ارتباط بین چرایی و انگیزه انجام کار

ما عموماً به خاطر آنچه انجام می‌دهیم، فرسوده نمی‌شویم. تحلیل رفتن و زوال، زمانی اتفاق می‌افتد که فراموش می‌کنیم چرا کاری را انجام می‌دهیم. روزهایی می‌آیند که از خواب بلند می‌شویم و خیلی احساس مثبت و خوشایندی نداریم. لحظاتی می‌آیند که درباره چشم‌انداز و مقصدمان خیلی احساس مثبتی نداریم. جلساتی پیش می‌آید که به نظر می‌آید دلایل کاهنده انرژی بر ما غالب هستند. روابطی پیش می‌آید که حس ارتباط برقرار کردن را پیدا نمی‌کنیم. شب‌های می‌آیند که شگفت‌زده‌ایم که چرا اصلاً پست رهبری را انتخاب کرده‌ایم. در چنین موقعیت‌هایی است که نیاز به نیتی داریم تا چیزی به ما بدهد تا مثبت بنگریم. چرایی و رسالت، مثبت‌گرایی را تغذیه می‌کند و دلیلی است برای مقابله با چالش‌ها و حرکت به سمت جلو. چرایی و رسالت دلیل برخاستن و ادامه دادن است، دلیلی برای تغییر جهت تیم، سازمان و دنیایمان. بدون داشتن نیتی بزرگ، انگیزه زیادی هم نخواهیم داشت. هر سازمان بزرگی برای چرایی وجود خود باید نیت و مقصودی بزرگ داشته باشد و هر رهبر مثبت‌گرایی باید با این نیت انگیزه بگیرد تا دیگران را رهبری کند و تأثیرگذار باشد. اگرچه هدف و نیت ارتباطی تنگاتنگ باهم دارند ولی تفاوت‌هایی هم می‌توان بین این دو قائل شد:

۱) هدف را می‌توان نقطه‌ای برای دستیابی به چیزی تصور کرد ولی نیت، دلیل رسیدن به آن هدف است.

۲) نیت نسبت به هدف، عمیق‌تر و گسترده‌تر است.

۳) خیلی از اهداف قابل‌اندازه‌گیری‌اند ولی نیت این‌طور نیست.

۴) نیت، معنایی به اقدام انسان‌ها می‌دهد، درواقع پشت هر هدفی، یک نیت است.

۵) در اهداف، نتیجه نهایی احتمالاً قابل‌مشاهده است ولی در نیت این‌طور نیست.

در کنار داشتن چرایی هر کاری، رهبران برای دستیابی به عملکرد عالی باید سطوح بالایی از انگیزه را در خود حفظ کنند، به‌طورکلی دو نوع انگیزه وجود دارد، انگیزه‌های درونی و بیرونی. انگیزه‌های بیرونی، مانند کسب نمره‌های خوب، پیروزی در مسابقات ورزشی و کسب درآمد، توسط دنیای بیرونی ما اندازه‌گیری می‌شوند. تقریباً هر رهبری از زمان کودکی‌ آشنایی خوبی با کسب دستاورد و پیروزی داشته است.

کسب موفقیت، به همان شکلی که دنیای بیرون آن را تعریف می‌کند، باعث ایجاد انگیزه در رهبران می‌شود و البته که بسیاری از رهبران تمایلی به تائید این مسئله ندارند. آن‌ها از احساس شهرت و اعتباری که با ارتقای درجه و پاداش‌های مالی همراه می‌شود لذت می‌برند. این چرخه از سال‌های ابتدایی زندگی آغاز می‌شود؛ اما از طرفی، هر موفقیتی منجر به میل بیشتر به پول، شهرت یا قدرت می‌شود و به همین دلیل است که بسیاری از افراد با داشتن ثروت و قدرت زیاد همیشه خود را باکسانی مقایسه می‌کنند که چیزهای بیشتری از آن‌ها دارند. اینکه به‌کلی فقط باانگیزه‌های بیرونی به جلو حرکت کنیم تله خطرناکی است که می‌تواند منجر به دور شدنمان از فلسفه چرایی‌مان شود. از طرفی انگیزه‌ها همیشه ماندگار نیستند ولی انگیزه‌ای که با چرایی ما همراه شود، ماندنی است. تلاش برای رهبری کردن بدون چرایی، همانند رانندگی از تبریز به استانبول با یک باک نصفه است. بالاخره در مسیر بنزین تمام می‌شود؛ اما دانستن، به خاطر آوردن وزندگی کردن با رسالت و چرایی، شبیه به چندمین پمپ‌بنزینی است که در این سفر پیش روی خودداریم. می‌توانید سوختمان را تأمین کنیم و به مسیر ادامه دهیم. مردم تصور می‌کنند سخت‌کوشی و زیاد کار کردن چیزی است که خسته‌مان می‌کند؛ اما سخت‌کوشی باعث خستگی‌مان نمی‌شود. نداشتن چرایی است که ما را خسته می‌کند.

ما به خاطر آنچه انجام می‌دهیم، تحلیل نمی‌رویم. تحلیل رفتن زمانی اتفاق می‌افتد که فراموش می‌کنیم چرا کاری را انجام می‌دهیم. ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که خیلی‌ها در جستجوی شادی و خوشبختی هستند ولی در پیدا کردن آن مشکل‌دارند. این بدان علت است که شادی یک اتفاق بیرونی نیست، بلکه یک‌چیز درونی است. شادی از کاری که انجام می‌دهیم، پدید نمی‌آید بلکه از معنا و نیتی که در کارمان وارد می‌کنیم، حاصل می‌شود. به همین دلیل است که نباید دنبال و یا در پی شادی باشیم. با اشتیاق و نیت زندگی کردن، شادی را به همراهش خواهد داشت. لازم نیست موفقیت را تعقیب کنیم. فقط کافی است با داشتن نیتی بزرگ، تصمیمی بگیریم که تفاوتی را رقم بزند، آن‌وقت موفقیت به سراغمان خواهد آمد.

تصویر شماره (۱-۴) انگیزه های بیرونی و درونی