تفکر استراتژیک : داشتن اشتیاق
هنگامی که تاریکی جبر و سکون سایه می افکند، تیرگی و سستی، غفلت و وهم، به وجود میآید. هنگامی که روشنایی چیره میشود، کسانی که روحشان از بدن جدا شده، وارد دنیای های بی نظیر کسانی می شوند که واقعیت را می دانند. هنگامی که او در شور و هیجان می میرد، در میان دوستدارانش متولد می شود و زمانی که در تاریکی نفس میکشد، دربطن نادانی متولد میشود. آنها می گویند که او میوه رفتار خوب و بی نظیر و رنج میوه، اشتیاق است. روشنایی زاییده دانش و آزمندی زاییده اشتیاق است و از تاریکی سکون، غفلت، توهم و جهل می آید. مردان برجسته اوج میگیرند، شور در میانشان می ماند و مردان تاریکی، پست و فرومایه اند. بهاگاواد گیتا: مشاوره کریشنا در زمان جنگ (قرن اول میلادی) (منبع : کتاب 33 استراتژی )
ما باید از خود سوال کنیم: ایالات متحده چه نقشی را باید در قرن بیست و یکم ایفا کند؟ آیا پس از سال ۱۹۹۹، رهبری جهان را کشور دیگری به عهده خواهد گرفت؟ آیا ایالات متحده، قدیمی ترین دموکراسی تاریخ، پس از دویست سال به قله رسیده است؟ به قول ((چرچیل))، ایا ما شاهد ((آغاز یک پایان)) هستیم یا پایان آغاز تجربه آمریکایی بزرگ؟ همه افراد همین تجربه را میگذرانند- تولد، زندگی و مرگ. بیشتر افراد زمانی می میرند که دیگر دلیلی برای زنده ماندن ندارند. ملتها نیز تولد و مرگ را تجربه میکنند، اما برای یک ملت، مرگ زمانی فرا میرسد که دیگر دلیلی برای زیستن نمیبیند. آمریکا دلایل قوی برای زیستن دارد؛ برای خاطره رفاه خود و دیگران.” (منبع : ۱۹۹۹ پیروزی بدون جنگ،ریچارد نیکسون)
- درس آموخته شخصی
همیشه (باراک اوباما) به دخترهایم می گویم اشتیاق، هر کمبودی را جبران می کند. ” اشتیاق اوباما برای تغییر در ساختار اجتماعی و سیاسی جامعه آن روز آمریکا ، وی را بر آن داشت که روزهایی که در دانشگاه هاروارد دانشجوی حقوق بود در کنار سختی حاصل از درس های سنگین، تمام روزش را در کتابخانه و یا در خانه مشغول کتابخوانی در خصوص اصول حاکم بر روابط بین اجتماع و شخص، تعهدات قانون و نحوه تنظیم بازار توسط دولت بود، تا اینکه در سال دوم دانشگاه به عنوان اولین سیاه پوست آمریکایی برای تجدید نظر در قانون، انتخاب شد.” (منبع : کتاب سرزمین موعود ، باراک اوباما )
” چرچیل در دوران خدمت ستوانی اش در ارتش انگلستان که از وضعیت درآمد و پیشرفت اش در ارتش ناراضی بود، “دریافت که باید سالیان دراز بگذرد و سلسله مراتب درجات ارتشی را، شاید در دور افتاده ترین مستعمرات امپراطوری سپری کند تا بتواند به چنان پایه ای برسد که فرماندهی یک واحد بزرگ ارتش را، مانند جدش به دست آورد. اما پائیدن اینگونه خدمت نیازمند به آن بود که زیر دست فرماندهان بلندپایه جورواجور، همان کسانیکه از نخستین روزهای خدمتش از آنها خرده می گرفت و مورد بیمهری شان قرار داشت، خدمت کند تا بتواند او هم به پایههای بلند برسد. بنابراین چرچیل پنداشت که پائیدن خدمت او در ارتش سودی در برندارد .ژنرالها آشکارا به این ستوان گستاخ و بی پروایی که خیلی تند میرفت و از کارهایشان خرده می گرفت، کمک نمیکردند. بنابراین چرچیل بایستی برای خود پیشه دیگری، هرچند که دشوارتر باشد، برگزیند، تا در هر صورت، امکان پیشرفت سریع را داشته باشد. از سوی دیگر تامین وضع مادی چرچیل، آنگونه که او می خواست، در خدمت ارتش میسر نبود. مقرری که او از ملکه ویکتوریا بابت خدمت در ارتش و از مادرش بابت کمک میگرفت، کفاف نیازمندیهای او را نمیکرد. ونیستون کم کم داشت وامدار میشد. در این هنگام مقاله نویسی در روزنامه به او امکان میداد که هم شهرت و هم پول بدست آورد و علاوه بر آن در آینده از محبوبیت کامل برخوردار باشد. در ظرف یکماه بابت کارمزد نوشتههایی که از سودان برای روزنامه «مورنینگ پست» میفرستاد بیش از ۳۰۰ لیره دریافت کرد، در صورتی که حقوق ستوانیش در ماه بیش از ۵ /۱۲ لیره نبود. از آنجایی که تنها آرزوی وینستون آن بود که هرچه بیشتر به فعالیت سیاسی بپردازد، بنابراین تنها حرفه روزنامه نویسی وسیله ای بود که می توانست او را به رسیدن به آرزویش نزدیک کند. چرچیل بر آن بود کارش را با نوشتن کتابی درباره پیکار انگلستان در سودان آغاز کند، ونیستون هنگام بازگشت به وطن در سر راه خود سری به قاهره زد، میخواست برای نوشتن کتابش آگاهیهای بیشتری درباره جنگ به دست آورد و از تاریخ سودان پژوهشی از کارشناسان برجسته انجام دهد، و اطلاعات گستردهای درباره عاملان جدی رویداد اخیر بدست آورد. چون به انگلستان بازگشت، سخت به کار کتاب نویسی سرگرم شد و نام کتابش را «جنگ رودخانه ای» گذاشت. از کتاب «جنگ رودخانهای» دومین کتابی که چرچیل درباره رویدادهای جنگ، در سن ۲۴ سالگی نوشت، همگان پیشواز کردند و این اثر کامیابی درخشانی را به این نویسنده جوان بخشید.” بعد از نوشتن کتاب جنگ رودخانهای، وی کتابی دو جلدی از حضورش در جنگ انگلستان در آفریقای جنوبی که به عنوان خبرنگار حضور یافته بود در سال ۱۹۰۰، منتشر کرد. همه این موارد کافی بود که وی به عنوان یکی از کاندیدهای حزب محافظه کار در انتخابات پارلمان انگلستان معرفی شود. چرا که وی هم اکنون بعنوان قهرمان پنج جنگ و نویسنده کتاب، وارد میدان سیاست شد. حزب محافظه کار از این آوازه چرچیل به نفع کارزار انتخاباتی خودش استفاده میکرد و در حوزه های انتخاباتی از چرچیل به عنوان سخنران دعوت به عمل می آوردند. این خود مقدمهای شد برای اینکه چرچیل این کار سخنرانی را به عنوان مجری برای یک سرمایه مالی جهت انجام کارهای سیاسی اش قلمداد کند و این کار وی نه تنها در کل انگلستان، بلکه در آمریکا و کانادا هم صورت گرفت. در آمریکا، گرداننده تبلیغات چرچیل تنها به معرفی او به عنوان یک سخنران شایسته و توانا استفاده نکرده؛ بلکه وی را قهرمان ۵ جنگ، نویسنده ۵ جنگ، نویسنده ۶ کتاب و نخست وزیر آینده انگلستان شناساند.” استیونس خبرنگار روزنامه دیلیمیل درباره چرچیل در روزنامه اش در یک رشته گفتار هایی تحت عنوان جوانترین رادمرد اروپا این چنین مینویسد:
او از نظر سال بسیار جوان است و حتی سرشتش به کودکان می ماند، اما از لحاظ داشتن اراده، چیرگی در طرح نقشههای دقیق، برگزیدن هدفها، تمرکز وسایل برای رسیدن به این هدف ها؛ براستی با مردمان کارآزموده و رسیده همتاست.همسالان و همکاران او، چیزی جز افسران جوان سوار نظام، پرسر و صدا، ساده، احساساتی و بچههای تهی مغز نمی توانند باشند. اما چرچیل مردی است با اراده استوار، کارهایی که می خواهد انجام دهد همیشه حساب شده است، این کارها را با دقت انجام میدهد و معتقد است وسایلی را که برای انجام تهیه میکند، بی گمان او را به هدفهای مورد نظرش می رسانند.
یکی از زندگینامه نویسان زندگی چرچیل به نام مندلسون درباره چرچیل اینگونه روایت می کند:
هستی او سرشار از حس جاهطلبی، نیرومندی، اشتیاق فراوان به کار، ناشکیبائی، گستاخی در پیشروی به سوی کانون رویدادها، ولو آنکه در جاهائی دور دست قرار داشتند، بود.(منبع : زندگینامه سیاسی ونیستون چرچیل )