حکایت قورباغه و گاو : آنجا بنشین که برنخیزی


روزگاری قورباغه‌ای در چمنزاری گاوی را دید و به شاخ‌های بزرگ او حسد ورزید. سپس شروع به باد کردن تن خود کرد تا جایی که همۀ چین های بدنش ناپدید شدند. آنگاه از کودکان خود پرسید که آیا از گاو چاق‌تر شده است. آن‌ها گفتند: نه. این بار با کوشش تمام پوست خود را سخت کشید و پرسید که اکنون کدام چاق‌تر هستیم؟ کودکان گفتند: گاو. سرانجام او خشمگین شد و کوششی دیوانه‌وار کرد که هر چه بیشتر خود را بادکند، ولی ترکید و مرد.
درس آموخته این حکایت این است که ، ناتوانی که می‌خواهد از نیرومندی تقلید کند مایه نابودی خود می‌گردد.

 

نظامی گنجوی

 

کلاغی تک کبک در گوش کرد تک خویشتن را فراموش کرد


حافظ شیرازی


گرجان بدهد سنگ سیه لعل نگردد با طنیت اصلی چه کند بدگهر افتاد


شکل ۱-۸ : تصویر مناسب از شعر گاو و قورباغه