نلسون ماندلا : کودکی خودشناخته بعنوان اولین رئیس جمهور سیاه پوست آفریقای جنوبی


ما به‌ندرت از قدرت بی‌کران و لایتناهی که درونمان هست و دیگران را تحت تأثیر قرار می‌دهد و معجزه می‌آفریند، آگاهیم. بسیاری از ما کوله‌بار زندگی را به‌سختی به دوش می‌کشیم. چون اجازه داده‌ایم که بین گفته‌ها و عملکردمان فاصله بیفتد. اگر به روشی که بتواند اعتبار و تعهدات شمارا طوری عینیت بخشد که بقیه بتوانند روی آن حساب کنند، حتی اگر در ابتدا متزلزل هم باشید ادامه دهید، مطمئناً این صفت تبدیل به بخشی از طبیعت شما خواهد شد و چون این ویژگی تازه جنبه‌ی مثبت دارد، بی‌تردید برای دیگران الهام‌بخش خواهد بود. نام و تصویر رهبر همواره باید یادآور یکسری ارزش‌های اساسی و بنیادین باشد؛ ارزش‌هایی که رهبر را صاحب تشخیص نفوذ می‌کند و به مردم این امکان را می‌دهد که به‌واسطه‌ی آن‌ها، موضع رهبر را در موضوعات مختلف بفهمند. در عبور از بحران‌های اخلاقی که همیشه فرا راه جامعه یا یک تشکیلات قرار دارد، این ارزش‌هاست که به یاری یک رهبر می‌آید. گاهی گفته می‌شود برای هر یک از افراد بشر رسالتی منظور شده که منحصربه‌فرد است و تنها اوست که می‌تواند آن را به بهترین وجه انجام دهد. چنین رسالتی انتظار ما را می‌کشد. نلسون ماندلا ازجمله آن رهبرانی در تاریخ است که توانست در میان شرایط زندان، رسالتش را پیدا کند. درواقع او هر جای دیگری هم که بود، می‌توانست به این مهم نائل آید. چون تمام عمرش مردی متعهد باقدرت تأثیرگذاری فوق‌العاده بود اما امروزه اکثر مردم چنان در روزمرگی‌هایشان غرق‌شده‌اند که فرصتی برای کشف رسالت خود پیدا نمی‌کنند. آن‌ها همه‌وقتشان را برای شکار لحظه‌های هیجان‌انگیز هدر می‌دهند و نمی‌ایستند تا تأمل نمایند. آنان توانایی‌های بالقوه‌ی خود را نادیده تصور می‌کنند و طولی نمی‌کشد که خسته شده و اشتیاقشان را از دست می‌دهند. اگر شرایط چنین باشد، زمانی که مسئولیتی بر عهده‌شان گذاشته شود وضع از این هم بدتر خواهد شد. چون انسان ‌وقتی نقشی را در زندگی برای خودش قائل نباشد، حضورش صرفاً فضای محیط کار را پر خواهد کرد و تنها بدبینی و بی‌انگیزگی خود را منتشر خواهد کرد. بگذارید در سکوت سپیده‌دمان و نیمه‌های شب به این بیندیشیم که برای چه زندگی می‌کنیم؟ در این لحظه‌های تفکر و سکوت است که می‌توانیم نقش خود را در زندگی دریابیم؛ همان‌گونه که آقای ماندلا سال‌های متمادی، قبل از اینکه به یکی از بزرگ‌ترین نام های جهان تبدیل شود، این کار را کرد. اسکار وایلد زمانی نوشت، دو مرد از پشت میله‌های زندان به بیرون نگاه کردند یکی گل‌ولای دید و آن دیگری روستاها را. ما دنیای واقعی‌مان را خودمان می‌سازیم. آن‌هم به کمک عینکی که به چشمانمان زده‌ایم و از پشت آن دنیای پیرامون، خانواده، محل کار و جامعه‌مان را می‌بینیم. نوع عینک موضع ما را نسبت به آن‌ها تعریف می‌کند.

در دستان ما نیرویی نهفته است. همه‌ی ما به‌مانند جادوگری هستیم که می‌تواند با دست زدن به هر چیزی آن را به گوهر تبدیل کند. فقط کافی است برای همگان بهترین‌ها را آرزو کنیم و میان گفتار و کردارمان هماهنگی برقرار نماییم. انزوا و تنهایی در فرصت‌های مناسب کمکمان می‌کند که در این مسیر گام برداریم. جان پاول کشیش کاتولیک می گوید: «اکثر ما در طول زندگی فقط یک‌دهم توانایی‌های خود را کشف کرده و از آن استفاده می‌کنیم.» سفر به آن نه‌دهم دیگر را هم آغاز کنیم. در هر سنی که باشیم باز فرصت یافتن و بهره بردن از حداکثر آن ظرفیت‌ها وجود دارد. نلسون ماندلا رهبری بود که وقتی سیاهان به ستوه می‌آیند، او مبارزه را شروع می‌کند و پرچم را بلند می‌کند. او ازلحاظ فیزیکی شرایط خوبی داشت و همیشه سر و وضعش آراسته بود. ماندلا شاید کمی بیش‌ازحد به قدرتی که در وجودش بود باور داشت و معتقد بود که می‌تواند همه موانع را با کمک این قدرت از میان بردارد و همه مخالفان را مجاب کند. ما او را در دوران جوانی در یک فرم سلطنتی پیدا می‌کنیم، باوجوداین ساختار اشرافی توجه مردم را جلب می‌کند. ماندلا، یک روز پنهانی به پسر یک مبارز می‌گوید که او سرنوشتی را باور دارد دال بر اینکه «اولین رئیس‌جمهور سیاه‌پوست آفریقای جنوبی» خواهد شد. ماندلا در خصوص انتخاب میسرش به‌عنوان یک رهبر مبارز آزادیخواه می‌گوید: علایق سیاسی، از همان ‌وقتی‌که به سخنان پیران قومم گوش می‌دادم، در من شکل گرفت. آن‌ها از روزهای خوبی سخن می‌گفتند که هنوز پای مرد سفید به نواحی ما باز نشده بود. مردم ما در صلح و مسالمت، تحت حکمروایی شاهان و پیشوایان خود زندگی می‌کردند و به هرکجای کشورشان‌ که می‌خواستند آزادانه رفت‌وآمد داشتند. در آن زمان، مملکت از آن ما بود. بر زمین‌ها، جنگل‌ها و رودخانه‌های آن ساکن بودیم. دولت‌هایمان را خود ایجاد و اداره می‌کردیم؛ کنترل سپاهیانمان به دست خودمان بود و امور تجارتی و بازرگانی‌مان را خود سامان می‌دادیم. پیران قوم برای ما از جنگ‌های گذشته علیه متجاوزان سفید و از دلاوری‌های سرداران و سربازانمان در آن دوران حماسه‌ای سخن می‌گفتند. از همان زمان این آرزو در درونم جوانه زد که روزی فرصت خدمتی هرچند کوچک، در مبارزات آزادی‌بخش از مردمم خواهم داشت.


ماندلا یکی از بیست رهبر مبارزه آفریقای جنوبی بود که در سال ۱۹۵۳ دستگیر و زندانی شد و تحت پیگرد قرار گرفت و به ۹ ماه زندان تعلیقی محکوم گردید. مشارکت او چنان مؤثر بود و محبوبیت اش چنان دامنه‌ی رو به گسترش داشت که ازیک‌طرف، در سال ۱۹۵۲ به ریاست کنگره ملی آفریقا در ایالات ترانسوال انتخاب شد و از طرف دیگر در ۱۱ دسامبر همان سال، دولت دستور تحریم او را داد. ماندلا از هرگونه تجمع ممنوع شد و اقامتش در ژوهانسبورگ محدود گردید. به همین دلیل هم بود که سخنرانی‌اش را خطاب به اجلاس شاخه ترانسوال کنگره ملی آفریقا در سال ۱۹۵۳، به‌طور غیابی ایراد نمود. بخشی از سخنرانی ماندلا به‌صورت غیابی در کنگره ملی آفریقا: «همین‌طور که می‌بینید، راه آسانی برای آزادی وجود ندارد. بسیاری از ما به‌دفعات باید از دره‌های مرگ بگذریم تا سرانجام به قله‌های آرمانی‌مان دست‌یابیم.» تحریم ماندلا در ۱۹۵۳ برای دو سال دیگر تمدید شد، با این محدودیت اضافی، وی باید از کنگره ملی آفریقا نیز باید استعفا می‌داد. خود او بعدها دراین‌باره چنین نوشت: «خودم را از همنوعانم منزوی و برکنار شده می‌دیدم. هرکجا می‌رفتم، مأموران ویژه امنیتی به دنبالم بودند…،نه به خاطر کارهایی که کرده بودم، بلکه به خاطر آرمان‌هایی که داشتم، تبدیل به یک مجرم شده بودم. ناچار شده‌ام که همسر و فرزندان عزیزم را ترک کنم، از مادر و خواهرانم جدا شوم و در سرزمین خودم چون یک یاغی به سر برم. همچون بسیاری از مردمان کشورم، ناچار شده‌ام که شغل خود را ترک گویم و در فقر و بدبختی زندگی کنم{…اما} مبارزه زندگی من است».


نلسون ماندلا از زندان کرونستاد خطاب به همسرش وینی در تاریخ اول فوریه ۱۹۷۵ چنین می‌نویسد: «زندان چه مکان مناسبی است برای اینکه زندانی خود را بشناسد و واقع‌بینانه و به‌طرز منظمی ذهن و احساسات خود را کاوش نماید. ما برای قضاوت در مورد خودمان به انگیزه‌ها و عوامل خارجی مانند موقعیت اجتماعی، نفوذ و محبوبیت، ثروت و سطح تحصیلات و مانند آن توجه می‌کنیم. البته این عوامل برای اندازه‌گیری میزان موفقیت هر شخصی در زندگی مادی مهم هستند و تلاش کسانی که برای دستیابی به همه این امتیازات زحمت می‌کشند قابل‌درک است؛ اما عوامل درونی برای اندازه‌گیری موفقیت یک فرد به‌عنوان یک انسان اهمیت بیشتری دارد. صداقت، صمیمیت، سادگی، تواضع، سخاوت خالصانه، نداشتن تکبر و غرور و آمادگی برای خدمت به دیگران؛ قابلیت‌هایی که در روح همه افراد وجود دارد، مبانی زندگی معنوی و روحانی هر انسانی است. تکامل در حوزه این معرفت‌ها بدون شناخت جدی احساسات و بدون شناخت خویشتن، درک ضعف‌ها و اشتباهات خود قابل‌تصور نیست. سلول زندان اگر هیچ دستاوردی برای زندانی نداشته باشد فرصتی ایجاد می‌کند که شخص روزانه در خود و رفتار خود حسابگری کند، بر بدی‌ها و پستی‌های درونی خود غلبه نماید و همه خوبی‌ها و ارزش‌های متعالی را در خود پرورش دهد. تفکر و اندیشه حتی اگر برای پانزده دقیقه در روز باشد برای رسیدن به این مقصود بسیار مهم است. پیدا کردن و شناختن بدی‌های درون در آغاز کار سختی است؛ اما اگر کسی ده روز متوالی این تلاش را صورت دهد نتیجه آن را خواهد دید. »


نلسون ماندلا در بخشی از نامه خود به سفتون ووتلا در مورخ ۲۸ ژوئن ۱۹۶۹ چنین می‌نویسد: «ما به‌عنوان مبارزان منظم، با ایمان و متعهد که برای یک آرمان و رسالت با ارزش می‌جنگیم باید هر وظیفه‌ای را که تاریخ بر دوش ما می‌گذارد بپذیریم وبهای انجام آن را هم هرچند سنگین و زیاد باشد بپردازیم. این خط‌مشی و این اندیشه راهنمای ما در تمام دوران حیات سیاسی‌مان و در همه مراحل محاکمه در دادگاه‌ها بود. تا آنجا که به خودم مربوط می‌شود باید اعتراف کنم که در برابر فکر مردن درراه آرمان و رسالت، هرگز خود را در زمره شهدا نمی‌دیدم، به خاطر شهادت نبود که آماده مردن بودم، بلکه به‌این‌علت حاضر به مردن بودم که وظیفه خود را ادا کرده باشم. برای فردی مانند نلسون ماندلا که سفیدپوست نیست و در آفریقای جنوبی زندگی می‌کند، کار سیاسی به معنی به مبارزه‌طلبیدن قدرت و به خطر انداختن شانس‌های موفقیت است. در دفتر آژانس، فردی بنام سیدلسکی به او می‌گوید: «اگر کار سیاسی کنید، کار حرفه‌ای شما در اینجا به خطر می‌افتد. شما مشکلاتی با قدرت حاکم خواهید داشت و همه مشتری‌های خود را از دست خواهید داد.» و کارمند سفیدپوستی به نام هنری مولر به‌صورت واضح می‌گوید: «نگاه کنید پسرم، ثروت خوشبختی است. این همان چیزی است که شما به خاطر آن مبارزه می‌کنید: پول و دیگر هیچ‌چیزی غیر از پول». در این حال دو راه جلوی مرد جوان گشوده می‌شود؛ یکی او را به‌جایگاه بالای اجتماعی راهبری می‌کند و راه دیگر همانا راه پرمخاطره مقاومت در برابر آپارتایدهاست. و او دومی را انتخاب می‌کند.

 

شکل ۱-۱۵ : نلسون ماندلا در ۳ عکس جوانی ، زندان و ریاست جمهوری