انسانی: لی کوآن یو معتقد بود که مهمترین سرمایه سنگاپور، نیروی انسانی آن است. او بهشدت بر آموزشوپرورش سرمایهگذاری کرد و سیستمی آموزشی ایجاد کرد که بر مهارتآموزی و تربیت نیروی کار ماهر و متخصص تمرکز داشت.
از سوی دیگر، سیاستهایی برای جذب نخبگان و متخصصان خارجی به سنگاپور اجرا شد تا کمبود نیروی کار ماهر در این کشور جبران شود. تأسیس دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی پیشرفته، بخش دیگری از استراتژی لی کوآن یو برای توسعه سرمایه انسانی بود. بهعنوانمثال، میتوان به تبدیل سنگاپور به قطب آموزش زبان انگلیسی در منطقه و جذب اساتید برجسته از سراسر جهان اشاره کرد.
- توسعه اقتصادی: لی کوآن یو رویکردی عملگرایانه در توسعه اقتصادی سنگاپور اتخاذ کرد. او با ترویج تجارت آزاد، کاهش موانع تجاری و ایجاد زیرساختهای مدرن، سنگاپور را به یک مرکز جذاب برای سرمایهگذاری خارجی تبدیل کرد.
تأسیس منطقه صنعتی جورونگ در دهه ۱۹۶۰، نمونه بارزی از سیاستهای توسعه اقتصادی لی کوآن یو است. این منطقه صنعتی، بهسرعت به محلی برای استقرار صنایع مختلف تبدیل شد و به رشد اقتصادی سنگاپور کمک شایانی کرد. لی کوآن یو همچنین بر توسعهبخش خدمات مالی و تبدیل سنگاپور به یک مرکز مالی بینالمللی تمرکز کرد. توسعه بندر سنگاپور و تبدیل آن به یکی از بزرگترین بنادر جهان، نقش مهمی در توسعه اقتصادی این کشور ایفا کرد.
با اجرای این استراتژیها، لی کوآن یو توانست سنگاپور را از یک جزیره کوچک و فقیر به یک کشور پیشرفته و ثروتمند تبدیل کند. این بخش از ارائه، نشان میدهد که چگونه رهبری دوراندیش و عملگرایانه لی کوآن یو، سنگاپور را به معجزهای اقتصادی تبدیل کرد.
۳. اقتدارگرایی نرم و شایستهسالاری مدل«کمیسیون خدمات عمومی»
در کنار دستاوردهای چشمگیر لی کوآن یو در توسعه اقتصادی و اجتماعی سنگاپور، جنبههای بحثبرانگیزی نیز در حکومت او وجود داشت، بهویژه در زمینه آزادیهای سیاسی و مدنی. لی کوآن یو به «اقتدارگرایی نرم» شهرت داشت.
- اقتدارگرایی نرم: لی کوآن یو معتقد بود که برای حفظ ثبات و پیشرفت سنگاپور، نیاز به کنترل شدید بر فضای سیاسی است. او با محدودکردن آزادی بیان، تجمع و تشکیل احزاب سیاسی مخالف، سعی در جلوگیری از هرگونه بیثباتی سیاسی داشت. مفهوم «اقتدارگرایی نرم» به حکومتی اشاره دارد که در ظاهر دموکراتیک به نظر میرسد، اما در عمل، آزادیهای سیاسی و مدنی شهروندان بهشدت محدود میشود.
بهعنوانمثال، قوانین سختگیرانهای علیه انتقاد از دولت وجود داشت و رسانهها تحت کنترل شدید دولت بودند. محدودیتهای اعمال شده بر تجمعات عمومی و اعتراضات نیز از دیگر نمونههای اقتدارگرایی نرم در سنگاپور تحت رهبری لی کوآن یو بود. این سیاستها، اگرچه به حفظ ثبات و نظم در سنگاپور کمک کرد، اما منتقدان آن را ناقض ارزشهای دموکراتیک میدانند.
- شایستهسالاری: یکی از اصول اساسی حکومت لی کوآن یو، شایستهسالاری بود. او معتقد بود که مناصب دولتی و مدیریتی باید بر اساس شایستگی و توانایی افراد، و نه بر اساس روابط سیاسی یا خانوادگی، تعیین شوند. «کمیسیون خدمات عمومی» در سنگاپور وظیفه جذب و ارتقای کارکنان دولت را بر اساس شایستگی آنها بر عهده داشت.
این سیستم، اگرچه به جذب افراد بااستعداد و کارآمد به دولت کمک کرد و در توسعه و پیشرفت سنگاپور مؤثر بود، اما منتقدان معتقدند که این سیستم میتواند منجر به تمرکز قدرت در دست نخبگان و نادیدهگرفتن دیدگاهها و نیازهای سایر گروههای اجتماعی شود.
همچنین، برخی معتقدند که تأکید بیش از حد بر شایستگی، میتواند به رقابت شدید و فشار روانی بر افراد منجر شود. پرسشی که مطرح میشود این است که آیا موفقیت سنگاپور در سایه شایستهسالاری، به بهای کاهش تنوع و دموکراسی بهدستآمده است؟
در نهایت، میراث لی کوآن یو ترکیبی پیچیده از دستاوردهای اقتصادی و اجتماعی و محدودیتهای سیاسی است. ارزیابی عملکرد و میراث او نیازمند بررسی دقیق تمامی جنبههای حکومت او و تأثیر آن بر سنگاپور و مردم آن است.
رهبری، ساختن پلها، نه دیوارها، برای رسیدن به آیندهای بهتر است.

بخش دوم جاودانگی در رهبری معماران آسیا: دنگ شیائوپینگ
این بخش به بررسی رهبری دگرگونکننده دنگ شیائوپینگ و نقش او در هدایت چین بهسوی رشد اقتصادی چشمگیر پس از دوران مائو میپردازد. تمرکز اصلی بر تحولات ساختاری، رویکرد عملگرایانه و میراث ماندگار او خواهد بود.
۱. حکایت بازگشت از تبعید پس از مائو
چین در دهه ۱۹۶۰ میلادی، دوران پر تلاطمی را تحت عنوان انقلابفرهنگی تجربه کرد. مائو تسه تونگ، رهبر چین، در تلاش برای تحکیم قدرت و پاکسازی حزب کمونیست از مخالفان، این جنبش را آغاز کرد. در این دوران، بسیاری از مقامات بلندپایه حزب، از جمله دنگ شیائوپینگ، به اتهام «تجدیدنظرطلبی» و «راه سرمایهداری» مورد حمله قرار گرفتند، از مقام خود برکنار و به مناطق دورافتاده تبعید شدند. دنگ شیائوپینگ نیز از این قاعده مستثنی نبود و بهعنوان یک «سرمایهدار گمشده» متهم و از قدرت کنار گذاشته شد.
با مرگ مائو در سال ۱۹۷۶ و پایان انقلابفرهنگی، فضای سیاسی چین دستخوش تغییر شد. در این برهه حساس، دنگ شیائوپینگ باوجود مخالفتهای داخلی و چالشهای فراوان، توانست بهتدریج به صحنه سیاسی بازگردد و در سال ۱۹۷۸، قدرت را به دست گیرد.
بازگشت دنگ شیائوپینگ به قدرت، نقطه عطفی در تاریخ معاصر چین محسوب میشود. او کشوری را تحویل گرفت که از نظر اقتصادی و سیاسی بهشدت آسیبدیده بود. مردم از سیاستهای رادیکال دوران مائو خسته شده بودند و کشور نیازمند یک رهبری جدید و رویکردی عملگرایانه بود.
دنگ شیائوپینگ باهوش سیاسی و تجربه فراوان خود، توانست مخالفان را کنار بزند و با ارائه برنامه اصلاحات اقتصادی، چین را بهسوی رشد و توسعه هدایت کند. این بازگشت نهتنها سرنوشت دنگ شیائوپینگ، بلکه سرنوشت چین و میلیاردها نفر را تغییر داد و آغاز فصل تازهای در تاریخ این کشور بود. چالشهای پیش روی او بسیار بود: بازسازی اقتصاد ویران شده، اتحاد مجدد حزب کمونیست پس از سالها تفرقه، و مهمتر از همه، ایجاد یک مسیر جدید برای آینده چین.
۲. تحول در ساختار حزب کمونیست و مفهوم «در را باز نگهدار، اما سکان را رها نکن»
دنگ شیائوپینگ با درک عمیق از شرایط چین پس از انقلابفرهنگی، سیاست «اصلاحات و گشایش» را در سال ۱۹۷۸ آغاز کرد. این سیاست، نقطه عطفی در تاریخ اقتصادی چین بود و مسیر این کشور را بهسوی رشد و توسعه چشمگیر هموار کرد. مفهوم «در باز نگهدار، اما سکان را رها نکن» بهخوبی رویکرد عملگرایانه دنگ شیائوپینگ را نشان میدهد.
او معتقد بود که چین باید درهای خود را به روی جهان باز کند و از سرمایهگذاری و فناوری خارجی بهرهمند شود، اما درعینحال، کنترل سیاسی باید به طور کامل در دست حزب کمونیست باقی بماند.
سیاست اصلاحات و گشایش: این سیاست شامل مجموعهای از اصلاحات اقتصادی بود که بهتدریج در چین اجرا شد. مهمترین این اصلاحات عبارتاند از:
⦁ گذار از اقتصاد برنامهریزی شده به اقتصاد بازار: دنگ شیائوپینگ بهجای کنترل کامل دولت بر اقتصاد، به نقش بازار و بخش خصوصی اهمیت داد. این تغییر رویکرد، به افزایش تولید، نوآوری و رقابت در اقتصاد چین منجر شد.
⦁ جذب سرمایهگذاری خارجی: دنگ شیائوپینگ با ایجاد مشوقهایی برای سرمایهگذاران خارجی، سرمایه و فناوری جدید را به چین جذب کرد. این سرمایهگذاریها نقش مهمی در رشد اقتصادی چین ایفا کردند.
⦁ اصلاحات در بخش کشاورزی: اصلاحات در بخش کشاورزی، به افزایش تولید محصولات کشاورزی و بهبود وضعیت معیشت کشاورزان منجر شد.
مناطق ویژه اقتصادی: برای جذب سرمایهگذاری خارجی و تسریع روند توسعه اقتصادی، دنگ شیائوپینگ مناطق ویژه اقتصادی (SEZ) را ایجاد کرد. این مناطق، از قوانین و مقررات اقتصادی آزادتری نسبت به سایر مناطق چین برخوردار بودند.
شئنزن یکی از اولین و موفقترین مناطق ویژه اقتصادی چین است که از یک روستای کوچک ماهیگیری به یک کلانشهر مدرن و مرکز فناوری تبدیل شده است. این شهر، نمونه بارزی از موفقیت سیاست اصلاحات و گشایش دنگ شیائوپینگ است. مناطق ویژه اقتصادی بهعنوان آزمایشگاههایی برای اصلاحات اقتصادی عمل کردند و تجربیات بهدستآمده در آنها، بهتدریج در سایر مناطق چین نیز اجرا شد.
تمرکززدایی قدرت: دنگ شیائوپینگ با تمرکززدایی قدرت، به دولتهای محلی اختیار بیشتری در زمینه اقتصادی داد. این امر به آنها اجازه داد تا باتوجهبه شرایط محلی خود، سیاستهای اقتصادی مناسبتری را اتخاذ کنند و در نتیجه، روند توسعه اقتصادی در مناطق مختلف چین سرعت بیشتری گرفت.
با اجرای این سیاستها، دنگ شیائوپینگ توانست پایههای رشد اقتصادی چشمگیر چین را بنا نهد و این کشور را به یک قدرت اقتصادی جهانی تبدیل کند. «در باز نگهدار، اما سکان را رها نکن» نشاندهنده رویکرد عملگرایانه و هوشمندانه دنگ شیائوپینگ در هدایت چین بهسوی مدرنیته بود.
۳. رهبری در سکوت: تئوری موش خاکستری
دنگ شیائوپینگ، برخلاف مائو تسه تونگ که رهبری کاریزماتیک و پرشور بود، سبک رهبری متفاوتی داشت. او به عملگرایی اعتقاد داشت و ترجیح میداد در سکوت و بدون جنجال، تغییرات اساسی را در چین ایجاد کند.
این رویکرد او را میتوان با عبارت «مهم نیست گربه سیاه باشد یا سفید، تا زمانی که موش را بگیرد» یا به عبارتی «اهمیتی ندارد که روش چه باشد، مهم نتیجه است» خلاصه کرد. این فلسفه به او اجازه میداد تا بدون درگیرشدن در مباحث ایدئولوژیک، بر روی راهحلهای عملی برای مشکلات چین تمرکز کند.
دنگ شیائوپینگ بهجای سخنرانیهای آتشین و حضور مداوم در رسانهها، ترجیح میداد در پشتصحنه عمل کند و با مشورت با متخصصان و کارشناسان، سیاستهای لازم را تدوین و اجرا کند. او بهجای تحمیل ایدههای خود، به دنبال ایجاد اجماع و جلب حمایت سایر رهبران حزب بود. این رویکرد، به او کمک کرد تا باوجود مخالفتهای داخلی، اصلاحات اقتصادی خود را با موفقیت اجرا کند.
در مقایسه با مائو که رهبری انقلابی و ایدئولوژیک بود، دنگ رهبری عملگرا و اصلاحطلب بود. مائو به دنبال تغییر بنیادین ساختار جامعه چین بود، درحالیکه دنگ بر بهبود وضعیت اقتصادی و معیشت مردم تمرکز داشت. مائو به دنبال ایجاد یک جامعه کمونیستی ایدهآل بود، درحالیکه دنگ به دنبال «سوسیالیسم با ویژگیهای چینی» بود که با واقعیتهای جامعه چین سازگارتر بود.
این تفاوتها در سبک رهبری آنها، تأثیر عمیقی بر مسیر توسعه چین گذاشت. دنگ با رهبری آرام و عملگرایانه خود، توانست بدون ایجاد آشفتگیهای سیاسی، اصلاحات اقتصادی گستردهای را در چین اجرا کند و پایههای رشد اقتصادی چشمگیر این کشور را بنا نهد. او بهجای تمرکز بر ایدئولوژی، بر نتایج عملی تمرکز داشت و این رویکرد، کلید موفقیت او در هدایت چین بهسوی مدرنیته بود.
میراث یک رهبر، در داستانهایی است که دیگران در مورد او روایت میکنند.

بخش سوم جاودانگی در رهبری معماران آسیا: ماهاتیر محمد
این بخش به بررسی زندگی سیاسی ماهاتیر محمد، نخستوزیر سابق مالزی، و تأثیر او بر توسعه این کشور میپردازد. تمرکز اصلی بر تحولات سیاسی و اقتصادی دوران نخستوزیری او و رویکردش در احیای هویت ملی خواهد بود.
۱. ورود پزشکی به سیاست
ماهاتیر محمد، متولد ۱۹۲۵، از دوران جوانی شخصیتی باهوش و مستقل از خود نشان میداد. پس از گذراندن دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه در مدارس محلی، در رشته پزشکی از دانشگاه ملی سنگاپور فارغالتحصیل شد و بهعنوان پزشک عمومی مشغول به کار شد. تجربه او در طبابت، بهویژه در ارتباط مستقیم با مردم عادی، تأثیر عمیقی بر دیدگاههای اجتماعی و سیاسی او گذاشت. ماهاتیر از نزدیک شاهد نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی در جامعه مالزی بود و این امر، انگیزه او را برای ورود به عرصه سیاست تقویت کرد.
ماهاتیر از همان دوران دانشجویی، علاقه خود را به سیاست نشان داده و در فعالیتهای سیاسی دانشجویی شرکت میکرد. او مقالات انتقادی درباره سیاستهای استعماری بریتانیا و مسائل اجتماعی مالزی مینوشت و بهتدریج به چهرهای شناختهشده در میان ملیگرایان مالایی تبدیل شد.
در سال ۱۹۴۶، ماهاتیر به سازمان ملی مالاییهای متحد (UMNO) پیوست. این حزب، نقش مهمی در مبارزه برای استقلال مالزی از بریتانیا ایفا میکرد. ماهاتیر بهسرعت در ساختار حزبی UMNO پیشرفت کرد و بهواسطهی هوش سیاسی، دیدگاههای ملیگرایانه و قدرت بیان قویاش، به چهرهای تأثیرگذار در حزب تبدیل شد.
او در مناصب مختلفی در حزب فعالیت کرد و بهتدریج زمینه را برای رسیدن به مقام نخستوزیری فراهم کرد. فعالیتهای او در UMNO، به او این فرصت را داد تا با ساختار قدرت در مالزی آشنا شود و تجربه لازم برای رهبری کشور را به دست آورد. این دوران، نقش مهمی در شکلگیری دیدگاههای سیاسی و اقتصادی او داشت و زمینه را برای اجرای برنامههای اصلاحی او در آینده فراهم کرد.
۲. طرح ۲۰۲۰ و سیاست چشمانداز ( Vision Policy)
ماهاتیر محمد در سال ۱۹۹۱، طرح بلندپروازانه «چشمانداز ۲۰۲۰» را معرفی کرد. هدف اصلی این طرح، تبدیل مالزی به یک کشور توسعهیافته تا سال ۲۰۲۰ بود. این چشمانداز، شامل نه چالش اصلی بود که برای دستیابی به توسعهی همهجانبهی مالزی در نظر گرفته شده بودند:
- ⦁ ایجاد یک ملت متحد و باهویت ملی مستحکم: ماهاتیر معتقد بود که برای رسیدن به توسعه، ایجاد یک ملت واحد و منسجم با هویتی فراگیر، ضروری است.
- ⦁ ایجاد یک جامعه آزاد، با اعتمادبهنفس و دموکراتیک: جامعهای که در آن افراد بتوانند آزادانه اندیشه و بیان کنند و در تصمیمگیریهای سیاسی مشارکت داشته باشند.
- ⦁ ایجاد یک جامعه اخلاقی و روانی قوی: جامعهای با ارزشهای اخلاقی بالا و شهروندانی مسئولیتپذیر.
- ⦁ ایجاد یک جامعه لیبرال و با مدارا: جامعهای که در آن افراد با عقاید و فرهنگهای مختلف بتوانند در کنار هم زندگی کنند.
- ⦁ ایجاد یک جامعه علمی و پیشرو: جامعهای که در آن علموفناوری در اولویت قرار داشته باشد و نوآوری و خلاقیت تشویق شود.
- ⦁ ایجاد یک جامعه عادل و مترقی: جامعهای که در آن فرصتهای برابر برای همه فراهم باشد و نابرابریهای اجتماعی کاهش یابد.
- ⦁ ایجاد یک جامعه دلسوز: جامعهای که در آن افراد به یکدیگر اهمیت میدهند و به نیازمندان کمک میکنند.
- ⦁ ایجاد یک اقتصاد رقابتی: اقتصادی پویا و نوآور که بتواند در بازارهای جهانی رقابت کند.
- ⦁ ایجاد یک اقتصاد عادل و مترقی: اقتصادی که در آن ثروت به طور عادلانه توزیع شود و همه از مزایای رشد اقتصادی بهرهمند شوند.
برای دستیابی به این اهداف، دولت ماهاتیر سیاستهای اقتصادی مختلفی را اجرا کرد، از جمله:
⦁ توسعه صنعتی: با تمرکز بر صنایع سنگین، مانند خودروسازی و پتروشیمی، و جذب سرمایهگذاری خارجی.
⦁ رشد اقتصادی: با اجرای سیاستهای لیبرالی و تشویق بخش خصوصی.
⦁ بهبود سطح زندگی مردم: با افزایش درآمد سرانه، ایجاد فرصتهای شغلی، و بهبود خدمات بهداشتی و آموزشی.
در دوران نخستوزیری ماهاتیر، پروژههای زیربنایی عظیمی در مالزی اجرا شد که از مهمترین آنها میتوان به ساخت برجهای دوقلوی پتروناس و فرودگاه بینالمللی کوالالامپور اشاره کرد. این پروژهها، علاوه بر ایجاد اشتغال و رونق اقتصادی، به نمادهای پیشرفت و مدرنیزاسیون مالزی تبدیل شدند.
بااینحال، طرح ۲۰۲۰ با انتقاداتی نیز مواجه شد. برخی از منتقدان، این طرح را بیش از حد بلندپروازانه و غیرواقعی میدانستند. همچنین، تمرکز بر رشد اقتصادی، به افزایش نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی در مالزی منجر شد.
برخی نیز معتقد بودند که اجرای این طرح با نادیدهگرفتن حقوق اقلیتهای قومی و مذهبی همراه بوده است. باوجود این انتقادات، طرح ۲۰۲۰ تأثیر قابلتوجهی بر توسعه مالزی داشت و این کشور را به یکی از اقتصادهای نوظهور آسیا تبدیل کرد.
۳. احیای هویت مالایی در برابر امپریالیسم فکری
ماهاتیر محمد، در کنار تمرکز بر توسعه اقتصادی، به تقویت هویت ملی مالزی نیز توجه ویژهای داشت. او معتقد بود که حفظ و احیای هویت مالایی، برای استقلال و پیشرفت کشور ضروری است. ماهاتیر از اصطلاح «امپریالیسم فکری» برای توصیف نفوذ فرهنگی غرب استفاده میکرد و معتقد بود که این نفوذ، میتواند ارزشهای سنتی و هویت ملی مالزی را تضعیف کند.
او برای مقابله با این «امپریالیسم فکری»، سیاستهایی را در جهت ترویج زبان و فرهنگ مالایی اجرا کرد. او بر آموزش زبان مالایی در مدارس و دانشگاهها تأکید داشت و تلاش میکرد تا زبان مالایی را به زباناصلی علم و تجارت در کشور تبدیل کند. همچنین، او از هنر و فرهنگ سنتی مالایی حمایت میکرد و تلاش میکرد تا این فرهنگ را در جامعه زنده نگه دارد.
ماهاتیر بهعنوان یک مسلمان معتقد، بر ارزشهای اسلامی نیز تأکید داشت و آنها را جزئی جداییناپذیر از هویت ملی مالزی میدانست. او معتقد بود که اسلام میتواند بهعنوان یک نیروی متحدکننده در جامعه چندفرهنگی مالزی عمل کند.
بااینحال، سیاستهای ماهاتیر در زمینه هویت ملی، با انتقادات زیادی، بهویژه از سوی اقلیتهای قومی و مذهبی در مالزی، مواجه شد. آنها معتقد بودند که تأکید بیش از حد بر هویت مالایی و ارزشهای اسلامی، میتواند به حاشیه راندن سایر فرهنگها و ادیان در مالزی منجر شود و باعث تبعیض علیه اقلیتها شود. منتقدان همچنین استدلال میکردند که سیاستهای ماهاتیر در زمینه هویت ملی، با آرمانهای یک جامعه چندفرهنگی و پلورالیستی در تضاد است.
به طور خلاصه، رویکرد ماهاتیر محمد در احیای هویت مالایی، ترکیبی از ملیگرایی مالایی، ارزشهای اسلامی و مقاومت در برابر نفوذ فرهنگی غرب بود. اگرچه این رویکرد به تقویت هویت ملی در مالزی کمک کرد، اما باعث ایجاد تنشها و اختلافاتی در جامعه چندفرهنگی این کشور نیز شد. این موضوع، یکی از چالشهای اصلی دوران نخستوزیری ماهاتیر محمد بود.
۴. رهبری در سالهای پیری؛ روایت بازگشت دوباره
در اتفاقی بیسابقه، ماهاتیر محمد در سن ۹۲ سالگی، در سال ۲۰۱۸، بار دیگر به عرصه سیاست بازگشت و در انتخابات عمومی مالزی، بهعنوان رهبر ائتلاف مخالفان، به پیروزی رسید. این پیروزی شگفتانگیز، توجه جهانیان را به خود جلب کرد و ماهاتیر را به مسنترین نخستوزیر منتخب جهان تبدیل کرد.
انگیزه اصلی ماهاتیر برای بازگشت به قدرت، نگرانی او از فساد گسترده در دولت نجیب رزاق، نخستوزیر وقت مالزی بود. او معتقد بود که فساد، آینده مالزی را تهدید میکند و برای نجات کشور، باید بار دیگر وارد عرصه سیاست شود.
دوران دوم نخستوزیری ماهاتیر، با چالشهای زیادی همراه بود. او باید با مشکلات اقتصادی، تنشهای سیاسی و اختلافات داخلی در ائتلاف حاکم دستوپنجه نرم میکرد. همچنین، سن بالای او و مشکلات سلامتیاش، بر عملکرد او تأثیر میگذاشت.
در فوریه ۲۰۲۰، ماهاتیر محمد به طور ناگهانی از مقام نخستوزیری استعفا داد. این استعفا، به بحرانی سیاسی در مالزی منجر شد و پس از چند روز، محیالدین یاسین بهعنوان نخستوزیر جدید مالزی انتخاب شد.
استعفای ماهاتیر و تحولات سیاسی پس از آن، پایانی غیرمنتظره بر دوران طولانی و پرفرازونشیب سیاسی او بود. اگرچه دوران دوم نخستوزیری او کوتاه بود، اما نشاندهنده تعهد عمیق او به کشورش و اراده قوی او برای مبارزه با فساد بود. بازگشت او به قدرت در سالهای پیری، بهعنوان یک روایت الهامبخش از پایداری و تعهد در تاریخ سیاسی مالزی ثبت خواهد شد.
سنجش تأثیر رهبری، سفری است در زمان، از گذشته تا آینده
بخش چهارم جاودانگی در رهبری معماران آسیا: چه چیزی رهبران آسیایی را متفاوت میکند؟
تأثیر فرهنگ و تاریخ
رهبران آسیایی به دلیل ریشههای عمیق فرهنگی و تاریخی خود، سبکهای رهبری خاصی را توسعه دادهاند. فرهنگهای آسیایی معمولاً بر احترام به سلسلهمراتب، جمعگرایی و اهمیت خانواده تأکید دارند. این ویژگیها در سبک رهبری رهبرانی مانند ماهاتیر محمد، نخستوزیر سابق مالزی، بهوضوح دیده میشود. ماهاتیر محمد باتوجهبه این ارزشها، سعی کرد تا یک دولت قوی و منسجم ایجاد کند که در آن همکاری و همبستگی اجتماعی در اولویت باشد.
زمینههای سیاسی و اقتصادی
چالشهای سیاسی و اقتصادی خاص کشورهای آسیایی نیز بر سبک رهبری تأثیرگذار است. برای مثال، رهبرانی که در کشورهای درحالتوسعه فعالیت میکنند، مانند دنگ شیائوپینگ در چین، ممکن است بیشتر بر توسعه اقتصادی و کاهش فقر تمرکز کنند. دنگ با اجرای اصلاحات اقتصادی و باز کردن درهای چین به سمت بازار جهانی، توانست تغییرات چشمگیری در زندگی مردم ایجاد کند.
نقش مذهب
در برخی از کشورهای آسیایی، مذهب نقش مهمی در سیاست و جامعه ایفا میکند. برای مثال، در اندونزی و مالزی، مذهب اسلام در تصمیمگیریهای سیاسی و اجتماعی تأثیرگذار است. این موضوع میتواند بر سبک رهبری رهبران این کشورها تأثیر بگذارد و موجب شود که آنها بیشتر به ارزشهای مذهبی و اخلاقی توجه کنند.
رهبری کاریزماتیک و اقتدارگرا
در بسیاری از کشورهای آسیایی، رهبران کاریزماتیک و اقتدارگرا محبوبیت زیادی دارند. برای مثال، لی کوآن یو، نخستوزیر سابق سنگاپور، با استفاده از رویکردی اقتدارگرا توانست کشورش را به یکی از موفقترین کشورهای آسیایی تبدیل کند. این نوع رهبری ممکن است با سبک رهبری دموکراتیک در کشورهای غربی متفاوت باشد، جایی که مشارکت عمومی و نظارت بر قدرت بیشتر موردتوجه قرار دارد.
مقایسهای بین رهبران آسیایی و غربی
در مقایسه با رهبران غربی، مانند باراک اوباما یا آنگلا مرکل، رهبران آسیایی معمولاً با چالشهای متفاوتی مواجه هستند و سبکهای رهبریشان بهشدت تحتتأثیر فرهنگ، تاریخ و شرایط اقتصادی قرار دارد.
- ماهیت رهبری: رهبران غربی معمولاً بر اساس مشارکت عمومی و شفافیت عمل میکنند، در حالی که رهبران آسیایی ممکن است بر اقتدار و کارآمدی تأکید بیشتری داشته باشند.
- توجه به جامعه: رهبران آسیایی معمولاً به ارزشهای جمعگرایی و همبستگی اجتماعی توجه بیشتری دارند، در حالی که رهبران غربی ممکن است بیشتر بر فردگرایی تمرکز کنند.
- مدت زمان قدرت: رهبران آسیایی مانند دنگ شیائوپینگ و لی کوآن یو به مدت طولانیتری در قدرت باقی ماندهاند، در حالی که رهبران غربی معمولاً دورههای کوتاهتری را در مقامهای خود سپری میکنند.
نتیجهگیری
در نهایت، رهبری مبتنی بر زمینه نشاندهنده تأثیر عمیق فرهنگ، تاریخ، سیاست و اقتصاد بر سبکهای رهبری است. رهبران آسیایی باتوجهبه این عوامل، رویکردهای خاصی را برای هدایت جوامع خود اتخاذ کردهاند که بهوضوح با سبکهای رهبری غربی متفاوت است. استفاده از تصاویر، نمودارها و ویدئوهای مرتبط میتواند به جذابیت این بحث کمک کند و فهم آن را برای مخاطبان آسانتر کند.
سنجش تأثیر رهبری، سفری است در زمان، از گذشته تا آینده
نتیجهگیری جاودانگی در رهبری معماران آسیا
به پایان پادکست امروز «جاودانگی در رهبری معماران آسیا: لی کوآن یو، دنگ شیائوپینگ، ماهاتیر محمد» رسیدیم پادکستی که میتوان نام دیگر آن را «سه رهبر، سه مسیر، یک الگو برای قرن بیست ویکم» همنام گذاشت. در دنیایی که دموکراسی انتخاباتی بهتنهایی دیگر پاسخگوی پیچیدگیهای توسعه نیست، لی کوآن یو، دنگ شیائوپینگ و ماهاتیر محمد نشان دادند که مشروعیت، میتواند از مسیر دیگری هم به دست آید: از مشروعیت در توسعه، در کارآمدی، در ساختن آینده.
این سه رهبر، با تأسیس چارچوبهایی برای مدیریت کشورها، نهتنها به ایجاد تغییرات مثبت در زمان خود پرداختهاند، بلکه تأثیرات آنها همچنان در سیاستهای جاری و آینده ادامه دارد. هر یک از آنها با ایجاد نهادها، قوانین و سیاستهایی که بر اساس نیازها و خواستههای مردم طراحی شدهاند، به دنبال ارتقای سطح زندگی و ایجاد ثبات اجتماعی بودهاند. این چارچوبها بهنوعی میراثی هستند که نسلهای آینده میتوانند از آن بهرهبرداری کنند.
در بررسی قدرت و رهبری در کشورهای شرق، بهویژه در مالزی، مشخص میشود که این قدرت بیشتر بر پایه مشروعیت توسعه و دستاوردهای اقتصادی استوار است تا دموکراسی انتخاباتی. این رویکرد به رهبری، بهویژه در مورد رهبرانی مانند ماهاتیر محمد، نشاندهنده این است که چگونه توسعه پایدار و پیشرفت اقتصادی میتواند بهعنوان یک منبع مشروعیت برای رهبری سیاسی عمل کند.
این رهبران، با تمرکز بر دولتسازی هوشمند، هویتسازی فرهنگی و طراحی ساختارهای بلندمدت، مدلهایی ارائه کردند که حتی پس از مرگشان نیز پابرجا ماند. جاودانگی آنها، نه در مجسمهها، نه در خیابانهای نامگذاری شده، بلکه در نهادهاییست که خلق کردند؛ در نسلیست که ساختند؛ در الگوییست که به رهبران دیگر ارائه دادند.
ما در این اپیزود به دنبال تمجید نبودیم، بلکه میخواستیم بپرسیم: رهبری مؤثر در شرق چگونه شکل گرفت؟ آیا میتوان الگویی جدید از رهبری را خارج از چهارچوبهای لیبرالی تعریف کرد؟و مهمتر از همه: آیا شما – رهبر یا مدیر امروز – در حال طراحی یک میراث ماندگار هستید؟ یا صرفاً در حال اداره اکنون؟
جاودانگی در رهبری، باقدرت آغاز نمیشود، با فلسفه آغاز میشود؛ و با ساختن نهاد، تربیت نسل، و وضوح در چشمانداز، دوام مییابد. اکنون نوبت ماست. در مسیر رهبریمان، چه چیزی باقی خواهد ماند؟ ساختار؟ نسل؟ فلسفهای برای آیندگان؟ یا تنها امضایی بر کاغذی زودگذر؟
در قسمت پانزدهم این فصل (جاودانگی در رهبری)، ما به موضوع «جاودانگان شرق: از صلاحالدین ایوبی تا شاه عباس صفوی» خواهیم پرداخت. من حسین علیمحمدی میزبان شما در پادکست امروز «لیدرشیپ مستری: استراتژیهای رهبری در قرن ۲۱» بودم.
در این فصل، نهتنها به تئوری جاودانگی در رهبری میپردازیم، بلکه ابزارهای عملی برای ساختن میراثی ماندگار در قرن بیست ویکم را نیز ارائه میدهیم. به یاد داشته باشیم، رهبری جاودانه نه در قدرت، بلکه در تأثیر مثبت و پایدار بر جهان نهفته است. جاودانگی در رهبری، سفری است از خودشناسی تا جهانسازی.
لطفاً ما را در پلتفرمهای پادکست مانند کست باکس، شنوتو و یوتیوب دنبال کنید و نظرات خود را با ما در میان بگذارید. همچنین میتوانید در رسانههای اجتماعی با ما ارتباط برقرار کنید.
منابع و مراجع تکمیلی پیشنهادی برای اپیزود جاودانگان شرق: از صلاحالدین ایوبی تا شاه عباس صفوی
۱. پادکست سبک رهبری استراتژیک: چگونه رهبران آیندهنگر سازمانها را متحول میکنند؟
۲. پادکست سبک رهبری تحولآفرین؛ چگونه رهبران الهامبخش تغییرات بزرگ میشوند؟
۳. پادکست سبک رهبری کاریزماتیک: چگونه نفوذ و الهامبخشی، پیروان را به حرکت درمیآورد؟
تاثیر رهبری، در بذرهایی است که میکارد، نه در محصولی که برداشت میکند.