از چیستی تا چرایی؛ پیمودن مسیر فلسفه زندگی
سطح و عمق فلسفه حیات: چگونه جهانبینی پاسخها را رقم میزند.
پرسش از فلسفه زندگی و چرایی حیات در کنار خودشناسی و خودآگاهی امری تازه نبوده؛ بلکه از دوران قدیم در هر جامعهای انسانهای مختلفی این موضوع را بررسی و تفحص کرده و سعی در پاسخگویی به این راز نهادینه بشر کردهاند. اما این سؤال هدف و فلسفه زندگی، زمانی مطرح میشود که هر انسان در کشاکش مقتضیات زندگی مادی و دنیوی بتواند هرچند زمان کوتاهی خود را از این وادی خارج کند.
تفاوت جهانبینی انسانها در پاسخگویی به سؤالات فلسفه زندگی و چرایی از دیرباز مشهود بوده و خواهد بود. تحقیق و تصفیه هر سؤال، مانند پاککردن گردوغبار از روی پاسخ آن سؤال است و سطحی بودن و عمق یک سؤال رابطه مستقیم با موقعیت فرد سؤالکننده از نظر دانش و جهانبینی و خواستههای وی دارد. برای واضح شدن مسئله مثالی را مطرح میکنیم؛ کارگری را فرض کنید که مشغول قالبکردن آجر است.
کودک خردسالی هنگام عبور از آن محل از پدرش میپرسد پدر این شخص چهکار میکند؟ پدرش جواب میدهد: وی آجر قالب میکند و کارگر است. کودک در ادامه میپرسد برای چهکار میکند؟ پدرش جواب میدهد برای گرفتن پول کار میکند. اما اگر همین سؤال برای اشخاص دیگری همانند ابن خلدون، کارل مارکس، و آدام اسمیت و… مطرح شود پاسخگویی به این سؤال شاید سالها طول بکشد. جعفری، محمدتقی. فلسفه و هدف زندگی. تهران: صدر. صفحه ۱۱۷
یکچند به کودکی به استاد شدیم یکچند به استادی خود شاد شدیم
پایان سخنشنو که ما را چه رسید از خاک در آمدیم و بر باد شدیم
مولانا جلالالدین رومی
میگریزند از خودی در بیخودی یا به مستی یا به شغل ای مهتدی
جک پار Jack Harold Paar کمدین و نویسنده مشهور آمریکائی: «زندگی برای من مثل مسابقه دوی بامانع بوده است و بزرگترین مانع، سرکردن با خودم بود.»
قدرت «چرا» در رهبری: چگونه فلسفه زندگی بینش استراتژیک میسازد.
«فلنری اوکانر» نویسنده و مقالهنویس آمریکایی در سخن زیبایی در خصوص فلسفه زندگی و چرایی میگوید:
«شناخت خود بیش از هر چیز، یعنی اینکه فرد نواقص و کمبودهایش را بشناسد. وقتی فرد با حقیقت روبهرو میشود باید خود را با آن بسنجد، نه اینکه حقیقت را هماندازه خود کند. در این مسیر چیزی که انرژی یا شور و اشتیاق را از بین میبرد مشکلات مالی نیست، بلکه زیر پا گذاشتن ارزشهایمان است.
راهحل این مسئله صرفاً و صرفاً دانستن فلسفه زندگی و چراییمان است. چراهای ما قدرت تخریبگری فوقالعادهای دارند و استفاده بجا از چرا میتواند زمینه شکلگیری بینشها، نگاههای جدید و ارزشمند باشد. کافی است در برابر هر الگوی ثابتی، چرا را از خود بپرسیم. فهم چرایی حیاتیتر و ارزشمندتر از فهم چگونگی و چیستی است و تمرکز روی پرسش چراها، میتواند زمینهساز بروز تحول بنیادین باشد.
چرا واژهای است که میتواند بهراحتی دیوارهایی را که با پیشدانستهها و پیشفرضهایمان ساختهایم بشکند و مرزهای جدیدتری در ذهنمان پیریزی کند. در مسیر چیرگی در رهبریفردی، رهبری کسبوکار و یا رهبری سازمانی، اندیشیدن به چرایی یکی از قدرتمندترین ابزارهای فکری در دسترس، برای پرورش تفکر استراتژیک و چیرگی در رهبری است. استفاده از این فکر افزار بهسادگی پرسیدن چراست. لشکر بلوکی، مجتبی و جلالی، سید حسین (۱۴۰۰). ذهن استراتژیست. تهران: انتشارات آریانا قلم، صص ۱۱۷ الی ۱۲۵
هانری برگسون Henri Bergson فیلسوف مشهور فرانسوی میگوید: «ما زمانی آزادیم که کارهایمان برگرفته از شخصیت درونیمان و بیانگر آن باشد؛ یعنی زمانی که رفتار ما شباهتی توصیفنشدنی را با درونمان به نمایش بگذارد؛ همان شباهتی که گهگاه بین هنرمند و اثرش مییابیم.»
و یا در سخن مشابهی استیو جابز در سخنرانی مشهورش در مراسم فارغالتحصیلی دانشگاه استنفورد در سال ۲۰۰۵ درباره اهمیت «فلسفه زندگی و چرایی» و داشتن یک «چشم انداز غایی» در زندگی شخصی و کسب وکار میگوید:
«جرئت داشته باشید و پیرو قلبتان باشید و ندای درونیتان را دنبال کنید. قلب شما و حس درونیتان میدانند که شما بهراستی میخواهید چه کسی بشوید. هر چیز دیگری در درجهی دوم اهمیت قرار دارد.» اگر با خودمان صادق باشیم، اولین کسی که برای خودمان دردسر ایجاد میکند خودمان هستیم.
گرنویل کلایزر Grenville Kleiser در کتاب خود با عنوان «آموزش برای قدرت و رهبری» مینویسد:
«زندگی شما مانند یک کتاب است. صفحه عنوان آن نام شماست. دیباچه آن معرفی شما به جهان است، صفحات آن ثبت روزانه تلاشها، آزمونها، خوشیها، دلسردیها و دستاوردهای شماست و هر روز افکار شما و اعمال شما در کتاب زندگی شما نوشته میشود. ساعتبهساعت، چیزهایی ثبت میشود که برای همیشه پابرجا خواهد ماند.»
همین که کلمه «پایان» نوشته شد، باید بگوییم که کتاب شما بهتر است حاوی ثبت اصیل هدف، خدمات توأم با گشادهدستی و کارهای خوبی باشد که انجامگرفته است.
بیشتر مردم نقشی در اینکه چه زمانی و چگونه خواهند مرد ندارد. اما میتوانند تصمیم بگیرند که چگونه میخواهند زندگی کنند. توانایی ایجاد یک میراث مثبت، وابستگی بسیار زیادی به رفتار و ذهنیت شخص دارد.
اول، شما باید به مردم اهمیت بدهید. دوم، باید قدردان تأثیر زیادی که یک میراث خوب خواهد بخشید، باشید. اما درعینحال باید دورنمای درستی در برابر خود داشته باشید.
باید بفهمید که در مقایسه با کاری که بهعنوان یک رهبر به شما واگذار شده، خود شما آنقدرها مهم نیستید. این امر مستلزم داشتن سطحی از هدف واقعبینانه، بلوغ و فروتنی است که بسیاری از رهبران هرگز به دست نمیآورد. هدف شما بهعنوان یک رهبر اصیل نباید برای مردمی که تحت رهبری شما هستند واجب الرعایا باشد؛ بلکه باید برای مردم خود چیزی را به جا بگذارید که برای آنها واجب الرعایه باشد.»
دیو التون تروبلود دیوید التون تروبلود (زاده ۱۲ دسامبر ۱۹۰۰ – درگذشته ۲۰ دسامبر ۱۹۹۴)، که معمولاً به عنوان التون تروبلود یا دی. التون تروبلود شناخته می شد، نویسنده و الهی دان برجسته قرن بیستم آمریکایی، کشیش سابق هاروارد و دانشگاه های استنفورد.مینویسد: «ما زمانی شروع به کشف معنای زندگی انسانی میکنیم که بدانیم درختی را میکاریم که هرگز زیر آن نخواهیم نشست. این یعنی دورنمای درستی از خلق یک میراث ماندگار. ما باید چنان زندگی کنیم و در حیات خود چنان کار کنیم که آن چیزی که بهصورت بذر به دست ما رسیده است در نسل آینده شکوفا شود و آنچه برای ما شکوفایی است برای آنها به میوه تبدیل شود. این چیزی است که ما آن را پیشرفت میخوانیم.» مکسول،جان سی. طلای رهبری.مترجم: عظیمیه بلوریان،احمد(۱۳۸۷).تهران: انتشارات رسا.صص ۳۵۶ الی ۳۵۹
افلاطون: «کسانی که نمیدانند از کجا آمدهاند و به کجا میروند و چیست آن هدف اعلای زندگی که بایستی خود را برای وصول به آن تکاپو بیندازند، منکر خویش هستند.»
از سنگ قبر تا میز کار: نوشتن «چرا» برای چیرگی در رهبری
در مسیر «چیرگی در رهبریفردی، رهبری کسبوکار و رهبری سازمانی» اگر چشمانداز غایی نقطه نهایی فلسفه زندگی و چرایی ماست، چرایی سوختی است که به ما قدرت میدهد تا به چشمانداز غاییمان برسیم.
برای چیرگی در رهبری همه نیاز به یک چرایی و فلسفه زندگی و یک چشمانداز غایی داریم. یک راه مؤثر و کاربردی برای زندگیکردن با فلسفه زندگی و چراییمان در طول سال، این است که نامی را برای هرسال انتخاب کنیم تا الهامبخش مان باشد تا بامعنا، هدفمند و با شور و اشتیاق زندگی کنیم.
علاوه بر انتخاب نام، چرایی انتخاب آن را هم اعلام کنیم، چراکه این چرایی، پشت هر نامی باشد به آنقدرت و معنا میدهد. تصورش را بکنید؛ اگر همه ما و تمام کسانی که با آنها کار میکنیم، نامی را برای هرسال انتخاب کنیم و واقعاً با آن زندگی کنیم. چقدر قدرتمندتر و اثرگذارتر خواهیم بود؟ علاوه بر انتخاب یک نام برای هرسال، بهتر است تا نامی را برای کل زندگی خود برگزینیم.
فردریش نیچه میگفت: «هر کسی سنگ روی قبر خود را بنویسد، زندگی واقعی را آغاز کرده است.» یعنی کاری به این نداشته باشیم که تاکنون و در سالهای گذشته، واقعیتهای زندگی مان با چشمانداز و آرمانهایمان فاصله داشته است.
باید همه این مسائل را کنار گذاشته و بگوییم از این لحظه به دنیا آمدهام و میخواهم با آرمانهایم زندگی کنم. باید به یاد مرگ باشیم تا بتوانیم چنین کاری بکنیم. او معتقد بود مرگ پایان زندگی است، ولی مرگ اندیشی آغاز آن.
در مدیریت استراتژیک مفهومی داریم به نام آغاز از پایان! این مفهوم میگوید برای اینکه امروز بدانی چه قدمی باید برداری، باید بدانی که فردا کجا میخواهی باشی. پس از فردا شروع کن! آینده را تجسم کن و سپس از آینده رو به اکنون بیا.
نوشتن روی سنگ قبر هم یک تکنیک است که این مفهوم را عملی میکند. میدانم سخت است و دردناک اما اگر میخواهید از روزمرگی درآیید، لازم است که یکبار عمیقاً به چشمانداز زندگی خود فکر کنیم. حتی میتوانیم نوشته روی سنگ قبر خود را مدتی در محل دید خود یا میز کار یا تختخواب خود بزنیم. لشکر بلوکی، مجتبی. ذهن بیحصار، عبور از مرزها برای پیشرفت و کشف سرزمین جدید(۱۳۹۷). تهران: شمس الشموس. صص ۱۸۵و۱۸۶
وقتی بحث یک نام برای هرسال و کل زندگی مؤثر واقع شد، برخی رهبران جاودان جهان به این همفکر میکنند که بعد از مردنشان میخواهند چه کلمهای را روی سنگ قبرشان نوشته شود؟
مثلاً این عبارت احتمالاً برای آبراهام لینکلن «اتحاد»، برای مارتین لوتر کینگ جونیور «برابری»، برای مادر ترزا «شفقت» و برای سوزان بی. آنتونی «رأی» باشد. نام برای هرسال، همانند یک فصل از یک کتاب است و نام برای زندگی، همانند عنوان کتاب است. این دو در کنار هم به ما کمک میکنند تا داستان زندگیمان را بنویسیم و بزرگترین میراث زندگیمان را بهجای بگذاریم. فلسفه زندگی و چرایی، نهتنها چیرگی در رهبری را تقویت میکند، بلکه به شکلی مؤثر، محرک اراده است. وقتی چرایی خود را بدانیم، نخواهیم گذاشت موانع، مانع راهمان شوند. گوردون، جان. مزیت رهبری مثبتگرا. ترجمه: امیرحسین فاضلی مقدم (۹۷). تهران: نشر کتاب کولهپشتی. صص ۱۵۴ الی ۱۶۷
النور روزولت سخن زیبای دارد: هر آن کاری را انجام بده که در قلبت احساس میکنی درست است؛ چونکه بههرحال از تو انتقاد خواهند کرد. اگر انجامش بدهی محکومت میکنند و اگر هم انجامش ندهی باز محکومت میکنند. روزی میرسد که من و شما خواهیم مرد و نهایتاً زندگی ما تنها در یک جمله خلاصه خواهد شد، «میراث جاودانه ما». میخواهید این جمله در مورد شما چه باشد؟
کلر بوث لوسی سیاستمدار و دیپلمات اهل ایالات متحده آمریکا (۱۰ مارس ۱۹۰۳ – ۹ اکتبر ۱۹۸۷)با هوشمندی آن را «جمله زندگی» یا «جمله عمر» خوانده است. اگر شما مصمم به ایجاد میراثی برای خود باشید، کسانی که در مراسم کفنودفن شما شرکت میکنند از اینکه جمله عمر شما چه باشد، شگفتزده نخواهند شد.
پیرمردی تنها در غروبی تیره و سرد و غمین
از میاندرهای پهن و عمیق
موج پشت موجهای عبوس
بیواهمه گام میزد تا رسد سوی دگر آن رود را
تا پلی سازد و معبری برپا کند
از پی چیرهشدن امواج را
رهگذر مردی شگفت در کار او
بانگ زد: ای پیرمرد:
تو هدر چون میدهی نیروی خود
تو به پایان رهت در زندگی
دیرهنگام است پا بگذاشتی
پیر گفتا: آنچه گویی نیک میدانم
این گذر از بهر من دشوار نیست، اما
از پس من نوجوانی در رهست
او گذر از موج را آگاه نیست
پل همی سازم که ماند در امان
آن جوان نابلد.
سقراط: «زندگی بررسی نشده، ارزش زیستن ندارد.»
تفاوت هدف و نیت؛ کلید معنابخش رهبری اصیل
در مسیر چیرگی در رهبریفردی، رهبری کسبوکار و یا رهبری سازمانی، عموماً ما آنچه انجام میدهیم، فرسوده نمیشویم. تحلیلرفتن و زوال، زمانی اتفاق میافتد که فراموش میکنیم چرا کاری را انجام میدهیم.
روزهایی میآیند که از خواب بلند میشویم و خیلی احساس مثبت و خوشایندی نداریم. لحظاتی میآیند که درباره چشمانداز غایی و مقصدمان خیلی احساس مثبتی نداریم. جلساتی پیش میآید که به نظر میآید دلایل کاهنده انرژی بر ما غالب هستند.
روابطی پیش میآید که حس ارتباط برقرارکردن را پیدا نمیکنیم. شبهای میآیند که شگفتزدهایم که چرا اصلاً پست رهبری را انتخاب کردهایم.
در چنین موقعیتهایی است که نیاز به نیتی داریم تا چیزی به ما بدهد تا مثبت بنگریم. فلسفه زندگی و چرایی، مثبتگرایی را تغذیه میکند و دلیلی است برای مقابله با چالشها و حرکت به سمت جلو.
فلسفه زندگی و چرایی دلیل برخاستن و ادامهدادن است، دلیلی برای تغییر جهت تیم، سازمان و دنیایمان. بدون داشتن نیتی بزرگ، انگیزه زیادی هم نخواهیم داشت. هر سازمان بزرگی برای چرایی وجود خود باید نیت و مقصودی بزرگ داشته باشد و در مسیر چیرگی در رهبری، هر رهبر اصیل باید با این نیت انگیزه بگیرد تا دیگران را رهبری کند و تأثیرگذار باشد.
فردوسی
چو کوشش نباشد، تن زورمند نیارد سر از آرزوها بلند
که اندر جهان، سود بی رنج نیست کسی را که کاهل بود، گنج نیست
اگرچه هدف و نیت ارتباطی تنگاتنگ با هم دارند؛ ولی تفاوتهایی هم میتوان بین این دو قائل شد:
۱) هدف را میتوان نقطهای برای دستیابی به چیزی تصور کرد؛ ولی نیت، دلیل رسیدن به آن هدف است.
۲) نیت نسبت به هدف، عمیقتر و گستردهتر است.
۳) خیلی از اهداف قابلاندازهگیریاند ولی نیت اینطور نیست.
۴) نیت، معنایی به اقدام انسانها میدهد، درواقع پشت هر هدفی، یک نیت است.
۵) در اهداف، نتیجه نهایی احتمالاً قابلمشاهده است؛ ولی در نیت اینطور نیست.
هر سازمان بزرگی برای چرایی وجود خود باید نیت و مقصودی بزرگ داشته باشد و در مسیر چیرگی در رهبری، هر رهبر اصیل باید با این نیت انگیزه بگیرد تا دیگران را رهبری کند و تأثیرگذار باشد.
انگیزههای درونی؛ بنزینی که رهبر را تا مقصد میرساند
در مسیر چیرگی در رهبری، هر رهبری باید در کنار داشتن فلسفه چرایی هر کاری، برای دستیابی به عملکرد عالی باید سطوح بالایی از انگیزه را در خود حفظ کنند. بهطورکلی دو نوع انگیزه در فطرت آدمی وجود دارد، انگیزههای درونی و بیرونی.
انگیزههای بیرونی مانند کسب نمرههای خوب، پیروزی در مسابقات ورزشی و کسب درآمد، توسط دنیای بیرونی ما اندازهگیری میشوند. تقریباً هر رهبری از زمان کودکی آشنایی خوبی با کسب دستاورد و پیروزی داشته است. کسب موفقیت به همان شکلی که دنیای بیرون آن را تعریف میکند، باعث ایجاد انگیزه در رهبران میشود و البته که بسیاری از رهبران تمایلی به تأیید این مسئله ندارند.
آنها از احساس شهرت و اعتباری که با ارتقای درجه و پاداشهای مالی همراه میشود لذت میبرند. این چرخه از سالهای ابتدایی زندگی آغاز میشود؛ اما از طرفی هر موفقیتی منجر به میل بیشتر به پول، شهرت یا قدرت میشود و به همین دلیل است که بسیاری از افراد با داشتن ثروت و قدرت زیاد همیشه خود را باکسانی مقایسه میکنند که چیزهای بیشتری از آنها دارند. جورج، بیل. کشف شمال حقیقی. مترجمان: پایدارز، محمدرضا و قدیری، شیما (۱۳۹۸). تهران: انتشارات آریانا قلم. صص ۱۹۷ و ۱۹۸
اینکه بهکلی فقط باانگیزههای بیرونی به جلو حرکت کنیم تله خطرناکی است که میتواند منجر بهدور شدنمان از فلسفه زندگی و چراییمان شود. از طرفی انگیزههای بیرونی همیشه ماندگار نیستند؛ ولی انگیزهای که با فلسفه زندگی و چرایی ما همراه شود، ماندگار و جاودانه است.
در مسیر چیرگی در رهبری، تلاش برای رهبریکردن بدون فلسفه زندگی و چرایی، همانند رانندگی از تبریز به استانبول با یک باک نصفه است. بالاخره در مسیر بنزین تمام میشود. اما دانستن، بهخاطرآوردن وزندگی کردن با رسالت و چرایی، شبیه به چندمین پمپبنزینی است که در این سفر پیش روی خودداریم. میتوانیم سوختمان را تأمین کنیم و به مسیر ادامه دهیم.
مردم تصور میکنند سختکوشی و زیاد کارکردن چیزی است که خستهمان میکند؛ اما سختکوشی باعث خستگیمان نمیشود. نداشتن فلسفه زندگی و چرایی است که ما را خسته میکند. ما بهخاطر آنچه انجام میدهیم، تحلیل نمیرویم. تحلیلرفتن زمانی اتفاق میافتد که فراموش میکنیم چرا کاری را انجام میدهیم.
ما در دنیایی زندگی میکنیم که خیلیها در جستجوی شادی و رضایت هستند؛ ولی در پیداکردن آن مشکلدارند. چرا که از تفاوت بین دو مفهوم «شادی و رضایت» و «خوشحالی» آگاه نیستند.
این بدان علت است که شادی یک اتفاق بیرونی نیست، بلکه یک چیز درونی است. شادی از کاری که انجام میدهیم، پدید نمیآید؛ بلکه از معنا و نیتی که در کارمان وارد میکنیم، حاصل میشود.
به همین دلیل است که نباید دنبال و یا در پی شادی باشیم. با شور و اشتیاق و نیت زندگیکردن، شادی را به همراهش خواهد داشت. در مسیر چیرگی در رهبریفردی، رهبری کسبوکار یا رهبری سازمانی لازم نیست موفقیت را تعقیب کنیم. فقط کافی است با داشتن نیتی بزرگ، تصمیمی بگیریم که تفاوتی را رقم بزنیم، آنوقت موفقیت به سراغمان خواهد آمد. گوردون، جان. مزیت رهبری مثبتگرا. ترجمه: فاضلی مقدم، امیرحسین (۱۳۹۷). تهران: نشر کتاب کولهپشتی. صص ۱۴۹ الی ۱۵۱
از خوشحالی موقتی تا رضایت پایدار: نقش چرایی در انگیزش
همه ما آدمها چرایی، هدف، انگیزه یا باوری از صمیم قلب داریم که منشأ شور و اشتیاق و الهامبخشیمان است؛ لذا برای اینکه هر روز باانگیزه به سر کارمان رفته و موقع بازگشت به خانه احساس رضایت داشته باشیم علت این فلسفه زندگی و چرائی ما است.
حس رضایت، خوشحالی نیست. خیلی چیزها ما را در محیط کسبوکار خوشحال میکنند، اما تحقق اهداف، ترفیع شغلی، افزایش مشتریان و… حس خوشحالی موقتی است و پایدار نیست.
لذا حس رضایت و شادی یعنی انگیزههای درونی عمیقتر و ماندگارتر از حس خوشحالی یعنی انگیزههای بیرونی است. فرق و تمایز بین خوشحالی (انگیزههای بیرونی) و حس رضایت و شادی (انگیزههای درونی) مثل فرق بین دوستداشتن و عاشق بودن است.
اگر هر روز در زندگی و سر کارمان حتی احساس خوشحالی هم نداشته باشیم؛ ولی اگر این احساس را داشته باشیم که جزئی از یک هدف والاتریم میتوانیم در مسیر این هدف یا اهداف، حس رضایت داشته باشیم.
به همین دلیل است که مواردی از قبیل ترفیع حقوق و جایگاه شغلی و سازمانی برای ما احساس خوشحالی ایجاد میکنند نه حس رضایت. سینک، سایمون و میدوپیترداکر، دیوید. چرایی خود را پیدا کنید. ترجمه: خاکساران، علیرضا (۱۳۹۹). اصفهان: نشر آموخته. صص ۲۱ و ۲۲ در یککلام خوشحالی، ناشی از چیستی کارمان و حس رضایت ناشی از چرائی آن است. چرایی مقصد است و چگونگیها مسیرهای رسیدن به آن.
ناصرخسرو
دلت خانه آرزو گشته است و زهر است آرزو
زهر قاتل را چرا دل همی معجون کنی
امام علی (ع): «در شگفتم از کسی که گمشده خود را میجوید، اما خویشتن را گمکرده و آن را نمیجوید.»
فرار از چرخه موریانهوار: بازگشت به چرایی در رهبری
جالب است بدانید فعالیت بیشتر انسانها در طول زندگیشان، شبیه موریانههاست که با سرهای پایین، آرامآرام راه میروند و خاک را از روی تپهای به روی تپهای دیگر حمل میکنند و کاری یکسان را برای همیشه تکرار و تکرار میکنند، دور خودشان میچرخند بدون آنکه اندکی تأمل و تفکر کنند و بفهمند که چرا به این چرخه یکنواخت زندگی دچار شدهاند و دائماً به تکرار فعالیتهای پوچ و بیمعنی مشغول هستند.
در مسیر چیرگی در رهبریفردی، رهبری کسبوکار یا رهبری سازمانی، وقتی کاری انجام میدهیم یا مسیری را دنبال میکنیم که نمیدانیم چرایی آن چیست، طبیعی است که روزهایمان خستهکننده و کسالتآور میشود. گاهی حتی به مقصدی بر طبق برنامهای که داشتهایم میرسیم؛ اما بازهم راضی نیستیم. فیورینا، کارلی. راه خودت را پیدا کن. مترجم: جعفری، مریم (۱۳۹۹). تهران: انتشارات هورمزد. صص ۴۵ و ۴۶
بیایید از زاویه دیگری موضوع را بررسی کنیم، ما رهبران عموماً در زندگی شخصی و حرفهایمان، مقصدی را مشخص و با شور و اشتیاق به سمت آن حرکت میکنیم، اما بعد از مدتی میفهمیم این شبیه چیزی نیست که باید باشد.
لذا طرح هرگونه برنامه و مقصدی حتی با جزئیترین ملاحظات و اجرای دقیق آن، در پایان نتیجهای جز باخت در پی ندارد؛ چراکه در پایان مسیر، آنچه میخواستیم را به دست نیاوردهایم و این دلیل بیشتر دلزدگیهایی است که انسانها را از ادامه میسر زندگیشان بازمیدارد؛ چراکه در مراحل نخستین زندگیشان، بدون ملاحظه چرایی آن کار، اقدام به انجام آن کردهاند.
«ما زمانی میتوانیم خودمان را رهبری کنیم که به خودشناسی و خودآگاهی برسیم و بفهمیم حقیقت راستین ما در زندگیمان چیست؟» وقتی کاری انجام میدهیم یا مسیری را دنبال میکنیم که نمیدانیم چرایی آن چیست، طبیعی است که روزهایمان خستهکننده و کسالتآور میشود. گاهی حتی به مقصدی بر طبق برنامهای که داشتهایم میرسیم؛ اما بازهم راضی نیستیم.
مولانا جلالالدین رومی
یک چند پی زینت و زیور گشتیم در عهد شباب
یکچند پی دانش و دفتر گشتیم، کردیم حساب
چون واقف از این جهان ابتر گشتیم، نقشی است بر آب
دست از همه شستیم و سمندر گشتیم، یا رب دریاب
تمرینات فلسفه زندگی و چرایی
- برای چیرگی در رهبری بهعنوان یک رهبر فردی و یا رهبر سازمانی، فلسفه زندگی و چراییتان چیست؟ مجادله واقعی زندگیتان برای چیست؟
- بهعنوان یک رهبر فردی یا رهبر سازمانی، بررسی کنید اهدافی که تابهحال در زندگی شخصی و کسبوکارتان در نظر گرفتهاید نیت واقعی پشت آنها چه بوده است؟ این نیتها با فلسفه زندگی و چراییتان چقدر همراستا هستند؟
- بهعنوان یک رهبر فردی یا رهبر سازمانی، در مسیر تعیین اهداف زندگی شخصی و شغلیتان، چه انگیزههای درونی و بیرونی دخیل بودهاند و کدام یک از این انگیزهها پایدار و ماندگار بودند؟
- گفتیم «شادی و رضایت» یک اتفاق بیرونی نیست، بلکه یک چیز درونی است. شادی و رضایت از کاری که انجام میدهیم، پدید نمیآید؛ بلکه از معنا و نیتی که در کارمان وارد میکنیم، حاصل میشود. با درنظرگرفتن این موارد در زندگی شخصی و مسیر شغلی و کسبوکارتان، دخیل کردن چه نیتهایی در کارهایتان موجب ایجاد شادی درونی در شما میشود؟ به این موضوع عمیقاً بیندیشید و اگر از کمبود شادی و رضایت در زندگیتان شکایت دارید این موارد را شناسایی و آنها را اجرایی نمانید.
- بارزترین مثالها از استعاره موریانهها در زندگی شخصی و شغلیتان چه مواردی بوده و است؟
- بهعنوان یک رهبر فردی یا رهبر سازمانی، مواردی را در زندگی شخصی، شغلی و کسبوکارتان به یاد بیاورید که اهدافی را تعیین کردهاید و حتی به مقصد نهایی رسیدهاید. اما سرانجام در پایان مسیر، حس خوبی نداشتهاید؟ نتایج این اقدامات بدون ملاحظه چرایی انجام آن کار چه بوده است؟ حال اگر میخواستید آن اهداف را دوباره تعریف کنید با علم بر آنکه به چرایی انجام کار اکنون واقف هستید آن اهداف را چطور تعریف میکردید؟
- با رسیدن به «خودشناسی و خودآگاهی» و تعیین «فلسفه زندگی و چرایی» و «اصول رهبری، ارزشها و ایدئولوژی» تصمیم گرفتید به چه نوع رهبری تبدیل شوید؟ میراث جاودانه شما چیست؟
- بهعنوان یک رهبر فردی یا رهبر سازمانی، ده رهبری که چرائی، ارزشها، اصول رهبری، مرزهای اخلاقیشان را با شما یکسان است را پیدا کنید؟
- برای تعیین میراث رهبریتان میتوان با سه سؤال کار را آغاز کرد:
- مسئولیتهای من بهعنوان یک رهبر در زندگی شخصی، کسبوکار چیست؟ (این سؤال کمک میکند، مشخص کنید که چه باید بکنید.)
- تواناییهای من (نقاط قوت و ضعف) چیست؟ (این کمک میکند بدانید چه کاری میتوانید انجام دهید.)
- فرصتهای من کداماند؟ (این کمک میکند بدانید چه میتوانید بکنید.)
- بهعنوان یک رهبر فردی یا رهبر سازمانی، فهم و ادراکتان از داستان زندگیتان تا به امروز چه بوده است؟ دوست دارید خط روند این داستان در ادامه مسیر به چه شکلی باشد؟
- در مسیر چیرگی در رهبری، تصور و تفسیرتان از جایگاهتان در جهان هستی چیست؟ آیا به آن جایگاه مدنظرتان رسیدهاید؟ اگر جوابتان خیر است برای رسیدن به جایگاه مدنظرتان، میخواهید چهکار کنید؟
- پس از پاسخدادن به سؤالات، سعی کنید با استفاده از پاسخهایتان یک «جمله زندگی» مختصر بنویسید.
در مسیر چیرگی در رهبری، نامی را برای امسال انتخاب کنید. نامی که با آن امسال زندگی خواهید کرد و با آن قدرتمندتر و اثرگذارتر خواهید شد؟ علاوه بر انتخاب یک نام برای هرسال زندگیتان، نامی را برای کل زندگی یا «جمله زندگی» خود را برگزینید. در پایان، بعد از مردنتان میخواهید چه کلمهای را روی سنگ قبرتان نوشته شود؟
۱۴. این گفته به نقل از میکلآنژ میکلآنجلو دی لودوویکو بوئوناروتی سیمونی شناختهشده به عنوان میکلآنژ (زاده ۶ مارس ۱۴۷۵ – درگذشته ۱۸ فوریه۱۵۶۴) نقاش، پیکرتراش، معمار و چکامهسرای ایتالیایی رنسانس والا و زاده جمهوری فلورانس بود که اثری شگرف بر گسترش هنر غربی داشت. استعدادهای چند جانبه هنریاش چنان بود که از سوی خیلی از بزرگترین هنرمندان معاصر خودش و نیز برخی از بزرگترین هنرمندان تاریخ، وی را در کنار فلورانسیِ دیگری یعنی لئوناردو داوینچی غالباً به عنوان یکی از نامزدهای الگوی مثالی یک همهچیزدان در نظر میگیرند. است:«در زندگی بیشتر ما، خطر بزرگ در داشتن اهداف بسیار بزرگ و حرکتهای کوچک نیست؛ بلکه در داشتن اهداف بسیار کوچک و رسیدن به نقطه موردنظرمان است.
میکلآنژ همانند استیو جابز، چیزهایی را میدید که دیگران از دیدنشان عاجز بودند. میکلآنژ به یک سنگ مرمر مینگریست و حضرت داوود را میدید؛ استیو جابز به یک رایانه نگاه میکرد و ابزاری برای به فعل تبدیلکردن توانایی بالقوه آدمی در آن مییافت.» با تسلط بر مفاهیم؛ «خودشناسی و خودآگاهی»، «فلسفه زندگی و چرایی»، «چشمانداز غایی»، «چیرگی بر اهداف»، «رویارویی با شکست و داشتن جسارت امید»، «شور و اشتیاق و انگیزه» و «قدرت دانش و یادگیری»
۱۵.جک ولش «مدیرعامل جنرالالکتریک» تأکید میکند که اگر دارای یک امتیاز رقابتی نیستید رقابت نکنید. مردم برای یک چیز متوسط پول خرج نمیکنند. اگر دارای استعداد انجام کاری بهتر از رقیب خود نیستید، تمرکز حواستان را تغییر دهید. مکسول،جان سی. طلای رهبری.مترجم: عظیمیه بلوریان،احمد(۱۳۸۷).تهران: انتشارات:رسا. صص ۱۰۲و۱۰۳ برای درک تصویر بهتری از موضع خود در ارتباط با رقبا، سؤالات زیر را از خود بپرسید:
- شما در خودتان چه تواناییهای بالقوهای میبینید؟ تصور کنید در کارتان با دیدگاه و الهامگیری صحیح میتوانید به چه چیزی دست یابید؟
- آیا دیگران همان کاری را میکنند که من میکنم؟
- آیا آن کار را خوب انجام میدهند؟
- آیا بهتر از من از عهده آن کار بر میآیند؟
- آیا من میتوانم از آنچه آنها هستند بهتر شوم؟
- اگر بهتر شوم، نتیجه چه خواهد بود؟
- اگر بهتر از آنها نشوم نتیجه چه خواهد شد؟
- پاسخ به آخرین سؤال این است که شما خواهید باخت. چرا؟ زیر رقیب شما در محدوده قوت خود کار میکند؛ اما شما نمیکنید!
- شما در خودتان چه تواناییهای بالقوهای میبینید؟ تصور کنید در کارتان با دیدگاه و الهامگیری صحیح میتوانید به چه چیزی دست یابید؟